head off


معنی: مصدع کسی شدن
معانی دیگر: از چیز یا کسی جلو زدن و او را متوقف کردن یابرگرداندن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to interfere with the progress of; intercept.
مترادف: intercept

- He headed off his opponent with a quick move.
[ترجمه فرشته] او با یک حرکت سریع سر حریف خود را از تنش جدا کرد
|
[ترجمه ali] او با یه حرکت خشن سر حریف را به زمین کوبوند
|
[ترجمه فاطمه غلامی خیرآبادی] او با یک حرکت سریع وخشن سر حریف را از تنش جدا وبه زمین کوبوند
|
[ترجمه مهسا] او با حرکتی سریع از حریفش پیشی گرفت.
|
[ترجمه ترگمان] او با حرکتی سریع به سمت حریف حرکت کرد
[ترجمه گوگل] او با حرکت سریع خود حریف خود را راند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. You mess with me, and I'll rip your head off.
[ترجمه ترگمان]تو با من کار می کنی و سرت را از جا می کنم
[ترجمه گوگل]تو با من غلبه می کنی، و سرت را پاره می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He would ask Congress to intervene and head off a strike.
[ترجمه ترگمان]او از کنگره می خواهد که مداخله کند و اعتصاب را ازسر بگیرد
[ترجمه گوگل]او از کنگره می خواهد تا به اعتصاب وارد عمل شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I laughed my head off when I heard of his discomfiture.
[ترجمه ترگمان]وقتی متوجه شکست او شدم سرم را بلند کردم
[ترجمه گوگل]هنگامی که از ناراحتی اش شنیدم، سرم را خندیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The shell had blown his head off.
[ترجمه ترگمان]لاک سرش را از زمین جدا کرده بود
[ترجمه گوگل]پوسته سرش را خاموش کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They could think of no way to head off the inflation.
[ترجمه ترگمان]آن ها نمی توانستند به هیچ راهی برای کاهش تورم فکر کنند
[ترجمه گوگل]آنها می توانند هیچ راهی برای تورم نداشته باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The baby was screaming its head off.
[ترجمه ترگمان]بچه جیغ می کشید و سرش را بلند می کرد
[ترجمه گوگل]کودک سرش را فریاد زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The President intervened to head off the conflict.
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور برای قطع درگیری مداخله کرد
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور برای جلوگیری از این درگیری مداخله کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. It's better for you to head off his coming.
[ترجمه ترگمان]بهتر است که تو از آمدن او سر در بیاوری
[ترجمه گوگل]برای شما بهتر است از آینده خود بهتر بشوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. If you say that again, I'll knock your head off!
[ترجمه ترگمان]اگر یک بار دیگر این حرف را بزنی سرت را می زنم پایین!
[ترجمه گوگل]اگر دوباره بگویید، سر خود را بچرخانم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. You laughed your head off when I fell!
[ترجمه ترگمان]وقتی افتادم سرت رو انداختی پایین
[ترجمه گوگل]وقتی سقوط کردی سرت را خندیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. From my house out, you have to head off several tails.
[ترجمه ترگمان]، از خونه من بیرون باید از چند تا خط بکشی بیرون
[ترجمه گوگل]از خانه من بیرون، باید چند دم بسوزانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Lift your head off the floor and hold this position for five seconds.
[ترجمه ترگمان]سرت رو از روی زمین بلند کن و این موقعیت رو برای ۵ ثانیه نگه داری
[ترجمه گوگل]بلند کردن سر خود را از کف و نگه داشتن این موقعیت را برای پنج ثانیه نگه دارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. He carried on telling a joke, laughing his head off.
[ترجمه ترگمان]آقای نای تلی داشت شوخی می کرد و سرش را بلند می کرد
[ترجمه گوگل]او به شوخی گفت، خندید و سرش را خاموش کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. It's important to head off the enemy from the airport.
[ترجمه ترگمان]برای از دست دادن دشمن از فرودگاه مهم است
[ترجمه گوگل]مهم است که دشمن را از فرودگاه برداریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Talking with her, you'd try to head off your happy marrige.
[ترجمه ترگمان]سعی کن با اون حرف بزنی
[ترجمه گوگل]با صحبت کردن با او، می خواهید سعی کنید از مارریج خوشحال باشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مصدع کسی شدن (فعل)
trouble, head off

به انگلیسی

• prevent; deflect, turn aside

ارتباط محتوایی

معنی اصلیمصدع کسی شدنمعانی متفرقهاز چیز یا کسی جلو زدن و او را متوقف کردن ...بررسی کلمهعبارت ( phrase ) • : تعریف: to interfere with the progress of; intercept. • مترادف: interce ...جمله های نمونه1. You mess with me, and I' ll rip your head off. [ترجمه ترگمان] تو با من کار می کنی و سرت را ...مترادفمصدع کسی شدن (فعل) trouble, head offانگلیسی به انگلیسیprevent; deflect, turn aside
معنی head off، مفهوم head off، تعریف head off، معرفی head off، head off چیست، head off یعنی چی، head off یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف h، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف h، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف h، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف h
کلمه بعدی: head office
اشتباه تایپی: اثشی خبب
آوا: /حعیا آاف/
عکس head off : در گوگل
معنی head off

پیشنهاد کاربران

دور شدن

سرزدن به کسی

از سر گرفتن
دنبال چیزی رفتن، گشتن
جلوگیری کردن
Head off a widely expected defeat
از شکست قریب و الوقوع جلوگیری کند
رفتن
To start going in the direction of a place
از سر گذراندن
راه افتادن و رفتن، کله کردن ( به سمت جایی )
I head off to the camera shop
رفتن به سوی
مکانی را به منظور رفتن به جایی دیگر ترک کردن
To prevent something from happening specifically sth bad
توقف ، نگه داشتن ، عقب نگه داشتن

The President intervened to head off the conflict
پس زدن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما