حمید سانی

حمید سانی SANY

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



festered١٥:٠٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٢عفونی شدن - عفونت کردن ( جراحت، زخم ) چرکین شدنگزارش
2 | 0
aggravated assault١١:٥٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٠( حقوق ) تجاوز به عنفگزارش
2 | 1
mushy١٤:٥٤ - ١٤٠٠/٠١/٠٣دربعضی جملات بمعنی "لجن زار" یا "لجن وار" نیزمیباشد - مکانی باتلاق مانندگزارش
0 | 1
deinterlace١٢:٤٠ - ١٣٩٩/١١/٠٧متضاد درهم پیچیدگی ست ( مثل بازکردن گوریدگی نخ کلاف )گزارش
2 | 0
snark١٣:٤٥ - ١٣٩٨/٠٧/٠٥متلک - تیکه - سخنی بانیش وطعنهگزارش
14 | 0
snarky١٣:٤٤ - ١٣٩٨/٠٧/٠٥کسیکه باطعنه وکنایه حرف میزنه و حرفهاش نیشدار وبامنظوره متلک گو - تیکه پرانگزارش
34 | 0
burglar alarm٢١:٤٢ - ١٣٩٨/٠٤/١٧آژیرخطر - دزدگیرگزارش
14 | 0
meh٠٣:٥٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٨چی بگم واله! - فرقی نمیکنه ( بنظرمن، چون اسلنگ محسوب میشود، شایسته ست عامیانه ترجمه شود )گزارش
78 | 1
barging٠٠:٥٧ - ١٣٩٨/٠١/٢٦تنه زدن/خوردن - ضربه زدن - صدمه دیدن ( براثرضربه ناگهانی )گزارش
9 | 0
pubic lice٠٤:١٨ - ١٣٩٨/٠١/٠٦شپش زهار - شپشهای شرمگاهیگزارش
2 | 0
merrier٠٧:٥٤ - ١٣٩٧/١٢/٢٤شادتر - بشاش تر - سرگرم کننده ترگزارش
18 | 0
crippling١٥:٠٠ - ١٣٩٧/١٢/١٩سهمگین ومخرب - وحشتناک - کمرشکن، فلج کنندهگزارش
83 | 0
gnawed٠٤:١٢ - ١٣٩٧/١٢/٠٨ساییده شده - خورده شده - گاز گرفته شده (گزارش
14 | 0
praying eyes١٧:١٣ - ١٣٩٧/١٢/٠٧نگاهی پیگیر ( جستجوگر ) - چشمانی ملتمس - ( عامیانه ) فضول، اشخاص فضول یاکنجکاوگزارش
0 | 0
placebo effect٢١:١٤ - ١٣٩٧/١٢/٠٤اثر وتإثیرات تلقین ( مانندهنگامیکه ک چیزی بی اثر ب بیمارمیدهید ولی بخاطر تلقین دارو، اوبهبودی نسبی حس میکند )گزارش
46 | 0
scumbag٢١:٠٥ - ١٣٩٧/١٢/٠٤فرومایه - پست - اسکول - مشنگگزارش
67 | 1
plunging neckline٠٦:٢٢ - ١٣٩٧/١٢/٠٤یقه باز ( پیراهن ) - چاکدار، چاک باز ( پیراهن زنانه ک تاروی سینه باز است )گزارش
0 | 0
apostles٠١:٤٣ - ١٣٩٧/١٢/٠٤حواریون - مریدانگزارش
14 | 0
swamped١٩:٤١ - ١٣٩٧/١٢/٠٢سخت گرفتارچیزی شدن - ب ستوه امد/مستأصل شده - مغروقگزارش
51 | 1
forensics١٩:١٣ - ١٣٩٧/١٢/٠٢پزشکی قانونی - متخصصین بررسی صحنه جرم/جسدگزارش
51 | 1
stil stalling٢٠:٢٩ - ١٣٩٧/١١/٢٨گذران بی هدف وقت ( تا تایم موردنظر، بمنظور رسیدن ب لحظه ای خاص )گزارش
0 | 0
cults١٣:٢٠ - ١٣٩٧/١١/٢٥فرق ( جمع فرقه، cuit ) - مکاتب فکریگزارش
2 | 0
stil stalling٠٦:٠٤ - ١٣٩٧/١١/٢٠مس مس کردن - ور رفتن - ول گشتنگزارش
2 | 0
blithely١٢:٥٩ - ١٣٩٧/١١/٠٧براحتی، به طرزخوشایندیگزارش
2 | 1
cthulhu١١:٠٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢٦رعب و وحشت عمیق عمومیگزارش
2 | 0
flaunting١٣:٤٨ - ١٣٩٧/٠٩/١١قپی آمدن ( یا درکردن ) - بخود بالیدن - بخود نازیدن ( یا افتخار کردن )گزارش
5 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



aggravated assault١٢:١٥ - ١٤٠٠/٠١/٢٠
• State police charged Mujerm with aggravated assault and driving while under the influence of alcohol.
پلیس ایالتی "ماژرم"را بجرم تجاوز به عنف و رانندگی هنگام مستی متهم نمود/.
2 | 0
aggravated assault١٢:١١ - ١٤٠٠/٠١/٢٠
• The charges are attempted aggravated assault and grievous bodily harm, and the verdict is expected on Saturday.
اتهامات مطروحه، بدین قرارست:قصدومبادرت درتجاوز به عنف، ایراد صدمات شدید بدنی. حکم آن هم یحتمل تا روز شنبه صادر واعلام میگردد/.
2 | 0
aggravated assault١٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/٢٠
• The pattern held true for rapes, robberies and aggravated assault.
الگوی موردنظر، بیشتر در موارد تجاوز، سرقت وتجاوز به عنف صدق میکند.
2 | 0
fag end١٩:٠٥ - ١٣٩٨/٠١/٢٦
• There were fag ends all over the floor.
رو زمین، همه جا پر از ته سیگار بود
0 | 0
cadaver٠٤:٢٤ - ١٣٩٨/٠١/٢٣
• During the course of dissections of cadaver club feet he recognized the role of muscles and tendons rather than bones in this deformity.
درجریان دوره کالبدشکافی وتشریح پاهای اجساد، اودریافت که ماهیچه ها وتاندونها بیشتر ازاستخوان دربیماری دفورمیتی ( تغییرحالت استخوان ) نقش دارند
0 | 0
lexical١٦:٤٨ - ١٣٩٨/٠١/١٢
• But one can not simply associate high lexical density with writing, and low lexical density with speaking.
ولی کسی نمیتونه براحتی مدعی بشه، واژه های باچگالی بالا به نوشتن مربوط میشه، و واژه های باچگالی پایین به حرف زدن.
2 | 1
entail١٧:١٥ - ١٣٩٨/٠١/١٠
• That will entail an early start tomorrow morning.
اینکار باید سریعأ شروع بشه، فرداصبح
0 | 1
entail١٧:١١ - ١٣٩٨/٠١/١٠
• The journey will entail changing trains twice.
در این سفر، باید ۲بار قطار عوض کرد
0 | 1
entail١٧:٠٨ - ١٣٩٨/٠١/١٠
• Such a decision would entail a huge political risk.
چنین تصمیمی خطربسیار بزرگی، ازنظرسیاسی درپی خواهد داشت
9 | 1
loose end٠٣:١٨ - ١٣٩٨/٠١/٠٨
• Hackers do not have at a loose end more.
هکرها دیگه رد ( یا سرنخی ) بجا نمیگذارند
0 | 0
loose end٠٢:٥٨ - ١٣٩٨/٠١/٠٨
• Come and see us if you're at a loose end.
اگه بیکاری ( کاری نداری ) خب بیا یه سری بمابزن
0 | 0
carcass٠٣:٥٩ - ١٣٩٧/١٢/٠٨
• The lot was filled with the carcasses of burned-out cars.
پارکینگ پرشده بود از ماشینهای سوخته شده
0 | 0
contender١٦:٣١ - ١٣٩٧/١٢/٠٥
• Jack had to bow out as a contender.
جک مجبور بود مقابل حریفش تعظیم کنه.
0 | 0
guile٠٦:٣٠ - ١٣٩٧/١٢/٠٤
• I love children's innocence and lack of guile.
من عاشق معصومیت و یکرنگی کودکانم.
2 | 1
deliverance١٤:٥٠ - ١٣٩٧/١٢/٠٣
• BMost, like Ashley, suffer silently, praying for deliverance in the night.
بیشترشون همانند"اشلی"دردل شب ودرسکوت اشک میریختن وغصه میخوردن وبرای رهایی دعامیکردن.
0 | 0
deliverance١٤:٤٤ - ١٣٩٧/١٢/٠٣
• His prayer is a cry for deliverance from his brother.
تضرع ودعایش واسه رستگاری برادرشه
0 | 0
lest١٤:٣٦ - ١٣٩٧/١١/٢٥
• I feared lest I should be late again.
ازاینکه بازم دیر کنم، واهمه داشتم.
0 | 0
lest١٤:٣٤ - ١٣٩٧/١١/٢٥
• Take time when time cometh, lest time steal away.
قدر لحظات وزمان رو بدون، مبادا زمان فرصتهایی ک وقتش بوده رو ازت بگیره ( هیچ زمانی رو اازدست نده )
2 | 1
lest١٤:٢٨ - ١٣٩٧/١١/٢٥
• Take time when time comes lest time steal away.
زمان میبره، اما نکنه وقتی موقعش رسید اون لحظه بگذره وازدست بدیش ( کنایه باینکه ازهرلحظه زندگیت بایست بهره لازم روببری، نذاری زمان اون لحظات رو ازت بگیره - ی کلام زمان بعقب برنمیگرده - )
0 | 1
precious١٥:٤٤ - ١٣٩٧/١١/١٥
• I detest that precious way of speaking she has.
من از افاده ای حرف زدنش بدم میاد.
14 | 0
precious١٥:٠٣ - ١٣٩٧/١١/١٥
• That necklace was precious to me because my grandmother gave it to me.
چون مادربزرگم اون گردن بندو بهم داده بود برام ارزش داشت.
14 | 0
precious١٥:٠١ - ١٣٩٧/١١/١٥
• The princess was precious to her people.
شاهزاده واسه مردمانش، عزیزوگرامی بود.
9 | 0
precious١٤:٥٨ - ١٣٩٧/١١/١٥
• Fossil fuels are becoming ever more precious.
سوختهای فسیلی، محبوبتر و ارزشمندتر ازقبل میشن
9 | 1
elusive١٤:٠٤ - ١٣٩٧/١١/٠٧
• Attempts to catch the elusive Sirven have undoubtedly been bungled.
بی تردید تلاشها برای گرفتن"سیرون"فراری، بی نتیجه مانده ست
0 | 0
elusive١٣:٥٦ - ١٣٩٧/١١/٠٧
• The answers to these questions remain as elusive as ever.
این پرسشها، همچنان بدون پاسخ مانده اند
2 | 1
condescend١٣:٣٠ - ١٣٩٧/١١/٠٧
• Would you condescend to accompany me?
لطف میکنی ( منت بذاری ) با من بیایی!
21 | 0
blithely١٣:١٦ - ١٣٩٧/١١/٠٧
• She blithely agreed to the contract without realising what its consequences would be.
خیلی راحت وبدون توجه بعواقبش، با اون قرارداد موافقت کرد
0 | 0
blithely١٣:١٣ - ١٣٩٧/١١/٠٧
• He was blithely unaware of the trouble he had caused.
اون ازمشکلی ک مسببش بودکاملا بی اطلاع بود - - ( اصلا نمیدونست چه دردسری درست کرده )
0 | 0
blithely١٣:٠٦ - ١٣٩٧/١١/٠٧
• They blithely carried on chatting, ignoring the customers who were waiting to be served.
اونا همچنان داشتن حرف میزدن، انگارنه انگارکه ارباب رجوعی هم هست
0 | 1
mutter٠٥:١١ - ١٣٩٧/١٠/٠٥
• Don't mutter when they are studying.
وقتی اونا دارن درس میخونن، سروصدا نکنید
14 | 1
mutter٠٥:٠٩ - ١٣٩٧/١٠/٠٥
• Don't mutter! I can't hear you.
من من نکن، نمیفهمم چی میگی
9 | 0
mutter٠٥:٠٧ - ١٣٩٧/١٠/٠٥
• I heard the soft mutter of voices in the next room.
من صداهای پچ پچ و آرومی رو از اتاق بغلی میشنوم
2 | 0
unintelligible٠٤:٥٧ - ١٣٩٧/١٠/٠٥
• Dolphin sounds are unintelligible to humans.
صدای دلفین ها برای انسان مبهم وپیچیده است
0 | 0
unintelligible٠٤:٥٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٥
• His script was unintelligible.
دستخطش ناخوانا بود
0 | 0
emerge١٠:٥٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٦
• Finally, the diver's head emerged out of the murky water.
بالاخره سروکله غواص از آب تیره اومد بالا
9 | 3
emerge١٠:٤٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢٦
• A figure emerged from the mist.
یه شکل خاصی از گردوغبار درست شد
9 | 12
paleontologist٠٦:٤٢ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
• Specifically, paleontologist Mark Purnell of the University of Leicester in England and his colleagues found four sets of striations oriented in different directions on the teeth of Edmontosaurus.
ومشخصاً این دیرینه شناس"مارک پورنِل"وهمکارانش ازدانشگاه لِیستِر انگلستان بودند که4سری شیارهایی افقی ودرجاهای مختلف دندانهای "ادمونتوزاروس"یافتند
0 | 0
paleontologist٠٦:١٩ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
• British paleontologist who worked in Tanzania.
دیرینه شناسی انگلیسی بودکه درتانزانیا کار میکرد
0 | 1
striation٠٦:١٤ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
• What has caused the striations in this rock?
چه چیزی باعث بوجود آمدن این شیارها دراین سنگ شده است
5 | 0
paleontologist٠٦:٠٥ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
• Sereno is a well - known paleontologist.
"سِرِنو" دیرینه شناسی معروف است
0 | 0