به مفهوم دقیق تر wisdom در سلسله ی مراتب معنایی زیر قرار می گیرد:
data = داده ها؛ فکت ها و ارقام و اعدادی که الزاماً کاربردی نیستند زیرا به نوعی �رمزگذاری� شده اند ( مثلاً اگر کسی متخصص تأسیسات نباشد با دیدن 150F ) از مفهوم آن آگاه نمی شود چون قادر به رمزگشایی این عدد و حرف نیست.
... [مشاهده متن کامل]
information = اطلاعات؛ داده های رمزگشایی شده که به طور مستقیم قابل کاربرد هستند مثلاً یک تکنیسین تأسیسات با دیدن 150F روی نشان دهنده ی تابلوی کنترل می فهمد که دما به ۱۵۰ درجه ی فارنهایت رسیده است و می تواند تصمیم بگیرد که برای جلوگیری از خطر دگمه ای را روشن یا خاموش کند.
knowledge= دانش ( ضمنی یا صریح ) مهارت، آگاهی، یا شناخت که از طریق آموزش یا تجربه به دست آمده باشد. مانند دانش طراحی یاتاقان مکانیکی.
wisdom= معرفت؛ مجموعه ی دانش، آگاهی، اطلاعات، توانایی تحلیلی، و توانایی داوری خوب.
competency = شایسته گی؛ مجموعه ی آموزش، تجربه، دانش، مهارت فردی که قادر است بر اساس آنها کار مشخصی را به طور کامل، دقیق، و ایمن انجام دهد.
capability = اهلیت؛ قابلیت انجام کاری معین بر اساس شایسته گی، معرفت، مهارت و دقت در اعلی درجه ی آن.
اندیشه
Knowledge
wisdom
/ˈwɪzdəm/
/ˈwɪzdəm/
معنی: معرفت، خرد، حکمت، فضیلت، عقل، دانش، دانایی، فرزانگی
معانی دیگر: خردمندی، درایت، بخردی، عاقلانه بودن، خردمندانه بودن، ( نادر ) نطق خردمندانه، تدریس ژرف اندیشانه
wisdom
/ˈwɪzdəm/
/ˈwɪzdəm/
معنی: معرفت، خرد، حکمت، فضیلت، عقل، دانش، دانایی، فرزانگی
معانی دیگر: خردمندی، درایت، بخردی، عاقلانه بودن، خردمندانه بودن، ( نادر ) نطق خردمندانه، تدریس ژرف اندیشانه
نظرات صائب
عقل و خرد
آگاهی
فهم
عقلانیت
قسمت از کتاب تورات کی در باری خردمندی هوشیاری حضرت سلیمان ع است
1. عقل. خرد 2. خردمندی 3. دانش 4. امثال و حکم. تعلیمات
مثال:
his sayings are the type of modern wisdom
گفته های او نمونه ای از خردمندی مدرن هستند.
آموزه، فرزانگی ( داریوش آشوری )
حکمت، دانش
مثال: She sought the wisdom of her elders.
او به دنبال دانش سالمندانش بود.
*آموزش زبانهای انگلیسی، ترکی استانبولی و اسپانیایی
Pearls of wisdom
پندهای حکیمانه
پختگی
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : wise
✅️ اسم ( noun ) : wisdom
✅️ صفت ( adjective ) : wise
✅️ قید ( adverb ) : wisely
فراست
wisdom = پختگی
و هر ترجمه دیگه ای براش ( مثل عقل یا خرد ) اشتباهه ، دلیل ؟
خب ، wisdom به معنی پختگی هست نه به معنی عقل یا خرد ، اگر definition یا همون تعریفش ( یا توضیحش ) که تو هر دیکشنری آمریکایی یا انگلیسی برای wisdom هست رو ببینید متوجه میشید که همه جا تو تعریفش اومده تلفیق دانش و تجربه ، که خب این فقط معنی پختگی تو فارسی هست و نه عقل ، و من در تعجبم چرا همه جا عقل و خرد ترجمه شده ، مگر توضیح انگلیسیش رو تو خود دیکشنری ها نمی بینید ؟ همچنین wise میشه پخته مثل آدم پخته ( کسی که کسب دانش و تجربه کرده ) و یا مثل یک تصمیم پخته و نه به معنی عاقل که همه جا اومده
... [مشاهده متن کامل]
wisdom = the quality of having experience and knowledge
و یا اگه به خیلی متن ها نگاه کنیئد میبیند اصلا معنی عقل یا خرد نمیده ، مثلا متن زیر رو ببنید :
It is often said that wisdom is the product of experience
داره میگه : اغلب گفته می شود که پختگی محصول تجربه است.
