overwhelmed

شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. we met and overwhelmed the enemy
ما با دشمن برخورد کردیم و آنها را در هم شکستیم.

2. that village has been overwhelmed by desert sand
آن دهکده توسط شن صحرا بلعیده شده است.

3. the death of her mother overwhelmed her
مرگ مادرش او را خرد کرد.

به انگلیسی

• overcome, stunned, shocked, inundated

پیشنهاد کاربران

شوکه شدن
دلواپس، آشفته، مضطرب
surrounded, sunken
احاطه شده، غرق شده
confused
آشفتگی یا گیج شدن. مضطرب شدن
دگرگون کردن. منقلب کردن
متاثر ، شوکه و مستاصل
هیجان زده شدن
درب و داغون شدن
Unable to react because the emotion is too strong
عمیقا منقلب، غرق در احساسی شدید ( هم می تواند بار مثبت داشته باشد هم منفی )
سرکوب کردن
سردرگم
بهم ریخته ( از لحاظ فکری )
ناراحت
i am laid back and never felt overwhemed by him
Feeling that there is too much to do and not enough time
طاق شدن طاقت، تمام شدن تحمل، مستأصل شدن، احساس درمانده گی
غرق
درمانده، از پا درآمده
مستاسل شدن
دستپاچه شدن
گیج شدن
To get confused
Overcome
Stunned
Shocked
Inundated

خستگی، اضطراب، غرق شدن
to defeat someone or something by using a lot of force:
Government troops have overwhelmed the rebels and seized control of the capital.
https://dictionary. cambridge. org/
گیج شدن - احساس درماندگی
شکه شدن
غرق شدن
Unable to react because emotions are too strong
دستپاچه

این عبارت اسم مفعول است بزرگواران، بنابراین هریک از مصدرهایی که اینجا به اشتباه نوشته شده، می بایست برای فعل این اسم نوشته شوندیعنی برای overwhelm . نه اسم مفعول. یا همان
درمانده، ناچار، درب و داغان، متاثر، آشفته، شوکه،
و درمانده شدن، ناچار شدن، درب و داغان شدن، متاثر شدن، آشفته و شوکه شدن، مصدر هستند نه اسم مفعول
To be too much deal with
در هم شکسته
I feel overwhelmed and hopeless
احساس می کنم ناامید و در هم شکسته هستم.
درهم شکسته
معنای دوستمون:
⁦✔️⁩بهم ریخته ( از لحاظ فکری ) ،
⁦✔️⁩آشفته ذهن،
⁦✔️⁩ دچار تلاطم و درگیری فکری - ذهنی

HOME
FILM
AWARDS
Dakota Johnson on Playing an ⭕Overwhelmed Mother⭕ in ‘The Lost Daughter’ and Potential for Oscar Nom
شباهت زیادی با کلمه irritated داره. ترجمش میشه کلافه. دیدید توی انیمیشن ها وقتی یه نفر تحت یه شرایط پشم ریزون و خیلی سخت یا عجیب قرار میگیره یه دفعه مردمک چشمش کوچیک میشه و دهنش باز میشه و شروع میکنه عرق کردن و فریاد زدن. به اون حالت میگن overwhelmed. حالتی که چندتا چیز آزاردهنده و گیج کننده و کلافه کننده یکدفعه ای میریزن سرت و شما توی دلت میگی باشه دنیا، تو بردی. موقعیتی که انقدر مشکل سرت ریخته، انقدر سوال بی جواب تو ذهنت تشکیل شده که نمیدونی با کدوم شروع کنی. تو اون حالت منتظر یه منجی از بیرونی که بیاد و یه بار از رو دوشت برداره. اما irritated بیشتر برای موقعیه که دیگران دارن کرم میریزن و میرن رو مخت. مثلا همسایه بغلیت پارتی گرفته و صدای باند را زیاد کردن. شما هم با متکا گوشت را پوشوندی. این میشه آزرده خاطر و برآشفته
ولی overwhelmed یعنی افتادی گوشه رینگ و تحت فشار روحی و روانی هستی توسط چندین چیز مختلف که همگی آزارات میدن و راه حلشون رو هم نمیدونی. موقعیتی که شدیداً به یه راهنما و کمک حال داری. واقعاً ناامید شدی. به هم ریختی. یعنی فشار زندگی و سرعتش بیشتر از حد و مرز تحمل شما بره، overwhelmed خواهید شد

به زبان دیگه overwhelming ترکیبی از احوالات زیره :
Frustrated : اعصاب خورد و کلافه
Bored : خسته
Confused : گیج
Shocked : شوکه
Surprised : متعجب
overwhelmedoverwhelmedoverwhelmedoverwhelmed
Adj ; Unable to react because the emotion is too strong
توان زدوده
از توان افتاده
احساساتی شدن ، تحت تأثیر یک احساس خاص قرار گرفتن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما