range

/ˈreɪndʒ//reɪndʒ/

معنی: محدوده، رسایی، چشم رس، تیر رس، برد، خط مبنا، منحنی مبنا، حوزه، حدود، دسترسی، میزان کردن، اراستن، مرتب کردن، در صف اوردن، تغییر کردن، سیر و حرکت کردن
معانی دیگر: دامنه، گستره، گستردگی، وسعت، گسترش، ردیف، خط، زنجیره، سری، رتبه، مقام، درجه، نوع، گونه، راسته، تنوع، سلسه جبال، کوه زنجیر، رشته کوه، (سلاح آتشین و موشک و غیره) برد، (موسیقی و صدا و آهنگ) تعداد دانگ ها، گستره ی صدا، سرگردانی، گشت، پرسه، کلگشت، چراگاه، دشت دام ها، مرتع، وابسته به مرتع، (با برق یا گاز) اجاق، ردیف کردن، رج بستن، رده بندی کردن، طبقه بندی کردن، به خط کردن، چیدن، آراستن، همقطار کردن یا شدن، پیوستن (به)، یکی شدن (با)، پرسه زدن، گشتن، گشت زدن، تردد کردن، (دام) در مرتع رها کردن، چراندن، (در جهت بخصوصی) گسترده شدن، امتداد یافتن، (سلاح یا موشک و غیره) برد معینی داشتن، گستره داشتن، توسعه داشتن، گسترش داشتن، (کشتی و هواپیما وغیره) شعاع عمل، (محل تمرین تیراندازی و موشک اندازی وغیره) میدان تیر، مربوط به چراگاه، چراگاهی، (زیست شناسی - میزان گسترش سرزمینی که گیاه یا جانور در آن بومی است) گستره، (ریاضی - آمار) برد، حوزه ی مقادیر، مجموعه ی مقادیر، دامنه ی نمره ها، دامنه ی دگرش، هدفگیری کردن، تنظیم تیر کردن، قلق گیری کردن، (نادر) هموار کردن، (در عرشه ی کشتی) طناب یا زنجیر لنگر را تا کردن (تا گوریده نشود)، عبور کردن، مسطح کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the extent or limits of possible variation.
مترادف: continuum, gamut
مشابه: extent

- I hope they have a piano within the range of what I can afford to pay.
[ترجمه mr.right] امیدوارم انها بتوانندپیانویی که در توان مالی من باشد گیر بیاورند
|
[ترجمه امید] امیدوارم پیانویی را داشته باشند که توان پرداخت آن را داشته باشم.
|
[ترجمه سوسن] امیدوارم پیانویی در حد توان مالی من داشته باشند.
|
[ترجمه ترگمان] امیدوارم در محدوده ای از آنچه که من استطاعت پرداخت آن را داشته باشم، یک پیانو داشته باشند
[ترجمه گوگل] امیدوارم که آنها بتوانند پیانو را در محدوده ای از آنچه که بتوانم هزینه کنم، داشته باشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the sphere or scope of activity or functioning of something.
مترادف: reach
مشابه: area, register, size, sound

- When we were within the range of hearing his shouts, we began to run faster.
[ترجمه Ary.H.J] زمانی که ما در محدوده ی شنیدن صداهای اون ( پسر یا مرد ) بودیم ، شروع کردیم به سریعتر دویدن
|
[ترجمه ترگمان] وقتی ما در تیررس فریادهای او بودیم، تندتر دویدیم
[ترجمه گوگل] هنگامی که ما در محدوده شنیدن فریاد خود قرار داشتیم، ما شروع به سریعتر کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the distance between a weapon and a target.

- These missiles travel over a long range.
[ترجمه ترگمان] این موشک ها از دامنه بلندی عبور می کنند
[ترجمه گوگل] این موشک ها در دامنه وسیعی پرواز می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: an area used for target shooting.

- The police recruits are training at the target range.
[ترجمه ترگمان] نیروهای پلیس در محدوده هدف آموزش می بینند
[ترجمه گوگل] استخدام پلیس در محدوده هدف آموزش می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: a large open region used for the grazing of livestock.

- Cattle wander on the open range.
[ترجمه ترگمان] گاو در محدوده باز پرسه می زند
[ترجمه گوگل] گاو در دامنه باز سرگردان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: a series of mountain peaks.
مترادف: mountain range
مشابه: ridge

- The Himalayan mountain range is the highest on earth.
[ترجمه هاله] رشته کوه هیمالیا بلند ترین قله در زمین است
|
[ترجمه A.a] قله ی رشته کوه هیمالیا باندترین قله در زمین است .
|
[ترجمه ترگمان] رشته کوه هیمالیا بر روی زمین قرار دارد
[ترجمه گوگل] دامنه کوه های هیمالیا بالاترین سطح زمین است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(7) تعریف: the area over which something is distributed.
مشابه: carry, domain

(8) تعریف: a cooking stove with burners and an oven.
مترادف: stove

(9) تعریف: an order or rank.
مترادف: rank

(10) تعریف: an area where missiles are launched.
صفت ( adjective )
• : تعریف: grazing or having grazed on a range, as cattle.
مترادف: grazing
مشابه: field

- They're researching a disease that affects range cattle.
[ترجمه ترگمان] آن ها در حال تحقیق درباره یک بیماری هستند که احشام را تحت تاثیر قرار می دهد
[ترجمه گوگل] آنها در حال تحقیق در مورد بیماری هستند که بر گاوهای دامنه تاثیر می گذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: ranges, ranging, ranged
(1) تعریف: to arrange in a systematic way; order or classify.
مترادف: arrange, classify, order, type
مشابه: array, categorize, class, grade, group, line

- We range the books from smallest to largest on this shelf.
[ترجمه منیژه احمدی] ما کتاب ها را در این قفسه از کوچک ترین به بزرگ ترین دسته بندی می کنیم
|
[ترجمه ترگمان] ما این کتاب ها را از کوچک ترین تا بزرگ ترین در این قفسه قرار می دهیم
[ترجمه گوگل] ما این کتاب ها را از کوچکترین تا بزرگترین این قفسه ها می گیریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to move over or through.
مترادف: traverse
مشابه: roam, track, travel, wander

- The camels ranged the landscape.
[ترجمه ترگمان] شترها در آنجا جای خود را گرفتند
[ترجمه گوگل] شتر ها زمینه را تنظیم کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to pasture (animals).
مترادف: graze, pasture
مشابه: grass, rove

- They range the cattle in the foothills.
[ترجمه فهیمه چاکرالحسینی] آن ها گاو را در دامنۀ تپه به چرا بردند.
|
[ترجمه ترگمان] ان ها گله را در دامنه تپه ها قرار می دهند
[ترجمه گوگل] آنها گاو را در قرون وسطی دامن می زنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to determine the distance of (something aimed at).
مشابه: calculate, measure, sight
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to fluctuate within defined limits.
مشابه: alternate, extend, fluctuate, vary

- The sound ranges from loud to soft.
[ترجمه منیژه احمدی] دامنه ی صوت از بلند تا اهسته در نوسان است.
|
[ترجمه ترگمان] این صدا از صدای بلند تا نرم است
[ترجمه گوگل] صدا از صدای بلند تا نرم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The ticket prices range from twenty to fifty dollars.
[ترجمه میلاد] The ticket prices range from$20to$50
|
[ترجمه ترگمان] قیمت بلیط بین بیست تا پنجاه دلار است
[ترجمه گوگل] قیمت بلیط از بیست تا پنجاه دلار متغیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to extend in a row or line.
مترادف: rank
مشابه: align, extend, lie, line, run, stretch

- Small shops range along the street.
[ترجمه ترگمان] مغازه های کوچک در امتداد خیابان هستند
[ترجمه گوگل] مغازه های کوچک در امتداد خیابان قرار دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to roam; wander.
مترادف: roam, wander
مشابه: extend, pass, rove

- He ranged all over Kentucky before settling down.
[ترجمه ترگمان] قبل از اینکه پایین بیاد همه تون به کنتاکی می ره
[ترجمه گوگل] او پیش از رسیدن به کنتاکی، در سراسر کنتاکی قرار داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The discussion always ranges over many subjects.
[ترجمه ترگمان] این بحث همواره در بسیاری از موضوعات متغیر است
[ترجمه گوگل] بحث همیشه بر روی بسیاری از موضوعات دامنه می گذارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to be found or to extend throughout a period or region.
مشابه: be, exist, extend, wander

- This type of plant ranges from Southern California down through most of Mexico.
[ترجمه ترگمان] این نوع گیاه از کالیفرنیای جنوبی تا بیشتر مکزیک تغییر می کند
[ترجمه گوگل] این نوع از گیاهان از جنوب کالیفرنیا از طریق بسیاری از مکزیک قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: to find a point at which something can be aimed.
مشابه: sight, target

جمله های نمونه

1. range livestock
احشام مرتعی

2. range plants in genera
گیاهان را برحسب جنس رده بندی کن.

3. a range of possible solutions
چندین راه حل ممکن

4. a range of products to suit every pocket
یک سری محصولاتی که هر کسی استطاعت خرید آنها را دارد.

5. point-blank range
فاصله ی بسیار کم

6. the range of ghamar-ul-molook zarrabi's voice
دامنه ی صدای قمرالملوک ضرابی

7. the range of his knowledge
وسعت دانش او

8. the range of the factory's products was astounding
تنوع فرآورده های آن کارخانه شگفت انگیز بود.

9. to range the coastline
در امتداد ساحل تردد کردن

10. to range the woods
در جنگل گشت زدن

11. a wide range of prices
قیمت های بسیار مختلف

12. an electric range
اجاق برقی

13. infantile mountain range
رشته کوه های جوان

14. the effective range of this cannon
برد کارای این توپ

15. the first range of soldiers
ردیف اول سربازان

16. the long range of shops along the bazaar
ردیف طولانی مغازه ها در امتداد بازار

17. the whole range of greek political life
کل دامنه ی زندگی سیاسی یونان

18. at close range (or at close quarters)
از نزدیک،از فاصله ی کم

19. within speaking range
فاصله ای که می توان در آن صحبت کرد (و حرف یکدیگر را شنید)،در صدارس

20. within the range of (something or someone)
در تیررس (چیزی یا کسی)

21. a narrow price range
قیمت هایی که دامنه ی نوسان آنها کم است

22. a young mountain range
یک رشته کوه فرسایش نیافته (نافرسوده)

23. pupils in a range
شاگردان در صف

24. a rocket with a range of one thousand kilometers
موشکی با برد هزار کیلومتر

25. he has a catholic range of interests
او علایق متنوعی دارد (دامنه ی علایق او گسترده است).

26. home, home on the range . . .
خانه،خانه در دشت دام ها . . .

27. the city was within the range of our artillery
شهر در تیررس توپخانه ی ما بود.

28. this artist has a broad range of interests
این هنرمند علایق گسترده ای دارد.

29. give (somebody or something) free range
(به کسی یا چیزی) آزادی عمل دادن،اختیار دادن

30. we took the dogs for a range
سگ هارا به گردش بردیم.

31. the technical vocabulary was a little outside my range
واژگان فنی آن کمی از گستره ی (فهم) من خارج بود.

مترادف ها

محدوده (اسم)
range, span, confine, limited area

رسایی (اسم)
reach, range, relief, distinctness

چشم رس (اسم)
range, eyeshot, purview

تیر رس (اسم)
range, gunshot

برد (اسم)
win, reach, range, winning

خط مبنا (اسم)
range

منحنی مبنا (اسم)
range

حوزه (اسم)
extent, range, circle, area, ambit, sphere, domain, realm, scope, precinct, apanage, appanage, zone, district, department, compass

حدود (اسم)
limit, range, run, ambit, periphery, precinct, scantling, gamut, verge, tether, module, purview

دسترسی (اسم)
access, availability, accessibility, approachability, range

میزان کردن (فعل)
range, tune, adjust, modulate, temper, regulate, collimate, focus, orient

اراستن (فعل)
range, blazon, habit, trim, adorn, decorate, primp, illustrate, apparel, groom, titivate, attire, bedeck, prettify, smarten, bedight, ornament, grace, brave, arrange, fettle, line, equip, array, rank, tidy, perk, deck, inlay, prim, clothe, endue, embroider, prune, stud, indue

مرتب کردن (فعل)
order, range, regulate, arrange, set, serialize, dispose, marshal, collocate, put in order, regularize, classify, tidy, draw up, redd, line up, straighten

در صف اوردن (فعل)
range, array

تغییر کردن (فعل)
range, change, vary, revolve

سیر و حرکت کردن (فعل)
range

تخصصی

[علوم دامی] مرتع طبیعی گسترده
[شیمی] گستره
[عمران و معماری] دامنه تغییرات - فاصله - رشته کوه - حدود - برد - سلسله
[کامپیوتر] دامنه، محدوده، حوزه، برد .
[برق و الکترونیک] برد 1. فاصله از دستگاه رادار یا اسلحه تا هدف . 2. قابلیت مسافت هواپیما، موشک، اسلحه، رادار یا فرستنده رادیویی . 3. اختلاف بین بیشترین و کمترین مقدار کمیت متغیر . 4. خطی که با دو نشانه زمینی ثابت برای موشک، وسیله نقلیه و وسایل آزمایش دیگر تعیین می شود. 5. خط جهت معین شده با رادیو . 6. radio range. - محدوده، گستره، دامنه، برد
[مهندسی گاز] دامنه، حدودتغییرات
[زمین شناسی] گستره، بازه، محدوده، بازه، حیطه - در آب شناسی، یک خط تعیین شده یا واضح یا مسیری را گویند که موقعیت آن مشخص است و در امتداد آن، گمانه زنی ها در یک پیمایش هیدروگرافی انجام می شود. - در چینه شناسی، گستره، بازه، محدوده چینه شناسی. - در بوم شناسی، ناحیه جغرافیایی که در آن یک زیستمند یا گروهی از زیستمندان توزیع شده اند. در بوم شناسی مترادف: توزیع یا پراکندگی. - در زمین شناسی اقتصادی، ناحیه ای که در آن یک سازند کانی دار برون زد دارد؛ مثلا گستره آهن و گستره مس ناحیه lake Superior. یک کمربند کانی را گویند. - در زمین ریخت شناسی، الف) یک رشته کوه. همچنین خطی از تپه ها با ارتفاع نسبتا کم ب) اصطلاحی که برخی اوقات در استرالیا برای یک کوه منفرد استفاده می شود ج) یک محدوده یا کشور کوهستانی. این اصطلاح معمولا بصورت جمع کاربرد دارد.
[ریاضیات] برد
[معدن] شعاع تاثیر (زمین آمار)
[آب و خاک] مرتع،علفزار
[] 1ـ رشته کوه , 2ـ علفزار

به انگلیسی

• mountain chain; meadow, pasture; scope, extent; shooting gallery; field, domain; assortment; kitchen stove, cooking stove, kitchen appliance used to cook food; (music) distance of a musical instrument from the lowest to the highest pitch it can make music
determine the range of a target; extend, stretch; vary, fluctuate within certain boundaries
the range of something is the maximum area within which it can reach things or detect things.
a range of things is a number of different things of the same general kind.
a range is the complete group that is included between two points on a scale of measurement or quality.
when things range between two points or range from one point to another, they vary within these points on a scale of measurement or quality.
a piece of writing or speech that ranges over a group of topics includes all those topics.
a range of mountains or hills is a line of them.
in american english, a range is a large area of open grassy land where cattle or animals feed.
a rifle range or a firing range is a place where people can practise shooting at targets.
if something is within range, it is near enough to be reached or detected. if it is out of range, it is too far away to be reached or detected.
if you shoot something at close range, you are very close to it when you shoot it.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیمحدوده، رسایی، چشم رس، تیر رس، برد، خط م ...معانی متفرقهدامنه، گستره، گستردگی، وسعت، گسترش، ردیف ...بررسی کلمهاسم ( noun ) • ( 1 ) تعریف: the extent or limits of possible variation. • مترادف: continuum ...جمله های نمونه1. range livestock احشام مرتعی 2. range plants in genera گیاهان را برحسب جنس رده بندی کن. 3. ...مترادفمحدوده ( اسم ) range, span, confine, limited area رسایی ( اسم ) reach, range, relief, distinctn ...بررسی تخصصی[علوم دامی] مرتع طبیعی گسترده [شیمی] گستره [عمران و معماری] دامنه تغییرات - فاصله - رشته کوه - حدود ...انگلیسی به انگلیسیmountain chain; meadow, pasture; scope, extent; shooting gallery; field, domain; assortment; kitchen ...
معنی range، مفهوم range، تعریف range، معرفی range، range چیست، range یعنی چی، range یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف r، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف r، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف r، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف r
کلمه بعدی: range amplitude display
اشتباه تایپی: قشدلث
آوا: /رنگ/
عکس range : در گوگل
معنی range

پیشنهاد کاربران

طیف!
دامنه تغییرات
محدوده
در نوسان بودن

محدوده ی مشخص شده
چرا گاه حیوانات
محدوده

اختلاف داشتن ( در سایز - قیمت - طول و اندازه )
A large area of land on farm where cows and other animals are kept
گستره - محدوده - طیف - حوزه - دامنه - نوسان داشتن - متغیر بودن - گسترش داشتن - امتداد داشتن
متغیر بودن
چراگاه یا مزرعه حیوانات

حدفاصل
رشته گوه
The Alborz ranges are in Iran
سلام بچه ها
معنی range در کتاب کانون reach3 به معنای مراتع است
Range: A large area of land on a farm where cows and other animals are kept
این کلمه را با stable که به معنای طویله است اشتباه نکنید
چراگاه
چراگاه یا مزرعه
1 - مجموعه، دسته
2 - حدود، حوزه، ذامنه
3 - سلسله جبال، رشته کوه
4 - برد، گستره، تیررس
دامنه , تغییرکردن , در ادبیات آلبانی دونده
a set of similar things
include a variety of things دربر داشتن
*A Range Means A Large Area Of Land On A Farm Where Cows And Other Animals Are Kept. *
طیف
دامنه
محدوده
گاهی معنی انواع میده مثلا در جمله زیر؛
I went with a range of tones
با انواع رنگها کار کردم. ( البته در نظر داشته باشید که در متن کلمه tone به معنای رنگ بکار رفته بود و عبارت I went with بطور خاص در این جا معنای کار کردن داشت و در جاهای دیگر بسته به متن، معانی مختلفی دارند.
a set of similar thing
محل آزمایش سلاح مثل موشک، بمب و غیره.
بُرد اسلحه
فاصله، حدفاصل
طیف
there is a full range of activities for children in this modern city
در این شهر مدرن طیف کاملی از فعالیت ها برای کودکان وجود دارد 😅😅
تلفیق شدن
دفینیشنش در reach 3 که کلمه ( noun ) است میشه :A large area of land on a farm where cows and other animals are kept
A large piece of land looks like a farm where horses, cows and sheep are kept
دامنه، گسترده، منطقه
معنی این کلمه که noun هستش محدوده یا رشته کوهه
exp. that car is outside my price range
و معنی verb این کلمه هم نوسان داشتن یا گنجاندنه
exp . the eggs of the students rang from 15 to50.
دامنه. گسترده
مجموعه، دسته
Forex prices are influenced by a range of different factors.
قیمت های ( بازار ) فارکس تحت تاثیر مجموعه ای از عوامل مختلف هستند.
♥ دامنه, برد, گستره, گستردگی, وسعت, گسترش
- ردیف, خط, زنجیره, سری, رتبه, مقام, درجه
- نوع, گونه, راستع, تنوع
♥ سلسله جبال, رشته کوه
- ( سلاح آتشین و موشک ) برد, تیر رس، شعاع عمل
- سرگردانی, گشت, پرسه
♥ چراگاه, مرتع, وابسته به مرتع
- ( دام ) در مرتع رها کردن, چراندن
- ردیف کردن, رده بندی کردن, مرتب کردن, طبقه بندی کردن, به خط کردن, چیدن
- ( در جهت بخصوصی ) گسترده شدن, امتداد یافتن
- ( سلاح یا موشک ) برد معینی داشتن
تنظیم کردن
بازه
از پر کاربردترین معانی :محدوده . سطح. شمار
A rage means a large area of land on a farm where cows and other animals are kept
Plz like
Reach 3
دوستان این کلمه معنی زیادی داره
۱. چراگاه
۲. رنج قیمت
۳. محدوده
برند، خط محصول
دوری

بازه دوری/بُرد/دسترسی/فاصله ای/مسافتی
معنی اجاق هم میده
1 - نوسان داشتن، افت و خیز داشتن
2 - دامنه ، محدوده، گستره
دامنه . محدوده در دید . محوطه و . . . .
معنی بارزش دامنه است
لایک کنین 😐😂
معنی اجاق گاز هم میده. the pot on the range
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما