careful

/ˈkerfəl//ˈkeəfʊl/

معنی: بیم ناک، دقیق، ساعی، مواظب، متوجه، محتاط، بادقت، با احتیاط
معانی دیگر: گوش به زنگ، ملاحظه کار، پیراسنج، هشیار، حواس جمع، (در مورد کار و غیره) دقیقا انجام شده، سنجیده، حساب شده، (قدیمی) غم افزا، غمگین، هراس انگیز، دلواپس، دلواپس کننده

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: carefully (adv.), carefulness (n.)
(1) تعریف: cautious and watchful in one's actions.
مترادف: attentive, cautious, mindful
متضاد: careless, heedless, inattentive, thoughtless
مشابه: alert, cagey, chary, circumspect, close, gingerly, guarded, judicious, observant, on guard, prudent, safe, sparing, vigilant, wary, watchful

- He is a very careful driver, but his mother still worries.
[ترجمه ترگمان] او راننده بسیار محتاطی است، اما مادرش هنوز نگران است
[ترجمه گوگل] او راننده بسیار دقیق است، اما مادرش هنوز نگران است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Please be careful with your new laptop--don't drop it or spill anything on it.
[ترجمه *] لطفا مراقب لپ تاپ جدیدت باش و آن را پرتاب نکن و چیزی روی آن نریز
|
[ترجمه ترگمان] لطفا با لپ تاپ جدیدت مراقب باش - بندازش یا هر چیزی رو روش بریزه
[ترجمه گوگل] لطفا با لپ تاپ جدید خود مراقب باشید - آن را رها نکنید یا چیزی را بر روی آن نزنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She is always careful in making important decisions.
[ترجمه ترگمان] او همیشه در تصمیم گیری مهم محتاط است
[ترجمه گوگل] او همیشه در تصمیم گیری های مهم مراقب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- You need to be careful in your choice of words when you ask him this favor.
[ترجمه ترگمان] وقتی این لطف را از او می کنی باید در انتخاب کلمات محتاط باشی
[ترجمه گوگل] هنگامی که از او درخواست می کنید، باید در انتخاب کلمات خود مراقب باشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: painstaking and exact.
مترادف: conscientious, diligent, fastidious, meticulous, painstaking, punctilious
متضاد: careless, perfunctory, sloppy, slovenly
مشابه: accurate, detailed, exact, fine, fussy, particular, precise

- The nurse did a careful job of stitching up the wound.
[ترجمه ترگمان] پرستار کار دقیق روی زخم روی زخم را انجام داد
[ترجمه گوگل] پرستار یک کار دقیق برای برداشتن زخم انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He entered the data in a careful manner, avoiding any mistake.
[ترجمه ترگمان] با احتیاط به اطلاعات وارد شده بود و از هرگونه اشتباه پرهیز می کرد
[ترجمه گوگل] او داده ها را به گونه ای دقیق وارد کرد و از هر اشتباهی اجتناب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: mindful, as of others' needs or feelings.
مترادف: attentive, considerate, mindful, thoughtful
متضاد: careless, inconsiderate, indifferent, thoughtless
مشابه: concerned, regardful, solicitous

- He was always careful of his wife's sensitivities.
[ترجمه ترگمان] او همیشه مراقب حساسیت همسرش بود
[ترجمه گوگل] او همیشه از حساسیت همسرش مراقبت می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a careful admixture of ingredients
هم آمیزی دقیق اجزا

2. a careful analysis
تجزیه و تحلیل موشکافانه

3. a careful attention to details
توجه دقیق به جزئیات

4. a careful examination of the records
بررسی دقیق سوابق

5. a careful reply
پاسخ سنجیده

6. a careful scrutiny of the forged document
نگاهی دقیق به سند جعلی

7. a careful study of the causes of cancer
بررسی دقیق علل سرطان

8. a careful worker
کارگر محتاط (با دقت)

9. be careful lest success makes you conceited
مواظب باش موفقیت تو را دچار نخوت نکند.

10. be careful of what you say on the phone, it's tapped
مواظب حرف هایی که پشت تلفن می زنی باش چون تلفن تو تحت کنترل است.

11. be careful when you cross the street!
هنگام رفتن به آن سوی خیابان خیلی مواظب باش !

12. be careful with the scissors, you nearly jabbed my eye out!
مواظب قیچی باش،نزدیک بود چشمم را در بیاوری !

13. by careful husbandry they lived through the drought
با صرفه جویی کامل خشکسالی را طی کردند.

14. her careful reasoning which never trips
استدلال دقیق او که هیچگاه دستخوش اشتباه نمی شود.

15. through careful budgeting they cut the costs by ten percent
با بودجه بندی دقیق هزینه ها را ده درصد کاهش دادند.

16. she made careful notes on the entire proceedings
از تمام آن جریان دقیقا یادداشت برداری کرد.

17. she takes careful notes in all her classes
در همه ی کلاس هایش یادداشت های دقیقی بر می دارد.

18. to be careful
دقت کردن،مواظب بودن

19. his actions bear careful watching
اعمال او در خور نظارت دقیق است (باید دقیقا اعمال او را بررسی کرد).

20. to keep a careful track of the costs
حساب دقیق هزینه ها را نگه داشتن

21. we must be careful not to do anything wrong
ما باید مواظب باشیم که کار خلافی نکنیم.

22. an article that deserves careful perusal
مقاله ای که در خور مطالعه ی دقیق است

23. be a thought more careful
کمی بیشتر دقت کن.

24. former addicts should be careful not to backslide
معتادان پیشین باید مواظب باشند که دوباره دچار اعتیاد نشوند.

25. they are instituting a careful investigation
دارند دست به بازرسی دقیقی می زنند.

26. when you drive, be careful of the children
هنگام رانندگی مراقب بچه ها باشید.

27. he needs to be very careful
او بایستی خیلی مواظب باشد.

28. this horse is mean, be careful so that it doesn't throw you
این اسب چموش است،مواظب باش که تو را نیاندازد.

29. we have to walk a careful course to avoid inflation
برای احتراز از تورم باید خطمشی احتیاط آمیزی را اتخاذ کنیم.

30. it behooves us to be more careful
بایستی بیشتر دقت کنیم.

مترادف ها

بیمناک (صفت)
abhorrent, anxious, apprehensive, careful, fearful, tremulous, umbrageous

دقیق (صفت)
careful, accurate, precise, exact, detailed, stringent, astringent, tender, advertent, watchful, exquisite, wistful, sound, set, punctual, astute, scholastic, subtle, tenuous, particular, literal, punctilious, scrutinizing

ساعی (صفت)
careful, active, industrious, diligent, studious, assiduous, laborious, painstaking, sedulous

مواظب (صفت)
careful, alert, trim, advertent, attentive, cautious, watchful, mindful, solicitous, heedful, tidy, attent, surveillant, considerate, dutiful, forethoughtful, overwarm

متوجه (صفت)
careful, alert, advertent, attentive, mindful, facing, heedful, setting off

محتاط (صفت)
careful, alert, cautious, wary, prudent, discreet, cagey, circumspect, chary, forehanded, gingerly, prudential

بادقت (صفت)
careful, attentive

با احتیاط (صفت)
careful, cautious, wary, prudent, discreet, circumspect, prudish

به انگلیسی

• cautious; particular, painstaking; meticulous
if you say `be careful' to someone, you are warning them of a danger or a problem.
if you are careful, you do something with a lot of attention to make sure that you do it well or correctly.

پیشنهاد کاربران

مراقبت
Be careful:مواظب باش
احتیاط کن
مراقبت کردن

مواظب
بادقت
active
مراقب
دقیق
مراقب بودن
حواس جمع
مراقب
مواظب

Look out
مراقب
بادقت
حواس جمع
بااحتیاط
هشیار - بادقت
چولمنگ
مواظب ، مراقب

با دقت
محافظ کار
احتیاط
دقیق ، مواظب ، مراقب ⛹🏻‍♂️
be careful to look both ways when you cross the road
وقتی از خیابون رد می شی ، مواظب باش هر دو طرف رو نگاه کنی
انسانی 95 ، زبان 95 ، تجربی 88 ، هنر 84
احتیاط کردن، و متضاد careless
Hard and careful study to gain knowledge, I will make you proud
با مطالعه سرسختی و دقیق برای کسب علم ، باعث افتخارشما خواهم شد
با دقت، با احتیاط
بیم ناک
مراقب باش
یعنی دقیق و کسی که خیلی خیلی مواظب هست
سنجیده
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما