frost

/ˈfrɒst//frɒst/

معنی: شبنم، شبنم منجمد، سرما ریزه، گچک، سرمازدن، سرمازده کردن
معانی دیگر: (شبنم یخ زده) بشم، بشمه، پشک، برفک، یخبندان، سرمای بی موقع (که به محصول آسیب می رساند)، هوای زیر صفر درجه، هوای یخبندان، (رفتار یا احساسات یا سبک) سردی، از برفک پوشیده شدن، بشم زده کردن، پشک کردن، (سرما یا یخبندان) آسیب رساندن (به محصول کشاورزی)، از بین بردن، پژمرده کردن، (شیرینی) شکر پاشیدن روی، با لایه ای از خامه یا شکر پوشاندن، (شیشه و غیره) مات کردن، کدر کردن، (عامیانه - کتاب یا نمایش و غیره) ناموفق، (که کارش) نگرفته، (آرایش و رنگ زدن گیسو) مش کردن، (خودمانی) آزردن، خشمگین کردن، اذیت کردن، رابرت فراست (شاعر امریکایی)، ژاله، ازشبنم یا برف ریزه پوشیده شدن

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of freezing.

(2) تعریف: the condition produced when the air temperature falls below the freezing point of water, or the coldness sufficient to produce this condition.

- There will be a frost tonight.
[ترجمه گوگل] امشب یخبندان خواهد بود
[ترجمه ترگمان] امشب یخ بندان خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a light, white covering of dew or water vapor frozen into ice crystals.

(4) تعریف: indifference or coldness in behavior or attitude.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: frosts, frosting, frosted
(1) تعریف: to produce a covering of frost or a frostlike substance on.

(2) تعریف: to apply frosting to a cake, pastry, or the like; ice.

(3) تعریف: to damage or kill by frost.

- The orange trees were frosted last night.
[ترجمه امیر نادری] درختان پرتغال دیشب سرما زده شدند.
|
[ترجمه گوگل] درختان پرتقال دیشب یخ ​​زده بودند
[ترجمه ترگمان] درختان نارنج دیشب یخ زده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: (informal) to annoy or anger.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: frostless (adj.), frostlike (adj.)
• : تعریف: to develop or acquire a covering of or like frost.

جمله های نمونه

1. frost is predicted for tonight
پیش بینی می شود که امشب یخبندان شود.

2. frost up (or over)
از شبنم یخزده (بشم) پوشیده شدن

3. a frost damaged the crops
سرما به محصولات صدمه زد.

4. killer frost
شبحام،سبحام،سرمای محصول کش

5. a killer frost
سرمای کشنده (محصولات)

6. an untimely frost blasted the crops
سرمای نابهنگام محصولات را تباه کرد.

7. the untimely frost harmed the crops
یخبندان نابهنگام به محصولات صدمه زد.

8. fruits touched by frost
میوه هایی که سرما به آنها آسیب رسانده است.

9. last spring, the frost killed our crops
بهار گذشته،سرما محصولات ما را از بین برد.

10. ten degrees of frost
ده درجه زیر صفر

11. her smile was sheer frost
لبخند او سردی محض بود.

12. the lawn was white with frost
چمن در اثر برفک سفید شده بود.

13. There was a frost last night.
[ترجمه گوگل]دیشب یخبندان بود
[ترجمه ترگمان]دیشب یخ بندان بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Young plants are often killed by frost.
[ترجمه گوگل]گیاهان جوان اغلب در اثر سرما از بین می روند
[ترجمه ترگمان]گیاهان جوان اغلب با یخ کشته می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Frost can kill off a young plant.
[ترجمه گوگل]یخ زدگی می تواند گیاه جوان را از بین ببرد
[ترجمه ترگمان]سرما می تواند یک گیاه جوان را بکشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The crops were ruined by the late frost.
[ترجمه گوگل]محصولات زراعی در اثر سرمازدگی دیررس خراب شد
[ترجمه ترگمان]کشت و زرع در اثر یخ بندان اخیر تباه شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. After the heavy frost the road was a sheet of ice.
[ترجمه گوگل]بعد از یخبندان شدید جاده یک صفحه یخ بود
[ترجمه ترگمان]پس از سرمای شدید جاده یک برگ یخ بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. There were ten degrees of frost last night.
[ترجمه گوگل]دیشب ده درجه یخبندان بود
[ترجمه ترگمان]دیشب ده درجه یخ بندان بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. The frost last week was a great calamity to the citrus industry.
[ترجمه گوگل]یخبندان هفته گذشته بلای بزرگی برای صنعت مرکبات بود
[ترجمه ترگمان]یخ بندان در هفته گذشته یک فاجعه بزرگ برای صنعت مرکبات بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Some of these plants are more susceptible to frost damage than others.
[ترجمه گوگل]برخی از این گیاهان بیشتر از سایرین در معرض آسیب سرمازدگی هستند
[ترجمه ترگمان]برخی از این گیاهان بیشتر مستعد آسیب frost نسبت به بقیه هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

شبنم (اسم)
brume, dew, frost

شبنم منجمد (اسم)
frost

سرما ریزه (اسم)
frost, hoarfrost, rime

گچک (اسم)
frost

سرمازدن (فعل)
freeze, frost

سرمازده کردن (فعل)
freeze, frost

تخصصی

[عمران و معماری] یخبندان - یخچه - یخ ژاله - یخ شبنم - بشمه - سرماریزه
[زمین شناسی] یخبندان نهشته ای دانه ای یا فلسی از بلورهای یخ که محصول تصفیه بخار آب روی سطحی است که دمای آن پایینتر از نقطه انجماد می باشد. مقایسه شود با: dew. مترادف: hoarfrost.
[آب و خاک] برفک، هسر

انگلیسی به انگلیسی

• small ice crystals coating a cold surface; temperature at which things freeze; cool attitude, cold treatment, unfriendliness; failure (slang)
be covered with frost; give a frostlike surface to (glass, etc.); kill by frost; spread icing on a cake
when there is a frost, the outside temperature drops below freezing and the ground is covered with ice crystals.

پیشنهاد کاربران

سوز
سرمازدگی
یخبندان , برفک ( زدن )
– There will be a frost tonight
– The crops ruined by the late frost
– The trees were covered with frost
– There was just a touch of frost in the air
– My bedroom window had frosted up
frost ( علوم جَوّ )
واژه مصوب: یخ بندان 2
تعریف: شرایطی که در آن دمای سطح زمین و اشیای روی آن به زیر نقطۀ انجماد می‏رسد
آیاز ( ترکی ) ، هوای سردی که موجب یخ زدن گیاهان می شود
1 - شبنم
2 - یخبندان، سرما
برفک
لایه نازک یخ
frosted glass : شیشه مات
شبنم دمای زیر صفر
ژاله - شبنم یخی - برفک

بپرس