latch

/ˈlæt͡ʃ//læt͡ʃ/

معنی: ضامن، چفت، محکم نگاه داشتن، چفت کردن، قفل کردن، بوسیله کلون محکم کردن، ضامنی کردن
معانی دیگر: کلون (در)، کلتد، چفت و بست، قفل توی در، قفل فنری، گیر و بست، کشوی فنری، کلون کردن، بستن، رجوع شود به: night latch
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: a fastening or lock, as for a door, with a bar or bolt that falls or slides into a catch, slot, or hole.
مترادف: bolt, clasp, fastener, fastening, hasp, lock
مشابه: buckle, catch, hitch, hook, hook and eye, knot, tie
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: latches, latching, latched
عبارات: latch onto
• : تعریف: to lock or fasten securely with a latch.
مترادف: fasten, lock
مشابه: bar, bolt, buckle, clasp, hasp, hook

جمله های نمونه

1. latch on
(عامیانه) لم کار را به دست آوردن،فهمیدن

2. latch onto
(عامیانه) به دست آوردن،دو دستی چسبیدن به،گرفتن و رها نکردن،مثل کنه چسبیدن به

3. on the latch (or off the latch)
(در مورد در یا پنجره که چفت آن را طوری کشیده اند که خود به خود قفل نشود) چفت باز

4. she pulled the latch and opened the door
او چفت (یا کلون) را کشید و در را باز کرد.

5. before leaving the house, securely latch all doors and windows
پیش از ترک خانه درها و پنجره ها را محکم چفت کنید.

6. go in, the door is off the latch
برو تو،در چفت نیست.

7. she is a bit too slow but she will latch on soon
کمی کند است ولی به زودی قلق کار را یاد خواهد گرفت.

8. To open the gate, lift up the latch.
[ترجمه ترگمان]در را باز کنید، چفت را بلند کنید
[ترجمه گوگل]برای باز کردن دروازه، لنگ را بلند کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Ray went out, leaving the door on the latch.
[ترجمه ترگمان]ری بیرون رفت و در را روی دستگیره گذاشت
[ترجمه گوگل]ری رفت و درب را روی صندلی گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Astronaut Pierre Thuot tried to latch the 15-foot robotic arm onto the satellite.
[ترجمه ترگمان]فضانورد پی یر Thuot سعی کرد تا بازوی ۱۵ رو روی ماهواره قفل کنه
[ترجمه گوگل]فضانورد Pierre Thuot سعی داشت 15 ثانویه بازوی روباتیک را روی ماهواره بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Please latch the front gate when you leave.
[ترجمه ترگمان] لطفا وقتی از اینجا میری، دروازه رو قفل کن
[ترجمه گوگل]لطفا وقتی دروغ می گویید دروازه جلو را لمس کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The door fastens with a latch.
[ترجمه ترگمان]در باز شد و چفت در را بست
[ترجمه گوگل]درب با یک چنگال بسته می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. You left the latch off the gate and the dog escaped.
[ترجمه ترگمان]قفل دروازه رو باز کردی و سگ فرار کرد
[ترجمه گوگل]شما قفل را از دروازه خارج کردید و سگ فرار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Young children latch onto phrases and repeat them over and over.
[ترجمه ترگمان]بچه ها چند جمله را تکرار می کنند و بارها و بارها تکرار می کنند
[ترجمه گوگل]بچه های کوچک روی عبارات قرار می گیرند و بارها و بارها آنها را تکرار می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. These are substances which specifically latch onto the protein on the cell membrane.
[ترجمه ترگمان]اینها موادی هستند که به طور خاص به پروتیین غشا سلولی متصل می شوند
[ترجمه گوگل]این ها مواد هستند که به طور خاص بر روی پروتئین در غشای سلولی بستگی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Don't just latch on to the latest management fads.
[ترجمه ترگمان]به آخرین بخش مدیریت زنگ نزن
[ترجمه گوگل]فقط به آخرین فریم های مدیریت دست نزنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ضامن (اسم)
sponsor, guarantor, bondsman, surety, bailsman, security, guarantee, latch, depositary, voucher, warranter, warrantor

چفت (اسم)
snap, latch, hasp, lid, fastening, fastener, doorknob, trellis, snick, holdfast

محکم نگاه داشتن (فعل)
latch, enchain, grapple

چفت کردن (فعل)
snap, fasten, latch, hasp, slot, snick

قفل کردن (فعل)
latch, lock, padlock

بوسیله کلون محکم کردن (فعل)
latch

ضامنی کردن (فعل)
latch

تخصصی

[عمران و معماری] شب بند - قفل فنری
[برق و الکترونیک] ثبت کننده، نگه دار، قفل دار
[نساجی] زبانه - زبانه فاق دار چکش خشاب ماسوره عوض کنی در ماشین بافندگی - صفحه جلو گیرنده ماسوره ها در خشاب بافندگی
[ریاضیات] زبانه، بست، قفل، قفل فنری، چفت

به انگلیسی

• device which fastens a door or gate; lock; fastener; digital logic circuit used to store one or more bits (electronics), anti-concurrent block (computers)
shut by means of a latch; lock, bolt; fasten
a latch is a fastening on a door or gate. it consists of a metal bar which is held in place to lock the door and which you lift in order to open the door.
if you latch a door or gate, you fasten it by means of a latch.
if a door with a lock that locks automatically is on the latch, the lock has been set so that it does not lock automatically when you shut the door.
if you latch onto someone or something, you become very involved with them, because you are interested in them or find them useful; an informal expression.

پیشنهاد کاربران

حفظ کردن - نگه داشتن
Noun - countable :
زبانه ی قفل
۱. چفت یا ضامن در
۲. سفت چیزی رو چسبیدن

Why the fuck get married at 20?!
She latched on the the only thing that will fuck her.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما