no more

شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. We have no more right to consume happiness without producing it than to consume wealth without producing it.
[ترجمه گوگل]ما حق نداریم شادی را بدون تولید آن مصرف کنیم تا اینکه ثروت را بدون تولید آن مصرف کنیم
[ترجمه ترگمان]ما حق نداریم بدون تولید آن، شادی را بدون تولید آن، بدون تولید آن، مصرف کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Once on shore, we pray no more.
[ترجمه گوگل]وقتی به ساحل رسیدیم، دیگر دعا نمی کنیم
[ترجمه ترگمان]یک بار در ساحل دیگر دعا نمی کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Weep no more, no sigh, nor groan. Sorrow calls no time that's gone .
[ترجمه گوگل]نه دیگر گریه کن، نه آه و نه ناله غم زمان را نمی خواند که رفته است
[ترجمه ترگمان]گریه و زاری و ناله و زاری و ناله و زاری و ناله و زاری و ناله و زاری و ناله و زاری و ناله و زاری و ناله و ناله و ناله غم و اندوه وقتی نیست که از بین برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A man can do no more than he can.
[ترجمه گوگل]یک مرد نمی تواند بیش از آنچه که می تواند انجام دهد
[ترجمه ترگمان]یک مرد می تواند بیش از آنچه بتواند انجام دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. You can have no more of the fox than the skin.
[ترجمه گوگل]شما نمی توانید از روباه بیشتر از پوست داشته باشید
[ترجمه ترگمان]بیشتر از پوست روباه را نمی توانی داشته باشی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. There is room for no more than three cars.
[ترجمه گوگل]جا برای سه ماشین بیشتر نیست
[ترجمه ترگمان]برای هیچ کس بیش از سه ماشین جا ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He couldn't lift the table and no more could I.
[ترجمه گوگل]نه او می‌توانست میز را بلند کند و نه من
[ترجمه ترگمان]او نمی توانست میز را بلند کند و من هم نمی توانستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. It was to be a closed circle of no more than twelve women.
[ترجمه گوگل]قرار بود یک دایره بسته از دوازده زن بیشتر نباشد
[ترجمه ترگمان]این یک دایره بسته بود که بیش از دوازده زن در آن دیده نمی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. My home life was becoming no more than an extension of my job.
[ترجمه گوگل]زندگی خانگی من چیزی بیش از توسعه شغلم نبود
[ترجمه ترگمان]زندگی خانوادگی من بیشتر از یک بسط شغلی من در حال تبدیل شدن بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He said no more until their final parting.
[ترجمه گوگل]او تا آخرین جدایی آنها چیزی نگفت
[ترجمه ترگمان]تا آخرین خداحافظی دیگر حرفی نزد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Your essay should be no more than two thousand words long.
[ترجمه گوگل]مقاله شما نباید بیش از دو هزار کلمه باشد
[ترجمه ترگمان]مقاله شما نباید بیش از دو هزار کلمه طول بکشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I have no more time to waste here.
[ترجمه گوگل]من دیگر زمانی برای تلف کردن اینجا ندارم
[ترجمه ترگمان]من وقت بیشتری برای هدر دادن ندارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Three thousand dollars is no more than a portion.
[ترجمه گوگل]سه هزار دلار یک سهم بیشتر نیست
[ترجمه ترگمان]سه هزار دلار بیشتر از یک سهم نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. No more for me. I have to watch my weight.
[ترجمه گوگل]دیگر برای من نیست باید مراقب وزنم باشم
[ترجمه ترگمان] دیگه به خاطر من نیست باید وزنم رو نگاه کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Her visit caused no more than a ripple of interest.
[ترجمه گوگل]بازدید او چیزی بیش از موجی از علاقه ایجاد نکرد
[ترجمه ترگمان]دیدار او بیش از یک موج جالب توجهش را جلب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• not again; anymore, not any more

پیشنهاد کاربران

دیگر ، دیگه
دیگر نه ، نه دیگر
بس است
نه بیشتر، نه دیگر

بس کن
not more, not less
نه بیشتر نه کمتر
بیشتر از این
بیشتر از این
I can endure no more ( من بیشتر از این نمیتونم تحمل کنم )
معادل معنایی no more space چی میشه
و همینطور no more being ruthless
کافیست
No more به معنای ( فراتر از چیزی یا بیشتر از . . . ) یا ( دیگه خبری از . . . نیست )
مثال: به این عبارت توجه کنین؛
I suppose marriage will mean sacrifices
No more shaving your legs on the toilet
تصور می کنم ازدواج به معنای فداکاری باشه. چیزی فراتر از تراشیدن پاهاتون در توالت! یا به این معنی دیگه از شلخته بازیا و خوشگذرونیا خبری نیس.
و یا میشه no more ر مترادف با no longer گرفت که به معنی ( دیگر، اصلا و. . . ) است؛
مثال:
she no longer calles me.
او دیگه به من زنگ نمیزنه.
دیگه کافیه
دیگه نه ، دیگه قرار نیست. . . ، بسه
دیگر بدون ، بدونِ دیگر
نه بیشتر
دیگه . . . بیشتری نیست .
به همان اندازه
دیگه بسه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما