🔸 معادل فارسی ( در این بافت ) :
• پرورش دادن ( از نظر سیاسی یا اطلاعاتی )
• رابطه سازی و اعتمادسازی با یک فرد برای اهدافِ راهبردی
• جذب کردن و آماده سازیِ یک فرد برای همکاری ( در عملیات های اطلاعاتی )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
• "The CIA spent years cultivating assets in the region. "
( سیا سال ها را صرفِ پرورشِ عواملِ خود در منطقه کرد. )
• "He was cultivated by intelligence services as a potential future leader. "
( او توسطِ سرویس هایِ اطلاعاتی به عنوانِ یک رهبرِ بالقوه یِ آینده پرورش داده شد. )
• "The operation involved cultivating a network of informants within the government. "
( این عملیات شاملِ پرورشِ شبکه ای از خبرچین ها در درونِ دولت بود. )
کشت کردن، پرورش دادن
cultivator
نجهیزاتی هستند که بیشتر در صنایع میکروبیولوژی و بایوتکنولوژی استفاده می شوند
مترادف در انگلیسی: Nurture
ABADIS users always astound me !!! BRAVOOOOOOOOOO!!!زبان انگلیسی در NY مخصوص خودش است و نیویورکی ها خیلی به این افتخار می کنند و یک جور Cant مخصوص NY است که بطور. نامحسوس ، جامعه را دو پاره کرده است : یکی اصیل و دومی مهاجرین تازه به دوران رسیده ( از ایران : پهلوی چی های ترسوی فراری متنفر از ایران و اختلاس گران محترم بعد از انقلاب که هر دو کاری جز فخر فروشی با ثروت هنگفت خود ندارند و بشدت زیر ذره بین نفرت آن گروه اصیل ها قرار دارند - چیزی که عاقبت یک روز کار دستشان میدهد - یادداشت مرا در قسمت spoof هم نگاه کنید )
... [مشاهده متن کامل]
این باعث بوجود آمدن نوعی Cant بین اصیل ها شده است . ( یادم بماند برای cant کامنتی بنویسم ) .
و کاربران ابادیس گاه مرا از بر گردان های شگفت انگیزی مبهوت می کنند که تنها از عهده ی کسی بر می آید که به این cant وارد است. می دانم در دیکشنری ها آنها را نیافته اند ، و قطعا نیویورکی هم نیستند ، این برگردانهای دقیق ، هوش سرشار و خاموشی را نشان می دهد از مردم سرزمینی مقدس ، که به قول خود نیویورکی های اصیل : شعر در سرزمین ایران و موسیقی در سرزمین روسیه، هرگز تمام نمیشود و به انتها نمی رسد.
قطعا این ترجمه های دقیق ، فقط حدس و گمانه زنی و استخراج معنی واژه در میان جمله است. که البته کار هر مغزی نیست ، ایرانی این را مدیون شعرهای شگفت انگیزش هست ، از اشعار گاتهای اوستایی تا ده ها هزار بیت شعر از رودکی و نظامی تا نیما و ایرج میرزا.
حرف ، حرف می آورد، یادم رفت کجا بودم. آها !!!!
دو عکس برایتان پیوست کردم از یک comic strip ، درباره ی کتاب دور دنیا در هشتاد روز که یک مترجم نشانم داد و معنی cultivate را در این جمله از من پرسید :
Mr. Fix kept his true identity as he cultivated Passparto .
آیا گارگاه فیکس آقای پاسپارتو را کاشته است ؟؟ و گفت دیکشنری ها را زیر و رو کرده و آبادیس را هم دیده است.
برایش توضیح دادم ، کارگاه اینجا disguise کرده است و دارد ادای شنونده ی علاقه مند را در میاورد که گوینده را سر ذوق می آورد و اینطوری بدون بازجویی و شکنجه و کثافت کاری ، آقای پاسپارتو را تشویق به چهچه زدن و گفتن اسرار کرده است. و اینجا cultivate , خارج از معنی خودش استفاده شده و یک cant نیویورکی است برای به حرف در آوردن آدمها .
مطلب را نگرفت . یا شک داشت.
گفتم قسمت پیشنهاد کاربران آبادیس را بررسی کردی ؟
خیلی arrogant گفت :
بیشتر از وبستر و آمریکن هریتژ حالیشان است ؟؟؟
گفتم ببینیم.
و در کمال شگفتی دو پیشنهاد
دیدیم از یوسفی و الیز،
که زده بودند توی خال !!!
خلاصه ، آبادیس ، آبروداری کرد .
مرسی.


cultivate = دامن زدن ( تقویت کردن یا تشویق کردن یک وضعیت یا رفتار خاص است )
To cultivate an inaccurate prejudice damages the tolerance, liberality, and compassion
دامن زدن به پیش داوری نادرست، به بردباری، روحیه آزاد اندیشی و شفقت آسیب می زند
ایجاد کردن
1. ( زمین ) شخم زدن. اماده کردن 2. زراعت کردن در. کشت و کار کردن در 3. کاشتن 4. زیر کشت بردن 5. پروردن. پرورش دادن. به وجود اوردن 6. جلب کردن. کسب کردن. بدست اوردن 7. دوست شدن با. گرم گرفتن با
مثال:
... [مشاهده متن کامل]
the peasants cultivated the land
دهقانها زمین را شخم زدند.
they were encouraged to cultivate basic food crops
آنها به زیر کشت بردن محصولات غذایی اساسی تشویق شده بودند.
Tessa tried to cultivate her
تسا تلاش کرد که با او گرم بگیرد و دوست بشود.
he wants to cultivate his mind
او می خواهد فکر خودش را پرورش بدهد.
زراعت کردن
توسعه کسب و کار
و یکی دیگه از معانیش که دوستان اشاره نکردن:
توسعه رابطه دوستانه ( to make an effort to develop a friendly relationship with someone )
زمین را کاشتن
رونق دادن
cultivate ( v ) ( kʌltəˌveɪt ) =to prepare and use land for growing plants or crops, e. g. The land around here has never been cultivated. cultivated ( adj ) e. g. cultivated fields. cultivation ( n )
تجارت جذب مشتری
کشاورزی کشت و درو محصول
فقط خواهش میکنم از کاربر عجمنده که اینقد چرت و پرت نفرستن
آماده کردن زمین برای کشت
تلاش برای بدست آوردن یک مهارت
کانال زدن با کسی. یعنی ارتباط گرفتن
در تجارت و بازاریابی: جذب ( مشتری )
در کشاورزی: کِشت محصول
در تجارت و بازاریابی : جذب کردن ( مشتری )
در کشاورزی : کِشت کردن
✅ ( انسان - با آموزش یا ممارست و غیره ) بهتر کردن - کسب کردن و توسعه دادن - ( در درون خود ) پروردن
Meaning: try to acquire or develop a quality or skille. g. Are you a patient person?
... [مشاهده متن کامل]
Yes absolutely! My parents taught me the significance of patience when I was a child. They said that it’s an important virtue that I should 🔷cultivate🔷 in order for me to achieve great things in life. And to be honest, they’re really right as I wouldn’t have become the man I am today if I had not developed myself being patient
Your mind is a magnet. If you think of blessings, you attract blessings; and if you think of problems, you attract problems. Always cultivate good thoughts and remain positive and optimistic.
... [مشاهده متن کامل]
ذهن تو آهن رباست.
اگر به نعمت فکر می کنی،
نعمت جذب می کنی و اگر به مشکلات فکر می کنی، مشکلات رو به سمت خودت جذب می کنی.
همیشه افکار خوب رو پرورش بده و مثبتو خوش بین باقی بمون. . .
To help grow and develop
It can be used with
Friendship*
Interests*
Relationship*
Plants*
شمیزیدن.
شمیز. [ ش َ ] ( ص ، اِ ) کشتکار. زارع. زراعت کننده. کشاورز. ( ناظم الاطباء ) . مُزارع. زراعت کننده. ( از برهان ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج
رسیدگی کردن
My grandfather told us in a dream
Let's cultivate and eat agricultural land
How many houses do we have in Tehran?
پرورش دادن
پرورش دادن
کشت کردن , پرورش دادن ؛ تقویت کردن ( روابط )
# The land was too rocky to cultivate
# The villagers cultivate mainly rice and beans
# He tries to cultivate his mind
# The new prime minister is cultivating relationships with Europe
Nurture
( مهارت، استعداد و. . . ) تقویت کردن
بهبود بخشیدن
با کسی دوست شدن
promote
ترویج کردن
https://translate. google. com/?sl=en&tl=fa&text=those who cultivate that discipline. &op=translate
تهذیبگری روحی و پرورش بدن ( در فرهنگ چینی )
سعی کردن برای ایجاد دوستی جهت منفعت بردن
Ex: she purposely tries to cultivate good relationship with him
Develop توسعه دادن
کشاورزی کردن
پرورش دادن ( گیاه )
عمل آوردن، بار آوردن، رشد دادن، بزرگ کردن ( گیاه، جانور یا ایده و اندیشه )
زراعت کردن
بارور کردن
حشرونشر داستن، رابطه داشتن، گرم گرفتن، محبت کردن، توجه داشتن، جلب محبت کردن، تقرب جستن، نزدیک بودن، صمیمت داشتن
تزکیه و پالایش
پروراندن/ پرورانیدن / پرورش ِ . . .
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٩)