hot

/ˈhɑːt//hɒt/

معنی: تند، حاد، تیز، با حرارت، تابان، گرم، داغ، تند مزاج، اتشین، برانگیخته، پر حرارت، تفته، داغ کردن یا شدن، بگرمی
معانی دیگر: تفت، تفتان، پرادویه، تند (مزه یا بو)، دهان سوز، پرشور، زود خشم، آتشی (مزاج)، جوشی، برآشفته، خشم آلود، خشمگین، شدید، پرتکاپو، پرتنش، شهوت زده، (از نظر جنسی) تحریک شده، حشری، جنجال آفرین، مورد بحث روز، (عامیانه - مسابقه و قمار و انتخابات و غیره) موفق، خوش شانس، سرچنگ، نزدیک به هدف، از نزدیک (در تعقیب)، (برق) برقدار، (فیزیک اتمی) بسیار تابشگر، بسیار رادیواکتیو، (رنگ حاکی از داغی) قرمز، سرخ، نارنجی، (رنگ) تند، تازه وارد، گرم و تازه، (مال) مسروقه، (اخیرا) دزدی شده، قاچاق، مورد تعقیب پلیس، (خودمانی) عالی، معرکه، خیلی خوب، چشم گیر، پرموفقیت، به گرمی، به طور داغ، داغ داغ، داه، داهکردن یا شدن

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: hotter, hottest
عبارات: in hot water
(1) تعریف: holding or giving off great heat.
متضاد: cold, ice-cold, lukewarm
مشابه: blistering, burning, calescent, fervent, fervid, fiery, flaming, glowing, heated, piping hot, radiant, red-hot, scalding, scorching, searing, sizzling, sultry, sweltering, warm

- I burned my lip on the hot coffee.
[ترجمه Saeed] من لبم را با قهوه داغ سوزاندم
|
[ترجمه ترگمان] لبم را روی قهوه داغ سوخت
[ترجمه گوگل] لب من را در قهوه داغ سوخته ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The desert sand is very hot.
[ترجمه Asra] شن های صحرایی خیلی سوزان است
|
[ترجمه انا] قوه داغ لبانم را سوزاند
|
[ترجمه ترگمان] شن های صحرا خیلی داغ است
[ترجمه گوگل] شن و ماسه بیرونی بسیار داغ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: causing the physical sensation of great heat.
مترادف: warm
متضاد: cold
مشابه: blistering, burning, febrile, fiery, inflamed, pyretic, sweltering

- It was a hot summer day when the power went out.
[ترجمه DM] یک روز پر حرارت تابستان بود که برق رفت
|
[ترجمه ترگمان] یک روز گرم تابستانی بود که برق رفت
[ترجمه گوگل] این روز گرم تابستان بود که قدرت خارج شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: producing a fiery sensation in the mouth; very spicy.
مترادف: fiery, spicy
متضاد: mild
مشابه: peppery, piquant, pungent

- He loves spicy food, and he puts hot peppers on everything.
[ترجمه Saeed] او غذای تند دوست دارد و بر روی هر چیزی فلفل تند میریزد.
|
[ترجمه ترگمان] اون عاشق غذاهای ادویه دار است و اون به همه چیز فلفل میزنه
[ترجمه گوگل] او غذای تند را دوست دارد و فلفل های گرم را روی همه چیز قرار می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: showing or feeling anger or other violent emotion.
مترادف: fervent, fiery, heated, impassioned, inflamed, vehement
مشابه: angry, burning, fuming, furious, passionate, seething, violent

- As the crowd was getting hotter, the police were called in.
[ترجمه ترگمان] همچنان که جمعیت داغ تر می شد، پلیس را صدا می کردند
[ترجمه گوگل] همانطور که جمعیت گرما تر شد، پلیس در آن نامگذاری شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: violent or intense.
مترادف: heated, intense, passionate, raging, vehement, violent
متضاد: weak
مشابه: burning, fierce, furious

- They were having a hot argument that all the neighbors could hear.
[ترجمه ترگمان] داشتند بحث داغی می کردند که همه همسایه ها بشنوند
[ترجمه گوگل] آنها یک بحث داغ داشتند که همه همسایگان می شنیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: having current popularity.
مترادف: popular
متضاد: outdated, outmoded, passe, unfashionable
مشابه: acclaimed, fashionable, favorite, in, live, trendy

- It was the hottest film of the year, but somehow it didn't win any awards.
[ترجمه ترگمان] این فیلم داغ ترین فیلم سال بود، اما هیچ جایزه ای به دست نیاورد
[ترجمه گوگل] این داغترین فیلم سال بود، اما به نوعی جایزه ای نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This style of jacket is really hot now.
[ترجمه ترگمان] این سبک لباس در حال حاضر واقعا داغ است
[ترجمه گوگل] این سبک ژاکت واقعا گرم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(7) تعریف: completely new or fresh.
مترادف: latest, red-hot
متضاد: old, stale
مشابه: brand-new, fresh, live, new, recent

- They're already advertising the hot styles for the fall season.
[ترجمه ترگمان] آن ها در حال حاضر در حال تبلیغ سبک های داغ برای فصل پاییز هستند
[ترجمه گوگل] آنها در حال حاضر سبک های داغ را برای فصل پاییز تبلیغ می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This news is hot off the press.
[ترجمه ترگمان] این خبر از مطبوعات خیلی داغ - ه
[ترجمه گوگل] این خبر داغ مطبوعات است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(8) تعریف: carrying electric current.
مترادف: live

- The electrician came and took care of the hot wire.
[ترجمه ترگمان] برق کار آمد و از سیم های داغ مراقبت کرد
[ترجمه گوگل] برق آمد و از سیم داغ مراقبت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(9) تعریف: sexually attractive; sexy.

- He spends his time checking out all the hot girls at the beach.
[ترجمه ترگمان] اون وقتش رو صرف چک کردن همه دخترای سکسی توی ساحل می کنه
[ترجمه گوگل] او وقت خود را صرف چک کردن تمام دختران داغ در ساحل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(10) تعریف: (informal) sexually passionate or aroused.
مترادف: ardent, passionate, torrid
متضاد: nonsexual, unerotic
مشابه: burning, erotic, horny, lascivious, lustful, randy, sensual, sexy, sultry, voluptuous
قید ( adverb )
حالات: hotter, hottest
مشتقات: hotly (adv.), hotness (n.)
• : تعریف: in a hot manner.

- "I can speak for myself!" she said hotly.
[ترجمه ترگمان] من میتونم برای خودم حرف بزنم \" او با حرارت گفت
[ترجمه گوگل] 'من می توانم برای خودم صحبت کنم!' او گفت:
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. hot battle
جنگ سخت

2. hot climate
آب و هوای گرم

3. hot coffee burns my mouth but warm coffee is pleasant
قهوه ی داغ دهانم را می سوزاند ولی قهوه ی گرم مطبوع است.

4. hot from the front
تازه رسیده از جبهه(ی جنگ)

5. hot indian food
خوراک پرادویه ی هندی

6. hot materials
مواد تابشگر

7. hot milk skims as it cools
شیر داغ هنگام سرد شدن رویه می بندد.

8. hot news
خبر داغ

9. hot pepper
فلفل تند

10. hot sauce
سس تند

11. hot short
(فلز) گرم شکن (شکننده در گرما)

12. hot sunshine
آفتاب گرم

13. hot water is cycled back into the motor
آب گرم دوباره به درون موتور بازگردانده می شود.

14. hot water spring
چشمه ی آب گرم

15. hot weather always drags her down
هوای گرم همیشه او را بی حال می کند.

16. hot with desire
دستخوش آتش شهوت

17. hot under the collar
(خودمانی) بسیار خشمگین،از جا دررفته،برآشفته

18. hot up
(خودمانی) 1- داغ کردن،گرم کردن

19. a hot bath often eases and relaxes
حمام گرم اغلب آسودگی و تمدد اعصاب می آورد.

20. a hot patriot
میهن پرست دو آتشه

21. a hot pot will spoil the table's polish
دیگ داغ جلای میز را از بین می برد.

22. a hot scandal
رسوایی جنجال آفرین

23. a hot scent
بوی تند

24. a hot spring
چشمه آب گرم

25. a hot stove
بخاری داغ

26. a hot streak in gambling
یک سلسله خوش شانسی در قمار

27. a hot sweaty day
یک روز گرم عرق آور

28. a hot temper
خلق و خوی آتشی

29. bread hot from the oven
نانی که تازه از تنور درآمده

30. during hot afternoons the whole city reposes
در بعد از ظهرهای گرم همه ی شهر به استراحت می پردازد.

31. he's hot in math
او در ریاضیات معرکه است.

32. i'm hot and thirsty, give me some ice water
گرم و تشنه ام،قدری آب یخ بده.

33. in hot pursuit
از نزدیک در تعقیب

34. insulate hot water pipes
لوله های آب گرم را عایق بندی کنید.

35. it's hot
گرم است.

36. suddenly, hot steam began to erupt
ناگهان بخار داغ شروع به برون فشانی کرد (بیرون زد).

37. the hot bath palliated my muscle
حمام گرم درد عضلات مرا تسکین داد.

38. the hot blood of youth
خون پرجوش و خروش جوانی

39. the hot iron seared my overcoat
اتوی داغ سطح پالتوی مرا سوزاند.

40. the hot sun dried the clothes
خورشید داغ لباس ها را خشکاند.

41. the hot sun seared the flowers
آفتاب گرم گل ها را خشکاند.

42. the hot water burned the child's hand
آب داغ دست بچه را سوزاند.

43. very hot metals become fluid
فلزات بسیار داغ شاره (سیال) می شوند.

44. (all) hot and bothered
(خودمانی) سراسیمه،مضطرب،هیجان زده

45. blow hot and cold
دودلی کردن،مردد بودن،(نسبت به شخص یا چیزی) سرد و گرم بودن

46. blow hot and cold
مرتبا تغییر کردن،سرد و گرم شدن،علاقمند و بی علاقه شدن

47. get hot
(امریکا - خودمانی) خوب بازی کردن،معرکه کردن،شاهکار کردن

48. get hot under the collar
از جا در رفتن،خشمگین شدن

49. in hot pursuit
سخت در تعقیب

50. in hot water
دچار اشکالات زیاد،در وضع بد

51. piping hot
بسیار گرم،جلز و ولز کنان،داغ،داغا داغ

52. a fairly hot day
روزی نسبتا گرم

53. he sells hot jewelry
او جواهرات دزدی می فروشد.

54. he was hot today and won all of the races
امروز سرحال بود و همه ی مسابقات را برد.

55. i am hot and tired
گرم و خسته ام

56. i feel hot
گرمم می شود

57. it is hot here, maybe we should open the window
هوا گرم است شاید بهتر باشد پنجره را باز کنیم.

58. it was hot and i was craving for a glass of ice water
هوا گرم بود و من دلم برای یک لیوان آب یخ غنج می زد.

59. it was hot and we decided to spell the camels
هوا گرم بود و تصمیم گرفتیم به شترها استراحت بدهیم.

60. she likes hot colors
او رنگ های تند را دوست دارد.

61. they exchanged hot words
آنان حرف های تندی ردوبدل کردند.

62. this year's hot items in women's clothes
چند قلم لباس های زنانه که امسال پرفروش بوده اند

63. we will hot up the leftover food
خوراک شب مانده را گرم خواهیم کرد.

64. get into hot water (or be in hot water)
دچار گرفتاری،در مخمصه،در دردسر

65. make it hot for (someone)
(برای کسی) تولید زحمت و ناراحتی کردن،در تنگنا قرار دادن

66. sell like hot cakes
(عامیانه) بازار داغ داشتن،خوب به فروش رفتن

67. selling like hot cakes
بسیار مرغوب،دارای فروش خوب (یا بازارگرم)

68. a current of hot air
جریان هوای داغ

69. a dish of hot sizzling fat
یک ظرف پر از روغن داغ و جلز وولزی

70. abortion is a hot topic
سقط جنین تعمدی بحث داغی است.

مترادف ها

تند (صفت)
caustic, abrupt, sudden, spicy, steep, fast, sharp, harsh, sour, tart, acrid, acrimonious, acute, hot, keen, quick, mercurial, brisk, heady, headlong, inflammable, rapid, tempestuous, snappy, peppery, arrowy, rattling, biting, nipping, bitter, virulent, rash, violent, intensive, discourteous, transient, crusty, pungent, hasty, racy, rath, rathe, mordacious, prestissimo, presto, snippy, temerarious, wing-footed

حاد (صفت)
sharp, torrid, acute, hot, keen

تیز (صفت)
caustic, sharp, pointed, pointy, acute, hot, keen, shrill, brisk, spiky, poignant, biting, bitter, incisive, trenchant, pungent, mordacious, sharp-pointed, snippy

با حرارت (صفت)
strenuous, earnest, hot, adust, fervent, ebullient, hot-blooded, warm, hipped-up

تابان (صفت)
light, bright, shining, luminous, brilliant, hot, agleam, incandescent, aglow, fulgent, perfervid

گرم (صفت)
ardent, hot, ebullient, warm, peppery, thermal, muggy, warmish, perfervid

داغ (صفت)
scorching, hot, sultry, warmish

تند مزاج (صفت)
irritable, crabbed, peevish, hot, touchy, quick-tempered

اتشین (صفت)
hot, fiery, empyreal, igneous

برانگیخته (صفت)
excited, hot, wrathful

پر حرارت (صفت)
hot

تفته (صفت)
hot, red-hot

داغ کردن یا شدن (فعل)
hot

بگرمی (قید)
hot

تخصصی

[کامپیوتر] داغ، تند .
[برق و الکترونیک] داغ 1. به شدت پرتوزا . 2. Energized . - گرم، داغ
[مهندسی گاز] داغ
[نساجی] داغ

به انگلیسی

• very warm; spicy; that causes discussion, that causes controversy (such as a "hot topic"); fresh; (of colors) very bright, intense (as a "hot pink dress"); exciting, new; violent; zealous (about music etc.); (slang) angry, furious (e.g.: "watch out, the boss is hot"); (slang) stolen (e.g.: "tom has got some hot dvd machines"); (slang) physically attractive
with excitement, enthusiastically
if something is hot, it has a high temperature.
a hot issue or topic is one that is currently very important and that is receiving a lot of publicity.
if you are hot, your body is at an unpleasantly high temperature.
hot food has been cooked and should be eaten before it becomes cold.
hot food can also mean food that has a strong burning taste caused by spices.
the hot favourite is the person or team that people consider most likely to win a race or competition.
if someone is hot on something, they know a lot about it; an informal use.
someone with a hot temper gets angry very easily.
see also hot air, hot dog, hot flush, hot line, hot potato, hot seat, hot spot, hot stuff.
if a situation hots up, it becomes more tense and more activity takes place.

پیشنهاد کاربران

گرم
در باب مد و لباس به معنی شیک بودن در زمان کوتاه مثل مدل هایی که یک مدت باب میشوند و از مد میوفتند
hot به معنای داغ و warm به معنای گگرم
گرم_داغ_جذاب_س ک س ى _
مشکوک
You can't go back to the hotel .
Your papers are hot
تو نمی تونی برگردی به هتل . به مدارکت شک کردن
تند و تیز ( در مورد طعم غذا )
they think that working in hot area is dangerous
آنها فکر میکنند ک کارکردن در منطقه گرم خطرناک است 🗃
حرف نداشتن
That is hot = حرف نداره
hot
این واژه ای ایرانوویچی یا هندواروپایی و با واژه ی آلمانی :heiss و پارسی هیزُم هم ریشه است :
هیزُم : هیز - اُم
هیز= چیزی ( چوب ) برای داغ کردن و سوزاندن
- اُم = پسوند نام ساز
می توان این واژه را از نو زنده ساخت ( احیا کرد )
مترادف : گرم ، داغ
متضاد: سرد
متضاد : cold
هیجان برانگیز
کسی که میل جنسی اش فوران کرده
در غذا به معنی تند
جذاب، سکسی
گرم، داغ ( هم میتومه در مورد هوا باشه هم در مورد خوراکی ها )
موضوعات هات:
موضوعات
جنجالی
مهم
بحث برانگیز
آماده
صفت hot به معنای تند
صفت hot به معنای تند به خوراکی ها و نوشیدنی هایی اطلاق می شود که فلفل و ادویه های تند داشته و حس سوختگی در دهان ایجاد می کنند. مثلا:
a hot sauce ( یک سس تند )

صفت hot به معنای داغ
صفت hot به چیزهایی اطلاق می شود که حرارت و دمای زیاد داشته باشند. مثلا:
a hot drink ( یک نوشیدنی داغ )
صفت hot به افرادی اطلاق می شود که به خاطر شرمندگی یا ناراحتی احساس گرمای شدیدی بکنند. مثلا:
her cheeks were hot with embarrassment ( گونه های او از خجالت داغ شده بود. )

منبع: سایت بیاموز
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما