expand

/ɪkˈspænd//ɪksˈpænd/

معنی: منبسط کردن، پهن کردن، توسعه دادن، بسط دادن، منبسط شدن، بسط یافتن، به تفصیل شرح دادن
معانی دیگر: گستردن، از هم بازکردن، کشانده کردن، گسترده شدن، توسعه یافتن یا دادن، فراخیدن، گشاد کردن یا شدن، پهنیدن، بزرگ کردن، منبسط کردن یا شدن، زیاد کردن یا شدن، (اندیشه یا موضوع و غیره) شاخ و برگ دادن، به تفصیل گفتن یا نوشتن، شرح و بسط دادن (با: on یا upon)، گرم و دوست داشتنی شدن، سر کیف آمدن، (ریاضی) گسترانیدن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: expands, expanding, expanded
(1) تعریف: to make larger or more extensive.
مترادف: enlarge, extend, increase
متضاد: abridge, compact, compress, contract, deflate, shorten, shrink
مشابه: aggrandize, amplify, augment, broaden, carry, dilate, enhance, escalate, inflate, lengthen, piece, protract, spread, stretch, thicken, widen

- The school expanded its library last year and added more computers.
[ترجمه ترگمان] این مدرسه سال گذشته کتابخانه خود را گسترش داد و کامپیوترهای بیشتری افزود
[ترجمه گوگل] مدرسه کتابخانه خود را در سال گذشته گسترش داد و کامپیوترهای بیشتری را اضافه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- These companies are hoping to expand business in Asia.
[ترجمه ترگمان] این شرکت ها امیدوارند که تجارت در آسیا را گسترش دهند
[ترجمه گوگل] این شرکت ها امیدوارند تا کسب و کار در آسیا گسترش یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to spread wide.
مترادف: open, outspread, spread, unfold
مشابه: extend, stretch, unfurl

- The bird expanded its wings and soared above the water.
[ترجمه ترگمان] پرنده بال هایش را باز کرد و بالای آب پرواز کرد
[ترجمه گوگل] پرنده بال خود را گسترش داد و در بالای آب بالا رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to develop in greater detail.
مترادف: amplify, develop, elaborate on, enlarge upon
متضاد: abridge, condense
مشابه: augment, detail, elaborate, expound

- You should expand the ideas in this paragraph.
[ترجمه ترگمان] شما باید ایده های خود را در این بند گسترش دهید
[ترجمه گوگل] شما باید ایده ها را در این پاراگراف گسترش دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: expandable (expandible) (adj.), expanded (adj.), expander (n.)
(1) تعریف: to become larger or more extensive.
مترادف: augment, enlarge, extend, increase, swell
متضاد: condense, contract, decrease, shrink
مشابه: belly, broaden, dilate, grow, mushroom, rise, snowball, spread, thicken, wax, widen

- His waist certainly expanded after he quit playing sports.
[ترجمه ترگمان] کمر او پس از ترک ورزش به طور حتم گسترش یافته است
[ترجمه گوگل] کمر او قطعا بعد از اینکه او ورزش را ترک کرد گسترش یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The company expanded during the 1980s.
[ترجمه ترگمان] این شرکت در طول دهه ۱۹۸۰ گسترش یافت
[ترجمه گوگل] این شرکت در دهه 1980 گسترش یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to express in greater detail (usu. fol. by on).
مترادف: amplify, develop, elaborate on, enlarge upon
مشابه: dilate upon, elaborate, enlarge, expound

- I will expand on these ideas in a later chapter.
[ترجمه ترگمان] من در بخش بعدی این ایده ها را گسترش خواهم داد
[ترجمه گوگل] من در این ایده ها در یک فصل بعد گسترش خواهم داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I'm not sure I understand; could you expand a little?
[ترجمه Senator] مطمئن نیستم فهمیده باشم، میشه بیشتر توضیح بدی؟
|
[ترجمه ترگمان] مطمئن نیستم که درک کنم؛ می شود کمی پرورش بدهی؟
[ترجمه گوگل] من مطمئن نیستم که من درک می کنم؛ میتونی کمی کوچک بسازی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. We will expand our business as soon as we locate a new building.
به محض اینکه در ساختمان جدید مستقر شویم تجارتمان را گسترش خواهیم داد

2. Present laws against people who pollute the air must be expanded.
قوانین جاری برعلیه مردمی که هوا را آلوده می سازند، بایستی تعمیم داده شود

3. Expanding the comic strips, the editor hoped that more people would buy his paper.
با افزایش دادن ستون داستان های فُکاهی مصوّر، سردبیر امیدوار بود که افراد بیشتری روزنامه ی او را بخرند

4. in order to expand our exports
به منظور توسعه ی صادرات ما

5. a deep breath will expand your chest
نفس عمیق سینه ات را منبسط می کند.

