present

/ˈprezənt//prɪˈzent/

معنی: بخشش، سفته، عطا، عطیه، هدیه، پیشکش، ره اورد، تحفه، اهداء، تقدیم، زمان حال، زمان حاضر، سوقات، اکنون، اماده، فعلی، حاضر، موجود، بخشیدن، معرفی کردن، ارائه دادن، عرضه داشتن، اهداء کردن، تقدیم داشتن
معانی دیگر: حاضر بودن، حضور داشتن، بودن، شناساندن، عرضه کردن، ارائه کردن، نشان دادن، تقدیم کردن، دادن، اجرا کردن (برنامه و غیره)، هدیه کردن، اهدا کردن، پیشکش کردن، ارمغان دادن، ایجاد کردن، (اسلحه) نشانه گرفتن، قراول رفتن، به طرف کسی گرفتن، هست، حال، فعلا، (دستور زبان) زمان حال، حالا، ایدون، کنونی، ره آورد، پیشیاره، چشم روشنی، رونما، گلووند، راهواره، سوغات، بروز دادن، داشتن، (قدیمی) فوری، بی معطلی، (کشیش) برای شغل کلیسایی نامزد کردن، (حقوق) مورد اتهام یا دادرسی قرار دادن، کیفر خواست تقدیم کردن، اتهام وارد کردن، (قدیمی) در دسترس، مهیا، آماده، (مهجور) موقر، دارای اعتماد به نفس، (مهجور) متوجه، مواظب، (جمع) سخنان کنونی، آثار فعلی، نوشته های کنونی، پیشکشی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: being in existence at this time.
مترادف: actual, current
متضاد: erstwhile, gone, past
مشابه: extant, immediate, instant, modern, present-day, prevailing

(2) تعریف: being with others or another in a specified place. (Cf. absent.)
متضاد: absent, gone
مشابه: attending, here

(3) تعریف: being in one location rather than other locations.
متضاد: absent, gone
مشابه: about, around, here, immediate, nearby, there

(4) تعریف: existing in combination with something else.

- Hydrogen is present in water.
[ترجمه ترگمان] هیدروژن در آب وجود دارد
[ترجمه گوگل] هیدروژن موجود در آب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: in grammar, referring to the tense of a verb that describes action or existence at this time, such as "is," "possess," or "throws".
اسم ( noun )
مشتقات: presentness (n.)
عبارات: at present, for the present
• : تعریف: the period of time existing between the past and future; present time.
متضاد: past
مشابه: nonce, now, nowadays, today
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: presents, presenting, presented
(1) تعریف: to endow or provide with something, such as a gift.
مترادف: give
مشابه: accord, award, bestow, confer, contribute, donate, endow, furnish, gift, grant, impart, provide

(2) تعریف: to exhibit or demonstrate.
مترادف: display, exhibit, show
مشابه: demonstrate, expose, hand over, offer, produce

- The gallery presented her newest works.
[ترجمه ترگمان] در نمایشگاه، جدیدترین آثار خود را نشان می داد
[ترجمه گوگل] گالری جدیدترین آثار او را ارائه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He presented his passport on request.
[ترجمه ترگمان] او گذرنامه خود را به درخواست تقدیم کرد
[ترجمه گوگل] او درخواست گذرنامه خود را ارائه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to put forward for consideration by others.
مشابه: deliver, demonstrate, display, exhibit, introduce, lay, lodge, moot, offer, produce, proffer, propose, propound, put, render, represent, show, stage, state, submit, tender

- We presented a program of songs.
[ترجمه ترگمان] ما یک برنامه از آهنگ ها را ارائه کردیم
[ترجمه گوگل] ما یک برنامه از آهنگ ها ارائه کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to introduce formally.
مترادف: introduce

- May I present my friend?
[ترجمه ترگمان] میتونم دوستم رو معرفی کنم؟
[ترجمه گوگل] ممکن است دوستم را ارائه دهم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: to show (oneself) at a place.
متضاد: absent
مشابه: show

(6) تعریف: to put forward in the mind, as if for consideration.
مترادف: pose

- Her loss of memory presented a big problem.
[ترجمه ترگمان] از دست دادن حافظه مشکل بزرگی را نشان می داد
[ترجمه گوگل] از دست دادن حافظه او یک مشکل بزرگ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: presenter (n.)
• : تعریف: something given as a gift.
مترادف: gift
مشابه: donation, endowment, favor, grant, gratuity, offering, tip

جمله های نمونه

1. present at the party
حاضر در مهمانی

2. present participle
وجه وصفی معلوم

3. present trends are bearish
روند کنونی رو به کسادی است.

4. present arms
ادای احترام نظامی کردن،پیش فنگ کردن،پیش فنگ !

5. present company excepted
بلانسبت حاضران،به استثنای شما

6. present one's compliments
سلام رساندن،ادای احترام کردن

7. present perfect
ماضی نقلی،زمان حال کامل

8. computers present no problem to him
کامپیوتر برای او دشواری ایجاد نمی کند.

9. her present shop is small
مغازه ی فعلی او کوچک است.

10. the present and past tenses of verbs
زمان حال و گذشته ی افعال

11. the present decade
دهه ی کنونی

12. the present makeup of the cabinet favors peace
بیشتر اعضای کابینه ی فعلی طرف دار صلح هستند.

13. the present owner
مالک فعلی

14. the present period
زمان کنونی،عصر حاضر

15. the present political picture is promising
وضع سیاسی فعلی امیدبخش است.

16. those present were in favor of a change
آنان که حضور داشتند با تغییر موافق بودند.

17. to present a united front
همبستگی نشان دادن

18. a norooz present
هدیه ی نوروز

19. an excellent present for the neighborhood priest
یک پیشکش نفیس برای کشیش محله

20. he was present too
او هم حضور داشت.

21. nitrogen is present in the air
در هوا نیتروژن وجود دارد.

22. patients who present symptoms of malaria
بیمارانی که دارای علایم مالاریا هستند

23. at the present time
فعلا،در زمان حال،اکنون

24. for the present
موقتا،تا مدتی،فعلا

25. both brothers were present at the meeting
هر دو برادر در جلسه حاضر بودند.

26. early in the present century
در اوایل سده ی کنونی

27. those (who were) present began to protest
حاضران شروع به اعتراض کردند.

28. to address those present
حاضران را مخاطب قرار دادن

29. to be bodily present
شخصا حضور داشتن

30. you need to present corraborative evidence for your accusations
شما باید مدارک و شواهدی در اثبات اتهاماتی که وارد می کنید ارائه بدهید.

31. make someone a present of somehing
چیزی را به کسی هدیه کردن

32. a partisan of the present regime
هوادار دو آتشه ی رژیم کنونی

33. all those who were present there
همه ی آنهایی که آنجا بودند

34. he announced to those present that he would soon get married
به حضار اعلام کرد که بزودی ازدواج خواهد کرد.

35. i am proud to present to you tonight's speaker
مفتخرم که سخنران امشب را به حضورتان معرفی کنم.

36. the commencement of the present century
آغاز قرن حاضر

37. the defendant's family were present at the hearing
خانواده ی متهم در بازپرسی حضور داشتند.

38. the following people were present at the meeting. . . .
اشخاص زیر در جلسه حاضر بودند. . . . .

39. the landlord demanded the present payment of the rent
صاحبخانه پرداخت فوری اجاره را خواستار شد.

40. unless you overcome your present muddle, your job is at risk
اگر بر سردرگمی فعلی خود فائق نشوی شغلت در خطر است.

41. are you content with your present salary
آیا به حقوق فعلی خود قانع هستی ؟

42. only the immediate family was present
فقط اعضای نزدیک خانواده حضور داشتند.

43. the economic background of the present crisis
زمینه ی اقتصادی بحران کنونی

44. the main problem of the present day
مسئله ی اصلی عصر حاضر

45. from the remotest past to the present day
از دورترین زمان تا به امروز

46. his manager required him to be present
مدیر او تاکید کرد که حضور به هم رساند.

47. ladies and gentlemen!, we proudly present dr. john aryanpoor!
خانم ها و آقایان: با کمال افتخار دکتر جان آریان پور را خدمتتان معرفی می کنیم !

48. the amount of gold (which is) present in these sands
میزان طلای موجود در این شن ها

49. the army is not recruiting at present
در حال حاضر ارتش سربازگیری نمی کند.

50. to take the measure of the present crisis
بحران فعلی را ارزیابی کردن

51. five students were absent and twenty were present
5 شاگرد غایب و 20 شاگرد حاضر بودند.

52. he brought the rifle down to the present
تفنگ را پایین آورد و قراول رفت.

53. his voice did not reach all those present
صدای او به همه ی حضار نمی رسید.

