strip

/ˈstrɪp//strɪp/

معنی: نوار، باریکه، خش، چاک دادن، محروم کردن از، تهی کردن، لخت کردن، برهنه کردن
معانی دیگر: (رخت) کندن، درآوردن، برهنه کردن یا شدن، لخت کردن یا شدن، عریان کردن یا شدن، لخت و عور کردن یا شدن، (پوست یا پر و غیره را) کندن، ورآمدن، ورآوردن، محروم کردن، خلع کردن، گرفتن، چاپیدن، بردن، (به ویژه اسلحه را) اوراق کردن، پیاده کردن، آخرین قطرات شیر گاو را دوشیدن، تاته دوشیدن، عاری کردن یا شدن، (دنده یا پیچ و غیره) هرز شدن یا کردن، رگه های برگ توتون را گرفتن، برگ توتون را از ساقه جدا کردن، رجوع شود به: striptease، برهنه رقصی کردن، رقصیدن و خود را برهنه کردن (در کاباره و غیره)، تکه، دوال، خاش، رشته، نواره، تسمه، تنگه، قطعه (باریک و دراز)، پاره، باند، (مخفف) comic strip، (گردآوری تمبر پست) یک ردیف تمبر
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: strips, stripping, stripped
(1) تعریف: to remove the outer covering or clothing from.
مترادف: denude, unclothe, undress
متضاد: clothe, dress
مشابه: bare, disrobe, divest, flake, flay, hull, husk, pare, peel, remove, scrape, shuck, skin

(2) تعریف: to deprive; divest.
مترادف: deprive, divest
متضاد: confer, invest, vest
مشابه: dispossess, expose, expropriate, rob

- The court will strip the company of its assets.
[ترجمه گوگل] دادگاه دارایی شرکت را سلب خواهد کرد
[ترجمه ترگمان] دادگاه این شرکت را از دارایی های خود محروم خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to dismantle (something) piecemeal.
مترادف: dismantle
متضاد: assemble
مشابه: disassemble, take apart

(4) تعریف: to clear out completely.
مترادف: clear out
مشابه: burglarize, clean out, despoil, gut, loot, plunder, raid, ransack, rob, sack

- The thieves stripped the house of its furniture.
[ترجمه گوگل] دزدها اثاثیه خانه را خالی کردند
[ترجمه ترگمان] دزدها خانه و اثاثیه آن را خالی کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to strip an object.

(2) تعریف: to remove all of one's clothing.
مترادف: disrobe, undress
متضاد: dress
مشابه: striptease
اسم ( noun )
(1) تعریف: a long, narrow piece or area of mostly uniform width.
مشابه: band, bar, belt

- strips of cloth
[ترجمه گوگل] نوارهای پارچه
[ترجمه ترگمان] و تکه های پارچه را
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a strip of beach
[ترجمه گوگل] یک نوار ساحل
[ترجمه ترگمان] یه نوار ساحلی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a series of pictures or images joined together horizontally or vertically that tell a story or illustrate something; comic strip; filmstrip.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: strips, stripping, stripped
• : تعریف: to tear, cut, or make into a strip or strips.
مشابه: cut, ribbon, rip, shred, slit, tear

جمله های نمونه

1. strip to the buff
(انگلیس - عامیانه) لخت و پتی کردن یا شدن

2. a strip of board
یک باریکه تخته

3. a strip of cloth
یک تکه پارچه

4. a strip of forest
یک باریکه جنگل

5. a strip of land
یک زمین باریک

6. a strip of paper
یک پاره کاغذ

7. to strip a child completely for a medical examination
برای معاینه ی پزشکی کودک را کاملا برهنه کردن

8. to strip a cow
گاو را کاملا دوشیدن

9. he could strip and reassemble a machine gun in the dark
او می توانست در تاریکی یک مسلسل را پیاده و سوار کند.

10. boys should not strip barks from trees
پسران نباید پوست درختان را بکنند.

11. it is not easy to strip wallpaper
کندن کاغذ دیواری آسان نیست.

12. They ordered us to strip and lie down on the grass.
[ترجمه گوگل]دستور دادند دراز بکشیم و روی چمن ها دراز بکشیم
[ترجمه ترگمان]به ما دستور دادند که لخت بشویم و روی علف ها دراز بکشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Strip the children down ; get them out of those wet clothes.
[ترجمه گوگل]بچه ها را برهنه کنید؛ آنها را از آن لباس های خیس بیرون بیاور
[ترجمه ترگمان]بچه ها را لخت کنید، آن ها را از این لباس های خیس بیرون بیاورید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The movie aims to strip away the lies surrounding Kennedy's life and death.
[ترجمه گوگل]هدف این فیلم از بین بردن دروغ های پیرامون زندگی و مرگ کندی است
[ترجمه ترگمان]این فیلم قصد دارد دروغ های مربوط به زندگی و مرگ کندی را از بین ببرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. We need to strip the wallpaper off the walls first.
[ترجمه گوگل]ابتدا باید کاغذ دیواری را از روی دیوار جدا کنیم
[ترجمه ترگمان]اول باید کاغذدیواری رو از دیوارها جدا کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. His book aims to strip away the lies and show the world as it really is.
[ترجمه گوگل]هدف کتاب او این است که دروغ ها را از بین ببرد و جهان را آنطور که واقعاً هست نشان دهد
[ترجمه ترگمان]کتاب او قصد دارد دروغ ها را از بین ببرد و جهان را آنطور که هست نشان دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Strip off all the existing paint.
[ترجمه گوگل]تمام رنگ موجود را پاک کنید
[ترجمه ترگمان]همه رنگ های موجود را از نوار جدا کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

نوار (اسم)
screed, fillet, filet, ribbon, band, strip, tape, braid, swath, riband, swathe, lace, ligature, fascia, rand, ribband, welt

باریکه (اسم)
slip, slice, tab, track, belt, strip, isthmus, berm, listel, slab, stripe

خش (اسم)
hatch, strap, strip, garbage, stripe, notch, hack, flinders, good-mother, stria, mother-in-law

چاک دادن (فعل)
rift, strip, tear, slit, incise, slash, kerf, scotch, unseam

محروم کردن از (فعل)
strip

تهی کردن (فعل)
purge, deplete, exhaust, strip, evacuate, eviscerate, vacate

لخت کردن (فعل)
rob, pluck, harry, ransack, sack, strip, skin, rake up, fleece, rifle

برهنه کردن (فعل)
bare, strip, disrobe, denude, uncover

تخصصی

[عمران و معماری] نوار - بند - باریکه - قطعه باریک - کندن - تسمه
[برق و الکترونیک] لخت کردن برداشتن عایق از روی سیم . - نوار، تسمه
[فوتبال] محروم کردن
[مهندسی گاز] تهی کردن، عریان کردن
[زمین شناسی] نوار - و همچنین مخازن کم عمق طویل شده که در جایگاه اولیه و جدایش بعدی کانه قلع از باطله (بعد از خرد شدن) دیده می شود .
[نساجی] رنگ زدائی - رنگبری
[ریاضیات] نوار، نوار کار، ورقه کردن، لخت کردن، باریکه
[پلیمر] باریکه
[آمار] نوار
[آب و خاک] کرت،نوار زراعی

به انگلیسی

• long narrow piece, band; series of drawings, comic strip; runway, landing strip for aircraft; area containing a large number of shops and other commercial establishments; striptease
remove the covering from; undress; take away, deprive; clear away; empty; dismantle, take apart piece by piece; get undressed; perform a striptease
a strip of something is a long, narrow piece of it.
if you strip, or if you strip naked, you take off your clothes.
if someone strips you, they remove your clothes.
to strip something means to remove everything that covers it.
to strip someone of something means to take it away from that person.
a comic strip or strip cartoon is a series of drawings which tell a story, often with the words spoken by the characters written on them.
if you tear a strip off someone or if you tear them off a strip, you scold them severely; an informal expression.
if you strip away something that is attached to a surface, you remove it completely.
to strip away people's rights, beliefs, or attitudes means to take them away.
if you strip down a piece of equipment such as an engine, you take it to pieces, in order to clean or repair it.
to strip off clothing means to remove it.

پیشنهاد کاربران

بهره کشی
نوار
مثال Gaza Strip نوار غزه
اوراق کردن
Strip the car to use spare parts
( شمالِ آمریکا ) محله، جاده اصلی یا جاده ای اصلی از شهر که به بیرون از شهر هدایت میکند و در کناره هایِ آن مغازه هایِ متعدد ( یا ساختمان های دیگر ) وجود دارد
مثلاً
off the strip
به معنای خارج از خیابان اصلی شهری می باشد
داستان مصور
خارج شدن
لخت شدن برای بازرسی بدنی
معنی:نوار_جریان
Strips of moving water
نوار ( جریان ) حرکت آب.
لباس های ورزشی ( انگلیسی بریتانیایی )
do a strip
استریپ تیز کردن ، لخت شدن
Strip to the buff
( محاوره ) لخت مادرزاد شدن
strip ( حمل‏ونقل هوایی )
واژه مصوب: حاشیۀ باند پرواز
تعریف: کناره‏های تسطیح‏شدۀ باند پرواز، از قبل از آستانه تا انتهای باند، که در برابر بارهای واردۀ ناشی از وزن هواپیما و خودرو آتش‏نشانی و ماشین های برف‏روب مقاوم است|||متـ . حاشیه
✔️محروم کردن از

Ethiopian prime minister 💥should be stripped of Noble Peace Prize
در موارد نادر کلبه یا آلونک
حذف و یا برداشتن یک لایه از چیزی
دامپزشکی و علوم دامی
دوشیدن، دوشش، تخلیه محتوای سرپستانک،
میزراه یـا رگ خـونی بـا فشار توسط انگشت دست
Strip نوار مثلا نوار باریکی که شرت مانند که بعضی خانم ها میپوشند اون شرت هاییکه باید butt کنار بزنی تا اون نوار رو ببینی
She began to strip
شروع کرد به لخت شدن
Stir هم بزن یا جم خوردن
Stirps نژاد ، دودمان یا تکان می دهد
راه راه، نوار، باریکه، رشته، پیاده کردن، عاری کردن/شدن، تهی کردن
لخت کردن/شدن، لباس درآوردن، محروم کردن از، گرفتن، چاپیدن، خلع کردن
تاته دوشیدن ( گاو ) ، هرزکردن/شدن، لخت شدن ورقصیدن ( کاباره )
● جدا کردن چیزی از چیزی دیگر، مثلا:
He wanted to strip the old paint of the wall.
میخواد رنگای کهنه دیوار رو بریزه

● نوار، باریکه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما