perfection

/pərˈfekʃn̩//pəˈfekʃn̩/

معنی: کمال
معانی دیگر: فرآراستگی، فرساخت، عالی بودن، تکمیل بودن، خوبی، حدکمال، کمال مطلوب، بی عیبی، بی کاستی، بی نقصی، هامش
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the state or condition of being without fault or flaw.
متضاد: imperfection

- The orchestra practiced the piece to a level that was near perfection.
[ترجمه ترگمان] ارکستر قطعه ای را تمرین می کرد که به حد کمال می رسید
[ترجمه گوگل] ارکستر قطعه را به یک سطح نزدیک به کمال تعلیم داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: someone or something that is perfect.

- That meal was perfection.
[ترجمه ترگمان] اون غذا عالی بود
[ترجمه گوگل] این وعده غذایی کمال بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the highest level in skill, as in an art or sport.

- She has attained perfection in the sport of figure skating.
[ترجمه ترگمان] او در ورزش پاتیناژ به کمال رسیده است
[ترجمه گوگل] او در ورزش اسکیت بازان کمال را به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. the perfection of that project requires much time and money
تکمیل آن طرح مستلزم وقت و پول زیاد است.

2. to perfection
به حد کمال،کاملا،تماما

3. he seeks perfection
او طالب کمال است.

4. slick technical perfection
تعالی فنی ماهرانه

5. the amazing perfection of a leaf
بی نقص بودن شگفت انگیز یک برگ

6. the pink of perfection
اوج کمال

7. a counsel of perfection
اندرزی که خوب است ولی انجامش دشوار یا نشدنی است

8. ancient rock drawings of amazing perfection and complexity
نقاشی های باستانی بر روی سنگ که از نظر خوبی و پیچیدگی شگفت انگیز است

9. learn modesty if you desire perfection
افتادگی آموز اگر طالب فضلی

10. carpet weaving reached a point of perfection
قالیبافی به مرحله ی کمال رسید.

11. the evolution in human history toward perfection
تکامل تدریجی تاریخ بشر به سوی کمال

12. his paintings are noteworthy for their colors and perfection of design
نقاشی های او به خاطر رنگ آمیزی و طرح عالی خود قابل توجه است.

13. She strives for perfection in everything.
[ترجمه marjan] او برای به کمال رسیدن در هرچیزی تلاش می کند
|
[ترجمه ترگمان]او همه چیز را به کمال می رساند
[ترجمه گوگل]او برای کمال در همه چیز تلاش می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The house and garden were perfection.
[ترجمه ترگمان]خانه و باغ بی عیب و نقص بود
[ترجمه گوگل]خانه و باغ کمال بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Perfection is impossible to achieve in that kind of work.
[ترجمه گلی افجه ] در این نوع کار به تکامل رسیدن غیر ممکن است
|
[ترجمه ترگمان]کمال برای رسیدن به این نوع کار غیر ممکن است
[ترجمه گوگل]در این نوع کار، کمال غیر ممکن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Mike can take off his father to perfection.
[ترجمه ترگمان]مایک \"میتونه پدرش رو به حد کمال ببره\"
[ترجمه گوگل]مایک می تواند پدرش را به کمال برساند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. His car is always in the pink of perfection.
[ترجمه ترگمان]اتومبیل او همیشه در صورتی بی عیب و نقص است
[ترجمه گوگل]ماشین او همیشه در صورتی از کمال است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کمال (اسم)
prime, amplitude, accomplishment, perfection, integrity, maturity, completeness, sophistication, exactitude, period, complementarity, plenitude, plentitude

تخصصی

[صنعت] کمال، بی عیبی
[ریاضیات] کمال

به انگلیسی

• completion, wholeness; improvement, refinement
perfection is the quality of being perfect.

پیشنهاد کاربران

اوج
به عنوان مثال:
speed and aesthetic perfection
اوج سرعت و زیبایی
بهبود
تکامل
What are you saying about your own perfection
کمال کچل واس خودت داری چی میگی

مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما