precious

/ˈpreʃəs//ˈpreʃəs/

معنی: محبوب، لطیف، عزیز، پر ارزش، نفیس، فوق العاده، گرانبها، قیمتی، چیز گرانبها، سنگین قیمت، تصنعی گرامی، بسیار
معانی دیگر: گران قیمت، پرقیمت، پرقدر، ارزنده، باارزش، ارزشمند، گرامی، گرانمایه، (به ویژه در رفتار یا بیان) وسواسی، پرتکلف، (زیاده) مبادی آداب، پرتصنع، (تداعی منفی) چیره، قهار، مفرط، (عامیانه) خیلی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of great worth or value.
مترادف: costly, expensive, valuable
متضاد: valueless, worthless
مشابه: dear, golden, invaluable, irreplaceable, priceless, rare, rich

- Gold is a precious metal.
[ترجمه ترگمان] طلا یک فلز قیمتی است
[ترجمه گوگل] طلا یک فلز گرانبها است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Fossil fuels are becoming ever more precious.
[ترجمه حمید سانی] سوختهای فسیلی، محبوبتر و ارزشمندتر ازقبل میشن
|
[ترجمه ا ر ش ی ا] سوخت های فسیلی با ارزش تر می شوند
|
[ترجمه Amir] سوخت های فسیلی همواره در حال ارزشمند تر شدن هستند.
|
[ترجمه ترگمان] سوخت های فسیلی در حال تبدیل شدن به ارزش بیشتری هستند
[ترجمه گوگل] سوخت های فسیلی گران تر می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: highly esteemed or valued emotionally, exalted.
مترادف: cherished, esteemed, exalted, treasured, valued
مشابه: admirable, estimable, honored, notable, worthy

- The princess was precious to her people.
[ترجمه عرفان رحیم پور] شاهزاده خانم برای مردمش ارزشمند و عزیز بود
|
[ترجمه حمید سانی] شاهزاده واسه مردمانش، عزیزوگرامی بود.
|
[ترجمه ترگمان] شاهزاده خانم زیبا بود
[ترجمه گوگل] شاهزاده خانم به مردمش ارزشمند بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- That necklace was precious to me because my grandmother gave it to me.
[ترجمه حمید سانی] چون مادربزرگم اون گردن بندو بهم داده بود برام ارزش داشت.
|
[ترجمه ترگمان] اون گردن بند برای من ارزش داشت چون مادربزرگم بهم داده بود
[ترجمه گوگل] این گردنبند به من گرانبها بود زیرا مادربزرگم به من داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: affected or excessively refined.
مترادف: affected, cute, dainty, effete, fastidious, mannered
متضاد: unaffected
مشابه: cutesy, mincing, pretentious, studied

- I detest that precious way of speaking she has.
[ترجمه حمید سانی] من از افاده ای حرف زدنش بدم میاد.
|
[ترجمه ترگمان] من از آن طرز صحبت کردن با او خوشم نمی آید
[ترجمه گوگل] من از این راه گرانبهائی که او دارد استفاده می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: beloved or cherished.
مترادف: beloved, cherished, darling, dear, sweet
مشابه: favorite, pet, treasured

- Nothing is more precious to her than her children.
[ترجمه ترگمان] هیچ چیز مهم تر از بچه هایش نیست
[ترجمه گوگل] هیچ چیز ارزشمندتر از او نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Our cat is a precious pet in our family.
[ترجمه ترگمان] گربه ما یک حیوان خانگی ارزشمند در خانواده ما است
[ترجمه گوگل] گربه ما حیوان خانگی گرانبها در خانواده ما است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: very cute; charming; adorable.

- That little pink sweater you got for the baby is precious!
[ترجمه ترگمان] ! اون پلیور صورتی که واسه بچه آوردی، ارزشمند - ه
[ترجمه گوگل] این ژاکت صورتی کمی برای کودک شما ارزشمند است!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The way that child smiles is just precious.
[ترجمه Farhood] شیوه ای که کودک لبخند می زند بسیار عزیز ( و دلنشین ) است
|
[ترجمه ترگمان] روشی که کودک لبخند می زند، ارزشمند است
[ترجمه گوگل] شیوه ای که کودک لبخند می زند بسیار گران است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
قید ( adverb )
مشتقات: preciously (adv.), preciousness (n.)
• : تعریف: very.
مترادف: exceedingly, extremely, very
مشابه: damned

- You have precious little time to waste.
[ترجمه ترگمان] وقت زیادی برای هدر دادن داری
[ترجمه گوگل] شما زمان کمی گرانبها برای تلف کردن دارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We had precious little money in those days.
[ترجمه ترگمان] در آن روزها پول کمی داشتیم
[ترجمه گوگل] در آن روز پول کم ارزش داشتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. precious metals
فلزات قیمتی

2. a precious jewel
گوهر گرانبها

3. a precious liar
دروغگوی قهار

4. our precious civil rights
حقوق مدنی ارزشمند ما

5. she said precious little
خیلی کم حرف زد.

6. a heap of precious jewelry
یک کپه جواهر قیمتی

7. alas for the precious life that has flown by . . .
افسوس بر آن عمر گرانمایه که بگذشت . . .

8. gold is a precious mineral
طلا کانی پربهایی است.

9. they are mining for precious metals
آنها دارند برای فلزات پربها کان کاوی می کنند.

10. mehri and julie are very precious to me
مهری و جولی برایم خیلی عزیز هستند.

11. he used to dally away his precious time
او وقت گرانبهای خود را تلف می کرد.

12. at times his poetry tends to become precious
گهگاه شعر او پرتصنع می شود.

13. his delay caused the loss of a precious opportunity
تاخیر او موجب از دست رفتن یک فرصت پرارزش شد.

14. he would by no means part from his precious bag
او به هیچ وجه از کیف پر بهای خود جدا نمی شود.

15. if a diver is afraid of a whale's jaws, he will never grab ahold of precious pearls
غواص گر اندیشه کند کام نهنگ / هرگز نکند در گرانمایه به چنگ

16. Don't drone away the precious years of youth.
[ترجمه ترگمان]سال های ارزشمند جوانی را دور نکن
[ترجمه گوگل]دوران گرانبهای جوانان را دور نیندازید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Thick cotton padding embedded the precious vase in its box.
[ترجمه ترگمان]padding ضخیم پنبه گلدان قیمتی را در جعبه قرار داده بود
[ترجمه گوگل]واشر پنبه ی ضخیم در جعبه ی خود گلدان گرانبها قرار داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. His children are very precious to him.
[ترجمه ترگمان]بچه هایش برای او خیلی با ارزش هستند
[ترجمه گوگل]فرزندان او به او بسیار ارزشمند هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. The museum is full of rare and precious treasures.
[ترجمه ترگمان]موزه پر از گنجینه های نادر و ارزشمند است
[ترجمه گوگل]موزه پر از گنجینه های نادر و با ارزش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Why waste precious time dreaming when waking life is so much better?
[ترجمه ترگمان]چرا وقتی که زندگی بیدار شدن خیلی بهتر از آن است؟
[ترجمه گوگل]چرا وقت گرانبها را به خواب می اندازند وقتی که بیداری زندگی بسیار بهتر است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. Clean water is a precious commodity in many parts of the world.
[ترجمه ترگمان]آب تمیز یک کالا با ارزش در بسیاری از نقاط جهان است
[ترجمه گوگل]آب تمیز در بسیاری از نقاط جهان یک کالای گرانبها است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. Of the world's most precious and are not eligible and lost.
[ترجمه ترگمان]از ارزشمندترین و precious دنیا، از دست رفته و گم نمی شوند
[ترجمه گوگل]از قیمتی که در جهان وجود دارد و واجد شرایط و از دست رفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. It's foolish to idle away one's precious time.
[ترجمه ترگمان]بی هوده است که وقت گران بها را هدر بدهی
[ترجمه گوگل]این احمقانه است که از زمان ارزشمند خود دور بماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. The most precious possession that ever comes to a man in this world is a woman's heart.
[ترجمه ترگمان]ارزشمندترین دارایی دنیا در این دنیا قلب یک زن است
[ترجمه گوگل]دارایی با ارزش ترین که هرگز به یک مرد در این دنیا می آید، قلب زن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

محبوب (صفت)
favorite, honey, lovable, loveable, lovesome, dear, beloved, popular, loved, cherished, darling, intimate, precious, treasured

لطیف (صفت)
fine, delicate, tender, gentle, soft, subtle, rare, fair, elegant, benignant, benign, fragile, tenuous, refined, precious, volatile, gossamer, incomparable

عزیز (صفت)
dear, darling, precious

پر ارزش (صفت)
dear, precious

نفیس (صفت)
rich, exquisite, valuable, precious

فوق العاده (صفت)
extraordinary, important, phenomenal, precious, terrific, supernatural, singular, inestimable, rewardable

گرانبها (صفت)
rich, valuable, precious, inestimable

قیمتی (صفت)
valuable, precious

چیز گرانبها (صفت)
precious

سنگین قیمت (صفت)
precious

تصنعی گرامی (صفت)
precious

بسیار (قید)
very, many, much, far, lots, plenty, sorely, lot, precious, so much, galore

تخصصی

[زمین شناسی] گرانبها،قیمتی-گوهر،کانی - به بهترین نوع جواهر یا کانی گفته می شود؛ به عنوان مثال " یشم گرانبها" (ژادییت حقیقی که یا بطور کامل و یا به صورت بخشی سبز تند است یا " اسکاپولیت گرانبها" (اسکاپولیت با کیفیت جواهر).
[نساجی] پرارزش - گرانبها

به انگلیسی

• expensive; valuable, priceless; beloved, dear; affectedly delicate, overly refined
(slang) extremely, immensely; very, quite
if you say that something such as time is precious, you mean that it is valuable and should not be wasted.
precious objects and materials are worth a lot of money because they are rare.
if a possession is precious to you, you regard it as important and do not want to lose it.
people sometimes use precious to express their dislike for things which other people think are important; an informal use.
if you describe someone as precious, you mean that they behave in a formal and unnatural way.
precious little of something means very little of it; used showing disapproval.

پیشنهاد کاربران

گرانقدر
محبوب، گرانبها
قیمتی
با ارزش ، بهادار، گرانقیمت
نفیس،
ارزشمند

This precious film lay untouched in an attic
این فیلم نفیس تو یه اتاق زیر شیروونی دست نخورده ( دیده/توجه نشده ) افتاده
خیلی عزیز_ارزشمند
Time is precious
زمان طلاست
Precious: نفیس و گران بها
Prosper: رونق داشتن، شکوفا شدن
Prospect: چشم انداز
Examples :1. Fun in the race is more precious
than winning or losing
Examples :2. Precious means valuable
Examples 1 . Fun in the race is more precious than losing or winning
Examples 2 . Precious means valuable
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما