**معنی:**
مستقیم و صریح / رک و بی پرده
🔹 **نوع عبارت ( Part of Speech ) :**
**Adverbial Phrase / Informal Expression ( عبارت قیدی و اصطلاح محاوره ای ) **
🔹 **ساختار:**
* **straight** = مستقیم، صاف
... [مشاهده متن کامل]
* **up** = بالا ( اما در این اصطلاح معنای تحت اللفظی ندارد )
یعنی: **بدون پنهان کاری، کاملاً صادقانه و مستقیم**
🔹 **ریشه شناسی:**
* **straight** ← از انگلیسی باستان *streht* = مستقیم، بدون انحراف
* **up** ← از انگلیسی باستان *up* = بالا
ترکیب **straight up** به تدریج در زبان محاوره ای معنای **�رک و راست�** پیدا کرده است.
🔹 **مثال:**
**Straight up, I don't agree with that decision. **
= راستش را بخواهی، با آن تصمیم موافق نیستم.
🔹 **نکته واژگانی:**
معانی رایج:
1. **رک و راست / صادقانه**
* **Tell me straight up. **
= رک و راست به من بگو.
2. **کاملاً / واقعاً** ( تأکید )
* **That was straight up amazing. **
= آن واقعاً فوق العاده بود.
3. **در نوشیدنی ها:** بدون یخ و بدون مخلوط کننده
* **Bourbon straight up**
= بوربون خالص ( معمولاً در گیلاس کوکتل، بدون مخلوط کردن با نوشیدنی دیگر )
📌 وقتی کنار نام یک نوشیدنی الکلی می آید، معمولاً به **نحوهٔ سرو نوشیدنی** اشاره دارد، نه به �صادقانه�.
مستقیم و صریح / رک و بی پرده
🔹 **نوع عبارت ( Part of Speech ) :**
**Adverbial Phrase / Informal Expression ( عبارت قیدی و اصطلاح محاوره ای ) **
🔹 **ساختار:**
* **straight** = مستقیم، صاف
... [مشاهده متن کامل]
* **up** = بالا ( اما در این اصطلاح معنای تحت اللفظی ندارد )
یعنی: **بدون پنهان کاری، کاملاً صادقانه و مستقیم**
🔹 **ریشه شناسی:**
* **straight** ← از انگلیسی باستان *streht* = مستقیم، بدون انحراف
* **up** ← از انگلیسی باستان *up* = بالا
ترکیب **straight up** به تدریج در زبان محاوره ای معنای **�رک و راست�** پیدا کرده است.
🔹 **مثال:**
= راستش را بخواهی، با آن تصمیم موافق نیستم.
🔹 **نکته واژگانی:**
معانی رایج:
1. **رک و راست / صادقانه**
= رک و راست به من بگو.
2. **کاملاً / واقعاً** ( تأکید )
= آن واقعاً فوق العاده بود.
3. **در نوشیدنی ها:** بدون یخ و بدون مخلوط کننده
= بوربون خالص ( معمولاً در گیلاس کوکتل، بدون مخلوط کردن با نوشیدنی دیگر )
📌 وقتی کنار نام یک نوشیدنی الکلی می آید، معمولاً به **نحوهٔ سرو نوشیدنی** اشاره دارد، نه به �صادقانه�.
بدون اغراق
( توصیفگر – بدون پیچیدگی ) : ساده، سرراست، بدون شرایط خاص.
مثال:
It's a straight - up trade: your car for my motorcycle.
این یه معامله ی ساده است: ماشین تو در برابر موتور من.
Let's make a straight - up exchange: my watch for your jacket.
... [مشاهده متن کامل]
بیا یه معامله ی ساده کنیم: ساعت من در مقابل کت تو.
مثال:
این یه معامله ی ساده است: ماشین تو در برابر موتور من.
... [مشاهده متن کامل]
بیا یه معامله ی ساده کنیم: ساعت من در مقابل کت تو.
تعریف: "صریحاً" به معنای صادقانه یا صریح، بدون هیچ گونه ظاهرسازی یا فریب. همچنین می تواند به معنای کاملاً صحیح یا دقیق باشد. در متن دیگری، به معنای عموداً قائم است.
... [مشاهده متن کامل]
به طور استعاری، می تواند به معنای کاملاً صادق یا اصیل بودن باشد.
مترادف: Honest, truthful, direct, genuine, straightforward, sincere
متضاد: Dishonest, deceitful, indirect, exaggerated
مثال؛
یعنی؛
جدی میگی؟
خداوکیلی
straight up, I’ve never seen him before
نوشیدنی الکلی بدون یخ یا بدون ترکیب هرگونه نوشابه یا مایع دیگری
بدون کم و کسری ،
Straight up macaroni cheese recipe by Laura Goodman
راست میگم ( مثل موقعی که میگی به جون . . . راست میگم ) to emphasize that what you are saying is true
راست میگی ( مثل موقعی که میگی به جون . . . راست میگم ) for when we ask someone if they are telling the truth
راست میگی ( مثل موقعی که میگی به جون . . . راست میگم ) for when we ask someone if they are telling the truth
راستش رو بخوای
نوشیدنی الکلی بدون یخ ولی خنک شده
نوشیدنی بدون یخ میشه neat
نوشیدنی بدون یخ میشه neat
راستشو بخواهید. .
نوشیدنی الکلی رقیق نشده.
راست
مستقیم
قائم
عمودی
ستونی
درست
ستون وار
ایستاده
( نوشیدنی ) بدون یخ سرو کردن
مستقیم
قائم
عمودی
ستونی
درست
ستون وار
ایستاده
( نوشیدنی ) بدون یخ سرو کردن
۱ - سرو مشروب بدون یخ
۲ - حقیقتا! Telling the truth
You are an honest person, straight up!
۲ - حقیقتا! Telling the truth
وقتی یک مشروب ، بدون یخ سرو می شود
. Give me a whiskey, straight up
دقیقا. exact - correct
به تمام معنی
صراحتا. frankly
We all know she is just straight - up crazy
به تمام معنی
صراحتا. frankly
در بعضی موارد در آدرس دادن بکار میرود
Go straight up the block
صادقانه
گذاشتم چیزی در دستور کار و انجام
put ( sth ) in order
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٠)