🔸 مثال ها:
• ( مثبت - شروعِ پرشور ) "The team got stuck in and finished the project ahead of schedule. "
→ تیم با شور و اشتیاق وارد کار شد و پروژه را زودتر از موعد تمام کرد.
• ( مثبت - غذا ) "Here's your dinner—get stuck in before it gets cold!"
... [مشاهده متن کامل]
→ شامت حاضر است—بزن به تنت، قبل از اینکه سرد شه!
• ( منفی - ترافیک ) "We got stuck in traffic and missed the first half of the match. "
→ در ترافیک گیر کردیم و نیمه یِ اولِ مسابقه را از دست دادیم.
• ( مثبت - شروعِ پرشور ) "The team got stuck in and finished the project ahead of schedule. "
→ تیم با شور و اشتیاق وارد کار شد و پروژه را زودتر از موعد تمام کرد.
• ( مثبت - غذا ) "Here's your dinner—get stuck in before it gets cold!"
... [مشاهده متن کامل]
→ شامت حاضر است—بزن به تنت، قبل از اینکه سرد شه!
• ( منفی - ترافیک ) "We got stuck in traffic and missed the first half of the match. "
→ در ترافیک گیر کردیم و نیمه یِ اولِ مسابقه را از دست دادیم.
در چیزی گرفتار شدن
جلیل سرپری
گیر کردن در. . . . . ، گیر افتادن در. . . .
get stuck in trafficگیر کردن در ترافیک
گیر کردن در. . . . . ، گیر افتادن در. . . .
get stuck in trafficگیر کردن در ترافیک
یعنی : در حافظه شما ماندگار است
Get/to be stuck in Sth در چیزی گیر کردن
I have gotten stuck in traffic, i apologize
شروع کردن کاری مشتاقانه
... [مشاهده متن کامل]
یک اصطلاح به معنی شروع به کار کردن با انگیزه و اشتیاق.
I can't wait to get stuck in and learn the ropes.
مشتاقم برای شروع ( نمیتونم بیشتر از این صبر کنم برای شروع ) و فوت و فن یاد گرفتن
مشتاقم برای شروع ( نمیتونم بیشتر از این صبر کنم برای شروع ) و فوت و فن یاد گرفتن
( ریاضی ) گیرافتادن ( در حل مساله )
مثال:
دست به کاری زدن، شروع به انجام کاری کردن، غرق کاری شدن
با اراده شروع کردن
منبع : https://www. merriam - webster. com/dictionary/get stuck in
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٢)