drop off

/ˈdrɑːpˈɒf//drɒpɒf/

معنی: مردن، بخواب رفتن
معانی دیگر: به خواب رفتن، سرازیری تند، شیب تند، افتش

جمله های نمونه

1. Can I drop off the car in. . . ?
[ترجمه نگین] میتونم از ماشین پیاده بشم
|
[ترجمه M.Mahdi] میشه از ماشین در . . . پیاده بشم ؟
|
[ترجمه atoosa] می تونم ماشین رو تحویل{پس} بدم؟
|
[ترجمه گوگل]آیا می توانم ماشین را پیاده کنم ?
[ترجمه ترگمان]میشه از ماشین پیاده شم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The membership of the club began to drop off.
[ترجمه محمد] اعضای باشگاه شروع به ترک کردن ( باشگاه ) کردند.
|
[ترجمه گوگل]عضویت باشگاه شروع به کاهش کرد
[ترجمه ترگمان]اعضای باشگاه شروع به ترک تحصیل کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Sales to the British forces are expected to drop off.
[ترجمه گوگل]انتظار می رود فروش به نیروهای انگلیسی کاهش یابد
[ترجمه ترگمان]انتظار می رود فروش به نیروهای انگلیس کاهش یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Built circa 1880, bits drop off the outside and have to be caught in a wire net hung over the door.
[ترجمه گوگل]حدوداً در سال 1880 ساخته شده است، قطعات بیرونی می ریزند و باید در توری سیمی که بالای در آویزان شده گیر کنند
[ترجمه ترگمان]آن ها در حدود ۱۲۰ سالته، قطعات پراکنده از بیرون پخش می شوند و باید در یک تور سیمی که از در آویزان شده باشد دستگیر شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. His slack, slaked face seemed about to drop off with sheer gravity of dissipation.
[ترجمه گوگل]به نظر می رسید که چهره سست و شل شده او با گرانش محض اتلاف از بین می رود
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسید که بر سرش سنگینی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I need to drop off these papers at Bob's.
[ترجمه آذین] باید کاغذها رو تحویل باب بدم.
|
[ترجمه گوگل]من باید این اوراق را در باب بیاندازم
[ترجمه ترگمان]من باید این اوراق را از باب بردارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He had heard it drop off and roll away.
[ترجمه گوگل]شنیده بود که رها می شود و دور می شود
[ترجمه ترگمان]صدای افتادن آن را شنید و دور شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We could just cuddle up and drop off.
[ترجمه کامبیز] مافقط میتونیم صمیمانه کنار هم بخوابیم
|
[ترجمه گوگل]فقط می توانستیم در آغوش بگیریم و پیاده شویم
[ترجمه ترگمان]میتونیم همدیگه رو بغل کنیم و بی خیال بشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. They do not drop off when they reach full size.
[ترجمه گوگل]وقتی به اندازه کامل می رسند رها نمی شوند
[ترجمه ترگمان]آن ها زمانی که به اندازه کامل می رسند، ترک تحصیل نمی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. A mystery man usually comes around to drop off a complimentary rose at extraordinary houses.
[ترجمه گوگل]یک مرد مرموز معمولاً برای انداختن یک گل رز در خانه های خارق العاده به اطراف می آید
[ترجمه ترگمان]یک مرد مرموز معمولا به اطراف می اید تا یک افتخار عالی در خانه های خارق العاده پیدا کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. When it rained, the water would drop off the wire into the empty tins below.
[ترجمه گوگل]وقتی باران می‌بارید، آب از سیم به داخل قوطی‌های خالی پایین می‌ریخت
[ترجمه ترگمان]وقتی باران باریده بود، آب آن سیم را در قوطی های خالی پایین می انداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Drop off at Lower Bridge Street, a gem of an old-fashioned byway, and browse among fashionable shops and restaurants.
[ترجمه گوگل]در خیابان لوور بریج، جواهری از یک مسیر قدیمی، پیاده شوید و در میان مغازه‌ها و رستوران‌های شیک بگردید
[ترجمه ترگمان]در خیابان پل پایین، یک جواهر به سبک قدیمی را رها کنید، و در میان فروشگاه های مد و رستوران ها به جستجو پرداخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. When you drop off the photos, be sure to request matte finish.
[ترجمه گوگل]وقتی عکس ها را رها کردید، حتماً درخواست روکش مات کنید
[ترجمه ترگمان]زمانی که عکس ها را رها می کنید، باید مات کننده را درخواست کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. If you find it difficult to drop off, the Herbal Information Centre recommends a warm, milky drink before bedtime.
[ترجمه مرضیه] اگر که خوابیدن براتون سخت هستش، مرکز اطلاعاتی گیاهی یک نوشیدنی شیری و گرم رو توصیه میکند.
|
[ترجمه گوگل]اگر ترک کردن برایتان سخت است، مرکز اطلاعات گیاهی نوشیدنی گرم و شیری را قبل از خواب توصیه می کند
[ترجمه ترگمان]اگر حذف آن مشکل باشد، مرکز اطلاعات گیاهی قبل از خواب، یک نوشیدنی گرم و شیری رنگ را توصیه می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. A hill would begin to swell and then drop off suddenly, as if cut through by a knife.
[ترجمه گوگل]تپه‌ای شروع به متورم شدن می‌کرد و سپس ناگهان فرو می‌افتد، انگار با چاقو بریده می‌شد
[ترجمه ترگمان]یک تپه شروع به وزیدن می کند و بعد ناگهان مثل اینکه یک چاقو از آن عبور می کند، ناگهان از جا کنده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مردن (فعل)
go off, expire, die, demise, perish, die down, be killed, drop off, be slain, pop off, decease, pass away, pass out, knock off

بخواب رفتن (فعل)
drop off

انگلیسی به انگلیسی

• leave quietly, disappear; become less; fall asleep
deliver something (e.g.: "on my way home i can drop off the letter at the post office"); giving a ride to a person ("you don't have to take the bus, you live close to you so i will drop you off on my way")

پیشنهاد کاربران

This phrase is commonly used to describe the act of delivering or leaving something at a specific location. It can refer to any type of delivery, such as packages, food, or even people.
تحویل دادن یا رها کردن چیزی در یک مکان خاص.
...
[مشاهده متن کامل]

این می تواند به هر نوع تحویل مانند بسته، غذا یا حتی افراد اشاره داشته باشد.
مثال؛
I’ll drop off the package at your house later today.
A friend might say, “Can you drop off some pizza on your way over?”
In a work setting, a colleague might ask, “Can you drop off those documents to the client?”

پراکنده شدن
معانی پرکاربرد:
۱. پیاده کردن ( شخصی رو به محلی رسوندن و پیاده کردن )
۲. پیاده شدن ( وقتی رسیدی و میخوای پیاده شی )
۳. تحویل دادن ( مثلا خریدارو میرسونی و تحویل خونه میدی )
❗️ دقت کنین که در سه معنی اول هم فعل رسوندن و هم عمل بعدش انجام میشه.
...
[مشاهده متن کامل]

۴. کم شدن، کاهش یافتن، افت کردن ( مثلا جمعیت کلاس کم کم ریزش کنه )
۵ . خوابیدن ( دقیقا معادل fall asleep )
همین ۵ تا ۹۹ درصد موقعیتارو کاور میکنه.

drop - off
noun [ C] ( also dropoff )
a fall in the amount, number, or quality of something
کاهش مقدار، تعداد یا کیفیت چیزی
There has been a drop - off in the share price of both companies.
...
[مشاهده متن کامل]

Travel agents say there has been no drop - off in bookings.
Some advise stopping the pills immediately, while others say a gradual dropoff is best.

منابع• https://dictionary.cambridge.org/dictionary/english/drop-off
[سیاسی] انداختن برگه رای در صندوق
مثال:
Deadline to request ballot via drop - off
آخرین فرصت برای درخواست برگه رأی از طریق انداختن [در صندوق]
Drop off some one
به محل رساندن شخصی _ رفتن سراغ کسی. . .
پرتگاه کنار جاده
به معنای � تپه � هم می توان استفاده کرد.
They all continued driving fast through the darkness, around tight turns with steep drop - offs to the side.
آنها در دل تاریکی با سرعت زیاد از کنار تپه های پر پیچ و خم با شیب های تند می گذشتند. ( رانندگی می کردند )
رساندن ( شخصی یا چیزی )
سطح زمین به یکباره پایین رفتن که در محاوره از آن بعنوان " زیر پا خالی شدن " استفاده میشود مثل دریا
تحویل دادن
I drop off this letter at the post office
من این نامه را تحویل دفتر پست دادم
She drops off the dry cleaning
او لباس ها را به خشکسویی تحویل داد.
drop off
معنای پیاده کردن یا پیاده شدن یا رساندن میدهد
اما در فرودگاه واژه ای داریم بنام
baggage drop off
که معنای تحویل دادن چمدان ( البته بعد از گرفتن کارت پرواز ) را میدهد
● فعل:
■ drop off
□ به خواب رفتن
□ کمتر شدن، کاهش یافتن
■ drop sb off
پیاده کردن از ماشین
● اسم: ( drop - off )
■ کاهش ( در کمیت یا کیفیت چیزی )
■ سرازیری تند
چرت زدن
رساندن، بردن
کاهش یافتن، افت کردن، کار شدن
در منابع اقتصادی به معنای تنزل کردن، کاهش یافتن هست به طور مثال The drop off in demand
delivered/ left
Drop off somebody at the airport
رسوندن کسی به فرودگاه
fall asleep easily, especially without intending to
بدون قصد قبلی، به راحتی به خواب رفتن
"struggle as she might, she kept dropping off"
به خواب رفتن فرضا توی قطار که سر آدم به سمت پایین خم میشه
[در داروخانه ] بخش تحویل دارو
پذیرش نسخه
رسوندن
دو معنی اصلی drop off، رها کردن و تحویل دادن است.
drop off the dry cleaning تحویل دادن لباس های چرک به خشک شویی
to begin to sleep
پیاده کردن، رساندن
پس دادن
تحویل دادن
نگه دار. من پیاده میشم.
ترک کردن ( مدرسه ، دانشگاه. . . )
Person quitting school or university
معانی زیادی داره اما در کل drop انداختن معنی میده اما drop off تحویل دادن ، مردن، دور ریختن معنی میده

drop off area در معماری و طراحی پلان به معنای فضاهای پرت و مرده میتواند باشد
drop some thing off= deliver
drop some body off=take someone to a place
drop someone off:کسی را به جایی رساندن
!Oh, I can drop you off=اوه، من میتونم برسونمت!
سر راه تحویل دادن
سر راه تحویل دادن
Deliver sth on the way to somewhere else
رسوندن کسی با وسایل نقلیه
Drop - offs:hills
تپه
drop off در داروسازی اولین مرحله ی پیچیدن نسخه است.
پنجره ی drop off در داروخانه جایی است که نسخه به آن تحویل و دارو دریافت می گردد.
مُردَن، فوت کردن

ارائه دادن
To drop off a resume
افتادن ( به خواب رفتن )
1: drop sb/sth off : توزیع کردن
2: drop sb off : کسی را با اوتومبیل جایی رساندن
3: drop off : به خواب رفتن
Dliver _ تحویل دادن.
تحویل دادن
Drop something off:deliver something on the way to somewhere else
Drop off the dry cleaning
معنیش میشه تحول دادن لباس به خشکشویی
کسی یا چیزی را تا جایی با ماشین رساندن و ترک کردن .
Take sb/sth a place by car and leave them/it there.
drop: به زمین انداختن
drop off: تحویل دادن
مثلا:
i dropped my form یعنی فرم اتفاقا از دستم افتاد
i dropped off my form یعنی فرم را تحویل دادم
به خواب رفتن//زمین گذاشتن چیزی
دوتا معنی داره :یکی به خواب رفتن /یکی رها کردن ( ترک کردن )
بیرون آوردن. . . خالی کردن. . . . تخلیه کردن
Drop off the dry cleaning
پیاده شدن
Drop off my car
ماشینم را تحویل دادم
پس دادن هدیه ، برگشت دادن بسته
Drop off:به خواب رفتن
Drop sb off : پیاده کردن کسی
baggage drop off
تحویل دادن چمدان
افت، کاهش، تنزل، نزول، تقلیل
start to sleep

Deliver sth on the way
رساندن, بردن
پس دادن، عودت دادن، تحویل دادن
Leave something somewhere for someone
انداختن درون چیزی
مثل لباس در ماشین لباسشویی
Give it back return.
Is the place you get a car
- کاهش یافتن، افت کردن!
- پایین انداختن، پیاده کردن! ( مثلا تو فارسی خودمونی میگیم منو همینجا بنداز پایین، یعنی من را همینجا پیاده کن )
- به خواب رفتن! ( باز هم مثلا تو فارسی خودمونی میگیم از خستگی افتادم، یعنی از شدت خستگی خوابم برد )
- چیزی را از ارتفاعی به پایین انداختن!
وسایل را در جایی پیاده کردن
( به جایی ) بردن
بیرون ریختن و خالی کردن

رها کردن
جمع و جور کردن
پیاده کردن ( شدن )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٧٢)

بپرس