from

/frʌm//frɒm/

معنی: از، از روی، در نتیجه، بواسطه، از پیش
معانی دیگر: مطابق
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: used to indicate a starting point in place or time.

- We ran from his house to mine.
[ترجمه ترگمان] از خونه - ش به خونه من فرار کردیم
[ترجمه گوگل] ما از خانه اش به ماله فرار کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- one hour from now
[ترجمه parisa] یک ساعت دیگر
|
[ترجمه ترگمان] یک ساعت دیگه
[ترجمه گوگل] یک ساعت از الان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: used to specify origin.

- He is from Kentucky.
[ترجمه ترگمان] او اهل کنتاکی است
[ترجمه گوگل] او از کنتاکی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: used to indicate difference.

- Teaching should be distinct from research.
[ترجمه ترگمان] آموزش باید متمایز از تحقیقات باشد
[ترجمه گوگل] آموزش باید از تحقیق متمایز باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: used to indicate separation or distance.

- eight miles from here
[ترجمه ترگمان] هشت مایل دورتر از اینجا
[ترجمه گوگل] هشت مایل از اینجا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: used to indicate cause.

- They were malnourished from the effects of the drought.
[ترجمه ترگمان] آن ها دچار سو تغذیه از تاثیرات خشکسالی بودند
[ترجمه گوگل] آنها از اثر خشکسالی ناراحت بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- From his remarks, I gather he is innocent.
[ترجمه ترگمان] از حرف هاش فهمیدم که اون بیگناهه
[ترجمه گوگل] از اظهارات او، من میبینم او بیگناه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. from $5 upward
از پنچ دلار به بالا

2. from 1972 to 1981
از سال 1972 تا 1981

3. from a creditable family
از خانواده ی خوشنام

4. from a distance those islands appeared as tiny dots
از فاصله ی دور آن جزایر همچون نقطه های کوچک دیده می شد.

5. from a military standpoint
از نظر نظامی

6. from afar
از دور

7. from afar, the two buildings appeared to be telescoped into each other
از دور به نظر می رسید که آن دو ساختمان توی هم رفته اند.

8. from all appearances he is innocent
تا آنجایی که به نظر می رسد او بی گناه است.

9. from all walks of life including the nobility
از همه ی طبقات من جمله اشراف

10. from an excess of joy
از فرط خوشی

11. from behind a prison wire
از پشت سیم خاردار زندان

12. from birth onwards, they were kept in bondage
از بدو تولد آنان را در بردگی نگه می داشتند.

13. from birth to death
از تولد تا مرگ

14. from chicago to tehran we changed planes three times
از شیکاگو تا تهران سه بار هواپیما عوض کردیم.

15. from childhood on, her genius flowered
نبوغ او از کودکی گل کرد.

16. from childhood to manhood, then to old age
از کودکی به مردی و سپس به پیری.

17. from childhood up
از کودکی به بعد

18. from everlasting
از ابدیت،از ازل

19. from faraway lands
از سرزمین های دوردست

20. from farther afield
از محل های دورتر

21. from four to six
از چهار تا شش

22. from here on i need help
از اینجا به بعد نیاز به کمک دارم.

23. from here on, the road corkscrews up the mountain
از اینجا به بعد جاده تا سر کوه پر پیچ و خم است.

24. from his pulpit the preacher could rake the crowd from end to end
از روی منبر واعظ می توانست جماعت را از یک سو تاسوی دیگر زیر نظر داشته باشد.

25. from his second-floor window he oversees the whole town
او از پنجره ی آپارتمان خوددر طبقه ی دوم بر تمام شهر اشراف دارد.

26. from his youth upward
از دوران جوانیش به بعد

27. from kashan to kerman via yazd
از کاشان به کرمان از راه یزد

28. from noon to dewy eve
(جان میلتون) از نیمروز تا شبانگاه پر ژاله

29. from noon to midnight
از ظهر تا نیمه شب

30. from now on, callers will have to dial seven numbers
از این پس کسانی که تلفن می زنند باید هفت شماره بگیرند.

31. from one place to another
از یک جا به جای دیگر

32. from producer to consumer a product changes hands a few times
کالا از تولید کننده تا مصرف کننده چند دست می گردد.

33. from school he passed to the military academy
از مدرسه به دانشکده ی افسری رفت.

34. from start to finish
از آغاز تا پایان

35. from that day forth
از آن روز به بعد

36. from the box he withdrew the old document
سند کهنه را از جعبه بیرون آورد.

37. from the dining room issued the sound of a trumpet
صدای شیپور از اتاق نهارخوری به گوش می رسید.

38. from the fifth century onward
از قرن پنجم به بعد

39. from the first, i disliked him
از آغاز از او بدم می آمد.

40. from the manner of carrying themselves it was evident that they were rich
از حرکات و رفتار آنها معلوم بود که پولدارند.

41. from the point of view of apprehension, man surpasses all animals
از نظر ادراک،انسان از همه ی حیوانات جلوتر است.

42. from the point of view of politics
از دیدگاه سیاسی

43. from the president of the company to the last janitor . . .
از رئیس شرکت گرفته تا دون ترین مستخدم . . .

44. from the reader he only educes pity
او از خواننده فقط جلب ترحم می کند.

45. from the remotest past to the present day
از دورترین زمان تا به امروز

46. from the start he has been antagonistic toward this government
او از ابتدا با این دولت خصومت داشته است.

47. from the start, he had an adversarial attitude toward me
از ابتدا نسبت به من نظر خصومت آمیزی داشت.

48. from the tip of her toe to the tip of her head
از نوک پا تا نوک سرش

49. from the top down to the most menial levels of the staff
از بالا تا دون ترین سطوح کارمندان

50. from the top of the sky
از بالای آسمان

51. from the viewpoint of . . .
از دیدگاه . . . ،از نظر . . .

52. from the word go
از اول،از ابتدای کار

53. from their farms food pours to every corner of the world
از مزارع آنان خوراک به اکناف جهان سرازیر می شود.

54. from then on her life jogged peacefully along
از آن به بعد زندگانی او با آرامش پیش می رفت.

55. from this tower you get a bird's-eye view of the city
از این برج نمای کلی شهر را مشاهده می فرمایید.

56. from time immemorial
از زمان های کهن

57. from tochal i saw the breathtaking panorama of tehran
از توچال دورنمای خیره کننده ی تهران را دیدم.

58. from top to toe
از سر تا پا

59. from twenty feet away, he shot the ball right into the basket
از فاصله ی بیست فوتی توپ را درست توی حلقه پراند.

60. from (the bottom of) one's heart
از ته دل،با کمال خلوص و صمیمیت

61. from a to z
از الف تا ی،از اول تا آخر

62. from abroad
از برون مرز،از خارج

63. from bad to worse
از بد بدتر

64. from beginning to end
از آغاز تا پایان،سرتاسر،از اول تا آخر

65. from coast to coast
کران تا کران،از یک سو به سوی دیگر (کشور)

66. from dan to beersheba
1- (انجیل) از یک سوی اسرائیل تا سوی دیگر 2- سرتاسر،همه جا،از یک سو به سوی دیگر

67. from day to day
1- از روزی به روز دیگر 2- بدون فکر آتیه،بدون امید،بدون پس انداز

68. from hand to hand
از مالکیت یکنفر به مالکیت کسی دیگر،دست به دست

69. from hand to mouth
فقط بقدر نیاز (نه بیشتر)،در عسرت،دست به دهانی

70. from here on
از این پس،از حالا به بعد،از اینجا به بعد

مترادف ها

از (حرف اضافه)
in, from, of, by

از روی (حرف اضافه)
aboard, from, off

در نتیجه (حرف اضافه)
from, at, as

بواسطه (حرف اضافه)
from, by, through, for, thru, because of, out of

از پیش (حرف اضافه)
from

به انگلیسی

• starting in, beginning at, originating in (indicates a source); by; since; due to, caused by
you use from to say what the source, origin, or starting point of something is.
if someone or something moves or is taken from a place, they leave it or are removed, so that they are no longer there.
if you take something from an amount, you reduce the amount by that much.
if you are away from a place, you are not there.
if you return from doing something, you return after doing it.
if you see or hear something from a particular position, you are in that position when you see it or hear it.
something that sticks out or hangs from an object is attached to it or touches it.
you can use from when giving distances. for example, if one place is fifty miles from another, the distance between them is fifty miles.
if a road goes from one place to another, you can travel along it between the two places.
if something happens from a particular time, it begins to happen then.
if something changes from one thing to another, it stops being the first thing and becomes the second thing.
you say from one thing to another when you are stating the range of things that are possible.
you use from to give the reason for an opinion.
if one thing happens from another, it happens as a result of it.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیاز، از روی، در نتیجه، بواسطه، از پیشمعانی متفرقهمطابقبررسی کلمهحرف اضافه ( preposition ) • ( 1 ) تعریف: used to indicate a starting point in place or time. ...جمله های نمونه1. from $5 upward از پنچ دلار به بالا 2. from 1972 to 1981 از سال 1972 تا 1981 3. from a cred ...مترادفاز ( حرف اضافه ) in, from, of, by از روی ( حرف اضافه ) aboard, from, off در نتیجه ( حرف اضافه ...انگلیسی به انگلیسیstarting in, beginning at, originating in ( indicates a source ) ; by; since; due to, caused by you use ...
معنی from، مفهوم from، تعریف from، معرفی from، from چیست، from یعنی چی، from یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف f، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف f، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف f، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف f
کلمه بعدی: from a certain aspect
اشتباه تایپی: بقخئ
آوا: /فروم/
عکس from : در گوگل
معنی from

پیشنهاد کاربران

از ، از طریق ، مطابق ، طبق
حاصل از
ناشی از
در نتیجه ی
به واسطه ی
از طرف
بر اساس، طبق، بنابر
از پس، از پشت
اهل جایی بودن
از، مالکیت.
مربوط به، متعلق به
متعلق به کشور یا شهری بودن
تعلق داشتن
یا اهل جایی بودن
مال جایی بودن
اهل مکا نی بودن
علیه - بومی - مربوط بودن - از آنجا که - به دلیل - منها ( در ریاضیات )
از سوی ـ توسط
از
برگرفته شده
اقتباس شده
Ten time series data sets from UCR
به ازای
معنی در ریاضیات
used for saying how far away something is in relation to something else
اهل، از
نسبت به
ازجانب، از سوی، از طرف
برخاسته از، برگرفته از
با استفاده از
From the little evidence there is, McCormack identifies four commodities
مک کورماک، با استفاده از شواهد اندک موجود، چهار کالا را مشخص می کند

شکل ، استیل بدنی در فوتبال
I'm from iran=من هستم اهل ایران
از . . .
ناشی از . . .
بدست آمده از . . .
طبقِ، بر اساسِ
از رویِ چیزی
در برابرِ
به علت
اهل کجا
از کجا

نسبت، در نتیجه، خلاصه ای از
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما