پیشنهاد‌های مالک میرزائی (١,٠٩١)

بازدید
٤,٠٧٩
تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

ادمی که کارهای احمقانه و شوخی های خرکی می کند

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پسوندی که به کلمه اضافه می شود و به آن معنای کوچکی را می دهد. مثال Booklet کتابچه ، کتاب کوچک Droplet. قطره کوچک

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دهستان . یک منطقه روستایی شامل چند روستا و دهات. مثل فیلم the big country 1958 که در مورد یک دهاته اما در فارسی به اشتباه ترجمه شده کشور بزرگ. تر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در ریاضیات : هشین. هشین یک ماتریس مربعی از مشتقات جزئی مرتبه دوم یک تابع اسکالر است. اگر تابع f ( x_1, x_2, \dots, x_n ) را داشته باشیم، ماتریس هش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برگ بندی ، لایه لایه سازی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه دسته ماهی همنوع اگر منظورمان یک دسته ماهی از انواع مختلف باشد باید fish را با s جمع ببندیم. A schiol of fishes

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وقتی منظورمان یک دسته ماهی هم نوع باشد جمع fish خودش می شود. اما اگر منطور ، یک دسته شامل انواع مختلف ماهی باشد جمع fish می شود: fishes

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موفقیت ها و شکست ها

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک دسته زرافه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تمایل ذاتی ، تمایل طبیعی در ریاصیات ، فلسفه ریاضی و فیزیک : Propensity possible احتمال تمایلی ، احتمال ذاتی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

الگو ، مدل ، شیوه فکری غالب تعریف پارادایم در فلسفه علم: "مجموعه ای از باورها، ارزش ها، روش ها، مثال های حل شده، و مفروضات بنیادین که یک جامعه علمی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شوخی توالتی شوخی های چندش اور و بی مزه ای که با استفاده از کلمات و حرکات توالتی انجام شود.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تناقض ، پارادوکس ( در معنای واقعی خودش ، نه تناقض نما )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شبه تناقض ، استدلال سفسطه آمیز

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تناقض نما در تناقض نما ( بر خلاف تناقض ) گزارهایی در ظاهر پوچ ( Absurd ) است، اما اثبات میشود که حقیقت دارد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زاد و ولد کردن The younger male has finally earned his right to breed نر جوان تر در نهایت حق زاد و ولدش را بدست اورد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کناره گیری کردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغلوب ، شکست خورده

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

ظاهر شدن ، آشکار شدن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جوانی ، قدرت جوانی

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

به مبارزه طلبیدن He is ready to take on the boss او آماده است تا رییس را به مبارزه بطلبد

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اینه. .

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همیشه He looks stronger than ever او از همیشه قوی تر به نظر می رسد.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چمنزار. عفزار

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مزیت. ، برتری ، توفق

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غرور و تکبر He has serious swagger او تکبر شدیدی دارد

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نزول کردن ، پایین امدن Brown bears down from the mountains at spring خرس های قهوه ای در بهار از کوه ها پایین می آیند.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جفت ، جفت گیری کردن ( در حیوانات )

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ظرفی بین قابلمه و ماهیتابه ، گرد و نیمکره ای . در گویش محلی استان گلستان بهش می گن غازان. در استان گلستان برای پختن غذای محلی چکدرمه استفاده می شود

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ستردن ، زدودن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

گوشی پزشکی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ادای احترام کردن با دست ، احترام نطامی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قول انگشتی قول دادن بچگانه که با قفل کردن انگشتان کوچک انجام می شه. مورد مشابه: Pinky swear قسم انگشتی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

باله ماهی و. . .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تسمه نقاله توی فرودگاه ها و اماکن امنیتی که برلی چک کردن چمدان ها و بار و بنه مسافران استفاده می شود

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

راهرو برقی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

جمع die Die تاس Dice تاس ها معنی دیگر : ریز کردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خرد خرد کردن ، شبیه چرخ کردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اونی که تو آشپزی شبیه کفگیره اما کفگیر نیست. من که اخرش نفهمیدم کاربردش چیه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پاک کردن ، دستمال کردن مثل پاک کردن آینه با دستمال

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پف دادن بالش

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

سال کبیسه سال خورشیدی که اسفند ماه آن ۳۰ روزه است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

به مرور زمان

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وقت تمومه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیلی سریع

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مکررا

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همزمان

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بعضی وقتا

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

سر بزنگاه ، لحظه اخر ، دقیقه نود

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

زودتر از موقع

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گرفتگی عضلات

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

گند زدن فعل خودمونی تر make a mistake

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

رد کرد ن و نپذیرفتن ، دست رد به چیزی زدن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

با عقل جور در اومدن حالت خودمونی ترش می شه: add up

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

با عقل جور در اومدن حالت خودمونی تر make sense

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

= invite on a date

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نرده پلکان

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طاقچه پنجره

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فقط به معنی عر عر کردن به کار نمی ره. برای صدای پستانداران گیاهخوار بزرگ دیگه هم به کار می ره.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سوزش ، التهاب

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موج برگشتی ، جریان برگشتی برای هر چیز مایع. مثل برگشت مواد غذایی از معده به مری و دهان

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لایه سطحی محافظ در پزشکی ، لایه محافط بیرونی اعضا ، مثل لایه محافظ مری

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سوزاندن ، سوزش دادن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لوله مری در بدن انسان یا حیوانات

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تا دیر وقت کار کردن. معادل رسمیش می شه: work late

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چشم پوشی کردن. حالت خودمونی و عامیانه برای فعل ignore

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد

بداهه نوازی معادل عامیانه ش می شه: Play it by ear

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حالت خودمونی عبارت make a mistake مرتکب خطا شدن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توی بد موقعیتی بودن ، توی شرایط خطری قرار داشتن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ریغ رحمت رو سر کشیدن غزل خداحافظی رو خوندن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

همزاد. شخص بسیار شبیه به کسی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

می خواستم اما نشد مثال I was going to come می خواستم بیام اما نشد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مجازا به معنای ادم چندش ، ادم مزاحم

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مساله مهم ، مشکل بزرگ مثال: . I'm not ready for exam . It's no big deal واسه امتحان اماده نیستم مساله مهمی نیست.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از پله ها بالا پایین رفتن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انواع کفش : Heels پاشنه بلند Boots بوت ، پوتین Sneakers کتونی Flats کفش بدون پاشنه Slippers پاپوش ، دمپایی Sandals صندل Flip flops دمپایی انگشتی Cro ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انواع کفش : Heels پاشنه بلند Boots بوت ، پوتین Sneakers کتونی Flats کفش بدون پاشنه Slippers پاپوش ، دمپایی Sandals صندل Flip flops دمپایی انگشتی Cro ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انواع کفش : Heels پاشنه بلند Boots بوت ، پوتین Sneakers کتونی Flats کفش بدون پاشنه Slippers پاپوش ، دمپایی Sandals صندل Flip flops دمپایی انگشتی Cro ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

انواع کفش : Heels پاشنه بلند Boots بوت ، پوتین Sneakers کتونی Flats کفش بدون پاشنه Slippers پاپوش ، دمپایی Sandals صندل Flip flops دمپایی انگشتی Cro ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انواع کفش : Heels پاشنه بلند Boots بوت ، پوتین Sneakers کتونی Flats کفش بدون پاشنه Slippers پاپوش ، دمپایی Sandals صندل Flip flops دمپایی انگشتی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انواع کفش : Heels پاشنه بلند Boots بوت ، پوتین Sneakers کتونی Flats کفش بدون پاشنه Slippers پاپوش ، دمپایی Sandals صندل Flip flops دمپایی انگشتی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یکی مونده به آخر Third to last دو تا مونده به آخر Forth to last سه تا مونده به آخر

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غذای میان وعده

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با دست چند بار زدن روی چیزی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بحث و مشاجره کردن مثال: I had a row with my mother با مادرم بحثم شد.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

داد زدن ، داد و هوار کردن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مقروض و بدهکار

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خام ، سبز ، ناپخته. مجازا: به معنای خام و بی تجربه

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مجازا: افسرده ، گرفته ، غمگین. مثال: . I feel blue من غمگینم.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنی مجازی: ترسو مثال: Javad is yellow جواد ترسو است.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روانی ( فحش )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ادم لات و بی سر و پا

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خل و چل ، کسی که یک تخته ش کمه. مثال Ali is kook علی یه تخته ش کمه

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدم چلغوز

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تکواره

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

رم کردن ، لگدکوب کردن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترساندن و وحشت زده کردن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

بالا رفتن ، بالا رفتن از جایی با سختی و کوشش تقلا

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرز و چابک

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ذره دره مزه کردن و خوردن چیزی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ماشه ، شن ، سنگ ریزه

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تراویدن ، تراوش کردن ، با نشت و تراوش ظاهر شدن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بدون دلسردی ، بدون ناامیدی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

خشکِ خشک

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نفس گیر ، خفه کننده

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عذاب آور ، جهنمی ، آزار دهنده

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سفر و جابجایی سخت و کند و با مشقت . مثل حیواناتی که گرسنه و تشنه و آهسته و ناتوان در جستجوی اب و غذا به طور دسته جمعی از جایی به جای دیگر سفر می کن ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

قحطی ، خشکسالی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نادرتر ، کمیاب تر

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غیر خوراکی ، غیر قابل خوردن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

جدا کردن ، ریز ریز کردن ، ریش ریش کردن . مثلا دانه میوه های کرک دار رو با ریش ریش کردن از غوزه و غلافش جدا کنیم

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مرز مثال: Some chimps live on the edge of sahara در مرز صحرا تعدادی شمپانزه زندگی می کنند.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برگرفته از کلنه صحرا در این جا اسم خاص است. صحرای بزرگ واقع در آفریقا

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تنگ ، تنگ شیشه ای

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

پارچ

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جام

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

میوه دادن مثال: Trees bear fruits درختان میوه می دن.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیش خود خندیدن ، ریز ریز خندین

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

صدای جرینگ جرینگ دادن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طوری که ، به صورتی که ، به طریقی که

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اروم و آهسته

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اون طرف

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چخماق تفنگ ، چخماق تفنگ رو کشیدن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در مورد ماشین و وسایل نقلیه : دربست

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مبلغ زیاد ، پول هنگفت

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از چیزی خوش اومدن تمایل داشتن به پیزی علاقه داشتن به چیزی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

داخل شدن ، سوار شدن مثال ?May I come aboard میشه بیام تو؟

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دم رو روی کول گذاشتن و فرار کردن ، عقب نشینی کردن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیش رو ، در پیش مثال

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لعنتی ، نفرت انگیز

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

حدس زدن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به سمتی رفتن ، رهسپار شدن ، قصد رفتن به جایی داشتن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مدرک ، سند رسمی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بدرد نخور ، دوزاری

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شیهه اسب

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جا ، فضا. مثلا از راننده تاکسی می پرسی: ?Got room for one more واسه یه نفر دیگه جا داری؟

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

در مورد اسب ها : هوا را با صدا از بیرون دادن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترق ترکق کردن. صدای ترق تروق

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صوت ، صفیر ، مثل صدای صوت و زوزه باد

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

با هم بال زدن مثال The birds are fluttering پرندگان با هم بال می زنند ( و پرواز می کنند )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وقت خواب

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لباس خواب

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جشن شبانه

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فخر فروختن ، پوز دادن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دستمال کهنه

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تنگ ماهی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معضل ، دردسر

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سالم مثال . the shirt I delivered you was undamaged پیراهنی که بهت تحویل دادم سالم بود متضاد : damaged

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

جملاتی که به نظر عمیق و پرمعنا می آیند، اما در واقع پیش پا افتاده، متناقض یا بی معنا هستند. آنها حس رمز و راز را القا می کنند بدون اینکه اطلاعاتی بده ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خل و چل

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

زیر لب غرغر کردن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خل شدی؟ عقلتو از دست دادی؟

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شل ، گشاد

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پشت و رو. مثل لباسی که پشت و رو پوشیده شده

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برعکس. مثلا اگر لباس رو بر عکس بپوشیم طوری که پشت لباس جلو باشه و جلوی لباس پشت ، به این می گیم backwards

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نرم کردن چیزی ، تو هاون کوبیدن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ادم یا نفوذ و دم کلفت. مترادف whose who بشه فکر کنم

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدم کله شق ، لجباز

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

آدم باهوش ، ادم اهل مطالعه

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یکی دو. . . . مثال: a week or so یکی دو هفته a day or so یکی دو هفته

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

برای پرسیدن نام برند اتوموبیل ها هم بکار می رود. مثال: ?What make is it It's a BMW. برند این ماشین چیه؟ BMW است. پس توجه کنید که برای ماشین ا ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

چند معنی متداول دارد: گربه پیشی کُس بی خایه ، ترسو

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با شروعِ ، با شروع از ،

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نه تا وقتی که. . . Not until تاکید می کند تا وقتی که یک کار انجام نشده کار دیگه انجام نمی شود. ساختار جمله: Not until time auxiliary subject mai ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قطعی نیست ، مسلم نیست ، بدیهی نیست

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به هر یک ، به هر کدام

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

با این همه ، اما با این حال این کلمه گاهی ساختار موازی و تقابلی دارد و با این رویکرد دو جمله را به هم پیوند می زند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فقید ، مرحوم ، درگذشته، خدابیامرز مثال Late uncle Bill عمو بیل مرحوم ، عمو بیل خدابیامرز

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در غیر این صورت وقتی از این فرم otherwise استفاده می کنیم که بخواهیم بگوییم در عیر این صورت اتفاقی می افتد. مثال: in an otherwise dark evening ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ان چیزی که ، آنچه

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با همین شرایط ادامه می دیم. هر چه پیش آید خوش آید. در بازی پوکر یعنی با دست بد هم بازی کنی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در علم فیزیک: Degenerafe : چند حالتی شدن Degenercy: چند حالتی در نطریه کوانتومی در یک سامانه به تمام حالت هایی که دارای ویژه مقدار مشابه باشندحالت ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

در علم فیزیک: Degenerafe : چند حالتی شدن Degenercy: چند حالتی در نظریه کوانتومی در یک سامانه به تمام حالت هایی که دارای ویژه مقدار مشابه باشندحالت ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیراهن رسمی مردانه

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

جلیقه ، جلزقه

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیراهن هاوایی پیراهن نخی و سبک راحت تابستانه که معمولا مردها می پوشند و برای هوای گرم بسیار مناسب است

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بلوز مردانه آستین بلند با یقه گرد و گشاد دکمه دار.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تخته شاسی ، زیر دستی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

خود نویس

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دسته گل

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جستونک. اسباب بازی ای که باهاش این ور و اون ور می پرند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرفره ای که با باد می چرخد.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توپ شعبده بازی. توپ هایی که شعبده بازها با ان ها نمایش می دهند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بادبزن ، بادبزن دستی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دف ، دایره ، دایره زنگی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پلخمون ، کِشکِشی ، تیرکمون هفتی بچه های که برای نشونه گیری و شکار پرنده ها استفاده می شد.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

تیله

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موجی که روی سطح آب تشکیل می شه

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

برفک ، رطوبت یخ زده هوا

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

ژالنه ، شبنم. قطرات رطوبت روی گیاهان

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مانع ورود و خروج فلزی شبکه شبکه برای جلوگیری از ورود و خروج افراد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک سلسله طناب مخملی به همراه میله های عمودی فلزی کوتاه که به عنوان مانع و حایل برای جلوگیری از ورود و خروج استفاده می شود

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طناب های مخملی تژیینی که به عنوان حائل و برای جلوگیری از ورود و خروج افراد در تالارها ، سالن ها و ادارات و سازمان ها استفاده می شوند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میله های عمودی کوتاه که به همراه یک پارچه ای یا پلاستیکی برای جلوگیری از ورود و خروج آدم ها استفاده می شود

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میله های راه بند بالا و پایین رو که مانع از ورود و خروج ماشین ها به داخل و خارج پارکینگ ها و ادارات و سازمان ها می شوند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخروط های پلاستیکی نارنجی که برای مهار ترافیک کوچه و خیابون و پارکینگ و . . . . استفاده می شوند. از این ها برای جدایی فواصل موقتی تو کوچه و خیابون ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قهر بودن مثال: ?Are you sulking قهری؟

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تسویه کردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جعبه کارتنی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جدول و دیواره سیمانی کوتاه کنار خیابون ها

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

قهوه چی ، اینایی که توی کافه های روینوشیدنی قهوه طرح و شکل می زنن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بارمن ، متصدی نوشیدنی های سرد و الکلی . با باریستا به معنای قهوه چی اشتباه نگیرید.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قفل ساز و کلید ساز

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آفت ، آفت دهانی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

با تلفظِ" وَس" به معنای ترک های پوستی هم هست. مثل ترک های پاشنه پا

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جوش و دمل چرکی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اثر زخم های پوستی ، اثر خون دَلَمه شده روی پوست ، جای زخم

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ضایعه پوستی مثل سوختگی های سبک ، سرخ شدگی ، کهیر

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زگیل ، گندمه ، منگوله پوستی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گل مژه ، ورم چرکینی که روی لبه پلک چشم ایجاد می شود

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آبله و تاول

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ماشین های برقی شهر بازی که بچه هاسوار می شن و به هم می کوبن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برج سقوط ازاد شهر بازی که آدرنالین رو تا حد اعلا بالامی بره

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تله کابین

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

چرخ و فلک گردان زمینی شامل اسب های اسباب بازی که بچه ها روی ان ها می نشینند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چرخ و فلک های عظیم شهر بازی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترن هوایی ترسناک شهر بازی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاب پاندولی توی شهر بازی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاب دوار توی شهر بازی ها

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جریان ، جوی ، نهر

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حوض و برکه

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نقاط حاصلخیز در بیابان های خشک

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اکوسیستم های رنگ و وارنگ زیر اب

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به ارتفاعات تخت دور افتاده هم گفته می شه

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترش شدن ، دلمه بستن. مثال The yogurt is curdled ماست ترش شده

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نرم و شل و ول مثال The carrot is limp این هویچ شل و ول شده.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال The lettuce is wilted این کاهو پلاسیده است.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

کپک زده مثال: The bread is moldy این نان کپک زده است.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پلاسیده ، چروک مثال: The apple is shriveled این سیب پلاسیده و چروک شده

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چروک شدن ، پلاسیده شدن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کوفته شده در مورد بدن انسان یا حبوانات: کبود شده در مورد میوه :آبلمبو

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با لذت و اشتباق غذا خوردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

پرتاب کردن زبان ( توسط حیواناتی مثل قورباغه ، مورچه خوار ، آفتاب پرست و. . . . )

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پوزه. . Anteaters have 10 inch snouts مورچه خوارها پوزه ده اینچی دارند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پشته ، تپه ، خاکریز ، مثل تپه هایی که مورچه ها و موریانه ها درست می کنند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زندگی کردن ، به زندگی ادامه دادن ، بقا ، گذران زندگی. مثال : . Lions must survive on a diet of meat شیرها برای بقا به گوشت وابسته هستند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موریانه ها

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

موجود عجیب غریب مثال: . Anteaters are oddities مورچه خوارها موجودات عجیب غریبی هستند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

علفزار

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

لباس نطامی خاکی رنگ

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اوصاع خوب پیش نمی ره. اوضاع خیته

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخفف عبارت زیر : I'm on my way توی راهم

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دارم راه میفتم برم

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کم کم باید برم. کم کم مرخص می شم

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخفف gotta go یعنی باید برم

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باید برم

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

ستون فقرات ، نیزه ، خار

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکم ، جوف ، بطن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دندانه ، دندانه اره ای مثال This barb has some serrations این خار تعدادی دندانه دارد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خار

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیش ، اندام نیش زدن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیش سفره ماهی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کمربند مخصوص ابزار ، برای کابوی ها و شکارچی ها کمربند فشنگی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

من دارم. . . . مثال: I'ma calling you out دارم تو رو صدا می زنم یا روی حرفم با توئه

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پدر سوخته ، پدرسگ

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

از کنترل خارج شدن مثال: Things have a way of scalating اوضاع داره یه جورایی از کنترل خارج می شه

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٣

در معنای خیلی عامیانه : هفت تیر ، اسلحه مثال: I wanna see you outside wearing iron می خوام بسرون ببینمت با اسلحه. ( داره طرف رو دعوت به دوئل م ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حواس آدم به چیزی بودن مثال You gunned him down when he wasn't looking تو درست وقتی اونو به گلوله بستی که حواسش نبود.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غده مثال Venom glands غدد زهری ، غدد سمی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ضد انعقاد خون مثال The Comodo Dragon venom has anticoagulant toxins زهر اژدهای کومودو سموم ضد انعقاد خون دارد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در یک چشم بهم زدن ، به طرفت العین. . . مثال And just like that he cut the head و به طرفت العینی سر را جدا کرد. یا و در یک چشم بهم زدن سر را ج ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تعیین شدن و رقم خوردن مثال Their fate is sealed here. سرنوشت آنها در اینجا رقم می خورد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جلب توجه کردن مثال “Males use various methods to hold the females attention نرها برای جلب توجه ماده ها از روش های مختلفی استفاده می کنند.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارمون تموم شد

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه بار دیگه ، یکی دیگه

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناگسستنی ، پاره نشدنی ، شکست ناپذیر This chain is unbreakable این زنجیر ناگسستنی است

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاز گرفتن و نگه داشتن با دهان و ابزارهایی مثل اینها. . . مثال: Crocodile's grip گاز کروکودیل گاز کروکودیل

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

علی رغم . . . مثال: In spite of the danger علی رغم خطر

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چه خبر؟ مترادف با what's up

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با هم آشتی هستیم. مشکلی بین من و شما نیست

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشکلی بینمون نیست. وقتی کسی معدرت خواهی می کنه و می خواهیم بگیم عذرش رو پذیرفتیم از این جمله استفاده می کنیم.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میل ندارم. مثال: ?Wan't a slice of cake I'm good یه تیکه کیک می خوای؟ میل ندارم.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی رو گرفتن ، اسکل کردن؟ سرکار گذاشتن کسی مثال Give me a break منو گرفتی؟ اسکل کردی؟

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مزاحمت تلفنی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

نسبت های فامیلی سمت پدری هم معنی ده. مثال Paternal uncle عمو نقطه مقابلش می شه: maternal Maternal uncle دایی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

نسبت های فامیلی سمت مادری هم معنی ده. مثال Maternal uncle دایی نقطه مقابلش می شه: paternal Paternal uncle عمو

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مار خوش خط و خال ، آدم خوش ظاهر بد باطن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخفف can't you مثال ?Can'tcha see نمی تونی ببینی؟

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخفف did you نوع دیگر مخففdid you می شود dija

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخفف did you Dija have fun? بهتون خوش گذشت؟

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخفف has to همچنین hafta می شه مخفف have to

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخفف have to همچنین hasta می شه مخففhas to

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اهلی کردن ، رام کردن مثال He tamed the dragon او اژدها رو رام کرد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زبان عامیانه و غیر رسمی: غافلگیر کردن ، شکار کردن مثال: Jaguar smoked caiman from a tree جگوار ، کیمن رو از بالای درخت غافلگیر کرد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

فنا ، نابودی مثال از نظریه کوانتومی: Annihilatiin operator عملگر نابودی ، عملگر فنا

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در فلسفه و علی الخصوص فلسفه علم به معنای ابطال گرایی است. یعنی یک ادعا به طور بالقوه قابلیت زیر سوال رفتن و باطل شدن را داشته باشد. مثلا فرضیه "چش ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فداکار

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کندن ، از جا دراوردن ، بیرون کشیدن از جا

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

رقتن تو نخ چیزی ، رفتن تو کارش. . , ، شروع کردن کاری مثال: Let's get it baby بریم تو کارش رفیق. یا بریم شروع کنیم رفیق

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصل موضوعه اصول علمی که قابل اثبات نیستند و به عنوان ستون فقرات نظریات علمی شناخته می شوند. مثل اصول موضوعه در فیزیک کوانتومی ، اصول موضوعه هندسه ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی ادزش و بدرد نخور You are a no good lying man تو یه ادم دروغگوی دوزاری بیش نیستی.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وصلت دادن ، به هم رسانیدن John and Sara united again جان و سارا دوباره با هم وصلت کردند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دسته Hyena clan دسته کفتارها

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

لذت بردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

جیک جیک کردن انواع جوجه های پرندگان

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اعتراض و نافرمانی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جرقه. ، سوسو

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترساندن ، ترس ایجاد کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

خام و بی تجربه

پیشنهاد
٠

دور چیزی چرخیدن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

علاقه و توجه ، عاطفه

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

راه حل ، اطلاعات مورد نیاز

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٥

حساب کتاب اجناس خریده یا فروخته شده. مثال: ?Could you please ring me up ( خطاب به مغازه دار ) می شهاینا رو برام حساب کنید؟

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نیاز به تمرین ، تمرین بردن مثال: Proficient bone smashing takes endless practice. �خرد کردن ماهرانه ی استخوان نیازمند تمرین بی پایان است. �

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مکرر

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ماهر ، متخصص

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خورنده ، حل کننده ، هضم کننده

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٤

اوج گرفتن Some of birds soar up on thermal air currents برخی پرندگان بر فراز جریان های گرمایی هوا اوج می گیرند

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کَندن چیزی Extracting meat from bone کندن گوشت از استخوان

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

غنی ، مغذی ، ثروتمند ، پولدار

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغز استخوان مثال: Bones contain rich marrow fat استخوان ها شامل چربی مغز استخوان هستند که مغذی است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

خیلی ، بسیار A precious little effort یک تلاش بسیار اندک

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فاصله بین دو انتهای بال های پرندگان یا هواپیما ها مثال His nine foot wingspan can carry him hundreds of miles پهنای بال ۹ فوتیش می تونه اون رو صده ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کرکس ریشدار

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ماتریس قطری

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دلی از عزا در اوردن Monkies feasting of the fruits of th trees میمون ها روی درختان با خوردن میوه دلی از عزا در می اورند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چراگاه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرصتش که پیش بیاد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گلاویز شدن Only lions can tackle buffalos تنها شیرها می توانند با بوفالوها دست به گریبان شوند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مواجه شدن ، دست به گریبان شدن و درگیر شدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مستقیم ، مستقیم سو

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

با این حال ، با این وجود

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

افزایش وزن ، چاق شدن ، بالا بردن چربی بدن که معمولا حیوانات زمستان خواب با خوردن غذا انجام می دهند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

دقیق و سر وقت ، تمام و کمال They have timed things just right اون ها کارها رو تمام و کمال زمان بندی کرده اند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

زیاده روی کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

به طور متوالی ، پشت سر هم I can sleep for 10 hours straight می توانم ۱۰ ساعت متوالی بخوابم

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هدر رفتن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

یک ساختار به معنی "هر چه بیشتر" The more I earn , the more you spend هر چی من بیشتر پول در میارم تو بیشتر خرج می کنی.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

شبیخون زدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طاقت ، استقامت مثال: She has an extraordinary stamina او طاقتی فراتر لز حد طبیعی دارد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرگشت یافتن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

متفرق شدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

استقامت ، سرسختی ، دوام

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

دوی سرعت ، دویدن کوتاه مدت

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انرژی بر ، تحلیل برنده انرژی ، خسته کننده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فصل فحل شدن ، فصل مستی و امادگی حیوانات برای جفت گیری

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موش پوزه دار

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خارج از توان

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به دنبال انجام کاری بودن ، در صدد انجام کاری بودن ،

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به حرکت در امدن و پخش شدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سوسک مردار خور

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

پخش شدن ، پراکنده شدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

با دقت تعیین کردن ، با دقت شناسایی کردن ، نقطه زنی کردن. She tries to pinpoint the target او داره تلاش می کنه که هدف رو با دقت تمام شناسایی کنه.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از سر راه کنار زدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاثیر فاحشی ایجاد کردن ، تاثیر بسزایی داشتن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مگر ، نیرنگ ، حیله

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

کمین The hunter got a proper fix شکارچی کمین مناسبی گرفت.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کج کردن ، زاویه دادن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

قای کردن ، در هم ریختن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوار ، دوران کننده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زوزه کش مثال: Howling wing باد زوزه کش

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

توده برف

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

رابطه بی تعهد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

بی محلی کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدم قرن بوقی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ادم احمق ادم هَوَل

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

در محاوره و مکالمات غیر رسمی: رسما ثابت شد مثال: It's official. You suck رسما ثابت شد پُخی نیستی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پخی نیستی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در حد مرگ گرسنه بودن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دشت گردن ، چیزی به جیب زدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

خشک شدن ، ته کشیدن ، تموم شدن مثال: The cubs are rely on their mother's milk but it is drying up توله متکی به شیر مادشان هستند هر چند که این شیر د ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی حساب و کتاب ، گاهی موفق و گاهی شکست خورده. مثال Hunting is most of the time hit - and - miss شکار کردن بیشتر اوقات بگیر و نگیر داره.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

رد کسی را گرفتن ، تعقیب کردن کسی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مهارت را بدست اکردن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سورتمه سواری

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آبدارترین

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در فلسفه علم به معنای کلاه شرعی علمی. یعنی برای جواب یک مساله یک راهکار بدی که ناقص و دم دستی باشه. جواب و راهکار علمی ناقص و بدون پشتوانه قوی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گیلاس پایه بلندی که برایزنوشیون مشروب استفاده می شود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مرتب کردن مثال: He made the bed او رختخواب رو مرتب کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

زیره کفش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

گاز فردار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ضربه گیر در وسیله ای که پشت در و چسبیده به دیوار نصب می کنند تا ضربه در را بگیرد و از آسیب زدن به دیوار جلوگیری کند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پشت بند در ، چفت در

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حواس جمع بودن مثال: . ?Are you confused No , I'm clear گیج شدی؟ نه . حواسم جمعه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جدی مثال: ?Are you for real جدی هستی؟ جدی می گی؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حالت تهوع. مثال: I feel sick حالت تهوع داشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معنی اصلی : مغناطیسی ، اهنربایی معنی عامیانه : جذاب و تو دل برو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اجرا کننده ، مجری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گاز بزرگ زدن به میوه ، بیسکوییت ، غذا و. . . . در مقابل nibble

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گاز کوچولو زدن به میوه ، بیسکوییت و . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

ست لباس هاییکه تنمون هست مثال: I check out my outfit من لباس ها ( یی که تنم هست ) رو برانداز می کنم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مرتب کردن مثل مرتب کردن لباس. مثال: I tuck in my shirt دارم پیراهنم ر. مرتب می کنم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باد کردن چیزی مثال: Pumping air into a baloon باد کردن یک بادکنک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

I know rigt? دقیقا همینه. نه؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

[صرفا] جهت اطلاع

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Asap

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Broken : شکست عشقی خورده ، غمگین Broke : ورشکسته و بی پول

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

صورت حساب مثال: ?can we get the check please می شه صورت حساب رو به ما بدید؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آمیختن ، ترکیب کردن. مثال: Coffee with a splash of milk قهوه با ترکیبی از شیر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

بافتن مو مثال: I'm braiding my daughter's hair دارم موی دخترم رو می بافم.

پیشنهاد
٠

به چیزی حساسیت داشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سازگار بودن ، با مزاج ادم سازگار بودن مثال: The cow milk dosen't agree with me شیر گاو به من سازگار نیست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شکر ، قند ، شیرینی جات ، غذاهای دارای شیرینی و مواد قندی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مایل بودن به چیزی ، میل داشتن به چیزی مثال: I'm all set , but sorry میل دارم. اما نه متاسفم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

پیشنهاد ، تعارف کردن چیزی مثال I appreciate the offer but I don't care it از تعارفتون ممنونم اما از این خوشم نمیاد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

کم کردن مصرف چیزی. I'm cutting down on food دارم غذامو کم می کنم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قبول نکردن ، نپذیرفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اب گازدار معادل fizzy water

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

این دیگه چیه؟ این دیگه چه کوفتیه؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در ساندویچی ها به ترکیب چیپس و همبرگر و نوشیدنی سافت که با هم برای مشتری سرو شود meal می گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

امریکایی ها خودمونی به همبرگر می گن burger

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به رنگ موی سرخ یا نارنجی گفته می شود. به جای ginger از اصطلاح red hair هم استفاده می شود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱ - به رنگ پوست سبزه می گویند. A brunete girl یک دختر سبزه ۲ - رنگ موی قهوه ای یا خرمایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آبکش شدن ، آبکشی کردن مثال: The water drains from the bottom آب از ته [ظرف] خالی می شه. ( آبکشی می شه )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معنی تحت اللفظی : روح ازاد ، روح سرگردان معنی اصطلاحی: معادل سینگل بودن ، مرد یا زنی که در هیچ رابطه ای نباشد ، چه دوست دختری و دوست پسری چه ازدواج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کلاه سیلندری، زمانی مد بود مردها به سر می گذاشتند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کلاه بالاکلاوا. مخصوص نیروهای ویژه پلیس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دستشویی کشتتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

به دستشویی هواپیما می گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به سرویس بهداشتی می گن. تو جاهای عمومی مثل پارک ها و. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دستشویی مردانه در کافه یا رستوران معادل men's room

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دستشویی زنانه تو رستوران و کافه. معادل ladies room

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به دستشویی زنونه تو کافه و رستوران می گویند. معادل powder room

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مجرای تنفسی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نوازش کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاچه خواری کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

روی سگ کسی رو بالا آوردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیش غازی معلق بازی غازی= بندباز با قاضی به معنای داور و قضاوت کننده اشتباه نگیرید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متضادش می شه: By mistake سهوا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ذاتا مثال: That man is hyna by nature آن مرد داتا پست فطرت است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اتفاقی مثال: I met him by chance اتفاقی ملاقاتش کردم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

از حفظ مثال : The blind man sings by heart always مرد نابینا همیشه از حفظ اواز می خواند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

منتهی شدن چیزی به نتیجه ای. . مثال : . You'll end up blind آخرش کور می شی . I'll end up crazy آخرش دیوونه می شم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خدا رحمتش کنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نه بابا، راست می گی؟ زحمت کشیدی ( به طعنه ) وقتی به کار می ره که طرف یه چیز بدیهی می گه. مثال: Today is sunday. امروز یکشنبه س. No shit نه با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

برای تعریف هم استفاده می شود. مثال I did it by myself خودم تنهایی انجامش دادم You're the shit تو هم واسه خودت پخی هستی ها.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بی کیفیت ، خراب ، چیزی که به گ. ه سگ هم نمی ارزه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک روز رو مرخصی گرفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دست از کار کشیدن مثال: . I'm not ok Let call it a day من حالم خوب نیست. بیا کار رو متوقف کنیم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Tender نرم و قابل بریده و له شدن Tough سفت و محکم و غیر قابل له کردن و بریدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یه وسیله تو آشپزخو نه شبیه کفگیر که برای برگردوندن و این ور و اون ور کردن کوکو و کتلت و. . . استفاده می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

انبری که سر سفره برای برداشتن سالاد و از این جور چیزا استفاده می شه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هاون و دسته هاون Mortar هاون Pastel. دسته آهن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لکه خیسی که روی صندلی و. . . باشه و باعث خیس شدن شلوار و. . . شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مخفف oh never mind اوه. مهم نیست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مخفف عبارت زیر؛ Ask me anything از من هر چی دلت می خواد بخواه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مخفف عبارت زیر: You live only once فقط یه بار زندگی می کنی. به زبون خودمونی تر؛ از زندگیت لذت ببر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جا باز کردن برای نشستن مثال: ?Are you want me to scoot over ازم می خوای که جا باز کنم بنشینی؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سبیل گربه سانان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

غبغب خروس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پستان گاو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Hungry angrry گرسنه و عصبانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

سفر رفت و برگشتی در مقابل single trip یعنی تک سفره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

مرور کردن. مترادف با review

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حذف کردن کسی یا چیزی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مترادف با visit ملاقات کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ادامه دادن. مترادف continue

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معادل فعل cancel

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نان سبوس دار. گندم سبوس دار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مترادف cancel

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جا داشتن در مورد غذا خوردن به معنی میل داشتن مثال: ?Did you leave any room for dessert واسه دسر هم جا گذاشتی؟ ( دسر میل داری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اصل ( در برابر فیک ) . مثال: گوشه راست دسکتاپ ویندوز ۷ قفل شکسته نوشته: This copy of widows is not genuine این نسخه اصلی ویندوز نیست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جا باز کرده ، گشاد شده برای چیزهایی مثل کفش و پوشاک و. . . بکار می رود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان عامیانه یعنی "پول" مثال: I have some green in my pocket تو جیبم یه مقدار پول دارم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کلمه "پلیس" در زبان عامیانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چیزی رو به کسی دادن مثال: . ?Can you pass me the book میتونی اون کتاب رو بدی بهم؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بند و نوار مثال : The strap of watch بند ساعت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بند ، نوار مثال: Bra strip بند سوتین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ساپورت شلواری زنونه ، جوراب شلواری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بده بستون

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هر از گاهی مثال: We come over them now and then هر از گاهی بهشون سر می زنیم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تر و تمیز و مرتب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

صحیح و سالم. مثال They delivered my brother safe and sound اونا برادر منو صحیح و سالم تحویل دادند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

اسکناس ۱ دلاری سایر اسکناس ها؛ ۱۰۰ دلاری. a Benjamin ۵۰ دلاری a Frog ۲۰ دلاری. a Jackson ۱۰ دلاری. a Sawbuck ۵دلاری. a Fiver ۲ دلاری. a Deuce

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اسکناس ۲ دلاری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان عامیانه به اسکناس ۵ دلاری می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در زبان عامیانه به اسکناس ۱۰ دلاری می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان عامیانه به اسکناس ۲۰ دلاری می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان عامیاته به اسکناس ۵۰ دلاری می گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان عامیانه به ۱۰۰ دلاری می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قهوه اسپرسو با شیر سرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چاقوی نان بری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

چاقوی دندانه دار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اونقدر. . . . مثال: . . . I ate so much that اونقدر خوردم که. . . . . . I have so much money that اونقدر پول دارم که. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

به یه دسته زرافه گفته می شود. مثال: a tower of giraffes یه دسته زرافه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به یک دسته پلنگ گفته می شود. مثال: A leap of leopards یه دسته پلنگ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به یه دسته طوطی گفته می شه مثال: A company of parrots یه دسته طوطی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به یک دسته پنگوئن می گن کلونی. مثال: A colony of penguins یک کلونی پنگوئن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معنی اول :به دسته گرگ ها گفته می شود. معنی دوم: تنگ هم چیده شدن. یک سری چیزها که کنار هم ردیف و مرتب و بدون فاصله چیده شده باشند. مثل مولکول های ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سک نت کردن ، زندگی کردن ، اقامت کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پرسیدن و جویا شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنسرو گوجه فرنگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Ear واحد شمارش بلال است . مثال Give me two ears of corn لطفا دو تا بلال به من بده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

به عکاسانی که دنبال گرفتن عکس از سوژه های خاص مثل سلبریتی های معروف هستند و این عکس ها را با قیمت های بسیار بالا به مجلات و نشریات می فروشند می گویند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رایحه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

نیشگون گرفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پس دادن جنس خریداری شده. مثال: . ?This suit is very tight . can I have a refund این کت خیلی تنگه. می وونم پسش بدم؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بدن نما ، شفاف ، لباسی که اون قدر بافتش نازک باشه که بدن از زیرش معلوم باشه. مثال: . This shirt is too see - through این پیراهن خیلی بدن نماست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

اگه اخر جپله بیاد معنی میده "فوق فوقش" مثال: . He is 40 years old , if that اون فوق فوقش ۴۰ ساله باشه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گرفتن و پیچوندن چیزی مثال . The teacher tweaked the boy's ear معلم گوش پسره رو پیچوتد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

با انگشت فشار دادن ، با انگشت ضربه زدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

با ضربه انگشت چیزی رو پرت کردن و دور کردن. مثل شوت کردن تیله با انگشت یا شوت کردن حشره با انگشت یا. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تیغ دار ، خاردار مثال: That plant is thorny on اون گیاه خارداره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لپ کسی رو کشیدن ، صورت کسی رو فشردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پوسته پوسته شدن مثال: The wall paint is peeling رنگ دیوار پوسته پوسته شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

صدای غژغژ دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سوسو زدن ، کم و زیاد شدن نور و. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کوفته قلقلی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

میوه گیاه بامیه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

میوه ای که وقت چیدنش رسیدهدباشه. با ripe اشتباه نگیرید. Ripe : رسیده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

خفن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

کسی رو پیچوندن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

پوز دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خلط بینی ، خِلمِش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لبریز ، چیزی که بیش از ظرفیت پر شده باشه. مثل ساندویچی که تا خرخره توش مواد ریخته باشن نشه بخوریش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به زن زندگی جمع کن و خونه دار و کدبانو می گن keeper. مثال: . My wife is a keeper زن من زن زندگیه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مخفف all right باشه ، خیلی خب. حله

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گرایش جنسی نرمال به جنس مخالف در محاوره به معنای خوب ، ردیف. . مثال: ?You straight خوبی؟ ردیفی؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رفیق ، داداش. مثال: ?What's up , dawg چه خبر رفیق؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ضربه کوفتگی I have a bump ضربه خوردم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خار مثال: I have a splinter خار رفته تو بدنم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ساعت ۶ صبح ، فلق ، سپیده دم. متضادش: dusk شش عصر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ساعت ۶ عصر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جوگیر شدن. مثال: I got carried away جوگیر شدم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

راه افتادم. تو راهم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همین الان رسیدم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دست و پا چلفتی بودن ، این دست به اون دست بگه گ. ه نخور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اهداف بلند در سر داشتن ، بلند پروازی کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تو دردسر افتادن معادل اصطلاح : in a pickle

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وانت شاسی بلندمثل kmc

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به موتورهای ک. و. ن. گشادی دنده اتومات می گن. مثل موتورهای طرح کلیک و. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تلفظ سریع a little bit of

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مخفف is this

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تلفط سریع you are in it

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

کفش بی پاشنه ( بیشتر زنانه )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خرد و خاکشیر شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

لب پر شدن. مثال: . the cup is chipped فنجون لب پر شده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زبونتو گاز بگیر. ساکت باش ، این چه حرفیه؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عالی ، درجه یک ، نامبر وان ، بی حرف و حدیث

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ادم عشق مطالعه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موافقم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سر صحبت رو باز کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

توی یک چشم بهم زدن آماده کردن چیزی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آب دماغ سبز و زشتی که آویزون می شه. در گویش استان گلستان : خِلمِش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چرکی که کنار چشم جمع می شود. معمولا گوشه چشم جنب بینی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماده چرک و لزج مثال: Eye gunk چرک گوشه چشم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

صحبت کردن با

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کم شدن. مترادف با decrease متضاد go up و increase

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حاشیه رفتن ، از واقعیت دوری جستن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دکه ، غرفه فروش ، مغازه کوچک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

محاسبه کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

داد و بیداد کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سوگندی که رئیس جمهور در مراسم تحلیف می خورد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جریحه دار کردن. مثال A wise man never hurts girls feelings یک مردعاقل هرگز احساسات دختران را جریحه دار نمی کند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به وجد آمدن مثال: The little girl keen mind pleased the audiance هوش شدیدا بالای دختر کوچولو حضار رو به وجد آورد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بریدن ، قطعه کردن و تکه تکه کردن مثال: The keen knife cut throyh the meat چاقوی تیز ، گوشت رو تکه کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دست تنگ بودن ، بی پول بودن مثال: I'm out of money right now در حال حاضر دستم تنگه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سنگدل مثال: I'm sorry. I was so hard on you متاسفم. من نسبت به تو خیلی سنگدل بودم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رو براه بودن ، اکی بودن مثال Everything is getting right همه چیز روبراهه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تلفظ سریع عبارت miss you

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تلفظ سریع عبارت did you like that? ازش خوشت اومد؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فرم تلفظ سریع did you eat? غذا خوردی؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قصد دارم، قراره تلفظ سریع I am going to

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با ادم پولدار ازدواج کردن ، در گویش شرق گلستان به مردانی که با زنان یا دختران پولدار ازدواج می کنن می گن: ک. . ر طلا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آدم فضول و نخود هر آش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ادم دورو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آدم سرد و بی احساس ، آدم یُبس و نچسب ، به قول امروزی ها " آدم تو ک. . ن نرو"

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قیام ، شورش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ضربه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رو راست باش ، صادق باش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

مرخصی مثال: I'm on leave من مرخصی ام. I'm on sick leave من در مرخصی استعلاجی ام. I'm on maternity leave من در مرخصی زایمانم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باز شدن دهان به قصد گفتن ناکفته ها مثال: Don't get me started نذار دهنم رو باز کنم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تلفظ سریع ?did you have

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چکار کرد؟ تلفظ سریع عبارت زیر: ?What did he

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تلفظ سریع و عامیانه عبارت زیر: ?Why did you lie چرا دروغ گفتی؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تلفظ خودمونی ?is she

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حالت خودمونی ?is he

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تلفظ سریع و کوچه بازاری ?will he

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حالت سریع let"s go بیا بریم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پشم ریزون شدن ، برگ ریزون شدن ، پرچ ریزون شدن. ( نشان دادن تعجب و شگفتی بیش از حد ) مثال: It will knock your socks off برگات می ریزه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به مثال: Moment by moment لحظه به لحظه Side by side پهلو به پهلو بعضی وقت ها هم معنی "به" را در عبارت داریم: مثال: Little by little کم کم Bit ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بالا رفتن سن و سال ، افزایش سن. مثال: I'm turning 45 دارم ۴۵ ساله می شم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تنه درخت قسمت های مختلف درخت : Branch شاخه Stick سر شاخه شکسته درخت Bark پوست درخت Trunk بدنه درخت Root ریشه Stump کنده ، ته مانده درخت توی زمین بع ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پک بیرون بر ، پک غذای بیرون بر مثال: Give me a to go box please بی زحمت به من غذا رو به صورت بیرون بر بدید. یا به طور ساده تر: لطفا بیرون بر بدید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یه لقمه بزن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

مهمون من. به حساب من. مترادف با : it's on me

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دنگی حساب کردن مثال: Let's go dutch بیا دنگی حساب کنیم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یکی از معانی cook انجام دادن کاری به نحو احسنته. مثلا وقتی یکی کارش رو خوب بلده به سایرین می گیم: Let him cook بذارید کار خودشو بکنه. یعنی اون ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ماسک پزشکی یک بار مصرف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دستکش یک بار مصرف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

رفتن مثال: . I'm heading off دارم می رم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باران و رگبار شدید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بسیار غم انگیز ، جانسوز ، جانگداز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لنز چشمی مثال: . I wear contact lenses من لنز می دارم چشمام.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدم تعطیل المغز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کوررنگ مثال: . I'm color blind من کور رنگم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عزت زیاد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

دو تا معنی متداولش: _ فیلمبرداری کردن _ ای داد بی داد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تمومش کن. بسه دیگه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

برام فرقی نداره. مثال: ?Coffee or tea I'm easy چای یا قهوه؟ برام فرقی نداره.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بجنب ، عجله کن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غمت نباشه. مثال: Chin up bro. I'm here غمت نباشه داداش. من اینجا هستم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چه خبر مبرا؟ حالت خیلی خودمونی و صمیمانه what's up

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حال و احوالت چطوره؟ حالت خیلی خودمونی برای جمله how are you

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خیلی ها این کلمه را ترجمه می کنند "دوگانگی". این ترجمه غلطه. ترجمه درست "دوگانی" است. یعنی همزمان دو چیز بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رو داشتن ، خجالت کشیدن مثال: I don't have face to ask روم نمی شه بپرسم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

در اصطلاح عامیانه به معنی یه دفعه و سریع به خواب رفتن معادل عامیانه fall asleep

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

استراحت کردن ، در حال استراحت بودن معادل خودمونی relax مثال: I'm chiling من در حال استراحتم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کوک کردن ، کوک بودن ، تنظیم کردن مثال: I'm fit as a filddle مثل یک ویولون کوکم. ( صحیح و سالم و تندرستم )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مواد ساخت ترشیجات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسی رو با ماشین جایی رسوندن. مثال: Mehran gave me a ride yesterday مهران دیروز منو رسوند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدم ولگرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دلقک ( به معنای فحش )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آدم لاشی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مغز نخودی ، مغز فندوقی ، کسمغز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آدم نخاله

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پول پرست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

روانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آدم عقب مونده ( از لحاظ فرهنگی و اجتماعی نه از لحاظ ذهنی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لوده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آدم خز ، در دهاتی ، بی کلاس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آدم رو مخ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خل و چل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدم سر به هوا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ادم بی عرضه یه جورایی مترادف است با nerd

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بدذات ، آدمی که جنسش خرابه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اسکل مترادف است با sucka

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

اهسته راه رفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گورتو گم کن ، بزن به چاک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فرچه گردگیری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

حضور کسی رو نادیده گرفتن به قصد بی محلی و بی احترامی مثال: I'm sorry. I didn't mean to cut you اوه ببخشید. قصدم این نبود که حضور شما رو نادیده بگی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وای نه. . . وای. . . معادل oops

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

کجای. . . ؟ برای پرسیدن آدرس دقیق یک محل استفاده می شود. مثال: Whereabouts in Isfahan do you live دقیقا کجای اصفهان زندگی می کنی؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سفید کردن جرم گیری کردن ( در مورد دندان )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خیلی و بیش از حد و اندازه مثال: I ate way to much بیش از اندازه غذا خوردم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

خیلی سیر ، تا خرخره خوردن مثال: I'm stuffed از بس خوردم دارم می ترکم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سیر ( در مقابل گرسنه ) I'm full من سیر سیرم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آب کشیدن. مثال I rinse off my hands دستامو اب می کشم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کیفی که به صورت قطری از روی دوش ها عبور می کند و جلوی بدن قرار می گیرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کیف لوازم آرایشی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کیف زنانه دسته زنجیری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نوعی کیف یا کوله که دهانه آن با نخ یا کش، تنگ و گشاد و باز و بسته می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چای صاف کن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به معنای دستگیره درِ گرد و توپی شکل است. با door handle به معنای دستگیره در اهرمی معمولی اشتباه نشود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

پیاده کردن مثال: Drop me off there اونجا پیاده ام کن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کوبیدن و له کردن ، پوره کردن مثل له کردن سیب زمینی آب پز با گوشت کوب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

هر چیزی رو به صورت نوار و باریکه های هم اندازه بریدن ، رشته رشته کردن مثل کاغذ ، سیب زمینی ، رشته آشی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بریدن به قطعات کوجک ، خلال کردن مثلا سیب زمینی رو ریز کنی واسه سرخ کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ریز ریز کردن و خرد کردن. مثل خرد کردن خیار و گوجه برای سالاد شیرلزی خرد کردن پیاز و سیر برای پیازداغ و سیر داغ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از پیش باخته محکوم به شکست قطعی به هر برنامه ، نقشه ، طرح و. . . محکوم به شکست که حتی ارزش صحبت کردن و به بحث گداشتن را ندارد می گویند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عبور از میان چیزی مثل walking through the gate عبور از گیت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اسپری ای که بیماران آسمی از آن برای بهبود تنفس خود استفاده می کنند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هیچی به یاد نیاوردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فراموش کردم. خاطرم نیست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به خاطر نیاوردن ، فراموش کردن مثال: It slipped my mind فراموش کردم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مخفف body odor یعنی بوی عرق بدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بی اعتنا ، بی تفاوت ، بی مسئولیت کسی که نسبت به مسائل اطرافش عین گاو می مونه و هیچی حالیش نمیشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ظروف مایع ظرفشویی ، مایع دستشویی و امثالهم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خالی کردن آب تانک دستشویی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وسیله ای که گرفتگی دستشویی را با آن باز می کنند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

محل شستن در دستشویی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

محل شستن دست ها در دستشویی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دستشویی فرنگی سرپایی برای ادرار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دور جایی دور زدن و چرخیدن. مثال : Wallking arround the square دور میدان دور زدن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عبور کردن از روی چیزی. مثال : I am walking across the bridge من دارم از روی پل عبور می کنم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پشت در موندن. مثال: She was locked out او پشت در موند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

شوکه شدن ، از تعجب خشک شدن ، مات و مبهوت موندن. مثال: I was left speechless از تعجب خشکم زد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نوعی نمایش انگشتان دست برای لایک کردن موسیقی راک. به این صورت که انگشت اشاره و انگشت کوچک رو به حالت شاخ در می اوررند و دو انگشت وسط رو جمع می کنند. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

نشان دادن انگشتان به حالت V

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نوعی دست دادن که به معنای مصافحه نیست. بیشتر برای بیان موافقت ، همدلی ، قول و قرار مردونه و . . . . به کار می رود. دست ها رو بالا می اوردند ، با هم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چیزی رو با پیچوندن و غلتوندن پایین اوردن. مثال: I roll down my sleeves من آستین هام رو پایین میارم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

یکی از معنی هاش ترکیدن از فشار ادراره. مثلا میگه: I'm burtsting. دارم می ترکم [مثانه م داره می ترکه]

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

بیرون زدن چیزی از جای واقعی خودش. مثلا شورت بزنه بیرون از شلوار می گیم: The shorts are sticking out

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برچسب ، اتیکت مثل اتیکت راهنمای چسبیده به لباس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بالا امدن مثال He popped up his collar. او یقه ش رو بالا اورد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اشتباه وصل کردن دو چیز. بالا و پایین بودن مثال: The buttons are misaligned دکمه ها بالا و پایین بسته شدن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

در مورد لباس معنی لنگه به لنگه می دهد. مثال: The shoes are mismatches. کفش ها لنگه به لنگه ان.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زیپ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در هاون کوبیدن و له کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فشردن و چلوندن چیزهایی مثل پارچه خیس و. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دست از سرم بردار. نمی خوام بشنوم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حتما همین طوره. صد درد صد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مشکل چیه؟ اتفاقی افتاده؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

بریز بپاش ، کثیفی ، افتصاح ، بهم ریختگی. مثلا وارد خونه می شی می بینی همه چی به هم ریخته. میگی: !What a mess چقدر به هم ریخته؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

معنی اصلی: عصب معنی مجازی و عامیانه: پر رو مثال: What a nerve چه پررو!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

توی دردسر بدی افتادن، بدجور شکست خوردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دپرس بودن ، روحیه نداشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پررو نشو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دانه دادن گیاهان ، دانه پراکنی گیاهان برای لقاح گیاهان استفاده می شود. مثال Most of plants lay eggs. بیشتر گیاهان دانه های خود را پراکنده می کنن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به معنی حامله و باردار است اما برای انسان به کار می رود. این کلمه رو برای حیوانات استفاده می کنیم. مثال My dog is gravid. سگم حامله است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدمی که از روی بخار معده نظر می ده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در برابر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

همدست . آدمِ پایه کسی که به رفیقش کمک میکنه مخ کسی رو بزنه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غلط و اشتباه. حالت عامیانه تر برای wrong , false

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

صبر کردن به چیزی محکم چسبیدن آویزون شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باز کردن بسته بندی یک چیز، چیزی رو که دور چیز دیگه پیچیده شده بلز کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

برگردوندن چیزی سر جاش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یعنی یک چیزی رو از بین تعدادی جدا کردن و برداشتن. مثل برداشتن یک کتاب از بین کتاب های کتابخانه جدا کردن یک گل از بین یک دسته گل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مغز فندقی ، شل مغز ، خنگ ، تعطیل المغز و . . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بچه ته تغاری مثال: He is the baby of the family. اون ته تغاریه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ظرف در دار یک بار مصرف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کج بیل ، بیلی که زاویه بین تیغه و دسته ۹۰ درجه است و حالت تیشه مانند دارد و برای کندن علف های هرز استفاده می شود. در گویش محلی استان گلستان به آن با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خاک انداز ، بیل سر تخت ، هر وسیله شبیه بیل که برای جمع کردن خاک و امثالهم استفاده می شود اما مثل بیل برای کندن استفاده نشود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

غلت خوردن ، مثل وقتی که از پله ها غلت می خوری میفتی پایین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سکندری خوردن ، دست یا پا جایی گیر کنه تعادلت رو از دست بدی بخوای بیفتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

سیاه مست ، مست و پاتیل مثال: I'm so wasted. من پاتیل پاتیلم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کدو خورشی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خسته شدن ، تحمل نکردن مثال: I'm cooked. خسته ام. دیگه تحمل ندارم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

باران شدید بارانی که در حد طوفان نباشد اما از حد معمول سنگین تر باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

به روی خود نیاوردن یک مشکل یا موضوع بغرنج

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

خط و خش ( مثل خط و خش روی ماشین )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

پنجر Your car has a flat tire لاستیک ماشینت پنچر شده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

گودی و تورفتگی روی ماشین بر اثر تصادف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

Hang up : تموم کردن تماس تلفتی Hang on: صبر کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

گلیم خود را از آب کشیدن از عهده خود برآمدن قسر در رفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چه اشتباهی! نباید این کار رو می کردی!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آخ ، آی ( ناشی از درد و. . . )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چندشه ، چه چندش آور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رقابت شدید و منفی که در اون هیچ کس به دیگری رحم نمی کنه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مربع های درخشان زرد شب نمای وسط جاده ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خطوط منظم و موازی که در کنار و وسط جاده ها ایجاد می شد تا با عبور ماشین از روی انها راننده خواب آلود متوجه انحراف ماشین شود

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

با چیزی ، چیز دیگر رو کاملا پوشوندن. مثلا در زمستون بدن رو با پتو کاملا cover up کنیم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

بالا و پایین رفتن. His heads bobs. سرش بالا و پایین می شه ( خوابش میاد ) .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

چیزی رو دور چیز دیگر پیچیدن مثال: I wrap up in a blanket من پتو رو دور خودم می پیچم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

عوض کردن ( کانال های تلویزیون ) مثال: He phips through the channels frequently. او مرتب کانال ها رو عوض می کنه.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

آشغال ها رو بیرون گذاشتن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

خیلی هیجان آور

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خیلی شیرین

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حقه بازی و حیله گری

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

چرت و پرت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پلاسیده مثال: This lettuce is mushy. این کاهو پلاسیده شده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

در مودد مواد غذایی : فاسد شدن. مثال؛ The milk is spoiled. شیر فاسد شده.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

چیزی را به خاطر آوردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

یاری نکردن مثال : My memory fails me. حافظه ام یاری نمی کنه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

یاد نیاوردن مثال Do you remember me? Sorry , I'm draing a blank. منو یادت میادت؟ متاسفم . یادم نمیاد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

گرگم به هوا مثال: They are playing tag. اونا دارن گرگم به هوا بازی می کنن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تیله بازی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

بازی قایم باشک مثال: We are playing hide and seek. ما داریم قایم باشک ، بازی می کنیم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نشستن به گونه ای که به جایی تکیه نکرده باشی. نشستن بدون تکیه کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ممنونم خانم سپاسگزارم خانم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

برخورد کردن بدن به بدن یکی دیگه ، تنه زدن . . .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

جور دیگه ای توضیح دادن مثال: Let me put it this way. بذار این جوری برات توضیح بدم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به بیان کوتاه ، خلاصه بگم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

به بیان ساده تر

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

همین جا بمون ، از جات تکون نخور

پیشنهاد
١

انجام کاری که باعث خوشحالی کسی بشه. مثال: All the students want to be in the teachers good book. همه دانش آموزان می خواهند که باعث خوشحالی معلمان ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

تموم تلاش رو به کار بستن برای انجام بهینه کاری سنگ تموم گذاشتن از جون و دل مایه گذاشتن. مثال: He went the extra mile to prepare the documents b ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

شروع یک فعالیت و راه افتادن در اون ، روی غلتک افتادن مثال: It's only my first week at the new company. I'm steal geting my feet wet. تازه اولین ه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

چراغ خواب ، چراغ شب خواب

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

پَنس - موچین

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ظرف شستن مثال: You don't have to do dishes. مجبور نیستی ظرف ها رو بشوری.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

نگران نباش. مضطرب نباش

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اروم بودن ، خونسرد بودن. مثال Hold your horses. آروم باش

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بوی دروغ به مشام رسیدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

آشنا به نظر رسیدن. مثال: Does it ring a bell? ایا اون چیزی رو به بادت میاره؟ واست آشنا نیست؟

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

رو مخ کسی بودن ازار دادن دیگران. مثال: My friend drives me up the wall. رفیقم بدجوری رو مخمه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مچ کسی رو هنگام دزدی گرفتن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نیمرویی که زیاد پخته شده باشه. نیمروی نیمسوخته و سفت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تخم مرغ نیمرویی که زرده ش ابکی و سفیده ش کامل پخته باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تخم مرغ آب پزی که بیش از مقدار کافی پخته شده باشد

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تخم مرغ آب پزی که درست به اندازه پخته شده باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تخم مرغ خاگینه ، خاگینه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

خشک ، بیات مثال The bread is stale. نون بیات شده.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

لیوان بستنی لیوانی ، ظروف کوچک کاغذی و پلاستیکی یکبار مصرف مثل کاسه شله زرد و. . .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تموم شدن شارژ گوشی. مثال. Excuse me. My phone died. Do you have a charger? ببخشید. شارژ گوشیم تموم شده. شارژر دارید؟

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به هم زدن و زیر و رو کردن غذاو نوشیدنی یا مایعات دیگر با قاشق و ملاقه و. . . . با کلمه whisk اشتباه نشود. Whisk به معنای هم زدن و مخلوط کردن با هم ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به زنبور غیر عسلی گفته می شود. زنبورهای نسبتا درشت زهرآلود زرد رنگ

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به معنای شونه تخم مرغ هم هست. A tray of eggs یک شونه تخم مرغ

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به معنی شانه تخم مرغ هم هست. A tray of eggs یک شونه تخم مرغ

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مالیدن و پخش کردن چیزهای مایع و نیمه مایع روی سطوح مثل کره و خامه و. . . روی نون. مثال: Spread the butter on the bread. کره رو بمال روی نون.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

معادل عامیانه "نمی دانم"

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

از شما عذرخواهی می کنم. عذر منو پذیرا باشید. ( عذرخواهی رسمی )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

داخل شدن ، سوار شدن مثال: get on the bus. سوار اتوبوس شید.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

برداشتن چیزی از زمین

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نشستن. متضاد get up

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

دوست بودن. رابطه خوبی داشتن با کسی I'm down with Mahan. من با ماهان دوستم.

پیشنهاد
٠

خواهش می کنم ، این حرفا چیه؟ این عبارت معمولا در پاسخ به یک معذرت خواهی بکار می رود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

چنگال بزرگی که در باغبانی استفاده می شود. برای سوراخ کردن زمین و . . .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

قیچی باغبانی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دعوت به برگشت ) به خانه . . . (

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تعارف کردن به داخل ) منزل . . . . (

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

جلوگیری کردن ، مانع شدن مثال: I can't help laughing. نمی تونم جلوی خنده ام رو بگیرم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

با ماشین کسی تصادف کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٩

به خانه کسی رفتن ، به کسی سر زدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اینکه هر چیز یخ زده رو بگذاریم یخش آب شه. به فرآیند آب شدن ماده منجمد یخ زده می گیم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

لقمه گرفتن. غذا رو داخل نون گذاشتن و نون رو پیچیدن و به حالت لقمه و ساندویچ در آوردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ماشینی شبیه اره موتوری که برای اصلاحشاخ و برگ اضافی و تزئین شمشاد ها و درختان زینتی باغ ها ، باغچه ها و پارک ها به کار می رود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نون تُست مخصوص صبحانه. نون برشته

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نظرت در موردش چیه؟ مثال: How did you find food? نظرت درباره غذا چیه؟ It was yammy. خوشمزه بود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

در فیزیک به معنای : جرم دار a massive particle: یک ذره جرم دار

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

در گرد سینک ظرفشویی که قابل جدا شدن و تمیز کردن است و برای جلوگیری از ورود تفاله ها و آشغال به داحل چاهک سینک استفاده می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

چند تا معنی داره؛ پرستار و مراقب بچه مادربزرگ ، ننه بز ماده بالغ

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

بز ماده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دستشویی معادلی بی ادبانه و کوچه بازاری برای restroom

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

یهو مثل جنازه افتادن و به خواب رفتن. معادل رسمی ترش میشه: fall asleep

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

معنی تحت اللفظی: روی یخی نازک بودن. معنای اصطلاحی: توی دردسر افتادن. مثال: You're on thin ice. ممکنه تو دردسر بیفتی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

موی دماغ . مایه آزار و اذیت. حالت بی ادبانه ترش می شه: Pain in the ass

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

بین خودمون بمونه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

من سالم و سلامتم. اوصاع سلامتیم عالیه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

خرد شدن شدید. مثلا شیشه یا سفال طوری ضربه بخوره که کاملا خرد بشه.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خط وخش و جای مالیدن روی ماشین. مثال: This car is scratched. این ماشین [به جایی] مالیده شده.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماه گرفتگی روی پوست ، لکه های تیره بزرگ روی پوست بدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

وقت سر خاروندن نداشتن. I've got a lot on plate. وقت سر خاروندن نداشتن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مخفف جمله I'll ask her. ازش خواهم پرسید

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اثر کوفتگی و کبودشدگی روی بدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

تاول ، زخم های سطحی پوست مثل زخم ناشی از زدگی کفش تنگ

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

زنجره. با جیرجیرک اشتباه نگیرید. در گویش شرق استان گلستان : جرجرانو یا جغجغانو. حشره ای در اندازه نسبتا درشت که عمری در حد چند روز دارد. در هوای ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

خوبه ، همه چی رو براهه. همه چیز بر وفق مراده. حالت خودمونی عبارت It's ok.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تو نخشم. ازش خوشم میاد روش کراش دارم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

چه خبرا؟ در محاورات عامیانه و دوستانه معمولا به جای hello و برای سلام کردن استفاده می شه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

خداحافظی عامیانه. معادل عبارت رسمی goodbye

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

پی پی کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

I'm let down= I"m disapointef

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سالم و سر دماغ معادل رسمیش می شه: fine

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

شگفت زده شدم ، غافلگیر شدم. عامیانه عبارت I'm surprised.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

حالت عامیانه برای I'm sure. من مطمئنم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

ادم دهن لق ، کسی که بدون فکر حرف می زنه ، وراج

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

در زبان عامیانه: دل به شک بودن ، عدم توانایی انتخاب ، مردد بودن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

از اول شروع کردن.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

نوعی دمپایی پشت بنددار سورراخ سوراخ. چیری بین صندل و دمپایی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

جای نگرانی نیست، غمت نباشه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

از این بدتر نمی شه.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

شگفت آوره ، شگفت انگیزه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

غذایی که بیش از حد پخته شده غذای سوخته

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

غذایی که یکم خوب پخته شده باشه ، یکم بیش از اندازه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

غذایی که درست به اندازه پخته شده .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

به ادمی خیلی لاغر یا چیزای خیلی نازک می گن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ادمی که خیلی احمقه ، آدمی که عقلش پاره سنگ برداره

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نمی فهمم. درک نمی کنم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

حالم خوبه. از این بهتر نمی شه. معادل خودمونی تر I'm fine.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

حالت خودمونی تر عبارت thank you

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

خواهش می کنم ، قابلی نداره. حالت خودمونی تره you're welcome

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

Kick لگد زدن Ass kick. اردنگی زدن Ass kicker دهن سرویس کن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Mean to brag از خود تعریف کردن چسی اومدن پز دادن I don't mean to brag but. . . نمی خوام چسی بیام ولی. . .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

۱ - به معنای جهنم و دوزخ است. ۲ - به جمله معنای منفی می دهد. مثال ها: Sit down بنشین Sit the hell down بتمرگ Who did that? کی این کار رو کرد؟ W ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

باشه . اکی. موافقم. قبول

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

عمرا دروغ باشه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

مخفف charisma

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

عامیانه : به نحو احسنت انجام دادن. ترکوندن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فوق العاده س.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

در عامیانه به معنای: عالی ، ، خارق العاده مترادف با کلماتی مثل : awesome

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

در زبان عامیانه : باور کردن I don't buy it. باور نمی کنم. تو کَتَم نمی ره.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

در زبلن عامیانه یعنی فهمیدن و درک کردن. I got it. فهمیدم. I get it. می فهمم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سوما ، ثالثا

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ثانیا

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

گروهی از گوریل ها که با هم حرکت می کنند. a band of gorillas یه دسته گوریل

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به دسته ای از پرندگان یا حشرات که با هم حرکت می کنند گفته می شود. a swarm of flies یک دسته مگس

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به گروهی متشکل از چند گ به گفته می شود. a litter of cats چند تا گربه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

به یک دسته ماهی گفته می شود. a school of fish یک دسته ماهی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بهم خبر بده. منو در جریان بذار. بهم زنگ بزن خودمونی ترش میشه: hit me up

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

من پول همرام نییت. بی پولم. ورشکسته ام

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ازت خوشم میاد. روت کراش دارم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

اشتباه از من بود. تقصیر من بود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

غمگینم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تو هیچ گ. . . نمی تونی بخوری

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

سربازان ارسالی برای خدمت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مشروط کردن ، قید کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

پیش پا افتاده ، سطح پایین ، ضعیف از لحاظ کیفیت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

راه انداختن. مثل land a job راه انداختن یک شغل

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

بچه - قوم و خویش نسبی - دوست و رفیق نزدیک برای این که به کسی بگی تو عزیز دل منی هم از این اصطلاح استفاده می شه.

پیشنهاد
٠

معنی تحت اللفظی :دم روی کول گذاشتن و رفتن ، دم رابین پاها گرفتن و رفتن. معنی کنایی: از ترس یا شرم بی سرو صدا جیم شدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٧

بفرما همونی که می خواستی.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

در فوتبال : گلزن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٥

چه افتضاحی

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٣

شوت کردن - لگد زدن

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

بله - البته - بسیار خوب - خیلی خوب - با کمال میل - آره. در صورتی که به شکل سوالی بیاید به معنی "درسته" و "واقعا" هم معنی می ده.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٠

آه

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

واقعا؟

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

مرد - انسان - آدم - مردم - دوست پسر - خاطرخواه - مزدور - نوکر - رفیق

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

لجباز - دمپایی راحتی - قاطر - مواد بر ( کسی که پول می گیره و موادمخدر جابجا می کنه )

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٤

جدا شدن زن و شوهر از هم ( حالت ضعیف تر طلاق ) - separation با divorce فرق دارد

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

به معنی پی پی اسبه. اما مجازا به معنی چرند و پرند ، خالی بندی ، . . . شعر به کار می ره

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

کلید ساز

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

به آدمی که ظاهر خوب ، موجه و با شخصیت داره اما باطن پلید و بد ذاته هم می گن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٠

جاذبه، نفوذ He has got a lot of pull. او نفوذ زیادی دارد.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

راننده کامیون و راننده وانت

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

با پاهای گشاد ایستاده ، با پاهای گشاد نشسته

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

کار درست ، کار بلد ، آس

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٣

قراره

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بچه مثبت

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

کار درست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

غیرتی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

بقال ، سوپری

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوچرخه ساز

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

ادم لاغر مردنی . پوست و استخون

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

به دست کسی افتادن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

ادم سرخورده

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آدم سرخورده

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

سرسنگین

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

تراز _ وسیله ای است که از آن برای سنجیدن تراز بودن سطوح استفاده می شود

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

اسکنه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

متر نواری

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

سوهان ( برای صاف کردن سطوح ) - پرونده - پوشه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

تیشه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

تبر

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

کلنگ

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

انبر قفلی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

گاز انبر

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

انبر سیم لخت کُن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

دَم باریک

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

سیم چین

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

سیم چین

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

سنبه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

میخ کش - دیلم _ تایلِوِر

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

دیلم - تایلِوِر

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

میخ کش

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

گیره c شکل . نوعی گیره که دهانه c شکل دارد و از آن برای چفت نگهداشتن قطعات در حین کار _مثل جوشکاری_ استفاده می شود.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

گیره میزی ( نوعی گیره که در کارگاه های فنی و نجاری روی میز نصب می کنند و برای نگه داشتن قطعه کار از آن استفاده می شود ) .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

سنگ فرز

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

دریل برقی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

واشر فلزی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آچار شلاقی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

آچار فرانسه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آچار یک سر تخت و یک سر رینگی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آچار رینگی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

فازمتر

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

پیچ گوشتی چهارسو

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

پیچ گوشتی دو سو

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

انبردست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آچار دو سر

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

انبردست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

انبردست

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

دَم باریک ( نوعی انبردست )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

واشر پلاستیکی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

واشر فنری ( نوعی واشر فلزی که قسمتی از آن بریدگی دارد و مسطح نیست. این واشر حالت ارتجاعی دارد و برای سفت شدن بیشتر مهره از آن استفاده می کنند.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک نوع لک لک غول پیکر

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

نردبان دوطرفه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

چراغ مطالعه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

کولر

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

گوشت کوب

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

دستکش ظرفشویی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٨

خواب رفتن غیر ارادی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٢

بیشتر به معنی ترمیم کردنو مرمت کردن است تا تعمیر کردن. اصلاح عیب های کوچک مثل درز لباس ها و پارگی پارچه ها رفع خرابی های کوچک و ظریف و . . .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

هوای کسی رو داشتن. در جنگ به معنای پوشش دادن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

فیلمبرداری کردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

در حال اتفاق افتادن. احتمال داره به وقوع بپیونده

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١٢

راه دادن ، اجازه ورود دادن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

میمون سانیان

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاری رو سرسری انجام دادن ، بی ملاحظه رفتار کردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

وادار به دویدن کردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٩

خودتو مسخره کردی. خودتو ضایع کردی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

می فهمم . دو قرونیم جا افتاد

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

عالی - خفن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

جو ( گیاه )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بدقیافه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

دوست داشتن خاطر کسی رو خواستن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

سگ سان

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

با اختلاف فاحش، نازترین حیوونیه که تو عمرم دیدم.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

گربه جنگلی

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

مارمولک درختی نیست. چون من توی یک مستند در باره ایگواناها دیدیم این ها دو دسته هستند. ایگواناهای دریایی و خشکی. یک خزنده نسبتا درشت که در بین سنگ ها ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

سگ سانان

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

بهتر از هر کسی ، بهتر از بیشتر مردم

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

یک بار دیگه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

رفیق فابریک

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦٢

سوار کردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

نقشه ای در سر داشتن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

1 - جون ، جونمی جون ، جونمی ، اوخ جون ، آخیش . . . 2 - خودشه. زدی وسط خال . ایول

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

کنار اومدن با یک مشکل عادت کردن به شرایط جدید

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

تو چی؟ از خودت بگو

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

چه بلایی سرش اومده؟ A:What about Teymoor? He's dead

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد

از خودت بگو

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

محاکمه قتل - دادرسی قتل

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

آزادی مشروط به شرط وثیقه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

آزاد کردن ( از زندان و بیمارستان روانی و . . . )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

برنامه ها، طرح ها ، حرکت ها Give me a few hours to figure out the moves. یه چند ساعت بهم فرصت بده بفمم برنامه چیه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

تند و تر و فرز انجام دادن کاری.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

معنی سین جین کردن زیاد جالب نیست. تصحیح می کنم: زیر سوال بردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

از دست دادن عقل

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

شل مغز - احمق

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

اولویت اول

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

دماغ اویزون

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

یه چیزی بگم

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

تو کف بودن ، خمار بودن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢٨

عالی ، محشر

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

شنود کردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

CI یعنی خبرچین ، جاسوس ، مخبر مخفف confidential informant

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

در روابط دوستانه و عاشقانه: عزیزم ، جوجو

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

دهن گاله ت رو ببند. گاله رو ببند

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

داره میاد

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١١

با من سر جنگ داری؟ دنبال دعوا می گردی؟

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

you are a piece of work. تو کارت درسته ( هم برای تعریف هم برای طعنه )

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

روم به دیوار ، گلاب به روتون

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

ولش کن ، ولش کن بره بابا

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوستی خاله خرسه

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

نمک گیر کردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

کلمه atta یک پیشوند به معنی آفرین است که بر سر کلماتی مثل boy و girl می اید و به آن ها معنی آفرین و بارک الله می دهد. attaboy : آفرین پسر attagirl: ...

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

به هم اومدن. مثال: اون شلوار آبی و مانتوی سرمه ای به هم میان

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به هوا خوری رفتن، به هوا خوری بردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

دو معنی دارد: - صبح کله سحر ، خروس خون - آدم یا چیز بی ارزش

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

سین جین کردن you sharpshooting me , punk? تو بچه ولگرد داری منو سین جین می کنی؟

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

سر هم کردن I'm cooking to good a story دارم یم داستان بدرد بخور سر هم می کنم

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

در اصطلاح جنگی : منور

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

تک و تنها I was all by myself. تک و تنها بودم

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

خط قرمز معامله

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

حرفش رو هم نزن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

غصه نخور

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

وضعمون خوبه. اوضاعمون ردیفه. رو غلتکیم

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

احمق بالفطره

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

راه افتادن و از جایی به جای دیگه رفتن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-١٥

احمق

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-٣٢

به شخص مفعول می گویند

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

محکم باش

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

چه خبر مبرا؟

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

آفتاب از کدوم طرف در اومده؟

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

هر چی باشه. . .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

سلام به همگی - سلام به اینی که می گم گوش کنید - به من توجه کنید.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

بچه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

مواد زدن ، مواد مصرف کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

راستشو بخواهید. .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

مورد نداره. اشکال نداره. I might as well hang with you guys if that's cool. اگه اشکال نداره منم پیش شماها تلپ میشم

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

حاشیه رفتن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

راه و چاه چیزی را به کسی یاد دادن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

در مورد شلوار : پاچه bottom of your pants are awful tight. پاچه شلوارت خیلی تنگه.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٢

آدم قرتی ، اهل مد روز و . . .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

عالیه که می بینمت

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

یه خورده زیاده رویه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

به خاطر تو

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

حوصله کسی را داشتن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣١

با هم خوش گذروندن ، صفا کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

فکر کنم it's supposed to be bonkers. فکر کنم عقلش پاره سنگ بر می داره

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
-١٣

ایول God damn, son! It's pretty nice, ایول داری پسر . خیلی خوشگل شده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

حرف رو صریح و شفاف گفتن ، قایم نکردن حرف ، رک و پوست کنده حرف زدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

تقاص پس دادن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

اجرای خوبی داشتن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

چشم برداشتن did you lose sight of the defendant? آیا شما لحظه ای از متهم چشم برداشتید؟

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

همین دور و بر ، همین نزدیکی ، همین نقطه از کشور که ما زندگی می کنیم. It's so good to see you. What brings you to this neck of the woods? خیلی خوبه ک ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٣

قبوله ، حله ، خودشه ، اینه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

تو مخمصه افتادن ، دندون آدم به سنگ خوردن ، گرفتار شدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

نخود هر آش شدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

کسل کننده I hate this stupid place! از این مکان کسل کننده متنفرم.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

گه دونی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

فیصله دادن ، جمع و جور کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

اینم از. . . . ( موقع رونمایی از چیزی یا معرفی شخصی گفته می شه )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

حرفی ندارم ( باهات موافقم )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

خودش گویای همه چیزه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

زد و بند کردن با دادستان و . . .

پیشنهاد
٢

نمک گیر کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

موندنی شدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

کمپوت گه. . . ( خطاب به طرف مقابل )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

نوه ها

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

دیگه نه ، دیگه قرار نیست. . . ، بسه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

دخالت

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٥

تو کوچه هر کسی بالاخره یک روز عروسی می شه. ( روز شانس هر کسی میاد )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

بیش از اندازه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

حالا خودمونیم

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

روسفیدم کن. مفتخرم کن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

کلا بیخیالش شید.

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

مدرک برای دفاع در جلسه دادگاه

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

در صورت امکان . . .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

آماده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

خودمونی شدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

خودمونی شدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

تمومش کن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

مجازا: عزیز دلم ، قربونت برم

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

برای بیان تعداد زیاد یک چیز یا کار می ره. مثلا می گیم : 100 بار این کار رو انجام دادم ، 1000 بار بهت گفتم. . .

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

کفش پارچه ای

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

اصل ( در مقابل بدل ) good jewelry جواهرات اصل

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

از کسی خوشت نیومدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

از کسی خوشت نیومدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

جلوی چیزی را گرفتن