6. i would like to expand on three of these problems
می خواهم سه تا از این مسایل را مورد بحث کامل قرار بدهم.

7. the servants' flattery made him expand
تملق نوکران او را سرحال آورد.

8. her proposal was predicated on the assumption that the country's economy will expand
پیشنهاد او بر این فرض مبتنی بود که اقتصاد کشور گسترش خواهد یافت.

9. The attempt to expand the business was a catastrophe for the firm.
[ترجمه ترگمان]تلاش برای توسعه کسب وکار یک فاجعه برای شرکت بود
[ترجمه گوگل]تلاش برای گسترش کسب و کار یک فاجعه برای شرکت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Plans to expand the company have had to be quietly shelved.
[ترجمه ترگمان]طرح هایی برای توسعه این شرکت باید به آرامی کنار گذاشته شود
[ترجمه گوگل]برنامه هایی برای گسترش این شرکت بایستی بی سر و صدا قفل شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. His success emboldened him to expand his business.
[ترجمه ترگمان]موفقیت او به او این بود که کارش را توسعه دهد
[ترجمه گوگل]موفقیت او او را تشویق کرد تا کسب و کار خود را گسترش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. There are no plans to expand the local airport.
[ترجمه ترگمان]هیچ برنامه ای برای توسعه فرودگاه محلی وجود ندارد
[ترجمه گوگل]هیچ برنامه ای برای توسعه فرودگاه محلی وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I think we need to expand.
[ترجمه ترگمان]فکر می کنم باید توسعه پیدا کنیم
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم که باید گسترش پیدا کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. They hope to expand their company.
[ترجمه ترگمان]آن ها امیدوارند که شرکت خود را توسعه دهند
[ترجمه گوگل]آنها امیدوارند شرکت خود را گسترش دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The president used today's speech to expand on remarks he made last month.
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور از سخنرانی امروز برای توسعه اظهارات خود در ماه گذشته استفاده کرد
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور از سخنرانی امروز برای گسترش سخنان وی در ماه گذشته استفاده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. He did not expand greatly on his statement.
[ترجمه ترگمان]او تا حد زیادی بیانیه خود را گسترش نداد
[ترجمه گوگل]او به شدت بر روی بیانیه خود گسترش نیافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. In breathing the chest muscles expand the rib cage and allow air to be sucked into the lungs.
[ترجمه ترگمان]در تنفس ماهیچه های سینه، قفسه سینه را منبسط می کند و به هوا اجازه می دهد به ریه ها جذب شود
[ترجمه گوگل]در تنفس عضلات قفسه سینه قفسه سینه را گسترش می دهد و هوا را به ریه ها مجهز می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. We must build on our reputation to expand the business.
[ترجمه ترگمان]ما باید شهرت خود را برای توسعه کسب وکار بسازیم
[ترجمه گوگل]ما باید از شهرت خود برای گسترش کسب و کار استفاده کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. I don't think we should expand our business in the current economic climate.
[ترجمه ترگمان]من فکر نمی کنم که ما باید تجارت خود را در فضای اقتصادی فعلی گسترش دهیم
[ترجمه گوگل]من فکر نمی کنم ما باید کسب و کار خود را در شرایط اقتصادی فعلی گسترش دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Metals expand when they are heated.
[ترجمه ترگمان]فلزات زمانی که گرم می شوند منبسط می شوند
[ترجمه گوگل]وقتی گرم می شوند فلزات گسترش می یابند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. We have plans to expand into the U. S. market.
[ترجمه ترگمان]ما طرح هایی برای توسعه به ایالات متحد داریم اس بازار
[ترجمه گوگل]ما قصد داریم در بازار U S
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. We propose to expand credit in order to create demand.
[ترجمه ترگمان]ما پیشنهاد می کنیم که اعتبار را به منظور ایجاد تقاضا توسعه دهیم
[ترجمه گوگل]ما پیشنهاد می کنیم اعتبار را به منظور ایجاد تقاضا گسترش دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

منبسط کردن (فعل)
amplify, stretch, expand, broaden, dilate, distend, extend

پهن کردن (فعل)
spread, expand, broaden, flatten, widen, muck, dung

توسعه دادن (فعل)
increase, enlarge, expand, develop, extend, outstretch

بسط دادن (فعل)
enlarge, stretch, expand, produce, develop, heighten

منبسط شدن (فعل)
expand

بسط یافتن (فعل)
expand, hold out, overspread

به تفصیل شرح دادن (فعل)
expand, expound, expatiate

تخصصی

[عمران و معماری] انبساط یافتن - آماسیدن - بادکردن
[ریاضیات] گستردن، بسط دادن، گسترانیدن

به انگلیسی

• spread out, grow larger; broaden
when something expands, it becomes larger.
if you expand on or expand upon something, you give more information or details about it.

پیشنهاد کاربران

[پزشکی] :اتساع
خودرو: انبساط یافتن
بیشتر کردن، افزایش دادن، رونق گرفتن
گسترش دادن

A minimum of 5 businesses are required. Expand your empire!
منبسط شدن، توسعه دادن، گسترش دادن
Become/make greater in size, number, or importance.
به متن بستگی داره ، اگر به همچین چیزی برخوردید students expand their answers بنظرم میشه گفت : دانش آموزان جواب هایشان را می شکافند
کرو کور ولال
واژه Expand میتونه به معنی سرمایه گذاری باشه و واقعا خیلی توی لغت نامه های انگلیسی به فارسی دنبالش گشتم پیداش نکردم، ولی سرچ کردم انگلیسیش رو دیدم که واقعا هست و از این معنی اطمینان کامل دارم.
expand to = سرمایه گذاری
پهن کردن ، گسترده کردن.
Extend.
بسط پیدا کردن - گسترش
توسعه یافتن
توسعه دادن ، افزایش دادن
=develop
خرج کردن
expand ( verb ) = گسترش دادن، افزایش دادن، بزرگ کردن، بسط دادن، توسعه دادن، گستراندن، منبسط شدن، انبساط یافتن، افزایش یافتن، گسترده شدن، زیاد شدن

Definition = برای افزایش اندازه ، تعداد یا اهمیت ، یا اینکه از این طریق چیزی افزایش یابد/

examples:
1 - Metals expand when they are heated.
فلزات وقتی حرارت داده شوند منبسط می شوند.
2 - Water expands as it freezes.
آب وقتی منجمد می شود انبساط می یابد.
3 - child's vocabulary expands through reading.
( دایره ) واژگان کودک از طریق خواندن گسترش می یابد ( گسترده می شود ) .
4 - Student numbers are expanding rapidly.
تعداد دانشجویان به سرعت در حال افزایش است.
5 - the laboratory is expanding its capacity to produce computer chips.
آزمایشگاه در حال گسترش ظرفیت خود برای تولید تراشه های رایانه ای است.
6 - The air in the balloon expands when heated.
هوای بالون هنگام گرم شدن منبسط می شود.
7 - They expanded their retail operations during the 1980s.
آنها در طی دهه 1980 فعالیتهای خرده فروشی خود را گسترش دادند.
8 - Supermarkets continue to expand the range of products and services offered in their outlets.
سوپرمارکت ها همچنان در حال گسترش دامنه محصولات و خدمات ارائه شده در بازارهای خود هستند.
9 - Production capacity could expand by up to 30%, thus bringing down prices.
ظرفیت تولید می تواند تا 30 درصد افزایش یابد ، بنابراین قیمت ها پایین می آید.
10 - expand into sth These companies need to expand into new markets because they have reached market saturation at home.
این شرکت ها باید به بازارهای جدید توسعه پیدا کنند زیرا در داخل کشور به حد اشباع بازار رسیده اند.

Apple company expands their profits
پراکنده شدن
بسط دادن
عرضه کردن.
فروختن.
به فروش رساندن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما