beaten

/ˈbiːtn̩//ˈbiːtn̩/

معنی: چکش خورده، مغلوب، کوبیده، زده، فرسوده، پخت
معانی دیگر: مضروب، کتک خورده، ضربه خورده، شلاق خورده، پاخورده، پر تردد، (فلز) چکش خورده، ورق، منقوش، کوب خورده، خسته، درمانده، قراضه، شکست خورده، واخورده، کوفته، (شکار) بته ها و جاهایی که برای یافتن شکار کاوش شده اند

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
عبارات: off the beaten track, off the beaten path
(1) تعریف: shaped or flattened by hammering.

- beaten silver
[ترجمه باب اسفنجی] نقره کوب
|
[ترجمه گوگل] نقره کوبیده
[ترجمه ترگمان] نقره زده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: used by many people; much traveled.
متضاد: pristine

- a beaten path
[ترجمه طاهایی] مسر هموار
|
[ترجمه Mrjan] یک جای بکر و رویایی
|
[ترجمه گوگل] یک مسیر ضرب و شتم
[ترجمه ترگمان] یک راه کتک زدن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: lacking in ability, confidence, or motivation to proceed; defeated; thwarted.
متضاد: confident, victorious, winning
مشابه: done for

- They felt beaten by life.
[ترجمه گوگل] آنها احساس می کردند که از زندگی کتک خورده اند
[ترجمه ترگمان] آن ها احساس می کردند که مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a beaten enemy
دشمن شکست خورده

2. a beaten path
راه پر رفت و آمد (معمولا توسط پیاده ها)

3. a beaten up man
مرد کتک خورده (مضروب)

4. they had beaten his head to a jelly with a hammer
سرش را با چکش له و لورده کرده بودند.

5. off the beaten track (or path)
1- جدا از دیگران،فرد،غیر معمولی،بیراهه 2- بدیع،ناآشنا،نوآورده

6. our national team was beaten
تیم ملی ما شکست خورد.

7. the helmet was of beaten gold
کلاهخود از ورق طلا بود.

8. windows were smashed and the police beaten by the angry mobs
انبوهی از مردم خشمگین پنجره ها را شکستند و پلیس را کتک زدند.

9. the barge cleopatra sat on was of beaten gold
کرجی که کلئوپاترا بر آن سوار بود از طلای مزین ساخته شده بود.

10. akbar did not spare me blushes and zestfully described my being beaten
اکبر از خیط کردن من فروگذار نکرد و کتک خوردنم را با آب و تاب شرح داد.

11. His face had been beaten to a pulp .
[ترجمه Edi.nozari] صورتش و له و لورده کرده بودند
|
[ترجمه گوگل]صورتش به پالپ زده شده بود
[ترجمه ترگمان]صورتش خرد شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Our army was beaten by sheer weight of numbers.
[ترجمه گوگل]ارتش ما با تعداد زیاد شکست خورد
[ترجمه ترگمان]تعداد زیادی از افراد ارتش ما مورد ضرب و شتم قرار گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The local people had beaten out a path through the forest.
[ترجمه گوگل]مردم محلی مسیری را از میان جنگل شکسته بودند
[ترجمه ترگمان]مردم محلی از میان جنگل راهی را طی کرده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She was beaten back by the flames.
[ترجمه گوگل]او توسط شعله های آتش پس گرفته شد
[ترجمه ترگمان]با شعله های آتش، او را کتک زده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. She had been beaten and humiliated by her husband.
[ترجمه گوگل]او توسط شوهرش مورد ضرب و شتم و تحقیر قرار گرفته بود
[ترجمه ترگمان]از شوهرش او را کتک زده و تحقیر کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

چکش خورده (صفت)
beaten

مغلوب (صفت)
beaten

کوبیده (صفت)
beaten

زده (صفت)
beaten, faulty

فرسوده (صفت)
old, beaten, rusty, effete, forworn, time-worn, worn-out

پخت (صفت)
beaten, oblate

انگلیسی به انگلیسی

• hammered (of metal); worn bare by frequent traffic, regularly used (as of a path); defeated, routed

پیشنهاد کاربران

I've never seen a more disgusting and punchable pig in my life, it's like you were born to be beaten
مثال
وامانده، کتک خورده

بپرس