54. one of the social imperatives of the present age
یکی از واجبات اجتماعی عصر حاضر

55. people wish not only to maintain their present standard of living but to raise it too
مردم نه تنها می خواهند سطح زندگی فعلی خود را حفظ کنند بلکه می خواهند آن را بالاتر هم ببرند.

56. i venture to say that 9000 people were present
به جرات می توانم بگویم که نه هزار نفر آنجا بودند.

57. a perceptive historian who can relate the past to the present
مورخ هوشمندی که می داند چگونه گذشته را به حال ربط بدهد

58. another one of those periods which were much like the present
یکی دیگر از آن دوره هایی که بسیار شبیه حالا بود

59. both english and french (languages) have been settled in their present form since the 18th century
زبان های انگلیسی و فرانسه هر دو از قرن هجدهم به بعد در شکل کنونی خود تثبیت شده اند.

60. the only out for the government is to continue the present policy
یگانه چاره ی دولت ادامه ی همین سیاست است.

61. the word "swimming" in the sentence: "a swimming child", is present participle
واژه ی ((شنا)) در جمله ی: کودک در حال شنا،صفت فاعلی است

62. the word "writing" in this sentence: "he is writing", is present participle
واژه ی "writing" در این جمله: او دارد می نویسد،وجه وصفی حال است.

63. the conservation of the environment is one of the most important duties of the present generation
نیکداشت محیط زیست (زیست بوم) یکی از بزرگترین وظایف نسل حاضر است.

مترادف ها

بخشش (اسم)
release, present, profusion, forgiveness, remission, remittal, bounty, tip, grant, grace, boon, pardon, gift, generosity, mercy, baksheesh, bakshish, benefaction, beneficence, bestowal, munificence, largess, pity

سفته (اسم)
present, demand note, promissory note

عطا (اسم)
present, grant, gift, donation, granting

عطیه (اسم)
present, gift, donation

هدیه (اسم)
present, handsel, gift

پیشکش (اسم)
present, offer, gift, offering

ره اورد (اسم)
present, gift, souvenir

تحفه (اسم)
present, curio, rarity, trove

اهداء (اسم)
present, dedication, grant, donation

تقدیم (اسم)
present, offer, presentation, proffer

زمان حال (اسم)
present, present tense

زمان حاضر (اسم)
present

سوقات (اسم)
present

اکنون (صفت)
present

اماده (صفت)
able, apt, ready, provided, present, stock, handy, beforehand, presentient, fresh, prompt

فعلی (صفت)
present, actual

حاضر (صفت)
present, stock, willing, assistant, agreeable, ubiquitous

موجود (صفت)
ready, present, stock, available, handy, going, real, existing, existent, extant

بخشیدن (فعل)
give, vouchsafe, present, absolve, forgive, donate, remit, give away, assoil, portion, dispense, grant, privilege, pardon, gift, spare, bestow, betake, condone, endue, indue

معرفی کردن (فعل)
present, inset, introduce, nominate, bring forward, recommend

ارائه دادن (فعل)
submit, give, present, exhibit, put, tender, render, hold forth, produce, bring forward, propound, porrect, propone

عرضه داشتن (فعل)
submit, present, offer

اهداء کردن (فعل)
present, donate

تقدیم داشتن (فعل)
submit, give, present, put, offer, proffer

تخصصی

[صنایع غذایی] حضور
[حقوق] معرفی کردن، ارائه دادن، تقدیم کردن، بیان کردن، حاضر، فعلی، کنونی، موجود
[ریاضیات] موجود

به انگلیسی

• current time, now; tense expressing the current time (grammar)
gift, offering, something that is given to another person without compensation
display, demonstrate; bestow, grant, give; offer, serve, hold out; show, exhibit
existent; in attendance, on hand; of the current times, pertaining to the current times
you use present to describe people and things that exist now, rather than in the past or the future.
the present is the period of time that is taking place now and the things that are happening now.
if someone is present at an event, they are there.
a present is something that you give to someone, for example on their birthday or christmas.
if you present yourself somewhere, you announce that you have arrived; a formal use.
if you present someone to an important person, you officially introduce them; a formal use.
if you present someone with something, you formally give it to them.
if you present people with information, you give it to them.
something that presents a difficulty or a challenge causes or provides it.
if you present someone or something in a particular way, you describe them in that way.
someone who presents a programme on television or radio introduces each part of it or each person on it.
if something is happening at present or at the present time, it is happening now.
if a situation exists for the present, it exists now but is likely to change.
the present day is the period of history that is taking place now.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیبخشش، سفته، عطا، عطیه، هدیه، پیشکش، ره ا ...معانی متفرقهحاضر بودن، حضور داشتن، بودن، شناساندن، ع ...بررسی کلمهصفت ( adjective ) • ( 1 ) تعریف: being in existence at this time. • مترادف: actual, current ...جمله های نمونه1. present at the party حاضر در مهمانی 2. present participle وجه وصفی معلوم 3. present trends ...مترادفبخشش ( اسم ) release, present, profusion, forgiveness, remission, remittal, bounty, tip, grant, gr ...بررسی تخصصی[صنایع غذایی] حضور [حقوق] معرفی کردن، ارائه دادن، تقدیم کردن، بیان کردن، حاضر، فعلی، کنونی، موجود [ر ...انگلیسی به انگلیسیcurrent time, now; tense expressing the current time ( grammar ) gift, offering, something that is giv ...
معنی present، مفهوم present، تعریف present، معرفی present، present چیست، present یعنی چی، present یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف p، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف p، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف p، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف p
کلمه بعدی: present a bill
اشتباه تایپی: حقثسثدف
آوا: /پرزنت/
عکس present : در گوگل
معنی present

پیشنهاد کاربران

معرفی کردن
فعلی. کنونی. در حال حاظر.
نشان دادن
به وجود اوردن ، باعث شدن چیزی
هدیه، اهدا کردن
present with
مواجه شدن با، رویارویی با،
واجد ذهن - آگاهی یا حضور ( در آیین ذن بودیسم )
Gift
. کادو، هدیه
give or show some thing
interdaus

موجود
available
فعالیت داشتن
حضور داشتن
زمان حال
پریزینتوری
افسری
لیدری

Give or show
اعلام حضور : give present
نمایان شدن
Give or show sth
بروز کردن
Gift
کادو
حاضر بودن
حاضر، کادو
present from vahid. . . هدیه از طرف وحید
کادو_هدیه
حاضر بودن
زمان حال , معرفی , هدیه , حضور , تقدیم , عرضه ,
ارائه دادن
یعنی هدیه یا gift در کتاب کانون زبان ایران
به نمایش گذاشتن
اعلام حضور ( رسمی )
Gift, کادو
نمایاندن، اعطا کردن، عطا کردن
ارائه دادن . کادو . معرفی کردن . حاضر بودن
هدیه، کادو
Gift
کادو . هدیه . سوغات
لطفا چند مثال به معنی هدیه بدین
با توجه به اسم ( noun ) بودن کلمه در کانون زبان به معنی . . .

به معنی Gift می باشد. . .

و معنی آن هدیه دادن یا اهدا کردن می باشد. . . .
Present=هدیه
Percent =درصد
کادو ، هدیه، gift
کادو، هدیه

Gift❤
در یک لحاظ به معنی هدیه، کادو
در لحاظ دوم به معنی زمان اکنون، حال
زمان حال - اکنون
now
کادو - هدیه
gift
کادو _ هدیه
gift
تحویل دادن
گاهی در معنای حاضر کردن
If you were present
I was able to solve other problems as well
So don't expect more from me
If you were present
I was able to solve other problems as well
So don't expect more from me
اگر شما حضور داشتین میتونستم مشکلات دیگری را رو به راه کنم
ادعانامه تنظیم کردن، ادعانامه را به هیئت منصفه دادن ( وقتی دادستان از هیئت منصفه برای یک جرم تقاضای کیفرخواست می کند )
حاضر بودن
هدیه
She get a expensive and beautiful present for her husband
حاضر، آماده، حضور، حاضر بودن، حضور داشتن، هدیه، کادو، بخشش، بخشیدن، عطا، عطا فرمود، اکنون، حالا، آماده، عرضه کردن، اراءه کردن، پخش مردن،
موجود بودن، وجود داشتن
رونمایی شدن ، نشان داده شدن
ظاهر شدن
به وجود آمدن
ایجاد شدن
ایجاد کردن
مشخص شدن
To Present danger
( خطر )
ایجاد کردن
به وجود آوردن
present معنا های مختلفی داره مثلا:
gift: هدیه
زمان حال مضارع
نشان دادن
حاضر

Gift 🎁

کادو هدیه
Gift
Page 12
Reach 3
کانون زبان
Peresent means :
Gift.
Kanon zaban.
Reach 3 🥰
حاضر
موجود
وجود داشتن
مواجه کردن، رویارو کردن
وقت.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما