معنی: فشار، له کردن، چپاندن، فشردن، چلاندن، فشار دادن، دوشیدن، اب میوه گرفتن، بزور جا دادن، زور اوردن
معانی دیگر: به هم فشردن، (از دو یا چند سو) فشار دادن، شپیلیدن، افشردن، (با فشار) خارج کردن، (با فشار) داخل کردن، چپیدن، (با فشار) داخل شدن، به سختی عبور کردن، تحت فشار قرار دادن، اجحاف کردن، (به کسی) چپاندن، به زور گرفتن، در مضیقه قرار دادن، در تنگنا گذاشتن، فشار (به ویژه از چند سو)، افشره، آب میوه، مقدار کم (که در اثر چلاندن به دست آید)، چند چکه، چند قطره، تنگنا، تنگی جا، کمبود، کمداشت، مضیقه، تنگدستی، بغل، آغوش، در آغوش گرفتن، اخاذی، فشرده

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: squeezes, squeezing, squeezed
(1) تعریف: to press firmly together; compress.
مترادف: compress
مشابه: crush, pinch, press

(2) تعریف: to exert pressure on or crush so as to extract something from.
مشابه: crush, press, wring

- She squeezed grapefruit for juice.
[ترجمه شان] او گریپ فروت را برای گرفتن افشره ( عصاره ) اش، فشار داد ( چلاند ) .
[ترجمه گوگل] گریپ فروت را برای آبمیوه فشار داد
[ترجمه ترگمان] گریپ فروت را به خاطر آب میوه فشرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to hug.
مترادف: embrace, hug, press
مشابه: cuddle, enfold, grasp

(4) تعریف: to press into a small or crowded space.
مترادف: cram, jam
مشابه: crowd, impact, pack, press, ram, wedge

- He squeezed two more people into the elevator.
[ترجمه ^^] دو نفر دیگر را هم در آسانسور چپاند
[ترجمه گوگل] دو نفر دیگر را به آسانسور فشار داد
[ترجمه ترگمان] او دو نفر دیگر را به داخل آسانسور هل داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: (informal) to extort money from.
مشابه: blackmail, enforce, extort
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to force one's way through a crowd or confined space (usu. fol. by through or in).
مشابه: cram, jam, muscle, press, push, wedge

(2) تعریف: to exert pressure or force.
مترادف: press
مشابه: crush, push
اسم ( noun )
مشتقات: squeezable (adj.), squeezer (n.)
(1) تعریف: the act of squeezing.
مشابه: compression, constriction, embrace, pinch

(2) تعریف: the state of being squeezed.
مشابه: compression, constriction

(3) تعریف: an embrace; hug.
مترادف: embrace, hug
مشابه: clasp, clinch

(4) تعریف: a firm handshake.
مشابه: clasp, clutch, grasp, grip

(5) تعریف: an amount of something that is extracted by squeezing.
مشابه: dram, drop, pinch

جمله های نمونه

1. squeeze the clothes well and hang them on the line!
رخت ها را خوب بچلان و از بند آویزان کن !

2. squeeze through (or by)
(عامیانه) با اشکال یا امتیاز بسیار کم قبول شدن یا برنده شدن یا عبور کردن

3. a squeeze of lemon
چند قطره آب لیمو

4. housing squeeze
کمبود مسکن

5. to squeeze a pomegranate and extract its juice
انار را چلاندن و آب آنرا گرفتن

6. to squeeze the trigger
ماشه را فشردن

7. to squeeze water from a sponge
آب اسفنج را چلاندن

8. main squeeze
دوست دختر،معشوقه

9. a financial squeeze
فشار مالی

10. a manpower squeeze
کمبود نیروی انسانی

11. put the squeeze on someone
کسی را تحت فشار قرار دادن

12. it was a tight squeeze but we got everyone into the car
جا تنگ بود ولی همگی را در اتومبیل جا دادیم.

13. homa gave the toothpase a squeeze
هما به خمیر دندان فشار داد.

14. arianne gave my hand a gentle squeeze
آرین دستم را به نرمی فشار داد.

15. . . . give or else the tyrant will squeeze it out of you
. . . بده ورنه ستمگر به زور بستاند

16. Just take hold of the tube and squeeze.
[ترجمه گوگل]فقط لوله را بگیرید و فشار دهید
[ترجمه ترگمان]فقط لوله را بردارید و فشار دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. I tried to squeeze the water out of my soaking skirt.
[ترجمه گوگل]سعی کردم آب را از دامن خیس شده بیرون بیاورم
[ترجمه ترگمان]سعی کردم آب را از دامن soaking بیرون بکشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. He gave his mother a comforting squeeze as he left.
[ترجمه گوگل]هنگام رفتن به مادرش فشاری آرام بخش داد
[ترجمه ترگمان]همین که از اتاق خارج شد به مادرش فشاری آرامش بخش به مادرش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. He can't squeeze the wet coat dry.
[ترجمه گوگل]او نمی تواند کت خیس را خشک کند
[ترجمه ترگمان]او نمی تواند کت خیس را خشک کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. I have to squeeze some more money from my father.
[ترجمه گوگل]باید پول بیشتری از پدرم بگیرم
[ترجمه ترگمان]باید پول بیشتری از پدرم بگیرم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. The government will always try to squeeze more money out of the taxpayer.
[ترجمه گوگل]دولت همیشه تلاش خواهد کرد تا پول بیشتری را از مالیات دهندگان خارج کند
[ترجمه ترگمان]دولت همیشه تلاش خواهد کرد که پول بیشتری از مالیات دهندگان دریافت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. The government will squeeze the economy into a severe recession to force inflation down.
[ترجمه گوگل]دولت اقتصاد را وارد یک رکود شدید خواهد کرد تا تورم را کاهش دهد
[ترجمه ترگمان]دولت اقتصاد را به رکود اقتصادی شدیدی تبدیل خواهد کرد تا تورم را کاهش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. He gave her an affectionate squeeze.
[ترجمه گوگل]او یک فشار محبت آمیز به او داد
[ترجمه ترگمان]و فشاری محبت آمیز به او داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. Dip the bread briefly in water, then squeeze it dry.
[ترجمه گوگل]نان را برای مدت کوتاهی در آب غوطه ور کنید، سپس آن را فشار دهید تا خشک شود
[ترجمه ترگمان]نان را به طور خلاصه در آب فرو کنید، سپس آن را خشک کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

فشار (اسم)
compression, rush, stress, tension, violence, hustle, constraint, pressure, oppression, thrust, push, press, pressing, squeeze, discharge head, vim, enforcement, impressure, inrush, squeeze play

له کردن (فعل)
squelch, weigh, squash, pummel, contuse, quash, maul, squish, mangle, squeeze, rase, scotch

چپاندن (فعل)
stuff, jam, thrust, cram, squeeze

فشردن (فعل)
shrink, crush, wad, tighten, twitch, push, press, squeeze, wring

چلاندن (فعل)
crush, wrest, press, squeeze, wring

فشار دادن (فعل)
hustle, push, press, squeeze, trample

دوشیدن (فعل)
squeeze, milk

اب میوه گرفتن (فعل)

بزور جا دادن (فعل)

زور اوردن (فعل)
wrest, straiten, squeeze


[سینما] عدسیهای فشرده
[صنایع غذایی] فشردن، آب میوه گرفتن
[نساجی] فشردن - چلاندن - آبگیری - به زور جا دادن
[ریاضیات] فشردن
[نفت] تزریق با فشار - تزریق کردن با فشا ر

انگلیسی به انگلیسی

• act of squeezing; hug; handshake; amount extracted by squeezing; sweetheart (slang)
press on, compress; extract by pressure; hug; compact, cram; blackmail, extort
when you squeeze something soft or flexible, you press it firmly from two sides. verb here but can also be used as a count noun. e.g. he gave her hand a squeeze.
if you squeeze through or into a small space, you manage to get through it or into it, often with great effort.
if getting a number of people into a small space is a squeeze, it is only just possible; an informal use.
if you squeeze something out of someone, especially money, you get it from them by means of force, persuasion, or great effort.
if someone is being squeezed by something, they are having problems, usually because of lack of money.
to squeeze the amount of money available means to restrict or reduce it.
a squeeze is also a situation in which it is difficult to borrow money because of strict controls, usually imposed by the government in order to fight inflation.
if you squeeze something into a small amount of time, you manage to fit it in.
when you squeeze a liquid or a soft substance out of an object, or squeeze the object out, you get the liquid or soft substance out by pressing the object.
to squeeze someone or something out of a situation or activity means to prevent them from having a part in it.

پیشنهاد کاربران

مچاله کردن
Dont squeeze the tube in the middle
رقبا را از صحنه رقابت خارج کردن
کنار زدن رقبا
squeeze somebody/something → out ( of something ) phrasal verb [transitive]
to make it difficult for someone to continue in business, by doing things to attract their customers
[مشاهده متن کامل]

The big operators are squeezing the independents out of the markets.
این اپراتورهای بزرگ دارند افراد مستقل را از بازار ( صحنه ی رقابت ) خارج می کنند

زیر پا گذاشتن
محو کردن
نیست و نابود کردن
متلاشی کردن
داغان کردن
خُرد کردن
لگدمال کردن
دوشیدن ،
give sth a squeeze
یکی از معانی : بغل کردن سریع و کوتاه
to give someone a quick, tight hug ( = an act of holding someone close to your body with your arms )
. For example: She squeezed him tight and kissed him on both cheeks
منابع• https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/squeeze
to succeed, win, or pass a test by a very small amount so that you only just avoid failure
منابع• https://www.ldoceonline.com/dictionary/squeeze
زیر فشار قرار دادن
مثلا تصویب تحریم برای تحت فشار قرار دادن اقتصاد کشورها
چِپانده شدن
معنیsqueeze page در حوزه ی دیجیتال مارکتینگ به صفحه ای گفته می شود که در آن صفحه از بازدیدکننده آدرس ایمیلش را دریافت میکنیم.
( با out )
✔️obtain with difficulty
?A: How much do you owe me
. . .
. Forget it
How would you like to pay me off by taking a couple
?of passengers to Ensenada
. You'd have to leave tonight
[مشاهده متن کامل]

B: I don't know
A: I might be able to squeeze 75 bucks out of it for you
Chinatown 1974🎥
✔️مقدار کم ( که در اثر چلاندن به دست آید )
👈🏿A squeeze of lemon takes the edge off the sweetness

با حرف اضافه in
Find time for someone or something*
When you are so busy
I'm very busy this week but I could squeeze you in at 2. 30 on Tuesday

فشردن، محاصره کردن
squeezed by their walls
Squeeze =له شدن ، چپاندن ، فشاراوردن، فشردن
Squeeze =له شدن، فشردن، فشار دادن، چپاندن

باید برم دستشویی
I need to Squeeze the lemon
دوشیدن /چلاندن
در بازی به معنای *جایگیری* است.
نیش زدن
فشار دادن - چلاندن
تقلیل دادن یا تنزل دادن ( درخصوص بودجه )
فشردن با انگشت یا دست. به زور جا دادن
دسترسی و عبور به یک مکان محدود
( در صورتی که مربوط به عمل دیپادز در پزشکی باشد. )
جای کوچک و تنگ
رد شدن با زور
Go with force
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٧)

سوال های مرتبط