و همونطور که از جملات و مفهموش هم پیداست این پختگی هست که محصوله تجربه هست و حالا اگه به جای پختگی از ترجمه عقل استفاده می کردیم چی میشد ؟مفهوم و ترجمه خنده دار ی میشد ، چرا ؟ چون عقل هیچ ربطی به تجربه نداره ، یه نفر میتونه سنش خیلی کم باشه و خیلی هم عاقل باشه ولی پخته نیست ولی با کسب تجربه به طبع پختگی هم حاصل میشه.
Ability to think and act using knowledge, experience, understanding, common sense and insight : توانایی تفکر و عمل با استفاده از دانش، تجربه، درک، عقل سلیم و بینش
Wisdom, sapience, or sagacity is the ability to contemplate and act using knowledge, experience, understanding, common sense and insight. Wisdom is associated with attributes such as unbiased judgment, compassion, experiential self - knowledge, self - transcendence and non - attachment, and virtues such as ethics and benevolence : خرد، خردمندی یا خردمندی توانایی تفکر و عمل با استفاده از دانش، تجربه، درک، عقل سلیم و بینش است. خرد با صفاتی مانند قضاوت بی طرفانه، شفقت، خودشناسی تجربی، تعالی و عدم دلبستگی و فضایلی مانند اخلاق و خیرخواهی همراه است.
... [مشاهده متن کامل]
◀️ I much needed to hear the wisdom of a father : هیلی نیاز داشتم که خرد یک پدر را بشنوم ( از خرد یک پدر بهره ببرم )
میشه داشتن دانش، خرد، تجربه و توانایی قضاوت ، به نظرم بهترین معنی فارسی واسش حکیم و حکمته
knowledge
خرد
حکمت
سخن خردمندانه
دسته/ گروه وامبت ها ( گونه ای کیسه دار استرالیایی )
در انگلیسی برای ارجاع به گله یا گروه حیوانات، دامنه ی وسیعی از واژگان مختلف مورد استفاده قرار می گیرد.
مثال:
پرندگان: flock
فیل: herd
کانگرو: mob
شیر: pride
ماهی ( آبزیان ) : colony
Wisdom : معرفت ، خرد
به عنوان مثال : being kind for people
It's the highest level of wisdom
این جمله رو در تلوزیون دیدم و گفتم با شما در میان بگذارم🙂
باور
فرزانگی، خرد
cognition
خرد، به این جمله دقت کنید:
without wisdom, how ever we know, we remind foolish
از این جمله اینگونه بر می آید کهwisdom چیزی فراتر از دانستن است. محمدرضا ایوبی صانع
دیدگاه
عقل_ تفکر_ بینش _ فرزانگی _ کیاست
In some one's wisdom z جمله ای کنایه امیز است به این معنی که این طرز تفکر غلط است In my mother's wisdom daughters are weak
در منطق مادرم دختر ها ضعیف هستند
به هوش آمدن بعد از جراحی
شناخت، بینش
فرزانش
the ability to discern or judge what is true, right, or lasting
insight
scholarly knowledge or learning; common sense
good judgment
the sum of learning through the ages
knowledge
a wise outlook, plan, or course of action
Our behavioral responses are caused by cardiac emotions rather than intelligent calculations
علم یا دانستنی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٨)