الگوواره
الگو یا طرز فکر یانگرش ، ، چارچوب فکری
الگو یا طرز نگرش ، ، چارچوب فکری
الگو ، ، چارچوب فکری یا طرز نگرشپ
الگو ، مدل ، شیوه فکری غالب
تعریف پارادایم در فلسفه علم:
"مجموعه ای از باورها، ارزش ها، روش ها، مثال های حل شده، و مفروضات بنیادین که یک جامعه علمی در یک دوره خاص به اشتراک می گذارد. '
نمونه هایی از پارادایم های علمی:
اخترشناسی طلمیوسی ، فیزیک نیوتنی ، نسبیت خاص و عام
الگوی رویکرد
نمونۀ بارز و رایج، الگوواره، چارچوب فکری: paradigm
الگو / چارچوب مفهومی / پارادایم
( در متون تخصصی به معنای �نگرش حاکم� یا �مدل نظری غالب� )
جهان بینی
چارچوب اعتقادی
paradigm shift
تحول بنیادین
در این عبارت paradigm به معنای بنیادی و اساسی است.
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک prefix داریم به اسم para
📌 این پیشوند، معادل "beside" یا "alongside" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این پیشوند را در خود داشته باشند، به "beside" یا "alongside" مربوط هستند.
... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال:
🔘 paradox: a statement that seems contradictory but is true beside logic
🔘 paradigm: a model that stands alongside others as an example
🔘 parochial: concerned with narrow, local issues alongside a limited scope
🔘 paragon: a perfect example placed beside others for comparison
🔘 parody: a humorous imitation placed alongside serious work
🔘 parable: a short story placed alongside a moral lesson
🔘 paranoia: extreme distrust placed alongside irrational fears
🔘 paraphernalia: equipment placed alongside an activity or belongings
🔘 paraphrase: to restate something alongside its original meaning
🔘 parenthetical: placed alongside to clarify or explain
🔘 unparalleled: without equal alongside anything else
🔘 parabola: a curve beside a mathematical framework
🔘 paradigmatic: related to examples placed in grammatical models
🔘 paragraph: text divided into sections placed alongside others
🔘 parallel: extending beside or alongside something else
🔘 parallelogram: a shape with sides placed parallel and equal
🔘 paralysis: loss of movement alongside stillness
🔘 paralyze: to make powerless alongside inaction
🔘 paramecium: a microscopic organism living alongside water habitats
🔘 parameter: a variable placed alongside an equation to define outcomes
🔘 paranoid: placed beside irrational fears or distrust
🔘 parasite: a living thing placed alongside a host for survival
🔘 parasitic: relating to a life placed alongside a host
🔘 parenthesis: punctuation placed beside text to enclose information
۱. ( زبان شناسی ) صورتهای صرفی ۲. نمونه. سرمشق. الگو. مدل
مثال:
society's paradigm of the ‘ideal woman
نمونه و الگوی اجتماع برای {یک} زن ایده آل
✨ از مجموعه لغات GRE ✨
✍ توضیح: A typical example or pattern of something; a model
🔍 مترادف: Model, framework
✅ مثال: The new research presented a paradigm shift in our understanding of climate change
دیدمان
الگوواره یا اندیشگان
🔸 معادل فارسی:
• الگو / سرمشق / مدل
• چارچوبِ فکری / پارادایم
• نظامِ مفهومی / رویکردِ بنیادین
🔸 معنی دقیق:
به یک الگویِ فکری، مدلِ مفهومی، یا چارچوبِ بنیادین گفته می شود که نحوه ی نگاه، درک، و تفسیرِ ما از یک موضوع یا حوزه ی خاص را شکل می دهد. این واژه بر مجموعه ای از باورها، مفروضات، و روش هایی تأکید دارد که به عنوانِ مرجعِ اصلی برای تفکر و عمل در یک زمینه به کار می روند.
... [مشاهده متن کامل]
• در فلسفه و علوم، به ویژه با کارهایِ توماس کوهن ( Thomas Kuhn ) در موردِ �تغییرِ پارادایم� در علم، شهرت یافته است.
🔸 مثال ها:
• "The discovery of quantum mechanics represented a fundamental paradigm shift in physics. "
کشفِ مکانیکِ کوانتومی نشان دهنده ی یک تغییرِ پارادایمیِ بنیادین در فیزیک بود.
• "Our educational system is based on an outdated paradigm that no longer meets the needs of modern society. "
سیستمِ آموزشیِ ما بر اساسِ الگویی منسوخ شده است که دیگر نیازهایِ جامعه ی مدرن را برآورده نمی کند.
• "The company's success was built on a new business paradigm that focused on customer experience rather than product features. "
موفقیتِ شرکت بر اساسِ یک پارادایمِ تجاریِ جدید ساخته شد که بر تجربه ی مشتری متمرکز بود، نه ویژگی هایِ محصول.
🔸 نکته:
• تفاوتِ آن با "Model" یا "Framework":
Model: مدل ( معمولاً به یک بازنماییِ ساده شده از یک سیستم یا فرایند اشاره دارد ) .
Framework: چارچوب ( به ساختارِ کلیِ یک سیستم یا رویکرد اشاره دارد ) .
Paradigm: پارادایم یا الگویِ بنیادین ( به مجموعه ای از باورها، مفروضات، و روش هایی اشاره دارد که نحوه ی تفکر را شکل می دهند و معمولاً تغییرِ آنها دشوار و بنیادین است ) .
model, example, ideal, pattern
نمونه. مثال. الگو. مدل.
به طور ساده به معنای الگو، نمونه، مدل، مظهر، نماد، چارچوب یا رویکردی هست که افراد از روی اون یک عمل مشخص رو انجام میدن.
لغت نامه مریام وبستر این واژه را چنین تعریف می کند: چارچوبی فلسفی و نظری از رشته یا مکتبی علمی همراه با نظریه ها، قوانین، کلیات و تجربیات به دست آمده که قاعده مند شده اند. به طور کلی، چارچوبی نظری و فلسفی از هر نوع. این مفهوم با نام فیلسوف و مورخ علم، توماس کوهن، مقارن است که نخستین بار در کتاب مشهورش، ساختار انقلاب های علمی ( The structure of scientific Revolutions ) ، از آن استفاده کرده است.
... [مشاهده متن کامل]
بر اساس ایدهٔ توماس کوهن، پارادایم چیزی است که اعضای یک جامعه علمی با هم و هر کدام به تنهایی در آن سهیم هستند. مجموعه ای از مفروضات، مفاهیم، ارزش ها و تجربیات که روشی را برای مشاهدهٔ واقعیت جامعه ای که در آن سهیم هستند ( به ویژه در رشته های روشنفکرانه ) ارائه می کند. بر اساس ایدهٔ کوهن، پارادایم اصطلاح فراگیری است که همهٔ پذیرفته های کارگزاران یک رشته علمی را دربرمی گیرد و چارچوبی را فراهم می کند تا دانشمندان برای حل مسائل علمی در آن محدوده استدلال کنند. کوهن معتقد است پارادایم یک علم تا مدت های مدید تغییر نمی کند و دانشمندان در چارچوب مفهومی آن سرگرم کار خویش هستند. البته، دیر یا زود بحرانی پیش می آید که پارادایم را درهم می شکند و دگرگونی علمی به وجود می آید که پس از مدتی پارادایم جدیدی به وجود می آورد و دوره ای جدید از علم آغاز می شود و در جهان بینی علمی دگرگونی به وجود می آید. کوهن تئوری جاری را پارادایم نمی نامد، بلکه جهان بینی موجود را که آن نظریه در قالب آن شکل گرفته و همه کاربردهایی که از آن حاصل شده است را پارادایم می نامد. تغییر پارادایم را پارادیم شیفت ( به انگلیسی: Paradigm shift ) می گویند. پارادایم شیفت نگاه ما را به جهان و پدیده ها تغییر می دهد، طوری که آنچه پیش از آن غیرمنطقی یا حتی غیرممکن می نمود ممکن و عادی جلوه می کند.
دیدگاه
نگرش
الگو یا چارچوب رفتاری - اجتماعی
سَرنِمون
سرمشق ( معنای مورد استفاده در قرون وسطی )
الگو، مدل، روش
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : _
✅️ اسم ( noun ) : paradigm
✅️ صفت ( adjective ) : paradigmatic
✅️ قید ( adverb ) : paradigmatically
معیار
تقریبا خود کلمه پارادایم بیشتر از معادلهای فارسی اون جا افتاده
معنی:یعنی نگرش ما از جهان البته نه آنچه که با چشمان خود می بینیم بلکه به معنای فهم و ادراک تفسیری که از جهان داریم. . . . . . .
late 15c. , "an example, a model, " from Late Latin paradigma "pattern, example, " especially in grammar, from Greek paradeigma "pattern, model; precedent, example, " from paradeiknynai "exhibit, represent, " literally "show side by side, " from para - "beside" ( see para - ( 1 ) ) deiknynai "to show" ( cognate with Latin dicere "to show; " from PIE root *deik - "to show, " also "pronounce solemnly" ) . In 20c. it began to be used in the more specific philosophical sense of "logical or conceptual structure serving as a form of thought within a given area of experience, " especially in Thomas Kuhn's "The Structure of Scientific Revolutions" ( 1962 ) ; paradigmatical.
... [مشاهده متن کامل]
اواخر قرن پانزدهم، "مثال، یک مدل"،
از پارادایم لاتین متأخر "الگو، مثال"، به ویژه در دستور زبان،
از یونانی paradeigma "الگو، مدل؛ مسبوق، مثال"،
از paradeiknynai "نمایش، نشان دادن"، به معنای واقعی کلمه "نشان دادن" کنار هم
" از para - "کنار" ( نگاه کنید به پارا - ( 1 ) ) deiknynai "نشان دادن" ( همخون با dicere لاتین "نشان دادن؛"
از ریشه نیاهندواروپائی *deik - "نشان دادن".
در قرن 20 م. به ویژه در �ساختار انقلاب های علمی� ( 1962 ) توماس کوهن به معنای خاص تر فلسفی �ساختار منطقی یا مفهومی که به عنوان شکلی از اندیشه در حوزه ای از تجربه عمل می کند� استفاده شد.
کلاس اینستاگرام 504ewords
paradigm = الگو ، نمونه عالی ، سرمشق ، انگاره . قالب ، سنجه, سوه ی حسنه
مثال : وقتی میگوئیم مکاتبه بر وزن مفاعله است ، مفاعله اینجا یک پارادایم است .
ظاهرا معنی کلمه بستگی به حوزه مورد استفاده دارد.
در رایانه، برداشت من طبق مقاله ای که خواندم اینها بود:
روش کلی
الگوی کلی حل یک سری مسائل
چارچوب کلی حل مسائل
طبق این موارد شاید معانی
فراالگو
فراروش
روش واره
مناسب باشد
General Horizons contributing to legitimize what is worthwhile for scientific and academic kind of investigations. In other words what is scientific enough or academic enough for the purpose of Investigation.
طرز فکر
paradigm ( زبانشناسی )
واژه مصوب: صیغگان
تعریف: مجموعۀ صورت های تصریفی یک واحد زبانی اعم از اسم و فعل و صفت و مانند آن
معنای دوستان:
الگوی نگرشی،
چارچوب فکری
climate change means whole "paradigm" has to change for skyscrapers
چهارچوب , الگو
# cultural paradigm
# The paradigm of an irregular verb
# He had become the paradigm of the successful man
A typical example or pattern of something.
Model
مجموعه ای از عقاید و نظرات که تصورات بنیادی دریک زمینه علمی را شامل می شود. الگو، نمونه، مدل.
برداشت
اصل ( حقوق )
الگوی نگرشی ، ساختار نگرشی
بُنواره: این واژه به معنای شیوه ای متمایز از نگاه یا تفکر به چیزی، مجموعه متمایز از مفهوم و باور و اندیشه یا چهارچوب متمایز نظری یا فلسفی است. اگرچه این واژه در انگلیسی وجود داشته، اما گویا اولین بار تامِس کوهِن در کتاب ساختار انقلاب های علمی آن را رواج داده و بعدها نیز میشل فوکو در آثار خود بسیار از آن استفاده کرده است. برای معنای ظاهری این واژه معادل هایی مثل الگو، مدل و نمونه پیشنهاد شده اند. انجمن انفورماتیک ایران نیز معادل بن انگاره را پیشنهاد کرده است که یعنی ریشه افکار و نظرات و باورها، که از نظر معنایی رسانای منظور فنی واژه هم هست. اما تلفظ این معادل اخیر به خاطر دو سکون روی حرف ن کمی دشوار به نظر می رسد. به همین دلیل ما بُنواره را پیشنهاد می کنیم.
... [مشاهده متن کامل]
چالمِرز در کتاب چیستی علم توضیح می دهد که کوهن در پیوست چاپ 1970 خودش اشاره کرده که پارادایم از نظر او دو معنی دارد. کوهن معنی خاص پارادایم را exemplar و معنای عام آن را disciplinary matrix درنظر گرفته است. دکتر زیباکلام در ترجمه کتاب چیستی علم اثر چالمرز اولی را سرمشق و دومی را منشأ اصول و مقررات ترجمه کرده است. منظور از معنای دوم، محیط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی یا علمی است که چیزی یا نظریه ای در آن پرورش، نظم و سامان می یابد. باتوجه به این تعریف، ما بسترة تنسیق یا بسترة انتظام را نیز پیشنهاد می کنیم.
فَرانگرش ، فرادید ، فرا رویکرد
پارادایم، سرمشق و الگوی مسلط و چارچوب فکری و فرهنگی است که مجموعه ای از الگوها و نظریه ها را برای یک گروه یا یک جامعه شکل داده اند.
اجزای تشکیل دهنده ی پارادایم: 1 - الگوها، 2 - موضوعات 3 - تئوری ها 4 - روش ها و ابزارها
... [مشاهده متن کامل]
چارچوب فکری - الگوی فکری - باورواره - پیکره ی فکری - شاکله ی فکری - سرمشق
فرا ساختار ، فرا نگرش ، فرا الگو
برای الگوریتم ها معنی الگو میده. به عنوان مثال Genetic Algorithm paradigm به معنی الگوی الگوریتم ژنتیک می باشد.
( زبان شناسی ) : صورت صرفی، صیغه، صورت صرفی مرتبط، مجموعه صرفی، سرمشق، الگو، نمونه، مقوله
الگوواره, الگو
بستگی داره در چه حوزه ای استفاده کنید.
به نظر من همون الگوواره بهترین پیشنهاد هست.
فقط چون در بین عموم هنوز مرسوم نشده؛ من ترجیح میدم از معنی "باور" استفاده کنم.
بنام خدا
با سلام، هر لغتی یک معنی اصلی که بیشتر متداول عامه هست به ان معنی میشود و اموختن سایر مترادفهای ان لغت یا علاقه شخصی و یا رشته تخصصی یک فرد هست من حقیر در خصوص پارادایم را درست معنی کردهام برخی از دوستان فرهنگ مثلا شش جلدی پیشرو اریانپور را باز کرده و تمامی یا موارد زیادی از انرا کپی ودر نظرات خود مینویسند ولی یک هفته بعد اگر ان لغات را از حفظ به خواهند بگویند ناتوان خواهند ماندو تمامی انکتابها را چند برابر قدیم مثل اختری کبیر ، انگلیسی قارسی جیمز رد حاوص و فرهنگ جانسون ویرایش ۱۸۱۰ ویا به روز انها را دارم ولی از رو نویسی اگر باشد دیگر نیازی نیست همان کتب کامل نوشته اند. با تشکر
... [مشاهده متن کامل] پارادایم یعنی فضای کاری جدید برای یک مساله، فرضیه یا کسب وکار
اگر بدنبال یک لغت جایگزین هستین پیشنهاد میکنم بدون وسواس، کلمه "شرایط "را بکار ببرید
بنام خدا
با سلام، پارادایم به معنی الگو و نمونه میباشد.
با سپاس
الگوها و چهار چوب های پذیرفته شده در تفکر و احساس و رفتار فردی و جمعی یک جامعه یا قوم یا دسته و گروه
صورت های صرفی
الگوواره بهترین جایگزین فارسی برای کلمۀ پردایم است. برای اطلاعات بیشتر به ویکی پدیای فارسی مراجعه کنید.
الگوواره یا پارادایم، سرمشق و الگوی مسلط و چارچوب فکری و فرهنگی است که مجموعه ای از الگوها و نظریه ها را برای یک گروه یا یک جامعه شکل داده اند. هر گروه یا جامعه، �واقعیات� پیرامون خود را در چارچوب الگوواره
... [مشاهده متن کامل] ای که به آن عادت کرده تحلیل و توصیف می کند. پارادایم از جدیدترین مفاهیمی است که وارد حوزه فلسفه علم جامعه شناسی شده است. الگوواره هایی که از زمان های قدیم موجود بوده اند از طریق آموزش محیط به افراد، برای فرد به صورت چارچوب هایی �بدیهی� در می آیند. در واقع پارادایم �. . . الگوی داوری شایع و موجه و مورد مراجعه برای رد یا قبول افکار هستند و شامل الگوهای منطقی، منطقی - احساسی و فقط احساسی، الگوهای فکری فردی، گروهی و عمومی می شوند. شرط لازم و کافی برای تشکیل یک پاردایم، این است که یک الگوی داوری، مقبول و مورد مراجعه باشد. به دیگر عبارت، هر آن چه رفتار پارادایمی داشته باشد، پارادایم است. رفتار پارادایمی عبارت است از: در چمبره گرفتن داوری های ادراکی، توسط یک الگو برای یک مدت طولانی. پس هر آنچه بتواند مجموعه ای از داوری های ادراکی یک فرد یا جامعه را در چمبرۀ خود بگیرد و مدت ها پایدار بماند، پارادایم است. پارادایم های غیر ارتکازی، متکی به رفتار ادراکی و علمی فرد و جامعه هستند: این که ایشان چیزی را پارادایم قرار دهند یا نه. �
مدل
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٦٠)