بی حرمت


معنی انگلیسی:
disgraced, dishonoured, dixgraced

لغت نامه دهخدا

بی حرمت. [ ح ُ م َ ] ( ص مرکب ) بی ادب. بی آبرو :
این چنین سنگدلی بی حق و بی حرمت جفت
شاه مسعود مبیناد و میفتاد ز راه.
منوچهری.
و دلم از جهت وی مشغول بود فارغ شد که بدست این بیحرمتان نیفتاد. ( تاریخ بیهقی ).
سوی خردمند بصد بدره زر
جاهل بی قیمت و بی حرمت است.
ناصرخسرو.
من بدیشان شکرم جاهل بی حرمت را
که خران را حکماباز بشیران شکرند.
ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

بی ادب ٠ بی آبرو

جدول کلمات

ننگین

پیشنهاد کاربران

رسوا
"و گفت: بوبکر دبیر به سلامت رفت سوی گرمسیر تا از راه کرمان به عراق و مکّه رود. و دلم از جهت وی فارغ شد که به دست این بی حرمتان نیفتاد، خاصّه بوسهل زوزنی که به خون وی تشنه است، "
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
بی ارزش
کیاده
بی اعتبار