scales


معنی: میزان، برج میزان
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. bathroom scales
ترازوی حمام (در خانه)

2. slow scales
ترازوی کم نما (که کمتر نشان می دهد)

3. the scales hang even
کفه های ترازو هم وزن هستند.

4. the scales of justice
ترازوی عدالت

5. sensitive weighting scales
ترازوی (وزن سنجی) دقیق

6. this tree scales no more than 30 meters
این درخت بیش از 30 متر اندازه ندارد.

7. to scrape scales off a fish
فلس های ماهی را (خراشاندن و) پاک کردن

8. tip the scales at . . .
(روی ترازو) دارای وزن . . . بودن

9. turn the scales
تعیین کردن،تصمیم گرفتن،معین کردن،معلوم کردن

10. a pair of scales
ترازو کفه دار

11. this ruler has scales both in centimeter and in inches
این خطکش هم بر حسب سانتی متر و هم بر حسب اینچ مدرج شده است.

12. in this poem, she scales new artistic heights
در این شعر به تعالی هنری جدیدی دست می یابد.

13. the champion tipped the scales at two hundred pounds
وزن آن قهرمان دویست پوند بود.

14. these snakes have colorful scales
این مارها فلس های رنگارنگ دارند.

مترادف ها

میزان (اسم)
measure, rate, adjustment, bulk, criterion, level, amount, size, mete, balance, quantum, equilibrium, equipoise, dimension, scales

برج میزان (اسم)
libra, scales

تخصصی

[نساجی] پولکی - فلس مانند - ترازو

به انگلیسی

• balance, device used for weighing; thin skin flakes or plates comprising the body covering of some animals (such as fish and reptiles)

پیشنهاد کاربران

فلس
پولک های روی بدن ماهی ها و خزندگان
باربر فرودگاه
مقیاس ها، موازین
فلس ( پولک ) ماهی
ترازو
پوسته ها
The body of scales ) جسم پوسته ها (
ترازو
Keep the scales cozy
ترازوتو دنج نگه دار ( برابری )
فلس یا پول های پدن ماهی و پری دریایی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما