corrosive

/kəˈroʊsɪv//kəˈrəʊsɪv/

معنی: ماده اکاله، خورنده، تباه کننده، موجد زنگ، فاسد کننده
معانی دیگر: (آنچه که فلزات و غیره را بخورد) خورنده، فرساینده، فرسایشگر، زنگ آور، خورگر، نیش دار، طعنه آمیز، سوزا، تند و تیز، برا، ویرانگر، زننده، گزنده، موجدزنگ در فلز وگیاه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: capable of causing or tending to cause corrosion.
مشابه: acid, caustic, mordant

(2) تعریف: wantonly abusive, sarcastic, or malevolent.
مشابه: vitriolic

- a father's corrosive belittling of his child
[ترجمه ترگمان] پدری که در خور تحقیر فرزندش است،
[ترجمه گوگل] یک تخفیف خورنده پدر فرزندش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: corrosively (adv.), corrosiveness (n.)
• : تعریف: a substance capable of causing corrosion, such as an acid.

جمله های نمونه

1. corrosive words
سخنان نیشدار

2. the corrosive effects of injustice
پیامدهای ویرانگر بی عدالتی

3. nitric acid is a corrosive liquid
تیزاب آبگونه ای خورنده است.

4. Unemployment is having a corrosive effect on our economy.
[ترجمه ترگمان]بیکاری تاثیر corrosive بر اقتصاد ما دارد
[ترجمه گوگل]بیکاری یک اثر خورنده بر اقتصاد ما دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Many highly corrosive substances are used in the nuclear industry.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از مواد خورنده زیادی در صنعت هسته ای به کار می روند
[ترجمه گوگل]بسیاری از مواد بسیار خورنده در صنعت هسته ای استفاده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Sodium and sulphur are highly corrosive.
[ترجمه ترگمان]سدیم و گوگرد خیلی خورنده است
[ترجمه گوگل]سدیم و گوگرد بسیار خورنده هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. We must fight the corrosive effect of discrimination.
[ترجمه ترگمان]ما باید با اثر مخرب تبعیض مبارزه کنیم
[ترجمه گوگل]ما باید از اثر خورنده تبعیض مبارزه کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. This corrosive, toxic acid indeed turns the rivers to wormwood.
[ترجمه ترگمان]این corrosive، اسید سمی، بر استی رودخانه ها را به افسنطین تبدیل می کند
[ترجمه گوگل]این اسید سوزنده خورنده، در واقع رودخانه ها را به کرم چوب تبدیل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. For these reasons, patients with corrosive strictures often undergo surgery, which carries significant morbidity and mortality.
[ترجمه ترگمان]به این دلایل، بیماران با باریک بینی خورنده اغلب تحت عمل جراحی قرار می گیرند که عوارض و مرگ و میر قابل توجهی را در بر می گیرد
[ترجمه گوگل]به همین علت، بیماران مبتلا به انسداد خوردگی اغلب تحت عمل جراحی قرار می گیرند که موربیدیتی و مرگ و میر قابل توجهی را شامل می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Hydrochloric acid is a colorless, corrosive acid.
[ترجمه زهرا شاملو فرد] هیدروکلریک اسید یک اسید بی رنگ غلیظ است
|
[ترجمه ترگمان]Hydrochloric اسید یک اسید colorless و خورنده است
[ترجمه گوگل]اسید هیدروکلریک یک اسید خورنده و بی رنگ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The anxiety is corrosive and I spend much time in a tumult of anger and disbelief.
[ترجمه ترگمان]اضطراب بسیار خورنده است و من زمان زیادی را با آشفتگی و ناباوری صرف می کنم
[ترجمه گوگل]اضطراب خورنده است و من وقت زیادی را صرف شکنندگی خشم و کفر می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Rust and acids are corrosive.
[ترجمه ترگمان](راست)و اسیده ای خورنده هستند
[ترجمه گوگل]زنگ و اسیدها خورنده هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. One patient in the corrosive group had a minor upper gastrointestinal haemorrhage which stopped spontaneously.
[ترجمه ترگمان]یک بیمار در گروه خورنده، خونریزی روده بالایی داشت که به طور طبیعی توقف کرد
[ترجمه گوگل]یک بیمار در گروه خورنده دارای خونریزی شدید معده بالای دستگاه گوارش بود که خود به خودی متوقف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The discharge of hold-washings and other residues by vessels carrying noxious or corrosive goods must be conducted in compliance with the state provisions for vessel sewage discharge and shall be truthfully recorded in the logbook.
[ترجمه ترگمان]تخلیه of و دیگر باقی مانده توسط کشتی هایی که حاوی مواد مضر یا خورنده هستند، باید مطابق با مفاد دولت برای تخلیه فاضلاب دفع شوند و به طور حتم در the ثبت شوند
[ترجمه گوگل]تخلیه شستشو و سایر مخازن توسط کشتی های حمل کالاهای مضر یا خورنده باید مطابق با مقررات دولتی برای تخلیه فاضلاب کشتی انجام شود و باید به درستی در کتابنامه ثبت شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ماده اکاله (اسم)
corrosive

خورنده (صفت)
corrosive, eating

تباه کننده (صفت)
corrosive, corruptive

موجد زنگ (صفت)
corrosive

فاسد کننده (صفت)
infectious, corrosive, putrefactive, degenerative

تخصصی

[شیمی] خورنده، فرساینده، فرسایشگر، زنگ آور، خورگر
[عمران و معماری] خورنده
[مهندسی گاز] خورنده، فاسدکننده
[زمین شناسی] خورنده
[نساجی] خورنده - فاسد کننده - ماده خورنده (رنگ ) - عوامل شیمیایی که سبب پوسیدن و فاسد شدن کالای پنبه ای و کتانی می شود
[پلیمر] خورنده

به انگلیسی

• substance which has the power to corrode (i.e. acid or drug)
able to eat away, able to cause corrosion; destructive, causing deterioration; sarcastic, biting, caustic
a corrosive substance can destroy solid materials as a result of a chemical reaction.

پیشنهاد کاربران

مخرّب
خورنده
فرساینده
corrosive ( خوردگی )
واژه مصوب: خورنده
تعریف: ویژگی ماده ای که باعث خوردگی فلز می شود
سرطان زا
خورنده , فرساینده ؛ مخرب

– nitric acid is a corrosive liquid
– Sodium and sulphur are highly corrosive
– the corrosive effects of injustice
– Unemployment is having a corrosive effect on our economy
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما