get side tracked

پیشنهاد کاربران

🔸 نکته:
تفاوت این عبارت با Get off track و Lose focus:
Get off track ( از مسیر اصلی منحرف شدن ) به هر نوع انحراف از برنامه یا هدف ( چه به دلیل عوامل خارجی و چه داخلی ) اشاره دارد.
Lose focus ( تمرکز را از دست دادن ) به کاهش توجه و دقت در یک کار گفته می شود، که لزوماً به معنای انحراف به موضوع دیگر نیست.
...
[مشاهده متن کامل]

Get sidetracked اما خاص ترین و تصویری ترین گزینه است که به انحراف به سمت موضوعات فرعی ( اغلب به دلیل جذابیت یا حواس پرتی ) اشاره دارد و بر نقش عوامل خارجی یا حاشیه ای تأکید می کند.
نکته ی گرامری:
این عبارت معمولاً با فعل get و گاهی با فعل be ( مثلاً I’m sidetracked ) به کار می رود و در زمان های مختلف صرف می شود. اغلب با حرف اضافه ی by همراه می شود تا عامل انحراف را مشخص کند.

Get sidetracked
🔸 معادل فارسی:
• به حاشیه رفتن / از موضوع اصلی منحرف شدن
• توجه به مسائل فرعی و بی اهمیت
• از مسیر اصلی یا هدف اولیه دور شدن
🔸 مثال ها:
I was writing the report, but I got sidetracked by a phone call.
...
[مشاهده متن کامل]

داشتم گزارش را می نوشتم، اما با یک تماس تلفنی به حاشیه رفتم ( تمرکزم را از دست دادم ) .
The meeting got sidetracked by discussions about the new office furniture.
جلسه با بحث های مربوط به مبلمان جدید دفتر، از موضوع اصلی منحرف شد.
Don’t get sidetracked by minor issues; focus on the main goal.
با مسائل جزئی به حاشیه نرو؛ روی هدف اصلی تمرکز کن.
I started researching one topic, but I got sidetracked by related articles.
شروع به تحقیق روی یک موضوع کردم، اما با مقالات مرتبط به حاشیه رفتم.

حاشیه رفتن
دری وری گفتن به درد نخور ، حرف اضافه زدن
حواس پرت شدن
به جاده خاکی زدن پرداختن به مسایل فرعی به جای اصلی
صحبت کردن در مورد موضوعات فرعی