trying

/ˈtraɪɪŋ//ˈtraɪɪŋ/

معنی: سخت، کوشا
معانی دیگر: آزار دهنده، ستوهنده، بدقلق، طاقت فرسا، بی تاب کننده، ساعی

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
• : تعریف: causing extreme annoyance, hardship, or irritation.
مترادف: aggravating, arduous, burdensome, taxing
متضاد: easy, painless
مشابه: annoying, bothersome, demanding, difficult, exhausting, frustrating, hard, harrowing, irksome, irritating, laborious, nerve-racking, oppressive, stressful, tough, troublesome, vexing

- I've had a trying week, and now I'd like to relax and forget about it.
[ترجمه ترگمان] یک هفته تلاش کردم و حالا دوست دارم استراحت کنم و آن را فراموش کنم
[ترجمه گوگل] من یک هفته تلاش کرده ام، و اکنون می خواهم در مورد آن آرام باشم و فراموش کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. trying to follow his father's footsteps, he too became a poet
به دنباله روی از پدرش او هم شاعر شد.

2. trying to integrate government-owned and private factories was a big mistake
سعی در ادغام کردن کارخانه های دولتی و خصوصی اشتباه بزرگی بود.

3. trying to look into futurity
سعی بر نگریستن به آینده

4. are you trying to hint that i have bad breath?
آیا می خواهی بگویی که دهانم بو می دهد؟

5. he is trying to corner the leather market
او می کوشد بازار چرم را قبضه کند.

6. he is trying to dispel the rumors about his resignation
او می کوشد که شایعات مربوط به استعفای خود را برطرف کند.

7. he is trying to overcome his dependency on alcohol
او می کوشد بر اعتیاد خود به الکل فایق آید.

8. he is trying to rationalize his addiction
او می کوشد اعتیاد خود را توجیه کند.

9. he was trying to fob off yesterday's newspaper on me
او می خواست روزنامه ی دیروز را به من بیاندازد.

10. he was trying to repair his lack of education
سعی می کرد که نداشتن تحصیلات خود را جبران کند.

11. he was trying to sell his program to the congress
او می کوشید برنامه ی خود را به کنگره بقبولاند.

12. he was trying to tell the good story he had heard overnight
او سعی می کرد که داستان خوبی را که شب پیش شنیده بود بازگو کند.

13. he was trying to whip up the old mare
می کوشید که مادیان پیر را به حرکت در بیاورد.

14. i am trying to kick that addiction
دارم می کوشم که آن اعتیاد را ترک کنم.

15. i am trying to learn japanese
دارم می کوشم ژاپنی بیاموزم.

16. i was trying to ingest the ideas of philosophers
می کوشیدم که عقاید فلاسفه را هضم کنم.

17. i was trying to walk through a melee of cars, bicycles and donkies
می کوشیدم که از میان غوغای اتومبیل ها و دوچرخه ها و الاغ ها رد شوم.

18. it's murder trying to drive to toopkhaneh square
رانندگی کردن تا میدان توپخانه کار طاقت فرسایی است.

19. judges were trying to be efficient implements of justice
قضات می کوشیدند که مجریان موثر عدالت باشند.

20. she is trying to find a new situation
او درصدد یافتن شغل جدید است.

21. she is trying to get herself noticed
او می خواهد مورد توجه قرار بگیرد.

22. she smiled, trying to amend her last statement
او کوشید که حرف های قبلی خود را با لبخندی بهبود بخشد.

23. she was trying to fan our hostility further
او می کوشید که دشمنی ما را بیشتر دامن بزند.

24. she was trying to shift the blame to her sister
او سعی میکرد تقصیر را متوجه خواهرش بکند.

25. they are trying to develop the country's economy
آنان می کوشند تا اقتصاد کشور را گسترش دهند.

26. they are trying to equalize everyone's educational opportunity
آنان می کوشند فرصت های آموزشی مساوی در اختیار همه قرار دهند.

27. they are trying to find out the cause of cancer
آنان می کوشند تا علت سرطان را بیابند.

28. they are trying to lever him out of his job as head of the company
دارند می کوشند با اعمال فشار او را از شغل ریاست شرکت بردارند.

29. they are trying to make a new, far-out kind of robot for space travel
آنان سعی می کنند نوعی آدمک تازه و پیشرفته برای مسافرت های فضایی بسازند.

30. they are trying to oust the prime minister
آنها می کوشند که نخست وزیر را اخراج کنند.

31. they are trying to resurrect medieval beliefs
آنان می کوشند عقاید قرون وسطایی را دوباره زنده کنند.

32. they are trying to strike a path through the forest
می کوشند که در جنگل راه باز کنند.

33. they were trying to disorganize the government
آنان می کوشیدند نظم دولت را به هم بزنند.

34. they were trying to justify their executions of people without trial
آنان می کوشیدند اعدام افراد محاکمه نشده را توجیه کنند.

35. they were trying to rid their religion of any heterodoxy
آنان می کوشیدند که مذهب خود را از هر گونه کژاندیشی بزدایند.

36. we are trying to increase the readership of this magazine
سعی می کنیم تعداد خوانندگان این مجله را زیاد کنیم.

37. we are trying to promote higher education
مامی کوشیم که آموزش عالی را گسترش بدهیم.

38. we are trying to slice a little fat off the budget
ما داریم سعی می کنیم کمی از زوائد بودجه را بزنیم.

39. he is always trying to foist his ideas on others
او همیشه می کوشد عقاید خود را به دیگران بقبولاند.

40. he lay awake trying to evolve a plan
او در بستر بیدار ماند و کوشید نقشه ای را در سر بپروراند.

41. he ruptured himself trying to lift the chair
هنگامی که می کوشید صندلی را بلند کند فتق گرفت.

42. he was always trying to ingratiate himself with the teachers
او همیشه می کوشید محبت معلم ها را جلب کند.

43. he was caught trying to impersonate a police officer
در حالیکه وانمود می کرد افسر پلیس است دستگیر شد.

44. his enemies are trying to derogate from his reputation as a good leader
دشمنانش می کوشند از شهرت او به عنوان یک رهبر خوب بکاهند.

45. local shopkeepers were trying to rip off the tourists
مغازه داران محل می کوشیدند مسافران را مغبون کنند.

46. my parents were trying to nourish in us a sense of responsibility and honesty
والدینم می کوشیدند حس وظیفه شناسی و امانت را در ما پرروش بدهند.

47. parents who were trying to inoculate their children with their own ideas
والدینی که می کوشیدند باورهای خود را به بچه های خود تلقین کنند

48. she is always trying to find fault with me
او همیشه می کوشد از من ایراد بگیرد.

49. she stood there, trying to warm her little hands
آنجا ایستاد و کوشید دستهای کوچولوی خود را گرم کند.

50. ships that were trying to run either inward or outward through the blockade
کشتی هایی که سعی می کردند با گذشتن از خط محاصره داخل یا خارج شوند.

51. the dictator was trying to perpetuate his control
آن دیکتاتور می کوشید کنترل خود را دائمی کند.

52. the german's were trying to close our shipping lanes
آلمان ها می کوشیدند دریاراه های ما را ببندند.

53. the government is trying to foster carpet weaving
دولت می کوشد قالی بافی را رواج بدهد.

54. the government is trying to keep down inflation
دولت می کوشد جلو تورم را بگیرد.

55. the government is trying to stem the tide of discontsent
دولت می کوشد جلوی موج نارضایتی ها را بگیرد.

56. the government was trying to gag the press
دولت سعی می کرد رسانه ها را زیر مهار خود بیاورد.

57. the mafia was trying to muscle in on legitimate businesses
مافیا می کوشیدکسب و کارهای قانونی را به زور وادار به مشارکت کند.

58. the parliament is trying to curb the government's powers
مجلس شورا می کوشد قدرت های دولت را مهار کند.

59. the party is trying to recruit new members
حزب سعی می کند اعضای جدیدی را جلب کند.

60. the pigeons were trying to find food for their brood
کبوترها می کوشیدند برای جوجه های خود خوراک بیابند.

61. their agents are trying to subvert our regime
عوامل آنها می کوشند که حکومت ما را فرو بپاشند.

62. they are merely trying to conserve their class privilages
آنها فقط می کوشند امتیازات طبقاتی خود را حفظ کنند.

63. what are you trying to pull?
می خواهی چه حیله ای بزنی ؟

64. he was killed while trying to escape
وقتی که می خواست فرار کند کشته شد.

65. maryam! is that man trying to annoy you?
مریم ! آیا آن مرد می خواهد مزاحمت بشود؟

66. the two countries are trying to normalize relations with each other
دو کشور می کوشند روابط خود با یکدیگر را به صورت عادی در بیاورند.

67. what is this painting trying to say?
این نقاشی می خواهد چه چیزی را بیان کند؟

68. he colluded with unions in trying to avoid paying taxes
او با اتحادیه های کارگری که می کوشیدند از دادن مالیات شانه خالی کنند همدستی کرد.

69. he flipped through the cards trying to find an ace
او تند به ورق ها نگاه می کرد و می کوشید یک تکخال پیدا کند.

70. she spent her whole life trying to reach success
همه ی عمر خود را صرف نیل به موفقیت کرد.

مترادف ها

سخت (صفت)
firm, hard, rigid, serious, solid, difficult, stringent, laborious, dogged, adamantine, tough, strict, strong, sticky, troublesome, exquisite, chronic, heavy, formidable, grim, demanding, arduous, ironclad, indomitable, austere, exacting, severe, stout, rugged, grave, intense, violent, callous, inexorable, trenchant, tense, crusty, difficile, trying, dour, intolerable, flinty, stony, petrous, hard-shell, irresistible, insupportable, inflexible, insufferable, labored, steely, rigorous, rocky, unsparing

کوشا (صفت)
industrious, diligent, studious, trying, sedulous

به انگلیسی

• difficult to endure; annoying
attempting; testing, experimenting; examination, determination of guilt or innocence, putting on trial (law); subjecting to strain; act of separating through heating, refining (archaic)
something or someone that is trying is difficult to deal with and makes you feel impatient or annoyed.

پیشنهاد کاربران

تلاش کردن

سعی کردن
خواستن
پوشیدن، امتحان کردن
کوشش کردن

تلاش کردن
در تلاش
توان فرسا، شاق
کوشیدن
اذیت کننده، زجر آور
trying = عمل
in trying = در عمل
there is little use in trying = در عمل استفاده کمی دارد
به معنی سعی و تلاش هست برای مثال:
. Bill is trying to draw a picture
که به معنیش این میشه:
بیل داره سعی میکنه نقاشی کنه.
محک، آزمون، چالش، امتحان
trying situation موقعیت خیلی سخت
محاکمه ( حقوق )
خسته کننده
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما