تاریخ
٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

☆ Make the use of . . . از چیزی استفاده کردن ☆ Make the slightest use of . . . از چیزی هیچ استفاده ای نکردن Ex. You did not make the slightest us ...

تاریخ
٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

هیچ Ex. You did not make the slightest use of it! ازش هیچ استفاده ای نمی کردی!

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

جمع بندی کردن Ex. Ok, let's summarize: خب بذارید یه جمع بندی بکنیم:

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

یه چیز خاص

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

☆ Be extremely happy سر از پا نشناختن در پوست خود نگنجیدن

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

سر از پا نشناختن در پوست خود نگنجیدن

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ Be extremely happy سر از پا نشناختن در پوست خود نگنجیدن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

به راه افتادن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

Ex. I have never yet been beaten. هیچ کس تا حالا نتونسته منو شکست بده.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ Have a special hostility to someone دشمنی خاصی با کسی داشتن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٢

با خاک یکسان کردن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ Ruin to the ground با خاک یکسان کردن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ Ruin to the ground با خاک یکسان کردن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

متحول شدن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

☆ Have a short look at . . . به . . . نگاهی انداختن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ Have a short look at . . . به . . . نگاهی انداختن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

به . . . نگاهی انداختن

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

[به]نفع خود Ex. It is wise to turn circumstances to good account. تغییر دادن شرایط به نفع خود کار عاقلانه ای است.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ Turn circumstances تغییر دادن شرایط Ex. It is wise to turn circumstances to good account. تغییر دادن شرایط به نفع خود کار عاقلانه ای است.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

تغییر دادن شرایط Ex. It is wise to turn circumstances to good account. تغییر دادن شرایط به نفع خود کار عاقلانه ای است.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ It is wise to . . . [ انجام دادن فلان عمل ] کار عاقلانه ای است. Ex. It is wise to turn circumstances to good account. تغییر دادن شرایط به نفع خ ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ It is wise to . . . [ انجام دادن فلان عمل ] کار عاقلانه ای است. Ex. It is wise to turn circumstances to good account. تغییر دادن شرایط به نفع خ ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ was/were about to . . . نزدیک بود. . . Ex. He was about to kill her. نزدیک بود او را بکشد.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

رجز خوانی Ex. Keep your boasting till you've won. رجز خونی رو نگه دار واسه وقتی که برنده شدی.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ Watch one's movements حرکات کسی را زیر نظر گرفتن Ex. He decided to watch his movements. تصمیم گرفت حرکات او را زیر نظر بگیرد.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

حرکات کسی را زیر نظر گرفتن Ex. He decided to watch his movements. تصمیم گرفت حرکات او را زیر نظر بگیرد.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

گریه زاری راه انداختن

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ Make loud lamentations گریه زاری راه انداختن

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
١

هنوز . . . . [فعل جمله به صورت منفی] Ex. I never yet drank water. من هنوز آب نخورده ام.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

برابر با for me - - - > برایم Ex. In prison, milk was both food and drink to me. در زندان شیر برایم هم غذا و هم آب بود.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ اگر به طور کلی در معنای" آشامیدنی" به کار رفته است می توان معادل" آب" را در نظر گرفت👇 Food and drink آب و غذا Ex. In prison, milk was both food ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
١

آب و غذا Ex. In prison, milk was both food and drink to me. در زندان شیر برایم هم غذا و هم آب بود.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

گرسنه ماندن

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

گرسنه Ex. Well! I won't remain supperless. خب! گرسنه نمی مونم.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

از گرسنگی مردن

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

بار دیگر

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

به کسی اطمینان دادن که . . .

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

به زمین افتادن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
١

محاوره ای - - - > حتی اگه

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

در همین زمان

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

مردک

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

کمی دورتر

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

دست یافتن به . . .

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٣

آهسته و پیوسته

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

تقریبا نزدیک

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

به زحمت و آرام آرام پیش رفتن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

شوخی جالب Ex. That's a good joke! شوخی جالبیه!

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

به خودم می نازم

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

به چیزی نازیدن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

چون وقتی که

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

دیدار بعدی

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

دیدارهای مکرر

پیشنهاد
٠

موضوع بحث

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تصور کن که. . .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

روز مبادا

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

الان

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با کسی گپ زدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این طرف و آن طرف پریدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

[با کسی] در میان گذاشتن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از طریق ِ. . .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چرت کسی را پاره کردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چشم ها را روی هم گذاشتن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

محترمانه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

همه عمر

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مسئله ای در کار نبود!

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بی نهایت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اطمینان داشتن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چند لحظه بعد

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

زیر لب غرغر کردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هر چه سریعتر

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به قول خود عمل کردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تا دیروقت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دهکده ساحلی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

دست به کاری زدن دست به کار شدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

حال کسی وخیم شدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در دست گرفتن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نگاه تندی به کسی انداختی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

حسابی سرد Ex. It's extremely cold! هوا حسابی سرده!

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

حسابی Ex. It's extremely cold! هوا حسابی سرده!

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در نفش صفت فاعلی - - - > فریادکنان

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در کمال تعجب

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

دچار شدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مستحق

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پیش کسی رفتن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فکر ی به ذهن کسی رسیدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

باد بردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دست به کار شدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بخش فنی و مهندسی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آخر شب

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اشک کسی را در آوردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اشک کسی را در آوردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ اگر به صورت جدا نوشته شود [metal head] به معنی [در فلزی نوشابه] است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

خیلی وقتها

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

حق ویزیت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دل کسی گرفتن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

رو در روی هم بودن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آموزش نظامی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هوای طوفانی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

قدرت نمایی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عجب کار سختی!

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نوک ِ . . . Ex. Top of the tower نوک برج

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از . . . دور شدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

همان موقع

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آب بردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

همانجا

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پنچر شدن ماشین

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در باتلاق فرو رفتن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کثیف کاری

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دستگاه حفظ حیات

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پریز برق

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تبادل نظر

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

گاه به معنای "شیرین زبانی" است. [خصوصا در مورد بچه ها]

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بر روی زمین افتادن زمین خوردن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به سختی به زحمت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نسبت به چیزی علاقه نشان دادن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

برای همین

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اهل خانه

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هنگام ِ . . .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Ex. She tapped on my shoulder and whispered to me. روی شانه ام زد و در گوشی یه چیزی بهم گفت.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Ex. She tapped on my shoulder and whispered to me. روی شانه ام زد و در گوشی یه چیزی بهم گفت.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

روی . . . زدن Ex. She tapped on my shoulder and whispered to me. روی شانه ام زد و درگوشی یه چیزی بهم گفت.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ Shout at someone سر کسی داد زدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

راه افتادن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در محاوره - - - >" بار اول" مانوس تر از " اولین بار" است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خوش آب و هوا

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چطور ممکن است؟! محاوره ای - - - > مگه میشه؟!

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Until the end of . . . تا آخرِ . . .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

همانطور

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

محکم نگه داشتن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کمی مانده

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این طور به نظر می رسد!

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در انتظار چیزی بودن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خبری نشدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به این امید که. . .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تا مدتی مدتها

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خوب شناختن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سر ساعت رسیدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

افسر راهنمایی و رانندگی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

حاکمیت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

[حقوق] حق بر سلامت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

جسد

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به شرطی که. . .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اول من!

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

جلو پریدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دست روی چیزی کشیدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با کلی زحمت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

فروشی نیست!

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

جریان آب Ex. She always listened to the sound of the flowing water. همیشه به صدای جریان آب گوش می داد.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

از . . . آویزان شدن و تاب خوردن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

از . . . بالا رفتن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

جای قبلی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

روی چیزی فرود آمدن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

از . . . افتادن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

☆ with longing با حسرت

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با حسرت

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از بالای سر چیزی رد شدن از بالای چیزی پرواز کردن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پس شاید

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

آزادی را حس کردن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

احساس آرامش کردن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

به چیزی نازیدن Ex. Why are you so proud of your house? چرا این قدر به خانه ات می نازی؟

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

کسی را سیر کردن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

میوه های جنگلی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ایجاد ارتباط

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مه غلیظ

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

[اسم خاص مونث] ناتالی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به شیوه ای دیگر

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سایه انداختن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

اطرافم

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

داستان های فلسفی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ big impact تاثیر زیاد Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگذارد.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تاثیر زیاد Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگذارد.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ the lives of . . . زندگی ِ. . . Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ the lives of . . . زندگی ِ. . . Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ the lives of . . . زندگی ِ. . . Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ the lives of . . . زندگی ِ. . . Ex. Your words can have a big impact on the lives of others. سخنان شما می تواند تاثیر زیادی روی زندگی دیگران بگ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پند اخلاقی داستان

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

تلاش خود را بیشتر کردن Ex. Jim tried harder and finally managed to run away. جیم تلاشش را بیشتر کرد و درنهایت موفق شد فرار کند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دیواره ی . . .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از . . . به پایین پرت شدن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

دوتای آنها

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

صبح روز بعد

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ناامید شدن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دلسرد شدن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

جعبه ی هدیه

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

هنگام غروب آفتاب

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

کمک خواستن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Ex. The little girl grew bored. دخترک خسته شد و حوصله اش سر رفت.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ماجرای ِ. . . Ex. The sad tale of her daughter ماجرای غم انگیز دخترش

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

کمی Ex. My father thought for a moment and then said. . . پدرم کمی فکر کرد و گفت. . .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

راست می گویی! حق با توست!

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به سرقت رفته

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

Ex. It had disappeared محاوره ای - - - > غیبش زده بود/گم و گور شده بود

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Ex. He didn't care! اهمیتی نمی داد!

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Ex. People laughed at him. مردم مسخره اش می کردند.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ It doesn't matter to me at all! اصلا برایم مهم نیست!

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سخت کار و تلاش کردن Ex. Laziness can get you nowhere. If you want something, you need to work hard for it. تنبلی شما را به هیچ جا نمی رساند. اگر چی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

من هیچ کاری نکردم!

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

تنگ غروب نزدیک غروب

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از وسط ِ . . .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کمی Ex. The son thought for a while and then said quietly. . . پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت. . .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

و بعد Ex. The son thought for a while and then said quietly. . . پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت. . .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

زبان کسی بند آمدن Ex. Hearing the boy's words, the man was speechless. با شنیدن حرف های پسر، زبان مرد بند آمده بود.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در زمان های گذشته

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ It has no end! نهایت ندارد!

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

در پایان ِ . . .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

در راه بازگشت

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

محاوره ای - - - > خابالو

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

دوباره آوردن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بعد از چند روز

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دو کله

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با کمک ِ . . .

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دست دراز

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دهن کج

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عجب اوضاعی بود!

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

که ناگهان

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در یک چشم به هم زدن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ On your own taste با سلیقه ی خودتون

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

با سلیقه ی خودتون

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

امیدوارم خوشتون بیاد!

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

هنرمند بزرگ

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در این جهان

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سرزمین خیالی

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

[در نقاشی] روشن تر کشیدن Ex. To show the effect of the window light, he highlighted half of the face. برای نشان دادن اثر نور پنجره، نیمی از چهره را ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نیمی از . . . Ex. To show the effect of the window light, he highlighted half of the face. برای نشان دادن اثر نور پنجره، نیمی از چهره را روشن تر ک ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از کسی دلجویی کردن Ex. I tried to appease the child with a chocolate. سعی کردم که با شکلات از کودک دلجویی کنم.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تصویر کلی

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در راه است Ex. The storm is coming. طوفان در راه است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آخر جمله "مگه نه" ترجمه می شود.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

محاوره ای - - - > بار و بندیلت رو جمع کن

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خب خودمم!

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

انجام دوباره

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شیشه ی دودی شیشه ی تیره شیشه ی مات

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مه صبحگاهی مه بامدادی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اثری از . . . Ex. There was no spark of life in him. اثری از شور و شوق زندگی در او وجود نداشت.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ذره ای . . . Ex. He has no spark of generosity in him. ذره ای سخاوت در وجودش نیست.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اثری از شور و شوق زندگی Ex. There was no spark of life in him. اثری از شور و شوق زندگی در او وجود نداشت.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نور پنجره Ex. To show the effect of the window light, he highlighted half of the face. برای نشان دادن اثر نور پنجره، نیمی از چهره را روشن تر کشید.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Stop acting childishly! بچگی را کنار بگذار! بچه بازی در نیار!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی آزار

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

The garden of senerity باغ آرامش ☆ در مدیتیشن هر کس می تواند باغی را در خیال خود مجسم کند که این باغ را باغ آرامش می نامند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وقتی اتفاقات بد به صورت زنجیره ای رخ می دهد گفته می شود👇 دیگه چه بلایی قراره سرمون بیاد؟؟؟

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عیبی نداره!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کله پا Ex. I'm hanging upside down. کله پا آویزانم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روی چیزی سرمایه گذاری کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

In a lonely place در مکانی خلوت

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

لوس و بی مزه Ex. This is a cheesy enough game. Don't push it. این بازی به اندازه ی کافی لوس و بی مزه هست، دیگه بدترش نکن!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

دیگه بدترش نکن! Ex. This is a cheesy enough game. Don't push it. این بازی به اندازه ی کافی لوس و بی مزه هست، دیگه بدترش نکن!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در نقش قید: سر کار Ex. I fall asleep at work. When I wake up, everyone else is gone. سر کار خوابم می برد. وقتی بیدار می شوم، همه رفته اند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. I fall asleep at work. When I wake up, everyone else is gone. سر کار خوابم می برد. وقتی بیدار می شوم، همه رفته اند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. I fall asleep at work. When I wake up, everyone else is gone. سر کار خوابم می برد. وقتی بیدار می شوم، همه رفته اند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با این همه/ ولی Ex. All the miserable people who couldn’t save themselves, with all of them trying to save me. همه ی آن آدم های بدبخت که هیچ راهی ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

روی خط آمدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به یاد آوردن Ex. It's all coming back to me. تمام اینها را به یاد می آورم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Ex. It's all coming back to me. تمام اینها را به یاد می آورم.

پیشنهاد
١

نعشتو از اینجا ببر بیرون! تن لشتو جمع کن و برو!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آن روز بعد از ظهر بعد از ظهر همان روز

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اگر به صورت قید زمان به کار رفته باشد، "صبح روز بعد" ترجمه کنید.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[برای خود] کاری دست و پا کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر بالای سربرگ نوشته شده باشد👇 اخطارنامه ی نهایی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Make easy money راحت پول به جیب زدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Face life! پا پس نکش!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

به درد نمی خورد مفت نمی ارزد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همینطور که کاربر محترم NiMA اشاره کردند همیشه "توانستن" معادلی طبیعی نیست. در مثال زیر مترجم couldn't را به این صورت ترجمه کرده👇 هیچ راهی برای . . ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ white on white سفید اندر سفید Ex. Everything in heaven is white on white! همه چیز در بهشت سفید اندر سفید است!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. I'm still remembered by them. من هنوزم در خاطرشان هستم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تجلی عشق

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باعث رنج و عذاب شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

چیزی را اشتباه فهمیدن Ex. But my father's got this all wrong. ولی پدرم همه چیز را اشتباه فهمیده.

پیشنهاد
١

Ex. What happens just happens! هر اتفاقی هم بیفتد زیاد مهم نیست! هر چی بشه دیگه شده!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. What happens just happens! هر اتفاقی هم بیفتد زیاد مهم نیست! هر چی بشه دیگه شده!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ have a black eye با چشم کبود Ex. Someone who has a black eye past me. یک نفر با چشم کبود از کنارم می گذرد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ For a long time though با اینکه. . . از مدتها قبل Ex. For a long time though, Adam and I were best friends. People are always asking, did I know a ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اسم کسی یا چیزی به گوش خوردن Ex. For a long time though, Adam and I were best friends. People are always asking, did I know about Adam Jepsen. با ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همه چیز با جزئیات ☆ Tell every little thing همه چیز را با جزئیات تعریف کردن Ex. Please tell me every little thing. خواهش می کنم همه چیز را با جزئی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Tell every little thing همه چیز را با جزئیات تعریف کردن Ex. Please tell me every little thing. خواهش می کنم همه چیز را با جزئیات برایم تعریف کن.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به . . . فشار آوردن Ex. Something pressed against the back of my throat. چیزی به ته گلویم فشار می آورد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Back of . . . ته ِ. . . Ex. Something pressed against the back of my throat. چیزی به ته گلویم فشار می آورد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تو خیلی مهربونی!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از اینجور کارها

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این طوری نیست!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فکر خوبیه!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Everything is relocated! همه چیز جا به جا شده!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بسه دیگه!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خاصیت موئینگی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

یکی یکی پشت سرهم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در پایان مکالماتی گفته می شود که برای دیدار در مکانی مشخص صورت گرفته👇 [اونجا] می بینمت

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[با املای feel alright هم درسته] Ex. Are you feeling alright? حالتون خوبه؟

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خل شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بی نقص

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Don't fuck with . . . . . . شوخی بردار نیست! Ex. Don't fuck with this mission! این ماموریت شوخی بردار نیست!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Don't fuck with . . . . . . شوخی بردار نیست! Ex. Don't fuck with this mission! این ماموریت شوخی بردار نیست!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیخودی پرسه زدن یا دور خود چرخیدن لول خوردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Okay, forget it! باشه، بی خیال!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. They're all spying on me. همشون دارن جاسوسی ام رو می کنند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رد کسی یا چیزی را گرفتن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

ممنون که . . . ☆ بعد از for فعل به صورت ing دار می آید👇 Ex. Thanks for sharing these words ممنون که این حرف ها را با من در میان گذاشتی ممنون که ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چهار زانو نشستن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

The old people [ informal ] ⚠️ پیر و پاتال ها

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

این که مسئله ی مهمی نیست!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حیات دنیوی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک مشت . . . Ex. A handful of change یک مشت پول خرد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ برای نشان دادن مفهوم آینده، "بالاخره" را اضافه کنید👇 بالاخره یک روز Ex. We are all going to die, someday! همه ی ما بالاخره یک روز می میریم!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چرت و پرت تحویلم نده! چرت نگو!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تصمیم با خودت است!

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از پسش برآمدی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاملا بی خیالی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قانون قانون است!

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غیبش زد Ex. My friend sent me an Email and then disappeared. دوستم برای من یک ایمیل فرستاد و بعد غیبش زد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همه Ex. I fall asleep at work. When I wake up, everyone else is gone. سر کار خوابم می برد. وقتی بیدار می شوم، همه رفته اند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه چیز خوشگل

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این کار یعنی چه؟

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پایدار Ex. Nothing is static. Everything is falling apart! هیچ چیز پایدار نیست. همه چیز در حال متلاشی شدن است!

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه سر بهم بزن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Like this is a big deal! انگار که اتفاق مهمی افتاده!

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

باورت میشه؟

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عالیه، حرف نداره!

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی را سین جیم کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Question someone کسی را سین جیم کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر مربوط به زمان باشد👇 ☆ Very end of . . . روزهای آخر ِ. . . Ex. This was the very end of summer. روزهای آخر تابستان بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر مربوط به زمان باشد👇 ☆ Very end of . . . روزهای آخر ِ. . . Ex. This was the very end of summer. روزهای آخر تابستان بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کفر کسی را در آوردن اعصاب کسی را خرد کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کفر کسی را در آوردن اعصاب کسی را خرد کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

ورا و ماورا

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

هیچ چیز مهم نیست!

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

به این خوبی ☆ بعد از فاعل می توانید " هم" را برای روان کردن ترجمه اضافه کنید. Ex. Babies don't sleep this well. بچه ها هم به این خوبی نمی خوابند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

رنج واقعی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از اولش Ex. I've been here from the beginning! من از اولش همینجا بودم!

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درست هنگام سحر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این هم بدک نیست!

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

کسی که Ex. Don't let go of the one you love easily! از کسی که دوسش داری ساده دست نکش!

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

لازم نیست همیشه به صورت قیدی ترجمه کنید، می توانید فقط معادل " ساده" را در نظر بگیرید👇 Ex. Don't let go of the one you love easily! از کسی که دوسش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر بعد از آن صفت قرار گرفته باشد 👇 ترجمه: . . . محسوب شدن Ex. The elderly people are thought of as wise and experienced. افراد سالخورده، عاقل و ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ابدا . . . نیست، بلکه . . . Ex. Far from being simple, this work is so complex. این کار ابدا ساده نیست، بلکه بسیار پیچیده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساده بودن Ex. Far from being simple, this work is so complex. این کار ابدا ساده نیست، بلکه بسیار پیچیده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آیا ممکن است این گونه باشد که. . . آیا ممکن است که. . . Ex. Could it be, Newton asked himself, that the earth pulls the moon and keeps it from run ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دور شدن ☆ Keep sth from running away مانع از دور شدن چیزی شدن Ex. Could it be, Newton asked himself, that the earth pulls the moon and keeps it fro ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Keep sth from running away مانع از دور شدن چیزی شدن Ex. Could it be, Newton asked himself, that the earth pulls the moon and keeps it from running ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاربرد در ساختار مجهول 👇 ☆ Be forced on . . . بر . . . تحمیل شدن Ex. When the first civilizations developed, a form of employment was forced on pe ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاربرد در ساختار مجهول 👇 ☆ Be forced on . . . بر . . . تحمیل شدن Ex. When the first civilizations developed, a form of employment was forced on pe ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاربرد در ساختار مجهول 👇 ☆ Be forced on . . . بر . . . تحمیل شدن Ex. When the first civilizations developed, a form of employment was forced on pe ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوعی از . . . Ex. When the first civilizations developed, a form of employment was forced on people. وقتیکه اولین تمدن ها شکل گرفتند، نوعی از کار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چرخش حول ِ . . . Ex. The moon's turning on its axis چرخش ماه حول محورش

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ turning on . . . چرخش حول ِ . . . Ex. The moon's turning on its axis چرخش ماه حول محورش

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

. . . خوانده شدن Ex. In all societies, a section of the population is labelled as "old". در تمامی جوامع، بخشی از جمعیت "پیر" خوانده می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ labelled as . . . . . . خوانده شدن Ex. In all societies, a section of the population is labelled as "old". در تمامی جوامع، بخشی از جمعیت "پیر" خ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در تمامی جوامع Ex. In all societies, a section of the population is labelled as "old". در تمامی جوامع، بخشی از جمعیت "پیر" خوانده می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نحوه ی . . . Ex. The way old people are regarded نحوه ی نگرش به افراد مسن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

نگرش به . . . Ex. The way old people are regarded نحوه ی نگرش به افراد مسن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. In modern societies, Old age begins at 65 or 70; in contrast, in the 19th century, old age began at 55. در جوامع مدرن، سن پیری از ۶۵ یا ۷۰ سالگی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سن پیری Ex. In modern societies, Old age begins at 65 or 70; in contrast, in the 19th century, old age began at 55. در جوامع مدرن، سن پیری از ۶۵ یا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. In Western societies, the elderly are sometimes disregarded. در جوامع غربی، گاهی اوقات افراد مسن نادیده گرفته می شوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

افراد سالخورده Ex. The elderly people are thought of as wise and experienced. افراد سالخورده، عاقل و باتجربه محسوب می شوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در برخی جوامع Ex. In some societies, the elderly people may even be the leaders of the community. در برخی جوامع، افراد سالخورده حتی ممکن است رهبران ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از کار بازنشسته شدن Ex. Having reached a certain age, somewhere between 60 and 70, elderly people may be expected to retire from their job. از افرا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از . . . انتظار می رود ( که ) Ex. Having reached a certain age, somewhere between 60 and 70, elderly people may be expected to retire from their jo ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ارتباطات با . . . Ex. Gradually their ties with the community are released. به تدریج ارتباطات آنها با اجتماع گسسته می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ ties with . . . ارتباطات با . . . Ex. Gradually their ties with the community are released. به تدریج ارتباطات آنها با اجتماع گسسته می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گسسته شدن Ex. Gradually their ties with the community are released. به تدریج ارتباط آنها با اجتماع گسسته می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زندگی طولانی داشتن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

افراد جامعه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اغلب Ex. Women tend to live longer than men. زنان اغلب طولانی تر از مردان زندگی می کنند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کشاورزی شهری Ex. Cuba has had great success with city farming. کوبا در کشاورزی شهری موفقیت زیادی داشته است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Have great success with. . . در . . . موفقیت زیادی داشتن Ex. Cuba has had great success with city farming. کوبا در کشاورزی شهری موفقیت زیادی داش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به همان ترتیبی که . . . ، . . . نیز Ex. As the Earth moves round the Sun, so the Moon revolves round the Earth. به همان ترتیبی که زمین دور خورشید م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دور . . . چرخیدن Ex. As the Earth moves round the Sun, so the Moon revolves round the Earth. به همان ترتیبی که زمین دور خورشید می چرخد، ماه نیز دور ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دور . . . چرخیدن Ex. As the Earth moves round the Sun, so the Moon revolves round the Earth. به همان ترتیبی که زمین دور خورشید می چرخد، ماه نیز دور ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به عنوان . . . در نظر گرفته شدن Ex. John Milton is usually thought of as the greatest of all English poets after Shakespeare. معمولا جان میلتون بعد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Thought of as . . . به عنوان . . . در نظر گرفته شدن Ex. John Milton is usually thought of as the greatest of all English poets after Shakespeare. ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به ندرت Ex. From the twelfth year of my age, I scarce ever went to bed before midnight. از دوازده سالگی ام به ندرت قبل از نیمه شب به رختخواب می رفت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. From the twelfth year of my age, I scarce ever went to bed before midnight. از دوازده سالگی ام به ندرت قبل از نیمه شب به رختخواب می رفتم.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاربرد در ساختار منفی👇 It was not a long time ago. . . از زمانی که . . . خیلی نگذشته است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در جاهای دیگر ِ . . . Ex. Elsewhere on the coast در جاهای دیگر ساحل

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Elsewhere on . . . در جاهای دیگر ِ . . . Ex. Elsewhere on the coast در جاهای دیگر ساحل

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تنها تا وقتی ( که ) Ex. The general rule is to exercise only until you feel very tired. قاعده ی کلی آن است که تنها تا وقتی ورزش کنید که احساس خستگ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ The general rule is . . . قاعده ی کلی آن است که . . . Ex. The general rule is to exercise only until you feel very tired. قاعده ی کلی آن است که ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Feel very tired احساس خستگی شدید کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احساس خستگی شدید کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شدید Ex. Feel very tired احساس خستگی شدید کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سخت شدن Ex. Until breathing becomes laboured. تا وقتی که نفس کشیدن سخت می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Become laboured سخت شدن Ex. Until breathing becomes laboured. تا وقتی که نفس کشیدن سخت می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Before entering this room, you must make sure you have permission. قبل از ورود به این اتاق باید مطمئن شوید که اجازه ی ورود گرفته اید.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ entering . . . ورود به . . . Ex. Before entering this room, you must make sure you have permission. قبل از ورود به این اتاق باید مطمئن شوید که ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ the far side of . . . طرف دیگر ِ . . . Ex. The far side of the Moon is toward the Sun. طرف دیگر ماه رو به خورشید است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ the far side of . . . طرف دیگر ِ . . . Ex. The far side of the Moon is toward the Sun. طرف دیگر ماه رو به خورشید است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ fall into . . . در . . . فرو رفتن Ex. Fall into darkness در تاریکی فرو رفتن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در تاریکی فرو رفتن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در قسمت پایین Low in the western sky در قسمت پایین غرب آسمان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زمان ِ . . . موقع ِ . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساطع کردن نور

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

ارتباط با . . . Ex. God's dealings with mankind ارتباط خداوند با انسانها

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خلقت جهان Ex. From the creation of the world از زمان خلقت جهان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از زمان ِ . . . Ex. From the creation of the world از زمان خلقت جهان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در طول سالهای گذشته ☆ اگر بازه ی زمانی داشته باشد👇 در طول . . . سال گذشته Ex. Over the past hundred years در طول صد سال گذشته

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تولد ☆ Babies being born تولد نوزادان Ex. A sharp decline from the 1970s onwards in the number of babies being born نزولی شدید در میزان تولد نوزادا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تولد نوزادان Ex. A sharp decline from the 1970s onwards in the number of babies being born نزولی شدید در میزان تولد نوزادان از دهه ۱۹۷۰ به بعد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در میزان ِ . . . Ex. A sharp decline from the 1970s onwards in the number of babies being born نزولی شدید در میزان تولد نوزادان از دهه ۱۹۷۰ به بعد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نزول شدید Ex. A sharp decline from the 1970s onwards in the number of babies being born نزولی شدید در میزان تولد نوزادان از دهه ۱۹۷۰ به بعد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ From . . . onwards از . . . به بعد Ex. A sharp decline from the 1970s onwards in the number of babies being born نزول شدید در میزان تولد نوزادان ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ From . . . onwards از . . . به بعد Ex. A sharp decline from the 1970s onwards in the number of babies being born نزول شدید در میزان تولد نوزادان ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Play a key role in . . . نقش مهمی در . . . ایفا کردن Ex. Slaves played a key role in the economy of European overseas colonies from the 16th cent ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Play a key role in . . . نقش مهمی در . . . ایفا کردن Ex. Slaves played a key role in the economy of European overseas colonies from the 16th cent ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از . . . شروع شدن Ex. Old age begins at 65 or 70. سن پیری از ۶۵ یا ۷۰ سالگی شروع می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Be for something موافق چیزی بودن Ex. Friedrich Froebel was for informal instruction. He managed to start the first kindergarten. فردریک فروبل مو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موافق چیزی بودن Ex. Friedrich Froebel was for informal instruction. He managed to start the first kindergarten. فردریک فروبل موافق آموزش غیر رسمی ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Be on the wrong track در مسیر اشتباهی بودن Ex. He himself decided that he was on the wrong track. او خودش به این نتیجه رسید که در مسیر اشتباهی اس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Be on the wrong track در مسیر اشتباهی بودن Ex. He himself decided that he was on the wrong track. او خودش به این نتیجه رسید که در مسیر اشتباهی اس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در مسیر اشتباهی بودن Ex. He himself decided that he was on the wrong track. او خودش به این نتیجه رسید که در مسیر اشتباهی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. He himself decided that he was on the wrong track. او خودش به این نتیجه رسید که در مسیر اشتباهی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به این نتیجه رسید که. . . Ex. He himself decided that he was on the wrong track. او خودش به این نتیجه رسید که در مسیر اشتباهی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیدگاه کسی Ex. He could not prove that his idea was right. نتوانست اثبات کند که دیدگاهش درست است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. He could not prove that his idea was right. نتوانست اثبات کند که دیدگاهش درست است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

به فاصله ی . . . Ex. In a laboratory 93 million miles away در آزمایشگاهی به فاصله ی ۹۳ میلیون مایلی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ At no expense رایگان/بدون هزینه Ex. The power developed at no expense in the laboratory برق تولید شده ی رایگان در آزمایشگاه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رایگان/بدون هزینه Ex. The power developed at no expense in the laboratory برق تولید شده ی رایگان در آزمایشگاه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تولید شده Ex. The power developed at no expense in the laboratory برق تولید شده ی رایگان در آزمایشگاه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به موثرترین شکل Ex. Exercises that improve fitness most effectively. ورزش هایی که تناسب اندام را به موثرترین شکل بهبود می بخشند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Most effectively به موثرترین شکل Ex. Exercises that improve fitness most effectively. ورزش هایی که تناسب اندام را به موثرترین شکل بهبود می بخشند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دخالت کامل

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[حقوق] قانونیت شکلی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نهاد سیاسی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تحقق پیدا کردن Ex. Yet, unless your vague promises becomes realized . . . با این وجود، اگر وعده و وعیدهایتان تحقق پیدا نکند. . . ☆ علت منفی ترجمه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Become realized تحقق پیدا کردن Ex. Yet, unless your vague promises becomes realized . . . با این وجود، اگر وعده و وعیدهایتان تحقق پیدا نکند. . . ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با این وجود، اگر . . . . . [فعل جمله به صورت منفی] Ex. Yet, unless your vague promises becomes realized . . . با این وجود، اگر وعده و وعیدهایتان تح ...

پیشنهاد
٠

درک درستی از چیزی داشتن Ex. Many students do not have a clear understanding of overlearning. بسیاری از دانش آموزان درک درستی از بیش آموزی ندارند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Have a clear understanding of. . . درک درستی از چیزی داشتن Ex. Many students do not have a clear understanding of overlearning. بسیاری از دانش آ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Have a clear understanding of. . . درک درستی از چیزی داشتن Ex. Many students do not have a clear understanding of overlearning. بسیاری از دانش آ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درک درست Ex. Many students do not have a clear understanding of overlearning. بسیاری از دانش آموزان درک درستی از بیش آموزی ندارند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حد معمول Ex. More than normal بیشتر از حد معمول

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیشتر از حد معمول

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باید Ex. It needs to be more than normal. باید بیشتر از حد معمول باشد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ I'm not joking with you! من باهات شوخی ندارم!

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

کار در مزرعه Ex. Slaves were forced to work at anything their masters ordered them to, be it field work, house keeping, or road building. بردگان مج ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ارباب ها Ex. Slaves were forced to work at anything their masters ordered them to, be it field work, house keeping, or road building. بردگان مجبور ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در هر زمینه ای کار کردن Ex. Slaves were forced to work at anything their masters ordered them to, be it field work, house keeping, or road building. ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از کار امتناع کردن Ex. Slaves were often worked till they dropped dead, and were beaten if they refused to work. بردگان اغلب تا زمانیکه از پا می اف ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تا هر وقت که . . . Ex. You can read this book for as long as you want. تا هر وقت که بخواهید می توانید این کتاب را بخوانید.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مطالب آموزشی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شیوه ی . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاثیر ماندگار

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در جایی حضور داشتن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صفحه نمایش کامپیوتر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Very young children خردسالان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خردسالان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منبع برق Ex. This device doesn't need a power source either. این دستگاه حتی به منبع برق هم نیاز ندارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چاپی/ کاغذی Ex. Books on paper کتابهای کاغذی ( در مقابل کتابهای الکترونیکی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رویداد نادر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چادر زدن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

تسهیل کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چنین مسائلی Ex. These problems were no longer important. چنین مسائلی دیگر اهمیت نداشت.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حقوق کم

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. All our lives زندگی همه ی ما

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زندگی همه ی ما

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در طول عمر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ keep sticking to . . . همواره به . . . چسبیدن Ex. It kept sticking to her hand. همواره به دستش چسبیده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

Ex. Work on the problem روی مسئله ای کار کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روی مسئله ای کار کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اما سالها بعد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ measure in. . . بر حسب . . . اندازه گیری کردن Ex. Energy in food is often measured in calories. انرژی موجود در غذاها اغلب بر حسب کالری اندازه گی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بر حسب . . . اندازه گیری کردن Ex. Energy in food is often measured in calories. انرژی موجود در غذاها اغلب بر حسب کالری اندازه گیری می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بر حسب . . . اندازه گیری شدن Ex. Energy in food is often measured in calories. انرژی موجود در غذاها اغلب بر حسب کالری اندازه گیری می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Widely expected بسیار محتمل Ex. A widely expected defeat شکستی بسیار محتمل

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ گاه معنای "بسیار" را به ترکیب اضافه می کند👇 Ex. A widely expected defeat شکستی بسیار محتمل

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اجساد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داره بهتر میشه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ it's getting better داره بهتر میشه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عمدتا در Mostly at 40 years عمدتا در ۴۰ سالگی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شیوع ِ . . . Ex. Many people die from outbreaks of illness. بسیاری از مردم به دلیل شیوع بیماری جان خود را از دست می دهند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ outbreaks of . . . شیوع ِ . . . Ex. Many people die from outbreaks of illness. بسیاری از مردم به دلیل شیوع بیماری جان خود را از دست می دهند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به دلیل . . . جان خود را از دست دادن Ex. Many people die from outbreaks of illness. بسیاری از مردم به دلیل شیوع بیماری جان خود را از دست می دهند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بسیاری از مردم Ex. Many people die from outbreaks of illness. بسیاری از مردم به دلیل شیوع بیماری جان خود را از دست می دهند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نواحی پرجمعیت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با اینحال، علی رغم ِ . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تغذیه نامناسب

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

من باهات شوخی ندارم!

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بداخلاقی Ex. My wife puts up with all my bad behavior. زنم با تمام بداخلاقی هایم کنار می آید.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. My wife puts up with all my bad behavior. زنم با تمام بداخلاقی هایم کنار می آید.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موارد بسیار بیشتر Ex. Lots more can be found in this article. موارد بسیار بیشتری را می توان در این مقاله پیدا کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. The ground sources ( coal, oil and uranium ) may be used up soon. منابع زمین ( زغال سنگ، نفت و اورانیوم ) ممکن است به زودی تمام شوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منابع زمین Ex. The ground sources ( coal, oil and uranium ) may be used up soon. منابع زمین ( زغال سنگ، نفت و اورانیوم ) ممکن است به زودی تمام شوند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیاده روی تند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

هزینه های . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال برای " ناشی از . . . "👇 Ex. People with health problems caused by heart attack or strokes should see a doctor before choosing an exercise prog ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به وضع کسی رسیدگی کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به مشکل برخوردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شیرین Ex. Happy memories خاطرات شیرین

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خاطرات شیرین

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یکم دل و جیگر از خودت نشون بده! جرأت داشته باش!

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ With my very soul با تمام وجودم

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با تمام وجودم

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

دار و ندارم را از دست دادم همه چیزم بر باد رفت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ An important thing امری ضروری

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مطالعات روان شناختی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

پرکاربردترین معادل برای این واژه - - - > بیش یادگیری Ex. According to psychological studies, however, overlearning is important. اما بنابر مطالعات ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کتک کاری راه انداختن Ex. They were itching to start a fight آنها دنبال بهانه می گشتند که کتک کاری راه بیاندازند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دنبال بهانه گشتن Ex. They were itching to start a fight آنها دنبال بهانه می گشتند که کتک کاری راه بیاندازند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هلن، قهرمان تروا Ex. His wife was as beautiful as Helen of Troy. همسرش به زیبایی هلن، قهرمان تروا، بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ busy trying to . . . مشغول ِ . . . Ex. In the end, you have to be your own hero, because everyone is busy trying to save themselves! آخرش باید ق ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آخرش Ex. In the end, you have to be your own hero, because everyone is busy trying to save themselves! آخرش باید قهرمان خودت باشی؛ چون همه مشغول نجا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ busy trying to . . . مشغول ِ . . . Ex. In the end, you have to be your own hero, because everyone is busy trying to save themselves! آخرش باید ق ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کمی بیشتر Ex. Life is beautiful when you love yourself a little more everyday. زندگی وقتی زیباست که هر روز کمی بیشتر خودت را دوست داشته باشی.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

رفته رفته

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال واقعی نمونه ی واقعی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

حتی بدون آنکه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میزان ِ . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تا به پایان رسیدن ِ . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شب گذشته شب قبل

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نمره ی بالا

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تا در نتیجه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حتی پس از آنکه . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سالهاست که . . . Ex. For many years people have been trying to create a universal language. مردم سالهاست که تلاش می کنند تا یک زبان جهانی را بسازن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ The uses of . . . کارکرد های . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ The uses of . . . کارکرد های . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارکردهای . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

و بسیار بیشتر از این

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ and much more و بسیار بیشتر از این

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عکس های خبری

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در جایی از جهان در گوشه ای از دنیا

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشکلات جسمانی Ex. People with health problems caused by heart attack or strokes should see a doctor before choosing an exercise program. افراد دارا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پوست لطیف

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وعده و وعید قول و قرار های الکی Ex. Yet, unless your vague promises becomes realized . . . با این وجود، اگر وعده و وعیدهایتان تحقق پیدا نکند. . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تا عصر حاضر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ UP to the present day تا عصر حاضر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

تاریخ جهان Ex. World history is the story of peoples in different parts of the world developing their civilizations over the centuries. تاریخ جهان، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

از روی نیاز

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به همان روشی که

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آیین سنتی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

فقدان ِ . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

مدت زمان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

به بدیهی ترین شکل ممکن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تقسیمات زمانی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تقسیمات Ex. Time divisions تقسیمات زمانی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شرح ِ . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

اجسام فضایی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زندگی بشر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روشی برای . . . Ex. A way to measure heavy things روشی برای اندازه گیری اشیا سنگین

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Lycidas, a beautiful, sad poem lamenting the death of Edward King ( 1637، John Milton ) لیسیداس، شعری زیبا و غم انگیز در سوگواری مرگ ادوارد کینگ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

در ستایش ِ . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدم تحصیل کرده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ادامه تحصیل

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بازارهای محلی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زمانی که طول می کشد Ex. The time taken to complete this project. زمانی که طول می کشد تا این پروژه تکمیل شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سالم و تندرست

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرد مسن Ex. In the 19th century, an old person was at most 55. در قرن نوزدهم، یک فرد مسن حداکثر ۵۵ ساله بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دست از کار کشیدن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این موضوع صحیح است که . . . این مسئله صحت دارد که . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در برخی . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بسیار پایین تر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

امید به زندگی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کشورهای فقیر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بسیاری از . . . Ex. In many poor countries در بسیاری از کشورهای فقیر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از محلی به محل دیگر Ex. What is different from place to place is the way old people are regarded. آنچه از محلی به محل دیگر متفاوت است، نحوه ی نگرش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ From place to place از محلی به محل دیگر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ A section of . . . بخشی از . . . Ex. In all societies, a section of the population is labelled as "old". در تمامی جوامع، بخشی از جمعیت "پیر" خو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

بخشی از . . . Ex. In all societies, a section of the population is labelled as "old". در تمامی جوامع، بخشی از جمعیت "پیر" خوانده می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Become invisible to . . . برای . . . غیر قابل رویت شدن Ex. The Moon becomes invisible to people on Earth. ماه برای افراد روی زمین غیر قابل رویت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در کودکی Ex. Those who die in childhood. افرادی که در کودکی جان خود را از دست می دهند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

تا سنین پیری زندگی کردن Ex. Those who die in childhood as well as the people who live to be old هم افرادی که در کودکی جان خود را از دست می دهند و هم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

فقط برای سرگرمی فقط واسه تفریح فقط واسه خنده همینجوری الکی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

هیچ معنایی نداشت هیچ مفهومی نداشت اهمیت خاصی نداشت معنی خاصی نداشت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Didn't mean anything هیچ معنایی نداشت هیچ مفهومی نداشت اهمیت خاصی نداشت معنی خاصی نداشت

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

چند هفته ی اول

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

First few weeks چند هفته ی اول

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

Definition: An idea or belief that is not true, or something that is not what it seems to be. فکر و خیال های الکی به سرت زدن فکرهای بیخودی کردن خیا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Have illusions Definition: An idea or belief that is not true, or something that is not what it seems to be. فکر و خیال های الکی به سرت زدن فکر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Formulated with. . . فرموله شده با . . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فرموله شده با. . .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

محفل خانوادگی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ I got a suggestion یه پیشنهادی به فکرم رسیده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه پیشنهادی به فکرم رسیده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

در محاوره گاه برای تمسخر آدم قد بلند استفاده می شود در این حالت بهتر است "دراز" ترجمه شود👇 Ok, tall man, I got a suggestion. . . ببین دراز، یه پیش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

چپ چپ به کسی نگاه کردن Ex. Isabel gave me a look. ایزابل چپ چپ نگاهم کرد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

گاه می تواند به معنی خوش قیافه بودن باشد. Ex. Your father looked like a nice guy. پدرت مرد خوش قیافه ای بود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اینجوری Ex. It looks nice like this! اینجوری قشنگه!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

ذهن آرام Ex. The best cure for the body is a quiet mind. بهترین درمان برای جسم، ذهن آرام است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ not my department وظیفه ی من نیست در حیطه ی وظایف من نیست کار من نیست به من ربطی نداره/ به من مربوط نمیشه Ex. Sorry, that's not my department. شر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

وظیفه ی من نیست در حیطه ی وظایف من نیست کار من نیست به من ربطی نداره/ به من مربوط نمیشه Ex. Sorry, that's not my department. شرمنده، ولی به من ربطی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[دیگر] نبودن Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[دیگر] نبودن Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیگه نیست Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اینجا Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.

پیشنهاد
٠

☆ The rubber starts to hit the road اهمیت چیزی عملا مشخص شدن تاثیر چیزی در عمل معلوم شدن Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit ...

پیشنهاد
٠

معادل دیگری هم دارد👇 ☆ The rubber starts to hit the road اهمیت چیزی عملا مشخص شدن تاثیر چیزی در عمل معلوم شدن Ex. When we dig down a bit deeper, th ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیشتر Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit the road. وقتی بیشتر وارد جزئیات می شویم، اهمیت این موضوع عملا مشخص می شود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ A bit deeper بیشتر Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit the road. وقتی بیشتر وارد جزئیات می شویم، اهمیت این موضوع عملا مشخ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وارد جزئیات شدن Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit the road. وقتی بیشتر وارد جزئیات می شویم، اهمیت این موضوع عملا مشخص می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اشک های کسی سرازیر شدن Ex. But then, when I took the first bite, I broke down in tears. اما وقتی که اولین لقمه را خوردم، اشک هایم سرازیر شد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درباره ی چیزی حرف زدن Ex. But then, when the funding ran out, nobody was having these conversations anymore. اما بعد، وقتی بودجه تمام شد، کسی دیگر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اما بعد، وقتی. . . اما وقتی. . . / ولی وقتی. . . اما بعد. . . / اما بعدا. . . Ex. But then, when the funding ran out, nobody was having these con ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. But then when he goes missing! بعدش معلوم نیست کجا رفت!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ The daydream خیالات توخالی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشخصه!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصلا به درد نمی خوره مفت نمی ارزه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بازگشت . . . Ex. The return of the king بازگشت پادشاه

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Lack of . . . می تواند به عنوان پیشوند منفی ساز "بی" ترجمه شود 👇 Ex. Lack of money بی پولی *** Ex. Lack of experience بی تجربگی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مه غلیظ Ex. Shafts of sunlight pierced the heavy mist. پرتوهای نور خورشید از میان مه غلیظ عبور کردند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرتوهای نور خورشید پرتو های آفتاب Ex. Shafts of sunlight pierced the heavy mist. پرتوهای نور خورشید از میان مه غلیظ عبور کردند. Ex. Shafts of sun ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

برای نور و . . . 👇 از . . . تابیدن Ex. Shafts of sunlight were pouring through the window. پرتوهای آفتاب از پنجره می تابیدند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

در نقش قید تشدید کننده می تواند به صورت محاوره ای " بدجوری" ترجمه شود👇 Ex. I bloody loved them! بدجوری عاشقشون بودم!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆But at a certain point . . . اما سرانجام . . .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تو اون یکی دنیا Ex. I wish we'd met in another life! امیدوارم که تو اون یکی دنیا همدیگه رو ببینیم!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خودت را درگیرش نکن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Lose touch with. . . از . . . دور شدن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از . . . دور شدن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Lose touch with. . . از . . . دور شدن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

از واقعیت دور شدن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Cakes of . . . لایه هایی از . . . Ex. His shoes were covered with cakes of mud. لایه هایی از گل کفش هایش را پوشانده بود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لایه هایی از . . . Ex. His shoes were covered with cakes of mud. لایه هایی از گل کفش هایش را پوشانده بود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عامل اصلی ِ . . . Ex. The soul of rebellion عامل اصلی شورش

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این چنینی Small things like these ( 2024 ) چیزهای کوچک این چنینی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صفت" قوی" هم نشینی بهتری می سازد 👇 مواد مخدر قوی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اشانتیون

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[حقوق] داد و ستد غیرقانونی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در آفتاب Ex. Running in the sun made her thirsty. دوندگی در آفتاب او را تشنه کرد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پس Ex. So then you know! پس تو میدونستی!

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خب بعدش Ex. So then what happened? خب بعدش چی شد؟

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عمر کسی Ex. His time is almost over. عمر او تقریبا به سر رسیده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تقریبا به سر رسیده Ex. His time is almost over. عمر او تقریبا به سر رسیده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از . . . حفظ کردن Ex. Seat belts protect passengers from harm. کمربند ایمنی مسافران را از آسیب حفظ می کند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به کسی کم محلی کردن Ex. The bride's family ignored us almost completely. خانواده ی عروس خیلی به ما کم محلی کردند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیلی Ex. The bride's family ignored us almost completely. خانواده ی عروس خیلی به ما کم محلی کردند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در برابر قانون Ex. Everyone is equal under the law. همه در برابر قانون برابر هستند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کار کوچک Ex. Running 20 kilometers is no mean task. بیست کیلومتر دویدن کار کوچکی نیست.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به . . . توجه کردن Ex. Spare a thought for those less fortunate than you. به کسانی که از تو بینواترند توجه کن.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دماغ گنده Ex. Every time he thought of her big nose he chuckled. هر وقت به دماغ گنده ی او فکر می کرد پیش خود می خندید.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محکم بستن/ کیپ کردن Ex. I closed the window tight. پنجره را کیپ کردم.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ اتحادیه آزادی های مدنی آمریکا یک سازمان منافع عمومی غیرحزبی است که از حمایت از حقوق اساسی دفاع می کند. این اتحادیه در موضوعاتی چون دادخواهی های قض ...

پیشنهاد
٠

American Civil Liberties Union ( ACLU ) اتحادیه آزادی های مدنی آمریکا ☆ اتحادیه آزادی های مدنی آمریکا یک سازمان منافع عمومی غیرحزبی است که از حمای ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ I had no thought of . . . منظورم . . . نبود Ex. I had no thought of hurting your feelings. منظورم جریحه دار کردن احساسات شما نبود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

راه و روش زندگی سبک زندگی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاربرد در ساختار زیر👇 ☆ Hurt one's feelings جریحه دار کردن احساسات کسی Ex. I had no thought of hurting your feelings. منظورم جریحه دار کردن احساسا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جریحه دار کردن احساسات کسی Ex. I had no thought of hurting your feelings. منظورم جریحه دار کردن احساسات شما نبود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در معنای "فرا گرفتن" از حرف اضافه ی "on" استفاده می شود👇 Ex. Darkness closed down on the village. تاریکی دهکده را فرا گرفت.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با کسی رابطه داشتن Ex. Her husband was running around with another woman. شوهرش با یک زن دیگر رابطه داشت.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با کسی رابطه داشتن Ex. Her husband was running around with another woman. شوهرش با یک زن دیگر رابطه داشت.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای مدتی Ex. It was quiet for a long moment. برای مدتی سکوت برقرار شد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

امضای ایمیل

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چقدر خنگی که . . .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ترجمه محاوره ای👇 چون اون موقع . . .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قبلا وقتی . . .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یواشکی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

مبتلا به . . . بودن ☆ برای اشاره به بیماری به هیچ عنوان نباید نوشت [ از . . . رنج بردن / رنج کشیدن ] برگرفته از کتاب نخستین درسهای ترجمه/فرزانه فرح ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

مبتلا به . . . بودن ☆ برای اشاره به بیماری به هیچ عنوان نباید نوشت [ از . . . رنج بردن / رنج کشیدن ] برگرفته از کتاب نخستین درسهای ترجمه/فرزانه فرح ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

مبتلا به . . . بودن ☆ برای اشاره به بیماری به هیچ عنوان نباید نوشت [ از . . . رنج بردن / رنج کشیدن ] برگرفته از کتاب نخستین درسهای ترجمه/فرزانه فرح ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موسم بهار

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در فصل بهار موسم بهار

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاهش استرس

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وای دخلم اومد! دخلم اومده! دیگه کارم تمومه!

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در اصطلاح زیر به کار می رود👇 ☆ I'm a dead man! وای دخلم اومد! دخلم اومده! دیگه کارم تمومه!

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پولدار ها

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اینقدر پیله نکن. . . ولش کن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تا سر حد مرگ Ex. We will fight to the death. تا سر حد مرگ خواهیم جنگید.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

اشغالگران

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاریکی مطلق

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کشتار بی دلیل

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوسین: معجون سیاهدانه و عسل

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فکر نکنم!

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

احساس گناه کردن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

همشهری

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

۱ ) اونا مخت رو زدن ۲ ) اونا گیرت انداختن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

همه ی اون آشغالا

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر روز

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سرزمین اسباب بازی ها

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پسر بچه پسر کم سن و سال

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

[از انواع داستان] "داستان کوتاه ِ کوتاه" یا همان "داستانک" ☆ داستانک در تقسیم بندی پنجگانه داستانها، اولین نوع داستانی و کوتاهترین آنهاست.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[از انواع داستان] "داستان کوتاهِ بلند" یا همان "داستان نیمه بلند"

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترجمه به صورت امری👇 در هم بشکنش

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قلبم اومد تو دهنم

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قرص خوردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنها چه مرگشان شده است؟

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در تمام نقاط دنیا در اقصی نقاط جهان

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصلا هم اینطور نیست!

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوشایند نیست/نبود

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وخیم

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منصفانه و درست

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به ما ملحق بشید

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

جریان از چه قراره؟

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیلی چیزها خیلی از مسائل

پیشنهاد
٠

مردم دنیا

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ populations around the world مردم دنیا

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سلامت بشر

پیشنهاد
٠

این مشکل خیلی جدیه!

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نانو ذرات

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

گرفتارم

پیشنهاد
٠

بارداره حامله است

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حامله بودن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناخن گرفتن Ex. You need to cut your nails before cooking. قبل از آشپزی باید ناخن هایت را بگیری.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

آدم چشم بله قربان گو

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موقع اعدام فرد گناهکار مردم یکصدا فریاد می زنند: Hang him! دارش بزنید!

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رسیدن به هدف Ex. Success is not just reaching the goal! موفقیت فقط رسیدن به هدف نیست!

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[حقوق] فسیال

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تلاشهای فوق العاده

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قدرت متخاصم

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد

شگفت انگیز

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مغازه عتیقه فروشی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رهام کن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زمان های قدیم

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیخودی Ex. False alarm زنگ خطر ِ بیخودی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زنگ خطرِ بیخودی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توی آغوشت

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به . . . خوش آمدید

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[روانشناسی] خودشناسی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

خودسازی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه نعمته! Ex. Having someone who can handle your mood is such a blessing! داشتن کسی که می تونه تو هر حس و حالی تحملت کنه یه نعمته!

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وقتی هر دو حزب می پسند، پس میشه گفت: بی طرفانه😊 Ex. The Capitol Hill would provide a comprehensive, authoritative and bipartisan accounting of th ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قرار ملاقات ها

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

وقت نکردم!

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

فرهنگ بصری فرهنگ دیداری [جنبه ای از فرهنگ که به صورت تصویر بیان شده است. فرهنگ دیداری، شاخه ای میان رشته ای از مطالعات فرهنگی است]

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

زندگی ِ اخلاقی Ex. Writings on an Ethical Life ( Peter Singer ) نوشتارهایی در باب زندگی اخلاقی ( پیتر سینگر )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوشتارهایی در باب ِ . . . Ex. Writings on an Ethical Life ( Peter Singer ) نوشتارهایی در باب زندگی اخلاقی ( پیتر سینگر )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

☆ Writings on . . . نوشتارهایی در باب ِ . . . Ex. Writings on an Ethical Life ( Peter Singer ) نوشتارهایی در باب زندگی اخلاقی ( پیتر سینگر )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفهوم بنیادین

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لِم

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در نظر خداوند

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

سلامت قلب

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

مزه ی مدیترانه ای

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

سر به سرم نذار

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

خاص بودن Be yourself, this is a sign of being special! خودت باش، این نمادی از خاص بودنه!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

نمادی از Be yourself, this is a sign of being special! خودت باش، این نمادی از خاص بودنه!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

شرایط/ اوضاع Ex. When the going gets tough. . . وقتی شرایط سخت میشه. . .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

Ex. When the going gets tough. . . وقتی شرایط سخت میشه. . .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

God listens to you! خداوند به ندای تو گوش می دهد!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

وقتی use به همراه نام انسان آورده می شود، بار معنایی منفی پیدا می کند👇 از کسی سوء استفاده کردن Ex. Move on from the ones who use you! از کسانی که ق ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

کسی را [خرد/ تحقیر/ کوچک] کردن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لحظات سخت زندگی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تغییرات مهم

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ It's not so bad! خیلی هم بد نیست!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خیلی هم بد نیست!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چیز زیادی نیست!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زندگی ایده آل

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

تاوان سخت

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Hard fine تاوان سخت

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عشق موندگار

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توی سکوت Ex. Move in silence! توی سکوت حرکت کن!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

خاطره ها Memories never die! خاطره ها هیچوقت از بین نمیرن!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بقیه چیزها

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سپاسی ژرف

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همنوعان

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خواهید آموخت که . . . Ex. You will learn to see the face of God in your spouse! خواهید آموخت که چهره خدا را در همسر خود می بینید!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

اغلب اوقات

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هیچند! Ex. They are nothing compared to you! در برابر تو هیچند!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیگه نگو. . . Ex. Stop saying I got to go to work. Change one word in that sentence and everything about your life changes. I get to go to work tod ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همیشه باید Ex. A warrior must always be alert. یک سلحشور همیشه باید گوش به زنگ باشد.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. A warrior must always be alert. یک سلحشور همیشه باید گوش به زنگ باشد.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از بر کردن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

افسردگی روز تولد

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

تمام و کمال Ex. Life is too short to think about the past. Enjoy the present and live fullest! زندگی کوتاه تر از آن است که به گذشته فکر کنیم. از زم ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Realization of wishes / dreams Fulfillment of desires تحقق رویاها برآورده شدن آرزوها May this birthday bring me closer to the realization of my dre ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این زندگی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای مو به معنی کم پشت شدن Ex. How his hair is growing thin! چقدر موهایش کم پشت شده است!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Ex. I am no long for this world. . . عمر زیادی از من باقی نمونده. . .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[حقوق] شرایط بی نام

پیشنهاد
٠

[حقوق] بیان اراده

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[حقوق] اصل حقوقی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جملات عاشقانه

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در هم ریختن When everything is falling apart. . . وقتی همه چیز در هم می ریزد. . .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در هم ریختن When everything is falling apart. . . وقتی همه چیز در هم می ریزد. . .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیش من Ex. I wish you were here with me 💔 ایکاش اینجا پیش من بودی💔

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ایمان به . . . Ex. Faith in God, changes everything! ایمان به خدا، همه چیز را تغییر می دهد!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در مقابل کسی زانو زدن

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بسپارش به من!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

ازت میخوام

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حس خوبیه. . .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترجمه به صورت کنایه آمیز 👇 خیلی بچه ای/ هنوز دهنت بوی شیر میده Ex. You are too young to understand meaning of love! واسه فهمیدن معنی عشق خیلی بچه ا ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شک به خود Ex. The worst enemy to creativity is self_doubt. بدترین دشمن خلاقیت، شک به خود است.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به فردا امیدوار باش!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این دو Ex. The two are always together. این دو همیشه با هم هستند.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فعالیت ذهنی

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تسلیم نشو!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فرض کن که . . . فکر کن که . . .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترجمه به صورت شخصی سازی👇 اما باید بدانیم که. . . ترجمه به صورت غیرشخصی👇 اما یک چیز واقعیت دارد. . .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیگر مهم نیست! دیگه اهمیتی نداره!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدمهای سر سخت

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ argue with someone با کسی بحث کردن Ex. Never argue with stupid people! هرگز با احمق ها بحث نکنید!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

روزهای سخت

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کل دنیا

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. You are that part of me I'll always need♡ تو همان بخش از وجودمی که همیشه به آن نیاز خواهم داشت♡

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احمق ها Ex. Never argue with stupid people! هرگز با احمق ها بحث نکنید!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ in unison دسته جمعی Ex. Lessons repeated in unison, very loud تکرار دسته جمعی درسها با صدای خیلی بلند

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دسته جمعی Ex. Lessons repeated in unison, very loud تکرار دسته جمعی درسها با صدای خیلی بلند

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ walking up and down از این طرف به آن طرف رفتن Ex. M. Hamel walking up and down with his terrible iron ruler under his arm. آقای همل؛ در حالی که ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از این طرف اتاق/کلاس/ . . . به آن طرف رفتن Ex. M. Hamel walking up and down with his terrible iron ruler under his arm. آقای همل؛ در حالی که خط کش ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ As fast as I can به محض اینکه بتونم

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قسمت ورودی مسافران Ex. I hear someone calling as I come out of Arrivals. به محض اینکه از قسمت ورودی مسافران بیرون آمدم کسی صدایم زد.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ So many times بارها و بارها Ex. Dear God, you've forgiven me so many times. خدای مهربان، تو بارها و بارها مرا مورد بخشش قرار داده ای.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بارها و بارها Ex. Dear God, you've forgiven me so many times. خدای مهربان، تو بارها و بارها مرا مورد بخشش قرار داده ای.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

☆ Take away sth from . . . چیزی را از . . . دور کردن Ex. God never takes away something from your life without replacing it with something better. ...

پیشنهاد
٠

☆ Have the strength to resist جلوی وسوسه ی خود را گرفتن [ یا به اختصار جلوی خود را گرفتن ] داشتن توانایی کنترل خود داشتن قدرت مقابله با خود Ex. I ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Have the strength to resist جلوی وسوسه ی خود را گرفتن [ یا به اختصار جلوی خود را گرفتن ] داشتن توانایی کنترل خود داشتن قدرت مقابله با خود Ex. I ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Have the strength to . . . توانایی یا قدرت انجام کاری را داشتن Ex. I had the strength to resist, and hurried off to school. توانستم جلوی وسوسه ی ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Hurry off to . . . با عجله و بدون معطلی به سمت . . . راه افتادن Ex. I had the strength to resist, and hurried off to school. توانستم جلوی وسوسه ی ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ It was all a setup! همه اش یه پاپوش بود!

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

☆ It was all a dream همش الکی بود

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. It was all my fault همش تقصیر من بود

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محاوره ای - - - > همش یا همه اش / همه چی Ex. It was all my fault همش تقصیر من بود Ex. It was all a setup! همه اش یه پاپوش بود! Ex. It was all mine ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همه چیز Ex. It was all so fast. همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. When she leapt to rescue me, and remembered she couldn't swim, I got out. وقتی برای نجات من خود را به آب انداخت و به یاد آورد بلد نیست شنا کند، ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای اتفاقات آینده👇 بعید نیست! غیر ممکن نیست! محاوره ای - - - > شدنیه!

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاه

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

از آن به بعد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصلا و ابدا

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ثابت شده است که . . .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( زبان شناسی ) گفتار درونی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

بیهودگی Ex. As I stare into the void. . . چو چشم می دوزم به بیهودگی. . .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Stare into . . . چشم دوختن به . . . As I stare into the void. . . چو چشم می دوزم به بیهودگی. . .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Stare into . . . چشم دوختن به . . . As I stare into the void. . . چو چشم می دوزم به بیهودگی. . .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چه ساده/ الکی الکی Ex. How simple everything became difficult. . ! چه ساده همه چیز سخت شد. . ! محاوره ای تر👇 الکی الکی همه چی مشکل شد. . !

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ بر . . . نهاده Ex. Hands over our ears دستهای بر گوش نهاده

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چند ثانیه Ex. Friendship is like a book. It takes few seconds to burn, but it takes years to write. دوستی مثل یک کتابه. چند ثانیه طول می کشه که آتی ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به صورتهای مختلف Ex. Dear God, you've forgiven me in many ways. خدای مهربان، تو مرا به صورتهای مختلف مورد بخشش قرار داده ای.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بعید نیست!

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درست نگاه کن!

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بدون بازگشت/ بی بازگشت River of no return رودخانه بدون بازگشت رود بی بازگشت

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ keep someone safe کسی را در امان نگه داشتن Ex. Dear God, please keep my family, friends and loved ones safe. خدای مهربان، لطفا خانواده، دوستان و ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ My loved ones کسانی که دوستشان دارم Ex. Dear God, please keep my family, friends and loved ones safe. خدای مهربان، لطفا خانواده، دوستان و کسانی ک ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Never last forever ! هیچ وقت موندنی نیست !

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هیچ وقت موندنی نیست! ترجمه به صورت positive 👇 میگذره

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Look carefully! درست نگاه کن!

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد

☆ It's not impossible! بعید نیست!

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

از همین الان Ex. No one can go back and make a new beginning but anyone can start from now and make a happy ending! هیچکس نمی تواند به گذشته برگردد ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

آنقدر / اونقدر Ex. Learn from the mistakes of others. You can't live long enough to make them all yourself ! از اشتباهات دیگران درس بگیر چون نمیتونی ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جاروجنجال/ قشقرق

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در هیاهوی ِ . . .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Jump over something از روی چیزی پریدن Ex. I jumped over the bench and sat down at my desk. از روی نیمکت پریدم و سر جایم نشستم.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Sit down at one's desk سر میز خود نشستن سر جای خود نشستن Ex. I jumped over the bench and sat down at my desk. از روی نیمکت پریدم و سر جایم نشستم.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاه به این معنی است👇 سر و وضع کسی را ورانداز کردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Very kindly با مهربانی خاصی Ex. She said very kindly. . . . . زن با مهربانی خاصی گفت. . . . .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با مهربانی خاصی Ex. She said very kindly. . . . . زن با مهربانی خاصی گفت. . . . .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بدون حضور تو

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشکلی پیش نیامد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

بی نشاط

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

اعلامیه های سربازگیری

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

اعلامیه ی سربازگیری فراخوان سربازی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

البته گاه قسمت of people حذف می شود و فقط a crowd نوشته می شود با اینحال در ترجمه قسمت حذف شده را هم در نظر می گیریم👇 عده ای از مردم Ex. When I pas ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

Common mistakes اشتباهات رایج

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جنگ از پیش باخته جنگی که با شکست مواجه می شود جنگ محکوم به شکست جنگ/ نبرد باخته جنگی که در آن شکست خورده باشند ترجمه به صورت غیروصفی 👇 شکست در نب ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جالب Ex. It was all much more tempting than the rule of participles. همه چیز جالب تر از قاعده وجوه وصفی بود.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

The rule of participles قاعده ی وجوه وصفی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محوطه ی باز

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تعلیمات نظامی Ex. The soldiers were drilling. سربازان مشغول تعلیمات نظامی بودند.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این سو و آن سوی . . . در حاشیه ی . . . / در اطراف . . . Ex. The birds were chirping at the edge of the woods. پرندگان این سو و آن سوی جنگل آواز م ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آواز خواندن نغمه سرایی کردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای هوا و آسمان 👇 صاف و آفتابی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

شب را با کسی سپری کردن شب را در خانه کسی گذراندن شب رو با کسی بودن شب پیش کسی ماندن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ I thought of . . . به سرم زد که . . . Ex. For a moment I thought of running away. لحظه ای به سرم زد فرار کنم.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ No doubt to someone به فلانی شکی نیست Ex. No doubt to others. به دیگران شکی نیست.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بدون هیچ اما و اگری

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاهی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای اینکه بتوانیم

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای اینکه بتوانیم

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حقیقت را بگو / راستش را بگو ترجمه به صورت وصفی - - - > راستگو باش Ex. Speak the truth, even if your voice shakes. راستگو باش، حتی اگر صدایت بلرزد.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ This is so weird ! چه عجب ! Ex. This is so weird to see you out ! چه عجب من تو رو بیرون می بینم !

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چه عجب! This is so weird to see you out ! چه عجب من تو رو بیرون میبینم !

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Be solo تنهایی به دست آمدن به تنهایی حاصل شدن Ex. Success is never solo! موفقیت هرگز به تنهایی به دست نمی آید!

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این ترکیب به صورت منفی هم پرکاربرد است 👇 I can't explain myself نمیتونم توضیح بدم واقعا چه حس و حالی دارم نمیتونم بگم چه حالی دارم نمیتونم وضعیتمو ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اجل معلق

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سبوس برنج

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدم کامل آدم بی عیب و نقص

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از این نظر از این بابت Ex. I have a lot of regrets in that regard. . . از این نظر بسیار پشیمانم. . . از این بابت خیلی تاسف میخورم. . .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ I have a lot of regrets in that regard. . . از این نظر بسیار پشیمانم. . . از این بابت خیلی تاسف میخورم. . .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ I have a lot of regrets in that regard. . . از این نظر بسیار پشیمانم. . . از این بابت خیلی تاسف میخورم. . .

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بسازش Ex. Don't waste life, get up and make it happen! زندگیتو هدر نده، بلند شو و بسازش!

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گاه معنای استعاری آن مد نظر است👇 سختی ها و مصائب زندگی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بسیاری از اوقات Ex. Many times, the decisions we make affect and hurt your closest friends and family the most. بسیاری از اوقات، تصمیماتی که می گیر ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بدون کسی زندگی کردن Don’t marry the person you think you can live with; marry only the individual you think you can’t live without. [James Dobson] ب ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در کنار کسی زندگی کردن Don’t marry the person you think you can live with; marry only the individual you think you can’t live without. [James Dobson ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Public reception استقبال در ملاء عام Ex. President gave him a warm public reception. رئیس جمهور از او استقبالی گرمی در ملاء عام کرد.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

استقبال در ملاء عام Ex. President gave him a warm public reception. رئیس جمهور از او استقبالی گرمی در ملاء عام کرد.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Public reception استقبال در ملاء عام Ex. President gave him a warm public reception. رئیس جمهور از او استقبالی گرمی در ملاء عام کرد.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترجمه عامیانه - - - > کسی را سر به راه کردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Go straight to somewhere مستقیم رفتن به جایی Ex. We go straight to Washington DC tomorrow morning. فردا صبح مستقیم میریم به واشنگتن.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به طور کلی Ex. The finding of that money completely changed the lives of them. پیدا کردن آن پول زندگی شان را به طور کلی تغییر داد.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Finding of. . . پیدا کردن ِ. . . Ex. The finding of that money completely changed the lives of them. پیدا کردن آن پول زندگی شان را به طور کلی ت ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیدا کردن ِ . . . Ex. The finding of that money completely changed the lives of them. پیدا کردن آن پول زندگی شان را به طور کلی تغییر داد.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ All around us در اطراف ما / پیرامونمان محاوره ای - - - > دوروبرمون/ دور تا دورمون/ تمام دور و برمون

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ وقتی بعد از "thank God" جمله ی کامل آمده است، برای روانتر شدن ترجمه "که" اضافه کنید👇 خدارو شکر که . . . Ex. Thank God it's only once a year! خدا ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترجمه محاوره ای 👇 Then I walk away بعدش میذارم میرم بعدش میزنم به چاک

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جنگ داخلی Ex. For long years after, internal strife and foreign invasion kept the nation impoverished. پس از سالها جنگ داخلی و تهاجمات خارجی، مردم ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پس از سالها Ex. For long years after, internal strife and foreign invasion kept the nation impoverished. پس از سالها جنگ داخلی و تهاجمات خارجی، مرد ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ it's estimated that . . . تخمین زده شده که . . . Ex. It's estimated that malaria costs Africa 12 billion US dollars a year. تخمین زده شده که ما ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Take in [money] from . . . از راه . . . پول بدست آوردن Ex. The families take in about $50 billion a year from criminal activities. این خانواده ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٢

☆ Bring someone something برای کسی چیزی را به ارمغان آوردن Ex. His one long poem, the Rubaiat, brought him lasting fame. یکی از شعرهای بلند او، به ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جاودانه Ex. His one long poem, the Rubaiat, brought him lasting fame. یکی از شعرهای بلند او، به نام رباعیات، برایش شهرت جاودانه ای را به ارمغان آور ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثال با توجه به ریشه شناسی این واژه👇 Ex. When gypsies first appeared in Europe, they were thought to be Egyptians, and the name "gypsy" is a shorte ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Question someone on something در مورد چیزی از کسی سوال کردن Ex. M. Hamel had said that he would question us on participles, and I did not know t ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ وقتی بافت ساختار منفی یا لحن منفی دارد می توانید first را "حتی یک" ترجمه کنید👇 Ex. M. Hamel had said that he would question us on participles, a ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

ترجمه محاوره ای - - - > همش Ex. I have to work all the time 😒 همش باید کار کنم

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفریحگاه Ex. Monaco, a principality, is a famous pleasure resort on the lovely blue coast of the Mediterranean. شاهزاده نشین موناکو، تفریحگاه معروف ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٣

☆ Pleasure resort تفریحگاه Ex. Monaco, a principality, is a famous pleasure resort on the lovely blue coast of the Mediterranean. شاهزاده نشین مون ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گروه هایی از . . . Ex. Bands of the true gypsies are found scattered through almost every country of the world. گروه هایی از کولی های واقعی تقریبا ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عادات ناپسند

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عادت زشت و ناپسند

پیشنهاد
٠

پیشگویی کردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Practise fortune_ telling پیشگویی کردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Practise fortune_ telling پیشگویی کردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوک نشین بزرگ

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر فردی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فراگیری فرهنگ

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناملایمات [ مثلا ناملایمات زندگی/ روزگار. . . ]

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محدود کردن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به طبیعت رفتن به گشت و گذار در طبیعت پرداختن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ commune with nature به طبیعت رفتن به گشت و گذار در طبیعت پرداختن

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فهمیدن که . . . Ex. The passengers noticed that several were missing and among others, the brave Frenchman who had just saved them. مسافران فهمیدن ...

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

گاه باید به صورت بند موصولی ترجمه کنید👇 [ . . . که می چرخد ] Ex. A huge, rapidly spinning object جسم بزرگی که به سرعت می چرخد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میله Ex. Iron bat میله فولادی

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مهارت زیاد

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

بدون دیده شدن دور از چشم Ex. Man who opening a door without being seen by Indians. مردی که دور از چشم سرخپوست ها در را باز کرده بود.

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. One day he was missing. یک روز غیبش زد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

طوفان وحشتناک

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. The howling of wind صدای زوزه ی باد

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مسافتهای خیلی دور مناطق دور دست

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مدت ها قبل از اینکه

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Credited to . . . منسوب به . . . Ex. Edward Fitzgerald translated about 100 of the quatrains credited to Omar Khayyam. ادوارد فیتز جرالد حدود ۱ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منسوب به . . . Ex. Edward Fitzgerald translated about 100 of the quatrains credited to Omar Khayyam. ادوارد فیتز جرالد حدود ۱۰۰ چهاربیتی منسوب به ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل های "رباعیات" بنابر تعاریف آن👇 A collection of quatrains مجموعه ای از چهارتایی ها _____________________________________________________ A c ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توجه کسی را بر انگیختن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک روز در سال Ex. Thank God it's only once a year! خدارو شکر که فقط یک روز در ساله!

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک مرتبه در سال سالی یک دفعه Ex. Over 90 percent of kids in the US see a doctor at least once a year. بالای ۹۰ درصد کودکان در ایالات متحده حداقل یک ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر سال یک بار Ex. The Wolf Prize is awarded once a year. جایزه ولف هر سال یک بار اعطا می شود.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Over 90 percent of kids in the US see a doctor at least once a year. بالای ۹۰ درصد کودکان در ایالات متحده حداقل یک مرتبه در سال به پزشک مراجعه م ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

[بیماری] ریشه کن کردن Ex. In a year, you could eliminate malaria. در عرض یکسال می توان مالاریا را ریشه کن کرد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در عرض یکسال Ex. In a year, you could eliminate malaria. در عرض یکسال می توان مالاریا را ریشه کن کرد .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به عنوان شکل خلاصه شده ی " in a year " می توان "در سال/ طی یک سال" هم ترجمه کرد👇 Ex. It's estimated that malaria costs Africa 12 billion US dollar ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترجمه در حالت قیدی👇 سالیانه/سالانه سالی Ex. The families take in about $50 billion a year from criminal activities. این خانواده ها سالیانه حدود ۵۰ ...

پیشنهاد
٠

☆ Drag someone into. . . کسی را قاطی کاری کردن Ex. You fucker, you're dragging mum into criminal activities__ توئه عوضی مامان رو هم قاطی کارهای خلا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

روندی خشک و انعطاف ناپذیر [روندی کلیشه ای و تکراری که حوصله سر بر شده و هیچ تغییر و پیشرفت تازه ای در آن نیست] Ex. As time went by, it froze into a ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تحت اللفظی - - - > دنیای غرب / جهان غرب مفهومی - - - > کشورهای غربی Ex. Far in advance of the Western World, China developed a complex civilization. ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

بسیار پیشرفته Ex. Far in advance of the Western World, China developed a complex civilization. سالها قبل از اینکه در کشورهای غربی تمدنی بوجود بیاید ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر به مفاهیم تاریخی و زمان اشاره داشته باشد، می توان " سالها پیش از اینکه. . . / سالها قبل از . . . " ترجمه کرد👇 Ex. Far in advance of the Wester ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Drag someone into. . . کسی را قاطی کاری کردن Ex. You fucker, you're dragging mum into criminal activities. . . . . توئه عوضی مامان رو هم قاطی کا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توئه عوضی Ex. You fucker, you're dragging mum into criminal activities. . . . . توئه عوضی مامان رو هم قاطی کارهای خلاف کردی. . . . .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر در بافت غیر رسمی باشد، برای ترجمه محاوره ای می توان معادل زیر را در نظر گرفت👇 کارهای خلاف Ex. You fucker, you're dragging mum into criminal act ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اقدامات مجرمانه فعالیت های جنایتکارانه فعالیت های تبهکارانه Ex. Mafia refers to a network of loosely connected groups called Mafie, which hold power ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Take in [money] from . . . از راه . . . پول بدست آوردن Ex. The families take in about $50 billion a year from criminal activities. این خانواده ه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تا . . . Ex. It's worth revenue, to the tune of billions of dollars a year. طی یک سال می تواند تا میلیاردها دلار سود داشته باشد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Move into. . . به . . . روی آوردن Ex. The families have moved into a variety of legitimate businesses as well. این خانواده ها به تجارت های قانون ...

پیشنهاد
١

مقامات اجرایی Ex. Law enforcement officials estimate that the families take in about $50 billion a year from criminal activities. مقامات اجرایی تخم ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

باید به سرت بیاید

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

نفوذ فوق العاده Ex. A Mafioso is a man who has great influence within his community. عضو مافیا فردی است که در سازمان خود نفوذ فوق العاده ای دارد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

واسه چی؟!

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

روزهای آرام

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ look like something مانند چیزی بودن Ex. In photographs, this area looks like a shiny star. در تصاویر، این منطقه مانند ستاره ای درخشان است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

◇ این اصطلاح در مقابل life is a gift [زندگی هدیه است] برای طعنه و تمسخر آن و کسانی که به زیبایی های زندگی باور دارند، ساخته شده است. Ex. Life's a ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

نقطه مخالف ِ . . .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

ترجمه محاوره ای👇 موقعیت ناجوریه!

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

چند سال چندین سال

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

قابلمه آبگوشت Ex. The stewpot hanging from three poles over the fire. قابلمه آبگوشتی که از سه پایه روی آتش آویزان است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

Three poles over the fire سه پایه روی آتش Ex. The stewpot hanging from three poles over the fire. قابلمه آبگوشتی که از سه پایه روی آتش آویزان است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

کار خوبی نیست [برای کارهایی مثل مواد فروشی و . . . از صفت ugly استفاده می شود]

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

ترجمه محاوره ای👇 [باهاش] مدارا کن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

به طبقه ی بالا رفتن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

مدت طولانی ای بعد Ex. A long time after, Tom said they must go softly and listen for running water. مدت طولانی ای بعد، تام گفت که آنها باید به آرام ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

چراغ های بیرونی روشنایی های بیرون از خانه یا پنجره و . . .

پیشنهاد
٠

علوم بسیار پیشرفته

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک سری اعمال

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

برقراری نظم و ترتیب

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طبقات اجتماعی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفویض قدرت

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفویض ِ . . . Ex. Assigning power تفویض قدرت

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تهیه Ex. Methods of obtaining food روش هایی برای تهیه غذا

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

بعد از مدتی Ex. After some time, the lady started getting better. بعد از مدتی اوضاع خانم رو به بهبود رفت.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرجای دیگری Ex. Wherever else he wanted to go. . . هر جای دیگری که می خواست برود. . .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گاه برای روان تر شدن، حرف اضافه " in " را به صورت " کسره اضافه " ترجمه می کنیم و به اسم بعد از آن " ی " اضافه می کنیم👇 Ex. The change in personali ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[ترجمه رسمی] مشهود است

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

به شکلی نادرست از چیزی استفاده کردن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Arrive in somewhere به جایی رسیدن Ex. The sea was too rough and the passengers were told that they could arrive in Hong Kong at least twenty hour ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

☆ the story of . . . سرگذشت ِ . . . Ex. The story of the sons of Jacob سرگذشت پسران یعقوب

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

سرگذشت ِ . . . Ex. The story of the sons of Jacob سرگذشت پسران یعقوب

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

با آرامش بیشتر Ex. In order to avoid stress, people should try to relax more easily. به منظور اجتناب از فشار و استرس، مردم باید سعی کنند با آرامش ب ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

استرس و فشار کاری

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصول آموزشی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وسایل کمک آموزشی لوازم کمک درسی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تفکر نقادانه

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ایجاد شرایطی که . . .

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

هیچ اتفاقی برایش نیافتاد برایش مشکلی پیش نیامد

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

که به نظر می رسید Ex. Huck waited for what seemed a very long time, but nothing happened. هاک، مدت زمانی که بسیار طولانی به نظر می رسید، منتظر ماند ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ For a very long time مدت زمان بسیار طولانی Ex. Huck waited for what seemed a very long time, but nothing happened. هاک، مدت زمانی که بسیار طولانی ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در دسترس مردم قرار گرفتن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جزوات

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[در موقعیت هتل، رستوران و. . . ] صدا زدن/کردن Ex. He rang for the waiter. مرد پیشخدمت را صدا زد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قسم به جان شما! به جان تو قسم می خورم! به جان خودت!

پیشنهاد
٠

به کسی خیره شدن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاربرد در ساختار زیر👇 ☆ Look at someone steadily به کسی خیره شدن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رستوران دار

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه چیزایی Ex. Go and buy some things! برو برای خودت یه چیزایی بخر!

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موجودات زشت و بدترکیب

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

هنوز ☆ There is also hope! هنوز امیدی هست!

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هنوز امیدی هست!

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاربرد واقعی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

جدا از . . . بودن Ex. Beauty, even in the broader sense, is independent of usefulness. زیبایی، حتی در مفهوم گسترده تر آن، جدا از مفید بودن است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در مفهوم گسترده تر Ex. Beauty, even in the broader sense, is independent of usefulness. زیبایی، حتی در مفهوم گسترده تر آن، جدا از مفید بودن است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفید بودن Ex. Beauty, even in the broader sense, is independent of usefulness. زیبایی، حتی در مفهوم گسترده تر آن، جدا از مفید بودن است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

متن مورد مطالعه Ex. The pattern used depends upon the type and complexity of the reading material and the purpose for reading. روشی که برای مطالعه ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

استفاده از . . . Ex. The use of a variety of skills and attitudes استفاده از مهارت ها و شیوه های گوناگون

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از جاده خارج شدن Ex. The guide, in order to shorten the journey, left the road. راهنما برای کوتاه کردن مسیر، از جاده خارج شد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از جاده خارج شد Ex. The guide, in order to shorten the journey, left the road. راهنما برای کوتاه کردن مسیر، از جاده خارج شد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال برای معادل "مسیر" 👇 The guide, in order to shorten the journey, left the road. راهنما برای کوتاه کردن مسیر، از جاده خارج شد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

از راهِ. . . رفتن Ex. The guide knew that he could shorten the trip by twenty miles if they cut through the forest. راهنما می دانست که اگر از راه ج ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

مسیر Ex. The guide knew that he could shorten the trip by twenty miles if they cut through the forest. راهنما می دانست که اگر از جنگل بروند می توان ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترجمه به صورت بند موصولی👇 که در نزدیکی. . . است/بود Ex. The animal drank a large amount from the neighbouring pond. حیوانها از برکه ای که در نزدیک ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

راه افتادن Ex. At noon, the guide gave the signal for starting. ظهر، راهنما علامت داد که راه بیافتند.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

علامت دادن Ex. At noon, the guide gave the signal for starting. ظهر، راهنما علامت داد که راه بیافتند.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساعتها ☆ دقت شود که "for" پیش از " زمان ها" ترجمه نمی شود. Ex. Other geysers do not go off for hours, days, weeks, or even months. آبفشان های دیگ ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در هر ساعت Ex. Some geysers erupt several times in an hour. بعضی از آبفشان ها در هر ساعت چندین بار فوران می کنند.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در طول تاریخ

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کمبود آب

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بستر Ocean basins بستر اقیانوس ها

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بستر اقیانوس ها

پیشنهاد
٠

کشورهای بسیار توسعه یافته کشورهای پیشرفته [ یک level بالاتر از کشورهای در حال توسعه developing ) countries ) ]

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تحصیلات ابتدایی Ex. In almost every nation, elementary education is compulsory and free. تقریبا در تمام کشورها تحصیلات ابتدایی اجباری و رایگان است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آموزش کودکان

پیشنهاد
٠

مراسم ازدواج مدنی و غیر مذهبی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ A member of clergy یک مقام مذهبی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زن و شوهر شدن پیمان زناشویی بستن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مراسم ازدواج

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شهرهای بزرگ

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خسارت به بار آوردن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پوسته زمین Earthquake is a shaking, rolling, or sudden shock of the earth's surface. زمین لرزه یک تکان لرزشی، چرخشی یا ناگهانیِ پوسته زمین است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

صفت برای کاسه: کاسه کم عمق ( در مقابل کاسه عمق دار ) - - - > shallow bowl صفت برای بشقاب: بشقاب تخت ( در مقابل بشقاب ته گود ) - - - > shallow pl ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مهم ترین تعطیلی [طولانی ترین و اصلی ترین تعطیلی های یک کشور مثل تعطیلی عید نوروز یا کریسمس]

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باشگاه ورزش

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حقیقت دارد "You have heard the crime?" Asked the judge? "Yes, sir. And I confess it is true. " قاضی پرسید: "اتهام خود را شنیدید؟" "بله جناب قاضی و ا ...

پیشنهاد
٠

انتظارات کسی را برآورده کردن انتظارات طرف مقابل خود را برآورده کردن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشکلات ازدواج مشکلات زندگی زناشویی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طی سالها

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زبان جهانی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Cultural ties روابط فرهنگی Economic ties روابط اقتصادی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زبان جهانی به عنوان مثال زبان اسپرانتو یکی از موفق ترین زبان های جهانی است.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

⚠️ این فعل اغلب در بافت عامیانه بکار می رود. [برای ترجمه ی عامیانه از صرف مناسب استفاده کنید] مثلا برم بگردم/ بریم بگردیم و . . . Ex. Then why do ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای تفریح و سرگرمی تفننی Ex. Reading for interest مطالعه برای سرگرمی خواندن تفنی

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ One's eyes meet another one's با کسی چشم تو چشم شدن He turned, and his eyes met Huckleberry's. رویش را برگرداند و با هاکلبری چشم تو چشم شد.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آبشار یوسیمیتی [ پس از آبشار آنجل، دومین آبشار بلند جهان است ]

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Enjoying something لذت بردن از . . . Ex. Enjoying the arts لذت بردن از هنر

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٢

⚠️ دقت شود که در نقش قیدی، الزاما به صورت عالی ترجمه نمی شود و می تواند معادل های دیگری هم داشته باشد. در مثال زیر best در نقش قید است و مترجم معادل ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل "خیلی دیر" یا عامیانه تر "خیلی دیره" یکی از ترجمه های صحیح هستند👇 Ex. I started for school very late that morning. آن روز صبح، خیلی دیر به س ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احتمال داشت Ex. Had he travelled? It was probable, for no one knew the world better than he. آیا سفر کرده بود؟ احتمال داشت چون هیچکس دنیا را بهتر ا ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Be probable احتمال داشتن Ex. Had he travelled? It was probable, for no one knew the world better than he. آیا سفر کرده بود؟ احتمال داشت چون هیچک ...

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موانع

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در روزگار ِ . . .

پیشنهاد
٠

روش مکالمه طبیعی یا راحت [ روشی که بر برقراری مکالمه به صورت راحت و بدون نگرانی از اشتباهات تمرکز دارد ]

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شخص پول دوست آدم پول پرست Ex. Lover of silver will never be satisfied with silver. شخص پول دوست هرگز از پول سیر نمی شود.

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

شاید اونوقت Ex. Perhaps then you would have been satisfied with me! شاید اونوقت از دستم راضی می شدی!

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Be satisfied with sth/sb از چیزی/کسی راضی بودن Ex. I'm satisfied with my work. من از شغلم راضی هستم. . . * برای انسان می توانید به اینصورت هم ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پی بردن که . . . Ex. We learn language from childhood and discover that we have to apply certain rules of grammar if we are to be understood. ما ا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از کودکی Ex. We learn language from childhood and discover that we have to apply certain rules of grammar if we are to be understood. ما از کودکی ز ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" تا چه مدت " می تواند معادل صحیحی باشد👇 Ex. Nobody knows how long it is possible for a human being to live. هیچکس نمی داند انسان تا چه مدت می توا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

همچنانکه Ex. No one knows all the reasons why languages change, but they continue to do so as long as people speak them. هیچکس تمام دلایل تغییر و ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Languages change تغییر و تحول زبان ها Ex. No one knows all the reasons why languages change. هیچکس تمام دلایل تغییر و تحول زبان ها را نمی داند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرواز Ex. Men began to go up never sure where or when they would land. انسانها پرواز را آغاز کردند در حالیکه اصلا مطمئن نبودند که کی و کجا فرود خوا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در مورد پرواز و امور هواپیمایی/فضایی 👇 برخاستن از زمین ⚠️در این حالت فعل leave را " ترک کردن " ترجمه نکنید. Ex. In 1783 after centuries of talk ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

بحث در مورد . . . بحث درباره . . . Ex. In 1783 after centuries of talk about flying, man finally found a way to leave the ground. در سال ۱۷۸۳ پس ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زمان های دور Ex. Once, long age, the air belonged to the birds and insects. روزگاری، در زمان های دور، آسمان تنها متعلق به پرندگان و حشرات بود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

بلند تلفظ کردن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باشگاه شنا

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

واقعیت را انکار کردن واقعیت را تحریف کردن Ex. Don't fiddle while people die, Mr President. آقای رئیس جمهور واقعیت را تحریف نکنید در حالیکه مردم جان ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نقره استرلینگ ( Sterling Silver ) یک آلیاژ رایج نقره است که از ۹۲. ۵ درصد نقره خالص و ۷. ۵ درصد فلزات دیگر ( معمولاً مس ) تشکیل شده است و با علامت "۹ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سبک اجتماعی Ex. Don't copy everything that people do, but try some of their techniques. It will help you develop your own social style. هر کاری که ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

از پسش بر میای! از عهده اش بر میای!

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیرون زدن Ex. Life is like a blanket too short. You pull it up and your toes rebel, you yank it down and shivers meander about your shoulder. ( Howa ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پایین کشیدن Ex. Life is like a blanket too short. You pull it up and your toes rebel, you yank it down and shivers meander about your shoulder. ( Ho ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کمک ویراستار

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاربرد شکل منفی👇 ☆ Not bring oneself to do something دلش رضا نمی داد یا راضی نمی شد دست و دلش نمی رفت

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ساعات متمادی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه روزایی My parents think I'm fine. My friends think I'm fine. Some days even I think I'm fine. But I'm not. I'm not fine at all. And I don't k ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خوشبختی ساختنیه، نه یافتنی خودت باید خوشبختی رو بسازی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بسیار آشفته و درهم

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

آدم ها Ex. Life is like a blanket too short. You pull it up and your toes rebel, you yank it down and shivers meander about your shoulder; but cheer ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دم مرگ بودن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دم مرگ بودن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ I hope you're doing fine امیدوارم حالت خوب باشه

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حالا مشخص شد!

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جریان عبوری از . . . Ex. Amount of blood flowing through the kidneys مقدار جریان خون عبوری از کلیه ها

پیشنهاد
٠

فنون تبلیغات

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از . . . به . . . کاهش یافتن از . . . به . . . کاهش پیدا کردن Ex. The average amount of blood pumped by the heart drops from about 6. 9 liters per m ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سالهای آینده

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Throw something at. . . به طرف ِ. . . چیزی پرتاب کردن چیزی را به طرف ِ . . . پرت کردن Ex. People sometimes threw stones at carriages. گاهی اوقات ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نگهبان جاده ی عوارضی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کالسکه بخار

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با قطار سفر کردن Ex. If you are catching a train, it is always better to be comfortably early than even a fraction of a minute too late. اگر قرار ا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

پشت سر خود بر جای گذاشتن Ex. Each time a meteor crosses the atmosphere, it leaves behind a short trail of ionized particles. هر بار که شهاب از جو ر ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر بار که Ex. Each time a meteor crosses the atmosphere, it leaves behind a short trail of ionized particles. هر بار که شهاب از جو رد می شود، دنبال ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جدا از هم / بدون هم Ex. Divided We Fall جدا از هم شکست می خوریم بدون هم می بازیم

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

غذاهای سالم ( برخلاف junk food: هله هوله )

پیشنهاد
٠

☆ در هنگام ترجمه ی شکل منفی، می توان از حرف اضافه ی " تا " برای روان شدن ترجمه استفاده کرد. برای مثال 👇 "وقت ندارم تا فلان کار را انجام بدم" Ex. ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

وارد شدن Ex. Many people joined the game, but a few chose not to practice. افراد زیادی وارد بازی شدند، ولی چند نفر تصمیم گرفتند شرکت نکنند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یونیزه شده Ex. Each time a meteor crosses the atmosphere, it leaves behind a short trail of ionized particles. هر بار که شهاب از جو رد می شود، دنبا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد

مثال👇 Ex. Languages are taught by the direct method, that is to say, without using students own language. زبان ها به روش مستقیم آموزش داده می شوند ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

این ور و اون ور Ex. The children ran round and round the playground until they were exhausted. بچه ها توی زمین بازی آنقدر این ور و اون ور دویدن تا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Begin to be unkind to someone بنای نامهربانی با کسی گذاشتن Ex. After a time she began to be unkind to me. بعد از مدتی او بنای نامهربانی را با من ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بعد از مدتی Ex. After a time she began to be unkind to me. بعد از مدتی او بنای نامهربانی را با من گذاشت.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنای ناسازگاری/نامهربانی با کسی گذاشتن Ex. After a time she began to be unkind to me. بعد از مدتی او بنای نامهربانی را با من گذاشت.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

در برگرفتن Ex. An Islamic current is sweeping the Middle East. موج گرایش به اسلام خاورمیانه را در برگرفته است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برکنار شدن Ex. Mr. Jackson was dismissed as head of the trade union. آقای جکسون از مقام ریاست اتحادیه صنفی برکنار شد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ A long way راه زیادی Ex. There is a long way to go before an agreement can be reached. تا دستیابی به یک توافق راه زیادی مانده است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. He is a great writer and has been making headline in recent years. او یک نویسنده بزرگ است و در سالهای اخیر نامش در صدر اخبار بوده است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در نبرد پیروز شدن پیروزی در نبرد

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

☆ It is vital for . . . برای . . . اهمیت حیاتی دارد Ex. It is vital for Iran to win the war against drug trafficking. برای ایران پیروزی در جنگ علی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Be at the center of something علت اصلی چیزی بودن Ex. His role in the discovery has been at the center of considerable controversy. نقش او در کشف ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Ex. The Police ordered an investigation into the robbery. پلیس دستور داد در مورد این سرقت تحقیق به عمل آید.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به اجرا در آمدن Ex. Higher prices go into effect tomorrow . برنامه افزایش قیمتها فردا به اجرا در می آید.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. My father, who lived to be ninety, died last year. پدرم که نود سال عمر کرد سال گذشته فوت نمود. Ex. The number of people living to be more than ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مستقل Ex. The sikh extremists in India want their own state within the country. سیکهای افراطی هند خواستار ایالتی مستقل در داخل کشور هستند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دسترسی به Ex. The equipment will give fire fighters easier access to top floors. این دستگاه دسترسی به طبقات بالای ساختمانها را برای ماموران آتش نش ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Top floors طبقات بالای ساختمانها Ex. The equipment will give fire fighters easier access to top floors. این دستگاه دسترسی به طبقات بالای ساختمانه ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انتشار یافتن چیزی پس از . . . انتشار چیزی پس از . . . صورت گرفتن Ex. The announcement came after ceasefire. انتشار این اعلامیه پس از آتش بس صورت گ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

در پی انجام کاری بودن Ex. More than a century ago, the nobility of England, in their colourful finery, were on a fox hunt. بیش از یک قرن پیش، طبقه ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. A ragged youngster نوجوانی با لباسهای مندرس

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حق با زور است

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انگار که تقدیر چنین می خواست

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

از ترس کنترل خود را از دست دادن Ex. Freaked out, he shone his light around frantically, looking for the source of the voice. مرد در حالیکه از ترس ک ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دل و روده Ex. He took the engine's bowels out but still doesn't know what the trouble is. دل و روده ی موتور را درآورد ولی هنوز نمی داند عیب از کجاس ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دل و روده Ex. He took the engine's bowels out but still doesn't know what the trouble is. دل و روده ی موتور را درآورد ولی هنوز نمی داند عیب از کجاس ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عیب Ex. He took the engine's bowels out but still doesn't know what the trouble is. دل و روده ی موتور را درآورد ولی هنوز نمی داند عیب از کجاست.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Get someone in trouble کسی را گرفتار کردن Ex. The boy's big mouth could get them all in trouble. دهان لق آن پسر ممکن بود همه شان را گرفتار کند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Only by self_respect will you compel others to respect you. فقط با احترام به خودت دیگران رو مجبور میکنی که بهت احترام بذارن.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ برای روان شدن ترجمه گاه می توان به صورت صفت عالی ترجمه کرد: مهم ترین Ex. If you want to be respected by others, the great thing is to respect your ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترجمه در ساختار مجهول "to be respected by" مورد احترام بودن Ex. If you want to be respected by others, the great thing is to respect yourself. اگه ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگه می خوای Ex. If you want to be respected by others, the great thing is to respect yourself. اگه می خوای مورد احترام دیگران باشی، مهمترین چیز این ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

*مثال* ترجمه اصطلاحی👇 Ex. More often than not, he just kept quiet. اکثر مواقع توی خودش بود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

من پشتتم!

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Ex. More often than not, he just kept quiet. اکثر مواقع توی خودش بود.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یه جایی این دورو بر یه جایی همین ورا Ex. The kids are somewhere about. بچه ها یه جایی این دوروبر هستند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگه اشتباه نکنم

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هرس سیناپسی فرآیندی که طی آن سلول های مغزی که فعالیتی ندارند، تمایل به از بین رفتن و تباهی دارند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دیگر هیچ / دیگه هیچ * با توجه به لحن جمله بعضی اوقات می توان "هیچ" را اضافه نکرد. ( سومین ترجمه ) Ex. When he heard nothing more after a bit, he sl ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ برای ترجمه ی روان می توان به صورت جمع ترجمه کرد: صبح ها Ex. If you love me, say it in the morning! اگه منو دوست داری، اینو صبح ها هم بهم بگو! Ex ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ the mystery را می توان به صورت جمع ترجمه کرد: پیچدگی ها / ابهامات Ex. The mystery surrounding the illness forced doctors to call Dr. Howard Kelly. ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

☆ گاه برای ترجمه باید "surrounding" را معادل "of" در نظر بگیرید و به صورت "کسره ی اضافه" ترجمه کنید. The mystery surrounding the illness پیچیدگی و ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Hang around somewhere در اطراف جایی پرسه زدن Ex. The little boy was hanging around the garden feeling very lonely. پسربچه در حالی که خیلی احساس ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاثیر عمیق Ex. This incident left a profound effect on boy's psyche. این رخداد تاثیر عمیقی روی روان پسر بجا گذاشت.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سر و صدا Ex. I can't stand loud noise in the morning. من نمی توانم صبح ها سروصدا را تحمل کنم.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Rush one's way با عجله و اشتیاق رفتن Ex. Howard instantly remember the entire incident and rushed his way to see his friend. هاوارد به یکباره تما ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به یکباره Ex. Howard instantly remember the entire incident. هاوارد به یکباره تمام اتفاق را به یاد آورد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گوشه ی . . . Ex. After carefully examining, Martin scribbled something on the edge of the paper. مارتین بعد از بررسی دقیق، چیزهایی را در گوشه ی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

پرداخت هزینه ی . . . Ex. Pay for the treatment پرداخت هزینه ی درمان

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

الباقی ِ . . . Ex. His rest of the life الباقی زندگی اش

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Have a look at something یه نگاهی به چیزی انداختن Ex. Can I have a look at your new car? میشه یه نگاهی به ماشین جدیدت بندازم؟

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خطای سرویس

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

پر ( لبریز ) Ex. A large glass of milk یک لیوان پر از شیر

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

☆ Make the sign of . . . علامت ِ . . . از خود به جا گذاشتن Ex. Zorro, who makes the sign of the Z. زورو کسی که اون علامت Z رو از خود به جا می ذاره.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Ex. A "Z" stands for Zrorro حرف Z نشونه ی زوروئه

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

شجاع Ex. This bold renegade این شورشی شجاع

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از دلِ شب Ex. Out of the night, when the full moon is bright, comes a horseman. از دل شب، وقتی که ماه کامل تو آسمون می درخشه، یه سوارکار از راه می ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

از دل ِ. . . Ex. Out of the night از دل شب

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هنوز وقت دارم؟ Ex. The little boy looked up at the doctor and asked with a trembling voice, " Will I die right away, or how soon?" پسربچه نگاهی به د ...

پیشنهاد
٠

رنگ به رخسار کسی برگشتن Ex. He smiled, as we all did, seeing the color returning to her cheek. وقتی دید رنگ به رخسار زن در حال برگشتن است لبخندی زد ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کم کم حوصله ی کسی سر رفتن Ex. The waitress was growing impatient. پیشخدمت کم کم داشت حوصله اش سر می رفت.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Grow impatient کم کم حوصله ی کسی سر رفتن Ex. The waitress was growing impatient. پیشخدمت کم کم داشت حوصله اش سر می رفت.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

Ex. As people become older they need fewer calories. هر چه افراد پیرتر می شوند، به کالری کمتری نیاز دارند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ is / was not long چندان طولانی نیست / نبود Ex. Before ways of preventing or curing diseases were known, the expectation of life was not long, even ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناچیز

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Not bother to do something زحمت انجام کاری را به خود ندادن Ex. John was so lazy that he couldn't even bother to change his clothes. جان آنقدر تن ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شما را به هیچ جا نمی رساند! Ex. Laziness can get you nowhere! If you want something, you need to work hard for it. تنبلی شما را به هیچ جا نمی رساند ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Get you nowhere! شما را به هیچ جا نمی رساند! Ex. Laziness can get you nowhere! If you want something, you need to work hard for it. تنبلی شما را ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Hide sth from sb چیزی را از کسی پنهان کردن Ex. The girl had hidden some more tasty candies from him. دختر چندتا از خوشمزه ترین آبنبات هایش را از ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دل و زبانش یکی است Ex. He is sincere; he speaks as he thinks. او صادق است؛ دل و زبانش یکی است.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی را دست انداختن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

☆ دقت شود که "the way" می تواند به عنوان یک عبارت ربطی، دو جمله را به هم متصل کرده باشد. در این حالت می توان "همانطور که" ترجمه کرد. Ex. That nigh ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Return immediately when you are done. به محض اینکه کارت تمام شد برگرد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ امروزه در موسیقی اصطلاح B_sides به ترانه هایی اشاره دارد که در آلبوم اصلی منتشر نشدند و قبل یا بعد از انتشار رسمی آلبوم، به صورت single منتشر شده ا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

فرستادن Ex. His doctor requested hospital authorities to pass the final bill to him. پزشک معالجش از مسئولین بیمارستان خواست که صورتحساب نهایی را بر ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Ex. All the villagers came running to drive the wolf away. همه اهالی روستا دوان دوان آمدند تا گرگ را دور کنند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

اهالی روستا Ex. All the villagers came running to drive the wolf away. همه اهالی روستا دوان دوان آمدند تا گرگ را دور کنند.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل" even if" هم می توان در نظر گرفت و "حتی اگر" ترجمه کرد. Ex. An old man came to comfort him and told him that nobody would believe a liar even ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی را دلداری دادن Ex. An old man came to comfort him. پیرمردی آمد تا او را دلداری دهد.

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Prompted to do. . . بر آن داشت تا. . . Ex. This prompted Dionysus, the god of wine, to grant him a wish. این امر، دیونیسوس ( خدای شراب ) را بر ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

☆ Grant someone a wish آرزویی را برای کسی برآورده کردن Ex. This prompted Dionysus, the god of wine, to grant him a wish. این امر، دیونیسوس ( خدای ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عقب عقب رفتن Ex. A young man in his twenties was seeing out from the train’s window shouted… "Father, look at the trees! They are going behind!" مرد ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با نام اختصاری M99 نیز شناخته می شود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اتورفین یا M99 قوى ترین مخدر دنیا

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Stumble upon somewhere ناگهان به جایی رسیدن Ex. A hungry fox stumbled upon a vineyard. After seeing the round, juicy grapes hanging in a bunch, t ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ In a bunch به صورت خوشه ای Ex. A hungry fox stumbled upon a vineyard. After seeing the round, juicy grapes hanging in a bunch, the fox drooled. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Take every opportunity to do sth از هر فرصتی برای انجام کاری استفاده کردن Ex. The proud rose would take every opportunity to insult the cactus. گ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در تنگنا Ex. His beloved daughter saw him in distress and ran to hug him. دختر دلبندش او را در تنگنا دید و دوید تا او را در آغوش بگیرد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Sleep on an empty stomach با شکم خالی به رختخواب رفتن ( به اختصار: گرسنه خوابیدن ) [متون قدیمی/ادبی] سر گرسنه بر بالین گذاشتن Ex. That night, he ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

بازگشت به . . . Ex. Back in action بازگشت به مبارزه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ was/were surprised to see sth از دیدن چیزی متعجب بودن Ex. The Newtown's neighbors were surprised to see a grown man blowing bubbles for hours at a ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ For hours at a time هر بار ساعتها Ex. The Newtown's neighbors were surprised to see a grown man blowing bubbles for hours at a time. همسایه های ن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با شکم خالی به رختخواب رفتن ( به اختصار: گرسنه خوابیدن ) [متون قدیمی/ادبی] سر گرسنه بر بالین گذاشتن Ex. That night, he had to sleep on an empty sto ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از بدو تولد مادرزاد Ex. My son was blind from birth. پسرم از بدو تولد نابینا بود. پسرم کور مادرزاد بود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کار خیر ☆ Do a good deed for someone برای کسی کار خیری انجام دادن انجام کار خیر در حق کسی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

بیش از حد به چیزی توجه کردن Ex. Rose was too obsessed with her own looks. رز بیش از حد به ظاهر خود توجه می کرد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یواشکی Ex. The boy really sees a wolf sneaking amongst the flock. پسر واقعاً گرگی را می بیند که یواشکی به میان گله آمده است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مرد فرزانه Ex. The wise man smiled and said: “You can’t laugh at the same joke over and over. So why do you cry over the same problem over and over? ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

از خنده غش کردن Ex. One day he told them a joke and everyone roared with laughter. یک روز برای آنها لطیفه ای تعریف کرد و همه از خنده غش کردند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

میوه چیدن Ex. John wanted to eat some apples but he was too lazy to climb the tree and take the fruits. جان دلش می خواست چند تا سیب بخورد اما تنبل ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای یافتن ِ . . . Ex. In search of some food برای یافتن مقداری غذا

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گوشه ی . . . Ex. The side of the paper گوشه ی صفحه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

اوضاع کسی رو به بهبود رفتن Ex. After some time, the lady started getting better. بعد از مدتی اوضاع خانم رو به بهبود رفت.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شوالیه معبد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. The young woman became critically ill and local doctors were clueless about her illness. زن جوان شدیدا بیمار شد و پزشکهای آنجا در درمان بیماری ا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شدیدا بیمار Ex. The young woman became critically ill and local doctors were clueless about her illness. زن جوان شدیدا بیمار شد و پزشکهای آنجا در د ...

پیشنهاد
٠

از ته قلبش / از صمیم قلبش Ex. Boy was extremely touched and thanked her from the bottom of his heart. پسر خیلی متاثر شد و از ته قلبش از او تشکر کرد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

کار انسان دوستانه Ex. I have been taught never to accept pay for an act of kindness. من آموخته ام که برای کار انسان دوستانه هیچ وجهی قبول نکنم.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

☆ Pangs of hunger on one's face آثار گرسنگی یا ضعف و بی غذایی بر چهره کسی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گیج Ex. Boy was astonished and yet he could not resist his hunger. پسر گیج شده بود ولی باز هم نتوانست در برابر گرسنگی اش طاقت بیاورد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. When he knocked at the door, a pretty lady came out and Kelly felt nervous. وقتی کِلی در خانه را زد، خانم آراسته ای بیرون آمد و پسر با دیدن او ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

قدری/ مقدار کمی آب Ex. Instead of asking for food, he just asked for a drink of water. پسر به جای طلب غذا فقط تقاضای قدری آب کرد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ اگر در بافت کلاسیک و ادبی آمده باشد می توانید " آراسته" ترجمه کنید. Ex. When he knocked at the door, a pretty lady came out and Kelly felt nervou ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چند لحظه ای Ex. He wondered for a while. چند لحظه ای مات و متحیر ماند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

بی ارزش Ex. One day, he found he had just one thin dime left. یک روز دید که فقط یک سکه ده سنتی بی ارزش برایش باقی مانده.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فروشندگی Ex. But selling is a hard job. ولی فروشندگی کار سختی است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شهریه مدرسه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. This way he could pay his school fee. از این راه توانست شهریه ی مدرسه اش را پرداخت کند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. He had no monetary support so to make the ends meet he started to sell goods from door to door. او هیچ پشتوانه ی مالی نداشت و برای گذران زندگی ش ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گذران زندگی Ex. He had no monetary support so to make the ends meet he started to sell goods from door to door. او هیچ پشتوانه ی مالی نداشت و برای ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پشتوانه مالی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واقعا / به شدت Ex. Some real bad times دوران واقعا بد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٤

Ex. Howard Kelly was going through some real bad times. هاوارد کِلی دوران واقعا بدی را سپری می کرد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قرص نعناع

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرداخت کامل

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رنجور Ex. He was completely tired and fatigued yet his spirit triumphed. او کاملا خسته و رنجور بود ولی در عین حال روحش پیروز بود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

زنده ماندن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

پیروز بود Ex. He was completely tired and fatigued yet his spirit triumphed. او کاملا خسته و رنجور بود ولی در عین حال روحش پیروز بود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. A brand new life یک زندگی جدید سبک تازه ای از زندگی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

☆ Fill someone with a lease of life and hope وجود کسی را پر از امید و شور زندگی کردن Ex. The idea filled him with a new lease of life and hope. این ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

فضولات حیوان

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ اگر در زمینه ی عاطفی به کار رفته باشد می توان به این صورت هم ترجمه کرد: تا سر حد مرگ [ محبت کردن یا دوست داشتن] به قیمت جونت

پیشنهاد
٠

به کسی عشق و علاقه ورزیدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احساس تنهایی کردن Ex. The little boy was hanging around the garden feeling very lonely. پسربچه در حالی که خیلی احساس تنهایی می کرد، در اطراف باغ پر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

[پزشکی] علائم کبودی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

?Who the hell are you⚠️ ⚠️ تو دیگه کدوم خری هستی؟

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

خیال کسی راحت شدن Ex. The burglar relaxed. خیال دزد راحت شد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اجناس قیمتی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

ترجمه ی غیر اصطلاحی - - - > به شدت ترسیدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Shine flashlight around با چراغ قوه به اطراف نور نور انداختن نور چراغ را به اطراف انداختن ▪︎ Ex. The burglar shone his flashlight around, looking ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Shine flashlight around با چراغ قوه به اطراف نور نور انداختن Ex. The burglar shone his flashlight around, looking for valuables. دزد با چراغ قوه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

کاربرد " here " برای دادن دستورالعمل Ex. Here's what you do : First. . . Second. . . کاری که باید انجام دهید این است که : ابتدا . . . سپس . . .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برو پی کارت Ex. Without diverting his attention from the football game he was watching on TV his grandfather shouted , " Snoopy, Go lay down. . . !" ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توجه خود را از چیزی منحرف کردن Ex. Without diverting his attention from the football game he was watching on TV his grandfather shouted , " Snoopy, ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Without looking up from something بدون اینکه نگاه خود را از چیزی برداشتن Ex. Without looking up from the table, the grandfather said, " I told yo ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سپری شدن Ex. After spending the night, his grandmother prepared breakfast for him. بعد از سپری شدن شب، مادربزرگش برای او صبحانه آماده کرد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Scream in agony از درد فریاد کشیدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نشونم بده ببینم

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Go into the doctor's به مطب دکتر مراجعه کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تا جایی که توان داری

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زمین باغ Ex. I'm just getting too old to be digging up a garden plot. من دیگه برای کندن و شخم زدن زمین باغ خیلی پیر شدم.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به ناحق متهم شده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

طاقت آوردن Ex. Finally, on the fourth day, the parrot could not hold back. آخر سر در روز چهارم، طوطی نتوانست طاقت بیاورد.

پیشنهاد
٠

☆ I'm seeing this through till the end تا آخرش پایه ام تا آخرش هستم

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیماری های مزمن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از عهده اش بر می آیم

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ If it's no trouble! اگه زحمتی نیست!

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگه زحمتی نیست!

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رئیس شکارچیان [در گذشته به شکارچی اعظم یا میرشکار موسوم بوده است]

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

با بهینه سازی مصرف انرژی ( گرما/سرما ) Ex. Double _ pane energy efficient windows پنجره های دو جداره با بهینه سازی مصرف انرژی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

راه خود را گرفتن و رفتن Ex. The riders of the hunt silently rode on. سواران شکار بی سروصدا راهشان را گرفتند و رفتند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طبقه اعیان Ex. The nobility of England طبقه اعیان انگلیس

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

Ex. This was some kind of joke! یه جورایی مسخره بود!

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Breez through the questions سوالها را به سرعت و به راحتی جواب دادن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Misundertand someone حرف کسی را اشتباه متوجه شدن صحبت های کسی را درست متوجه نشدن Ex. The boy had misunderstood the doctor. پسر حرف دکتر را اشتبا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

رنگ از رخ /رخسار کسی پریدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Combat the illness مقابله با بیماری

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Wipe down the table میز را تمیز کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در روزگاری که. . .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از سویِ . . . عرضه شدن Ex. The purpose of most advertisements is to persuade a particular audience to buy the products or service offered by the adv ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

امید به زندگی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در هنگام تولد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Blowing soap bubbles درست کردن حباب های صابون

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درست کردن [ حباب ] Ex. By blowing soap bubbles از طریق درست کردن حباب های صابون

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حباب های صابون

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیاد دیگری هم Ex. Newton made many other discoveries. نیوتن اکتشافات زیاد دیگری هم انجام داد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موضوع یا کار مورد علاقه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بسیار زیاد Ex. There are a great many books available. کتاب های بسیار زیادی در دسترس است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بسیار زیاد Ex. There are a great many books available. کتاب های بسیار زیادی در دسترس است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آینده Ex. Books in the future کتاب های آینده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رابط الکتریکی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بافت های نرم مثل پوست و رگ های خونی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

که در حال مرگ است/بود Ex. The doctors can't help the dying child. پزشکان قادر نیستند به کودکی که در حال مرگ است کمک کنند. Ex. She felt pity for t ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پر از کشمکش Ex. A young white man stopped to help an older African_American woman, generally unheard of in those conflict_filled 1960s. مرد جوان س ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. A young white man stopped to help an older African_American woman, generally unheard of in those conflict_filled 1960s. مرد جوان سفید پوستی توق ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تلویزیون رنگی کنسولی یا کنسول دار [ البته در ایران به تلویزیون رنگی مبله موسوم است. ]

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Deliver sth to someone's home/house چیزی را درب منزل به کسی تحویل دادن Ex. To his surprise, a giant color TV was delivered to his home. در کمال ن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ A knock came on someone's door درب خانه کسی کوبیده شدن Ex. Seven days went by and a knock came on the man's door. بعد از گذشت هفت روز، درب خانه م ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Take someone to safety کسی را به جای امن بردن کسی را به منطقه ای امن منتقل کردن Ex. The man took her to safety. مرد او را به جای امنی برد .

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Unselfishly serving others بدون چشم داشت به دیگران کمک کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Be in a big hurry خیلی عجله داشتن Ex. She seemed to be in a big hurry, but wrote down his address and thanked him. به نظر می رسید خانم خیلی عجله ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاملا خیس شده Ex. Soaking wet, she decided to flag down the next car. زن در حالیکه کاملا خیس شده بود، تصمیم گرفت با دست به ماشین بعدی علامت بدهد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Soaking wet, she decided to flag down the next car. زن در حالیکه کاملا خیس شده بود، تصمیم گرفت با دست به ماشین بعدی علامت بدهد.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

با نا امیدی Ex. Her car had broken down and she desperately needed a ride. ماشینش خراب شده بود و با نا امیدی منتظر یک وسیله نقلیه بود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Endure something در مقابل یا جلوی چیزی طاقت آوردن Ex. She was trying to endure a lashing rain storm. زن سعی می کرد تا در مقابل شلاق های بی امان ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( فقط ) با یک دست به وسیله ی یک دست یک دستی Ex. Blood blister happens when you undo a mic stand one handed. Always use two hands. وقتی پایه ی میکر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخفف: mic stand

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تاول خونی در اثر کشیده شدن پوست و پاره شدن عروق زیر پوست و تجمع خون به وجود می آید.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

می تواند اشاره داشته باشد به italian retro calendar که مردم ایتالیا آن را IRC می نامند. البته به این نوع تقویم خاص که به طرز جالبی به کمک سه حلقه ر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اکسی کانتین یا اکسی کدون یک داروی ضددرد قوی اپیوئیدی است که برای کاهش دردهای متوسط تا شدید پس از جراحی و جراحت های شدید بکار می رود.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

دو رگه آفریقایی آمریکایی Ex. An older African American woman پیرزن دورگه آفریقایی آمریکایی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ دقت شود که یک صفت تفضیلی لزوما در همه ی مواقع ترجمه تفضیلی ندارد و می توان صفت مورد نظر را مثل یک صفت ساده ترجمه کرد. به مثال زیر توجه کنید که به ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با طعنه گفتن Ex. Not at all daunted, the girl quipped :" Ok then you ask him. " دختر بدون هیچ ترس و واهمه ای با طعنه گفت: " ایرادی ندارد در اینصورت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ایرادی ندارد در اینصورت. . . Ex. Ok then you ask him! ایرادی ندارد در اینصورت شما از او بپرسید!

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ اگر قبل از صفت مفعولی آمده باشد، می توانید صفت مفعولی را به اسم تبدیل کرده و به این صورت ترجمه کنید: بدون هیچ . . . Ex. Not at all daunted, the ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

دخترک

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

با عصبانیت فریاد زدن Ex. The teacher spouted: "What if Jonah went to hell?" معلم با عصبانیت فریاد زد:" اگر یونس پیغمبر در دوزخ بود چه؟"

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

با صدای بلند گفتن Ex. A bit perturbed by this, the teacher proclaimed: " that is a story from the bible, it is not factual. " معلم که کمی با این حرف ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ It is not factual واقعیت ندارد

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ به فردی که یکشنبه ها در کلیسا به کودکان امور مذهبی را آموزش می دهد sunday school teacher گفته می شود. Ex. The little girl replied: " My Sunday sc ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

طبق قواعد طبیعی Ex. The teacher said it was physically impossible for a whale to swallow a human. معلم گفت طبق قواعد طبیعی غیر ممکن است که یک وال ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

به طور مختصر Ex. In a grade school lesson, a teacher was explaining a little bit about whales. معلمی هنگام تدریس در یک مدرسه ابتدایی به طور مختصر د ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Expelled from somewhere از جایی رانده شدن Ex. Adam and Eve would rather have stayed in the Garden of Eden than been expelled from it. آدم و حوا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

باغ بهشت

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

افکار سطحی Ex. He was mouthing big words to hide shallow thoughts. برای نهان سازی افکار سطحی خود، کلمات قلمبه سلمبه بر دهان می راند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدم خوب Ex. Mark is really a nice person. You must meet him. مارک واقعا آدم خوبی است. باید او را ببینید.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جهل مرکب

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اجبار خودجوش اجبار خودخواسته

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

☆ sth cross one's mind چیزی به ذهن کسی خطور کردن Ex. What was the first thing that crossed your mind when you won the prize? وقتی جایزه رو بردی اولی ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

با عشق وعلاقه Ex. the dog came up and nosed her affectionately. سگ جلو آمد و با عشق و علاقه او را بو کشید.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اکسیژن کمکی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

به دام انداختن Ex. A storm stranded many climbers near the summit and killed eight people. طوفان کوهنوردان زیادی را در نزدیکی قله به دام انداخت و ج ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاه برای روان شدن ترجمه باید "در نزدیکی ِ . . . " ترجمه کنید. A storm stranded many climbers near the summit and killed eight people. طوفان کوهنور ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. May 10, 1996 was the deadliest day in Everest history. دهم ماه می سال ۱۹۹۶ مرگبارترین روز در تاریخ اورست بود.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هم اکنون Ex. A lot of houses are being built in New York at the moment. هم اکنون خانه های زیادی در حال ساخته شدن در نیویورک هستند.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به . . . رسیدن Ex. When two people cooperate with each other, they come up with better ideas. وقتی دونفر با هم همکاری می کنند، به ایده های بهتری می ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ Cooperate with each other Ex. When two people cooperate with each other, they come up with better ideas. وقتی دونفر با هم همکاری می کنند، به اید ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نباید فراموش کنیم که. . .

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Be all the same شبیه هم بودن Ex. Sharks are not all the same. همه کوسه ها شبیه هم نیستند.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Our team tried hard, but lost the game. تیم ما سخت تلاش کرد، اما بازی را باخت.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اوقات خوشی داشتن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اسبله ماهی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نام متیو ( Matthew ) به صورت خودمانی: متی ( Matty )

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نظام تجارت

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نجات ِ . . . Ex. Saving nature نجات طبیعت

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از یه جایی به بعد After a while, you don't even bother to be upset! از یه جایی به بعد حتی حوصله ی ناراحت شدنم نداری!

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی را با چیزی مواجه کردن Streets that follow like a tedious argument Of insidious intent To lead you to an overwhelming question . . . خیابان های ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

توان کاه Streets that follow like a tedious argument Of insidious intent To lead you to an overwhelming question . . . خیابان هایی که ادامه می یا ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یکی از معانی این کلمه می تواند " تخت عمل/تخت معاینه در مطب [یا به اختصار تخت مطب] " باشد. Ex. A patient etherized upon a table بیماری بیهوش بر تخت ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

گسترده شدن When the evening is spread out against the sky اینک که شب گسترده می شود بر آسمان

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طرح یک ادعا

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زیر طبقات

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

الگوی فرآیندی مدل پروسه ای

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

الگوی تطبیقی مدل مقایسه ای

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

الگوهای نظری

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برنامه ریزی هیجانی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محدوده ی . . . Ex. Determine the scope of your project! محدوده ی پروژه خود را تعیین نمایید!

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حرفه ی مترجمی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناحیه روستا نشین

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوفرهنگی Ex. Frontier areas are usually bicultural. نواحی مرزی معمولا دو فرهنگی هستند.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پیاده سازی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مطالعات رفتاری

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مطالعات کارگاهی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آموزش و تربیت مترجم شفاهی *** تربیت مترجم کتبی translator training

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مطالعات جامعه شناختی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مطالعات زبانشناختی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مطالعات رفتاری

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مطالعات شناختی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصول اخلاقی فردی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قانون نامه های اجرایی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عوامل عقیدتی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترجمه چندرسانه ای

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

متون مذهبی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

متون تخصصی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

متون حقوقی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

متون جهانگردی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ادبیات کودکان

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نثر داستانی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انواع ترجمه

پیشنهاد
٠

ارزیابی کیفیت ترجمه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

☆ With commentary همراه با تفسیر

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترجمه نشده Ex. Non_ translated texts متون ترجمه نشده

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

☆ Comparison A and B تطبیق A با B

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اقدام به انجام کاری نمودن Ex. A map for researchers setting out to explore یک نقشه برای پژوهشگرانی که اقدام به کاوش نموده اند

پیشنهاد
٠

حوزه های تحقیقاتی ترجمه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حوادث غیرمترقبه

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تخفیف نقدی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

به موجب ِ . . . Ex. Persuant to Article 11 به موجب ماده ۱۱

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اجرای آزمون

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فنا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آزادانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دلزده کردن بیزار کردن مایوس کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆Knowing sth شناخت ِ . . . Ex. Knowing Islam شناخت اسلام

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیر و جوان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برای مدت کوتاهی Ex I'd wanna hold you just for a while! میخوام که برای مدت کوتاهی بغلت کنم! 🖋 معنای" مدت کوتاه" از تاثیر just در جمله حاصل شده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسی را بغل کردن کسی را در آغوش کشیدن Ex I'd wanna hold you just for a while! میخوام که برای مدت کوتاهی بغلت کنم!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ایده ابتدایی ایده اولیه Ex. She had an initial idea for the design. او یک ایده ی ابتدایی برای طراحی داشت. Ex. From the initial idea to plan از ای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مرحله ی طرح ریزی

پیشنهاد
٠

آزمون ورودی دانشگاه که در ایران به کنکور موسوم است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

[متون رسمی] فساد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

☆ Give someone false hope به کسی امید واهی دادن Ex. She gave me false hope for months and then married someone else. ماه ها بهم امید واهی داد اما ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زنده ها Ex. Pay attention to alive people, the dead are fine. . . ! هوای زنده ها رو داشته باشید، مرده ها حالشون خوبه. . . !

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همه چیز خود را دادن از همه چیز خود گذشتن همه چیز خود را فدا کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ممکن است. . . Ex. Arguing with children can be risky! ممکن است بحث و جدل با بچه ها خطرناک باشد! Ex. Only a special group of sharks can be dangero ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بحث و جدل با . . . Ex. Arguing with children can be risky! ممکن است بحث و جدل با بچه ها خطرناک باشد!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆But this is reality! اما واقعیته اما واقعیت داره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پذیرفتنش سخته

پیشنهاد
٠

مسیر زندگی خود را عوض کردن Ex. If you aren't excited about waking up every morning, then you need to shift the direction of your life. اگه از اینک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زیر قول خود زدن Ex. You went back on your word. . . زدی زیر قولت. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همینجوری که هستی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حس مهم و با ارزش بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حس عادت The Little Prince: They say that some loves are not love, they are madness. Fox: A love without madnesss is not love; It's just a feeling ...

پیشنهاد
١

لذت ببر که دنیا دو روزه!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وقتی بافت جمله معنا و بار منفی دارد، می توانید به این صورت ترجمه کنید👇 از دست ِ . . . Ex. My heart turned to ashes because of the people! از دست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

☆Turn to ashes خاکستر شدن تبدیل به خاکستر شدن Ex. My heart turned to ashes because of the people! از دست آدما قلبم خاکستر شده!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مرهم Ex. Time had no cure for pain! زمان، مرهمی برای دردها نداشت!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ترجمه غیر رسمی - - - > خر شانس Ex. Money is for lucky people! پول مال آدمای خرشانسه!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تا آخر عمر I remember one day I thought I would have you for the rest of my life یادمه یه روز فکر میکردم تا اخرِ عمر دارمت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Defeat sth/sb حریف چیزی یا کسی شدن Ex. Shadows can't defeat the sun! سایه ها حریف آفتاب نمی شوند!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثال در بافت ادبی👇 𝗬𝗢𝗨'𝗥𝗘 𝗖𝗢𝗡𝗡𝗘𝗖𝗧𝗘𝗗 𝗧𝗢 𝗠𝗘 تو وصله ی جون منی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از پس چیزی بر آمدن Ex. I can't tolerate your absence. . . ! از پس نبودنت بر نمیام. . . !

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زیادی It's stupid to be good so much! زیادی خوب بودن احمقانه است!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یه عالمه Ex. So many lonely people in a crowded world! یه عالمه آدم تنها، تو یه دنیای شلوغ!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Office of Public Engagement and Environmental Education ( OPEEE )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

☆ در ساختار enjoy doing sth می توانید معادل like در نظر بگیرید. Ex. Unlike you, I enjoy reading novel. بر عکس تو من از رمان خوندن خوشم میاد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی بها Ex. Be expensive not free! گرون باشید، نه بی بها!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Mrs Tatcher will be seeking to narrow the gap between the King and the Israelis. خانم تاچر در صدد خواهد بود تا شکاف موجود بین پادشاه و اسرائیلی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شکاف/اختلاف را کمتر کردن Ex. Mrs Tatcher will be seeking to narrow the gap between the King and the Israelis. خانم تاچر در صدد خواهد بود تا شکاف مو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مجددا ابراز کردن

پیشنهاد
٠

خبرنگار سیاسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

[در مورد خبر، بیانیه و . . . ] به اطلاع عموم رساندن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مدت کوتاهی قبل از انجام شدن Ex. The prime minister's day to day engagements are being announced only at short notice, and precise timings are not b ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنترل اوضاع را به دست گرفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جناح رقیب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به وقت گرینویچ This is London. . . Nine hours Greenwich Mean Time. این جا لندن است. . . ساعت نه به وقت گرینویچ.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به کار رفته در. . . استفاده شده در. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

[در متون ادبی/مذهبی] شکیبایی کنید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مدت اعتبار دوره اعتبار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ گاه باید به صورت جمله ترجمه شود. ☆ با توجه به بافت زمانی باید از فعل کمکی مناسب استفاده شود . فایده ای ندارد/نداشت بی فایده است/ بود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسی را کتک زدن Ex. When he called me a thief I promptly hit him. وقتی مرا دزد خطاب کرد، بی درنگ او را کتک زدم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موبر

پیشنهاد
٠

نام کسی را در روزنامه چاپ کردن اسم کسی را در روزنامه ها آوردن Ex. He became famous and had his name in the newspaper. او مشهور شد و نامش را در روز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با توجه به مصدری که بعد از این فعل می آید، می توان ترجمه را در قالبی شبیه به جمله ی زیر انجام داد👇 Ex. He went on to say that he would not resign a ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاربرد در ساختار زیر👇 How a long time you have been ! چقدر طولش دادی!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به ذهن کسی رسیدن به نظر کسی رسیدن Ex. I kept thinking until something came to my head. آنقدر فکر کردم تا موضوعی به ذهنم رسید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

⚠️ در ترجمه گاه می توان پیش از معنای " مصدر ing دار" از " آنقدر " استفاده کرد. Ex. I kept thinking until I found the answer . آنقدر فکر کردم تا ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مثال برای ترجمه ای متفاوت👇 Ex. There is representative law_making in most countries. در اغلب کشورها قانونگذاری توسط نمایندگان مجلس انجام می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از طریق مذاکره Ex. The two countries want a negotiated settlement of their differences. دو کشور خواستار حل اختلافهایشان از طریق مذاکره هستند.

پیشنهاد
٠

حل اختلافات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

☆ Be in power قدرت را در دست داشتن Ex. The army has been in power in Chile for many years. ارتش در شیلی سالها قدرت را در دست داشته است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جدی تر Ex. They asked the U. N to take stronger action than a simple condemnation of South Africa. آنان از سازمان ملل خواستند تا فقط به محکومیت آفر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گاه بهتر از به جای ترجمه وصفی[= نگاه پشت سری] درقالب یک جمله نوشته شود تا ترجمه ای روان بدست آید👇 Ex. Joe ran to his mother without a backward look ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پس روی کردن پسرفت کردن دچار پسرفت شدن Ex. The country's economy has gone backward. اقتصاد کشور دچار پسرفت شده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. No potato please; I've been trying to slim this week. ترجمه تحت اللفظی: لطفا سیب زمینی سرو نکنید؛ این هفته سعی می کرده ام لاغر شوم. ترجمه صحیح ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

⚠️ با اینکه معنی قید hopelessly "نومیدانه" یا "به نحوی ناامید کننده" است اما همیشه با همین ترجمه های تحت اللفظی نمی توان یک ترجمه ی روان انجام داد. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به کاربرد در ساختار زیر توجه کنید👇 subject * to be verb * conditional * on مشروط بر این است که . . . مشروط بر این بود که . . . Ex. The Soviet ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

در ساختار زیر هم کاربرد دارد👇 ☆ It is habitual about someone عادت داشتن. . . Ex. It is habitual about him to stay up late. او عادت دارد تا دیرو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چیزی نمانده بود Ex. I barely missed falling into the well. چیزی نمانده بود داخل چاه بیفتم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

⚠️ترجمه ی تحت اللفظی "عادت داشتن" یا اضافه کردن "قبلا" به ترجمه مناسب نیست. به مثال زیر توجه کنید👇 You are not what you used to be اگر بخواهیم این ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قواعد گشتاری در زبانشناسی به قواعدی اشاره دارد که بر روساخت زبان نظاره می کند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زیرساخت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

☆ Run to someone به طرف کسی دویدن Ex. Joe ran to his mother without a backward look. جو بدون اینکه به پشت سرش نگاه کند به طرف مادرش دوید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. He is sincere; he speaks as he thinks. او صادق است؛ دل و زبانش یکی است .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به عقیده من

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

در مونده Ex. I was broke. Jobs hard to find. من درمونده بودم، کار مشکل گیر می اومد. ( ترجمه کوتوله /علی خزاعی فر )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مشکل گیر آمدن Ex. I was broke. Jobs hard to find. من درمونده بودم، کار مشکل گیر می اومد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این فعل اغلب به صورت منفی و در قالب معانی مختلف ترجمه می شود👇 Ex. No grown man works in a hospital if he can help it. هیچ آدم عاقلی تا مجبور نباش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

* آدم عاقل Ex. No grown man works in a hospital if he can help it. هیچ آدم عاقلی تا مجبور نباشه تو بیمارستان کار نمی کنه. * مرد بالغ Ex. The ...

پیشنهاد
٠

کسی را به حال خویش رها کردن Ex. . . . . and left the nation to its own resources. . . . . . . و ملت را به حال خویش رها کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زندگی در شهر Ex. He still lives under the illusion that country life is superior to town life. او هنوز دچار این توهم هست که زندگی در روستا از زندگی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زندگی در روستا Ex. He still lives under the illusion that country life is superior to town life. او هنوز دچار این توهم هست که زندگی در روستا از زند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با فعل live هم به کار می رود و می تواند به این صورت ترجمه شود: دچار این توهم بودن که. . . Ex. He still lives under the illusion that country life i ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیشرفت شخصی

پیشنهاد
٠

کسب مدارج علمی بالاتر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنجکاوی ذاتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فعالیت بشری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مسافر فضول Ex. He is rather like the back_seat driver who, as we know, ends up being ignored _ and sometimes even gets ejected from the vehicle! بیش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همانطور که می دانیم Ex. He is rather like the back_seat driver who, as we know, ends up being ignored _ and sometimes even gets ejected from the veh ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ معمولا با افعال to be به کار می رود. Ex. He is rather like the back_seat driver who, as we know, ends up being ignored _ and sometimes even gets ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

و حتی ممکن است Ex. He is rather like the back_seat driver who, as we know, ends up being ignored _ and sometimes even gets ejected from the vehicle! ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

☆ make your contribution در انجام کاری سهیم بودن در امری سهیم بودن Ex. You can make your contribution in a number of ways. شما می توانید به چندین ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

☆ make a contribution to sth کمک به چیزی Ex. The aim of Translation Studies research is therefore to make a contribution to the field. بنابراین هدف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. The sum of our knowledge مجموع دانش ما

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ارزیابی کیفیت کیفیت سنجی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

با آگاهی از اینکه. . . با آگاهی از این موضوع که . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. This field can present the inecxperienccd researcher with a bewildering array of topics. این رشته می تواند محقق بی تجربه را در مقابل مجموعه گیج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قصد داشتن تا. . . Ex. He aims to build a new house. قصد دارد تا خانه ای جدید بسازد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ Have a basic familiarity with sth آشنایی اولیه با چیزی داشتن Ex. It is not an introduction to Translation Studies as such; we assume that readers ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وقتی بین یک جمله ی منفی و یک جمله ی مثبت قرار می گیرد، "بلکه" ترجمه می شود👇 Ex. This book is not an introduction to Translation Studies as such; we ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به صورت کتبی به صورت مکتوب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به صورت شفاهی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاربرد در ساختار مجهولی required to do sth : نیاز به انجام کاری داشتن Ex. This book is intended as a guide for students who are required to underta ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مسافرت خوش بگذره!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسی را از خود بی خود کردن Ex. It was her voice that really moved him. این صدای او بود که مرد را به راستی از خود بی خود می کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Ex. He looked at her lying there, entranced by her sensuous curves, her golden glow. مرد، مجذوب انحناهای وسوسه انگیز اندام و برق طلایی اش، به او که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گاه به دستگاه و تجهیزات بیمارستانی اشاره دارد که به بدن بیمار متصل است. Ex. Alex's father died. The nurse entered the room, started unplugging equi ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فیلم وسترن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با ضعف و بی حالی Ex. Weakly, I asked, " where am I ?" She said, " Hospital" با ضعف و بی حالی پرسیدم: "کجا هستم؟" زن گفت: " بیمارستان"

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گاه این صفت به صورت قید ترجمه می شود: با خجالت Ex. " Sorry!" I said, embarrassed. با خجالت گفتم:" ببخشید!"

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

☆With a glare با نگاهی تند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گاه برای روان تر شدن ترجمه یک اسم در نظر گرفته می شود. برق ِ . . . Ex. The last thing he saw was flashing mandibles. آخرین چیزی که مرد دید، برق آ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

☆ اگر پیش از یک صفت دیگر قرار گرفته باشد، به عنوان یک تشدید کننده می تواند " بدجوری" ترجمه شود. Ex. You're awful quite! بدجوری ساکتی!

پیشنهاد
٠

یک دست خود را دور کسی حلقه کردن دست خود را دور گردن/کمر کسی انداختن Ex. She put an arm around him. زن یک دست خود را دور او حلقه کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Last night was fun! دیشب خوش گذشت!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این صفت بهتر است به صورت جمله ترجمه شود: به خوبی امتحانش را پس داده است/بود . Ex. Alex's special talent was well_ tested استعداد خاص الکس به خوبی ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شرح مختصر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ارواح خبیث

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به کاربرد این عبارت در اصطلاح زیر توجه کنید: It is a steal for you "برای تو خیلی زیاد است" یا به طور عامیانه تر "از سرت هم خیلی زیاده"

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به چیزی تلنگر زدن Ex. He tipped flask o'drink. مرد به فلاسک نوشیدنی اش تلنگری زد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دعای مریم مقدس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

و بقیه ی قضایا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سوراخ سوراخ از سوزن به خاطر تزریقات سوراخ سوراخ شده Ex. Three hours ago, we buried my cousin, 23, needle _ tracked arms. سه ساعت پیش عموزاده ام را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیگه لازم نیست نگران باشی!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وقتی به صورت یک فعل مرتبط با نامه و نامه نگاری به کار رفته است، می توان آن را مترادف write در نظر گرفت و به این صورت ترجمه کرد: Ex. Hundreds of enve ...

پیشنهاد
٠

Definition: If you say it serves someone right when something unpleasant happens to them, you mean that �it is their own fault and you have no sympat ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کارِ درستی است!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در فقدان کلمات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با قدم هایی لرزان وارد شدن Ex. The old man shuffled in the park. پیرمرد با قدیم هایی لرزان وارد پارک شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در را باز نگه داشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واقعا نازنین Ex. He's only 64 and a doll! او شصت و چهار سال دارد و واقعا نازنین است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

to visit somewhere = به جایی سفر کردن Ex. Mom, 76 and alone, suddenly decided to visit Europe. مادرم هفتاد و شش ساله و تنها بود، ناگهان تصمیم گرفت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در بافت مربوط به مراسم ازدواج به این صورت ترجمه می شود: دست عروس را به دست داماد دادن عروس را به داماد سپردن Ex. Eyes glistening, he kissed her chee ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. He kissed her cheek softly. مرد با ملایمت گونه ی دختر را بوسید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روزگاری Ex. At one time he had been her idol. روزگاری او محبوب دختر بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خیلی کوچک Ex. He'd known her since she was very young. مرد او را از زمانی که دختر خیلی کوچکی بود می شناخت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مهمانی دهنده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

که به زودی قرار است/ بود . . . Soon to be fumigated house خانه ای که قرار بود به زودی سمپاشی شود. ☆ انتخاب فعل " است" یا "بود" بستگی به زمان کلی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Other names: structural fumigation whole house fumigation Definition: A toxic gas called sulfuryl fluoride is used to control bed bugs, termites, a ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Other names: tenting whole house fumigation Definition: A toxic gas called sulfuryl fluoride is used to control bed bugs, termites, and other struct ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. Don't stare at people like that, it's rude! این طوری به مردم زل نزن، بی ادبانه است!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی ادبانه است! Ex. Don't stare at people like that, it's rude! این طوری به مردم زل نزن، بی ادبانه است!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

من فقط یک نفرم ☆ زمانی گفته می شود که فرد به تنهایی مجبور است مسئولیت های مختلفی را قبول کند، اما در عین حال از او می خواهند که کارهای دیگری هم انجام ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ در جواب حرفی به کار می رود که بسیار بدیهی است، بنابراین لحن کلام به نوعی همراه با عصبانیت است که می توان این تاکید و عصبانیت را با آوردن ضمیر نشان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قرارمونم همین بود!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

☆ مثلا در بازی وقتی هم تیمی حرکتی می کند که به نفع کل تیم باشه، ممکنه بهش بگن that's it یعنی خوبه! کارِت حرف نداشت! عالی بود!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

رانندگی کردن به سمت خانه Ex. Well, I was driving home, and I kept on going. خب، من در حال رانندگی به سمت خانه بودم و به راهم ادامه دادم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نمی خواستم این طور بشود!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نسیم ملایم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به کاربرد این عبارت در اصطلاح زیر توجه کنید. ( برای بیان نتیجه ای غیر منتظره ) Look at me now ببین حالا من به کجا رسیده ام

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اما چه فرقی می کند؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. They just gave us our grades and sent us on our way. آنها فقط به ما مدرک دادند و فرستادند دنبال کارمان.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آلوده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی فایده بودن Ex. College was a breeze. دانشگاه بی فایده بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مثال برای ترجمه "چنین" Ex. Don't carry in stuff like this! لطفا چنین چیزهایی را همراه خود نیاورید!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چیزی را با خود آوردن چیزی را همراه خود آوردن چیزی را با خود حمل کردن Ex. Don't carry in stuff like this! لطفا چنین چیزهایی را همراه خود نیاورید!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

داشتم می گفتم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دستور از بالا آمده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک رشته مروارید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برای اجناس گاه به معنی" قاچاقی" است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خدای بزرگ خدای مهربان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باد شبانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این درست نیست!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زمین پوشیده از چمن یا به اختصار " زمین چمن"

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مسابقه دو دادن Ex. Our first - grade class raced during recess. شاگردان کلاس اول مدرسه ی ما زنگ های تفریح مسابقه دو می دادند.

پیشنهاد
٠

تا آخر دنیا تا ابد Ex. Looking into the boy's eyes, the girl said, " I wish we could be lovers until the end of the world. " دختر به چشم های پسر جوا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عشق جوانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بر آورده کردن آرزو " Ex. For freeing me, " said the genie, "I will grant you each a wish. " غول چراغ جادو گفت: اگر آزادم کنید یک آرزوی هر کدام از شم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خوش برخورد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک سال ِ تمام Ex. As a child, she dreamed of wolves. They chased her each night for one year. وقتی بچه بود گرگ ها را در رویا می دید. آنها یک سال تم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محکم گذاشتن محکم جا دادن Ex. He slammed home the blade. محکم تیغه ی چاقو را در غلافش گذاشت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

در ارتباط با چاقو، شمشیر و . . . منظور از "home" همان"غلاف" است. Ex. He slammed home the blade. محکم تیغه ی چاقو را در غلافش گذاشت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بلند شدن صدای ترمز ماشین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کوچک اندام و ظریف ریزنقش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. That Earth deserved no better than Galactic extermination. زمین سزاوار چیزی جز نابودی کهکشانی نبود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اهمیت دادن Ex. The things they held of import. چیزهایی که به آن اهمیت می دادند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به آسانی می توان دریافت که . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاید امیدی باشد!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شهامت کاری را پیدا کردن Ex. Last night was the first time I had the nerve to stand up and say: "No!" دیشب برای اولین بار شهامت پیدا کردم تا بلند شوم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دنبال کسی یا چیزی گشتن Ex. Recently, I checked around. تازگی ها دنبال آنها گشتم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

من آمدم! Honey, I'm home! I bought a new guitar. عزیزم من آمدم! یک گیتار جدید گرفتم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آرزوی ِ . . . Ex. Everything but desire to be held همه چیز جز آرزوی در آغوش کشیده شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سالهاست که . . . Ex. He hasn't touched me in years. سالهاست که مرا نوازش نکرده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آثار تزریق کبودی و جای زخم ناشی از تزریق ( خصوصا تزریق مواد مخدر و هروئین )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پاک کردن Ex. She polished her glasses. زن شیشه های عینکش را پاک کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دقیق Ex. "Eight stab wounds, eight corpses, zero clues, " sighed the inspector, " He's neat, efficient. " کارآگاه آهی کشید و گفت: " هشت ضربه چاقو، ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

☆ Work magic شعبده بازی کردن Ex. Carmine the Magnificent was indeed magnificent as he worked his magic. کارمین شگفت انگیز در وقت شعبده بازی جادوگری ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

آینده Ex. Subsequent generations نسلهای آینده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

چه وحشتناک! A road kill? Gross! جسد؟ چه وحشتناک!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شایعه شده که . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باید جالب باشه!

پیشنهاد
٠

بودنت بهم آرامش میده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محتاج چیزی بودن Ex. My soul needs your existence. روحم به بودنت محتاج ِ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زود بالا آمدن ( سبزه، گیاه و . . . ) Ex. Weeds grow fast but they don't have roots. علف هرز زود بالا میاد اما ریشه نداره!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ارزان تر شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تنها چیزی که . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وقتی در بافت زمانیِ حال به کار می رود می تواند به این معنی باشد: نمی توانم خودم را عوض کنم Ex. Collecting money is my life. Never could change. پو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یادداشت گذاشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

☆ به صورت فعل عبارتی تفکیک پذیر هم به کار می رود. Ex. She awoke first; cleaned me out. او زودتر بلند شد، دار و ندارم را برد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

بی خاصیت بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسی را برای رقص دعوت کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

☆Shuffle to something به چیزی تکیه کردن Ex. He shuffles to my locker. به قفسه ی من تکیه می کند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

می تواند مخفف of مالکیت باشد و با یک آپاستروف به اسم بعدی متصل شود. Ex. Flask o' drink فلاسک نوشیدنی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به چیزی تلنگر زدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

او خود را از دیدش پنهان کرد * به طور کلی ساختار" . . . hide from" را می توان با ضمایر یا کلمات دیگر هم به کار برد: Ex. We hid from the exploratory s ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. My people came for me at last. عاقبت همنوعانم به جستجوی من آمدند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

همنوعان Ex. My people came for me at last. عاقبت همنوعانم به جستجوی من آمدند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به کسی دلبستگی پیدا کردن Ex. I learned from them, and grew to love them. از آنها آموختم و به آنها دلبستگی پیدا کردم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسی را به جمع خود راه دادن Ex. Benign creatures who took me in. موجوداتی مهربان که مرا به جمع خود راه دادند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پس کارش را تمام کن!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Ex. For a thousand years, the mighty redwood grew into a majestic beauty در طی هزار سال، درخت ماموت سرخ چوب زیبایی باشکوهی پیدا کرده بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دور از دسترس همه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

گرفتار در . . . Ex. Nine years, stranded on a forgotten moon of Uranus نه سال گرفتار در یکی از قمرهای فراموش شده ی اورانوس.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از . . . . . هیجان زده شدن Ex. We're very excited about returning home. از بازگشت به وطن خیلی هیجان زده ایم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سفر خوش سفر به سلامت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ستون متوفیان در روزنامه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تغییرات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کسی را نصیحت کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با درماندگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

از جا برخاستن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آن روز صبح

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شکست خورده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از دیدنت خوشحالم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پَرت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خیلی ساده است!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اول از همه Ex. They should have looked here first! باید اول از همه اینجا را می گشتند!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اینقدر خنگ بودند؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گیج ها خنگ ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اعتراف کردن Ex. Finally, they'd all say he could play the game better than anyone. عاقبت همه ی آنها اعتراف می کردند که او بازی را بهتر از هر کس دیگ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بهترین Ex. Very best place to hide بهترین جا برای پنهان شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حسابی Ex. At last he would really show them. بالاخره حسابی نشونشون می داد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

داستان پشت پرده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پای خود را بر روی چیزی فشار دادن Ex. He stepped harder on the accelerator. مرد محکم تر پایش را روی پدال گاز فشار داد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Ex. Perspiration trickled down his neck. دانه های عرق از گردن مرد فرو می ریخت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فرو ریختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

زود باش!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اتفاق بدی افتاده؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

انگار برای هیچکس مهم نیست!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Ex. She sat there silently. زن ساکت سرجایش نشست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با کسی/چیزی آشنا بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

با توجه به زمان می تواند به صورت بند موصولی ترجمه شود: در بافت حال: که دارد از راه می رسد در بافت گذشته: که داشت از راه می رسید Ex. The street ligh ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گاه به" شب" اشاره دارد The chill of darkness سرمای شبانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روشنایی چراغ های خیابان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

☆ Came a wail صدای شیونی بلند شد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به جایی گریختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی اندازه بزرگ شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گرد کسی یا چیزی حلقه زدن دور کسی یا چیزی جمع شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زمزمه کنان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برای انجام کاری فرصتی در کار نیست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سنجیدن Ex. The artist stood back to view the geometric precision of his latest creation هنرمند عقب رفت تا تناسب هندسی آخرین اثرش را بسنجد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تناسب هندسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خیلی دیر شده دیگه کار از کار گذشته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وای

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

مجذوب کننده Ex. The power of her hypnotic eyes نیروی مجذوب کننده ی چشمانش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چیزی/ کسی را در رویا دیدن Ex. As a child, she dreamed of wolves. وقتی بچه بود گرگ ها را در رویا می دید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

*Give someone a closer look از نزدیک به کسی نگاه کردن Ex. Come! Give me a closer look. بیا از نزدیک به من نگاه کن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خیره؛ ویژگی چشمانی که بدون حرکت مانده Ex. Those unblinking eyes! آن چشمان خیره!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سر بر آسمان ساییدن Ex. Deep in the woods, trees filled the sky. در اعماق جنگل درختها سر بر آسمان ساییده بودند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

از عصبانیت منفجر شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خیالاتی شدن Ex. Old lady thinks. . . . این خانم پیر خیالاتی شده. . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لباسهای آویزان به جالباسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ساعت های با هم بودنمان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پناه بردن به سرنوشت

پیشنهاد
٠

گاه به جای "برای انجام کاری وقت داشتن یا فرصت انجام کاری داشتن" فقط" توانستن" ترجمه می شود. Ex. I doubt he has time to read this letter. فکر نمی ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ساعت ها پیش Ex. He'd been struck by a driver long gone. ساعت ها پیش راننده ای با او تصادف کرده و در رفته بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در رفتن Ex. He'd been struck by a driver long gone. ساعت ها پیش راننده ای با او تصادف کرده و در رفته بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هر گاه در معنای "به جایی رفتن" است، از ساختار زیر استفاده می شود: Subject*to be verb*on my way* to *place Ex. I'm on my way to a goddamn party. من ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گاه فقط به همان اتاق مخصوصی اشاره دارد که که فرد اغلب اوقاتش را در آن می گذراند بنابراین می توان در ترجمه صفت ملکی مناسب را اضافه کرد Ex. He takes d ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خاموش شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به صدا در آمدن Ex. A machine gun chatterd briefly. مسلسلی زمانی کوتاه به صدا در آمد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

غوغا Ex. The sound of battle غوغای جنگ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

گاه " در میانِ . . . " ترجمه می شود. Ex. His friend's voice echoed in his ears above the sound of battle در میان غوغای جنگ صدای دوستش در گوشش پیچید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وقت ِ . . . است Ex. It's time for dinner! وقت شام است!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در گوشش پیچید Ex. His father's voice echoed in his ears. صدای پدرش در گوشش پیچید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی هیچ تفاوتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سبزه های گورستان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سالها بعد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در گذشتن/ از این جهان رفتن Ex. Years later, each had moved on. سالها بعد هر دو از این جهان رفتند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قدم زنان عبور کردن قدم زنان و آهسته از جایی دور شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

احمق نشو!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خالی از جمعیت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

درخشش نور غروب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مزاحم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شرایط برای او خوب است یا به طور عامیانه تر: خوش به حالشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نه چندان خوب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ در داستان یا گزارش برای اشاره به مضمون متنی که روی پاکت نامه، جعبه هدیه و یادداشت یا کارت متصل به آن نوشته می شود، از it reads/it read استفاده می ش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مفیستوفلس نامی است که در ادبیات فولکلور آلمانی به شیطان داده اند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خبیث Ex. Wretched souls ارواح خبیث

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در ساختار زیر هم کاربرد دارد: ☆Be passionately interested in someone به کسی بسیار علاقه داشتن کسی را خیلی دوست داشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تنومند Ex. A large woman زنی تنومند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

[وسایل نقلیه] سوار شدن Ex. He climbed into cab gasping. مردنفس زنان سوار تاکسی شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به عنوان صفت: نفس زنان Ex. He climbed into cab gasping. مردنفس زنان سوار تاکسی شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسی که روپوش سفید به تن دارد Ex. Suddenly I saw a white uniformed nurse on the road ناگهان در جاده پرستاری را دیدم که روپوش سفید به تن داشت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تنها توی خانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

⚠️ Ax_ murderer

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ دقت شود که pal با یک کاما از کلمه ی قبل و بعد از خودش جدا می شود و می تواند به معنی" رفیق" هم باشد. Ex. Hey, pal, who you talking to back there? ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جلوی کسی را گرفتن Ex. I just tried to stop you! من فقط سعی کردم جلوی تو رو بگیرم!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

[عامیانه] چی می گی؟!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خوب زدیش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاملا روشن بود که . . . مثل روز روشن بود که . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حیرت زده Ex. John was sitting there, his mouth open in shock جان حیرت زده و با دهانی باز آنجا نشسته بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

[مربوط به دادگاه] در جایگاه شهود نشستن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

این ترکیب گاه به صورت کامل نوشته می شود: All eyes focus on someone/something همه ی چشم ها/نگاه ها به کسی/چیزی دوخته شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ همان جمله ی معروفی که در دادگاه ها شنیده می شود: نظم دادگاه را رعایت کنید!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

وارد شدن Ex. The next witness was walking through the courtroom door. شاهد بعدی داشت از در دادگاه وارد می شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به طرف جایی به راه افتادن Ex. He headed for the road. مرد به طرف جاده به راه افتاد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قلمرو امن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به جهنم به درک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هر لحظه تاخیر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محبوس در میانِ . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قطعات درهم شکسته ی هواپیما یا . . . در تصادف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حسابی از [ خوراک، غذا و . . . ] خوردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جوش خوردن با بقیه ی افراد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیگه بسه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مخ

پیشنهاد
٠

انگل جامعه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بد نیست که . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زیاد طول نمی کشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نگاه خود را پایین انداختن و به چیزی خیره شدن Ex. The two policemen gazed down at him دو پلیس نگاه هایشان را به پایین انداختند و به مرد خیره شدند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رفتار کسی به یکباره عوض شدن Ex. Invitations mailed. But he's acting strange. کارت دعوت ها همه فرستاده شدند. اما ناگهان رفتار مرد عوض می شود .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تب و تاب ازدواج

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محتضر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روزهای آخر حیات

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واسطه ازدواج

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واسطه ازدواج

پیشنهاد
٠

به ذهنیت کسی پی بردن

پیشنهاد
٠

به قلب کسی راه یافتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بر لب نشستن Ex. A bitter smile emerged لبخندی تلخ بر لبانش نشست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قبلا اینطور نبود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با چهره ای در هم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لبخندزنان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ابله

پیشنهاد
٠

با کسی جدل کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

غرقِ خون Ex. The body in the pool of blood جسد غرق خون

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کف اتاق افتادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غرق در خون

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با دیدن چیزی چهره در هم کشیدن Ex. The detective grimaced at the ghastly sight of the young girl, bloody beneath the full moon کارآگاه پلیس با دیدن ظ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی اختیار پرسیدن Ex. Why were your other relationships so short?She wondered aloud as they walked همانطور که قدم می زدند زن بی اختیار پرسید: چرا هم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مجذوب Ex. He was gorgeous. She was thrilled, but puzzled مرد جذاب بود. زن مجذوب اما سردرگم

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

Ex. When she leapt to rescue me, and remembered she couldn't swim, I got out وقتی برای نجات من خود را به آب انداخت و به یاد آورد بلد نیست شنا کند، از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در حالت فعلی می تواند به معنی غرق شدن هم باشد Ex. She saw me, floating face down, like a giant fly marooned in Jell_O زن مرا دید، شناور با چهره ای د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

با گام های متزلزل حرکت کردن Ex. She stumbled out زن با گام های متزلزل بیرون دوید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متورم Ex. You'll find my bloated body in the pool سرانجام جسد متورم مرا در استخر پیدا می کنی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

از پارچه پوشیده شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوندگان Ex. His world is joggers, changing seasons, passing cars, Rita's ghost دنیای او از دوندگان، تغییر فصل ها، عبور اتومبیل ها و روح ریتا ساخته شد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

صورتحساب ها را پرداختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

خواستن Ex. He doesn't care to leave the room نمی خواهد از اتاق بیرون برود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آماده کردن Ex. He doesn't care to leave the room, or know who furnishes meals نمی خواهد از اتاق بیرون برود، یا بداند چه کسی غذا را آماده می کند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فجیع Ex. Brutal murder قتل فجیع

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کنارِ . . . Ex. Since Rita's brutal murder, Carter sits at the window کارتر از زمان قتل فجیع ریتا کنار پنجره می نشیند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سبز _ آبی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به حالت اول برگشتن Ex. Muscles rippled under the blue_ green scales as the dragon stretched, then relaxed وقتی بدن اژدها کش می آمد، عضلات در زیر فل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لبخند بر لب Ex. She turned to the groom with a smile and repeated the words, I do زن لبخند بر لب رو به داماد کرد و این کلمات را تکرار کنان گفت: قبول ...

پیشنهاد
٠

به ذهن کسی راه پیدا کردن Ex. Wild thoughts of flight flashed through her mind درباره ی فرار، افکار دیوانه واری به ذهنش راه پیدا کردند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قدرت تسلط Ex. Control of her own destiny قدرت تسلط بر سرنوشتش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

" از دست رفتن" یا " از دست دادن" Ex. Her freedom would be gone forever, control of her own destiny gone آزادی اش تا ابد از دست می رفت و قدرت تسلط بر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

صدای بسته شدن Ex. She could almost hear the prison door clanging shut زن حتی صدای بسته شدن درهای زندان را هم می توانست بشنود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از میانِ . . . Ex. Five years ago she plucked a dandelion and bindweed blossom from the grass زن، پنج سال پیش، از میان سبزه ها گل های شکفته ی قاصدک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

"گل باز شده" یا به صورت ادبی تر " گل شکفته" Ex. Five years ago she plucked a dandelion and bindweed blossom from the grass زن، پنج سال پیش، از میان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محوطه ی خانه ی متحرک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به گذشته برگشتن ( Ex You can never go back. ( Jay Bonestell هرگز نمی توانید به گذشته برگردید ( جی بونستل )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ضربه چاقو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

☆ گاه به همراه chemistry بکار می رود و اصطلاح زیر را می سازد: Their chemistry clicked آنها مجذوب یکدیگر شدند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از کنار هم گذشتن Ex. The two passed in midair این دو در میان آسمان و زمین از کنار هم گذشتند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در مفهوم " دور بودن" ممکن است به این صورت ترجمه شود: آن طرف تر Ex. A few yards away چند متر آن طرف تر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از سر ناامیدی Ex. In despair, he flung himself of the Golden Gate Bridge مرد از سر نا امیدی خود را از بالای پل گلدن گیت به پایین پرت کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

می تواند به عنوان فعل عبارتی تفکیک پذیر در ساختار زیر به کار برود: Fling sth off place چیزی را از بالای مکانی به پایین پرت کردن Ex. In despair, he ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گاه می تواند به معنی" ترک کردن کسی" باشد. Ex. His love had gone عشق مرد ترکش کرده بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وقتی بعد از "look " صفت قرار گرفته باشد، ممکن است به این صورت ترجمه شود: قیافه/ چهره ای . . . . . پیدا کردن Ex. You're gonna look unforgettable قیاف ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گشتن توی چیزی مثلا گشتن توی کیف و . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شاه دزد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

صدای رادیو و. . . را بلندتر کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در مورد گفته ها، ناله ها، صداها و . . . بهتر است" نشنیده گرفتن" ترجمه شود. Ex. He ignored her screams for help مرد فریادهای زن را که کمک می خواست نش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زندان Ex. His sentence? Behind the irons محکومیت او؟ زندان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در سختی در رنج و عذاب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سخت هیجان زده Ex. Chip was teed off چیپ سخت هیجان زده بود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

فریاد زدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شدت گرفتن Ex. Pandemonium erupted سروصدا شدت گرفت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بدون ِ هیچ . . . Ex. Incredible! No witnesses! No clues! Who did it?� فوق العاده است. بدون هیچ شاهدی! بدون هیچ سرنخی! چه کسی این کار را کرده؟

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به نشانه ی تأکید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مغلوب Ex. It's just that I believe you're finally stumped فقط فکر می کنم عاقبت مغلوب شده ای.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ دقت شود که بعد از این ساختار، فعل دوم به صورت مصدر با to می آید. You don't have the guts to pull the trigger جرأت نداری ماشه را بکشی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در این ساختارهم ممکن است به کار برود: You needn't look so smug لازم نیست اینقدر خودت را بگیری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وقتی از فعل "گذراندن" برای ترجمه ی حالت فعلی این کلمه استفاده می کنید - - - > ماه عسل گذراندن می توانید برای روان تر شدن ترجمه از ضمایر پیوسته استفاد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اگر در بافت عامیانه و در زمان گذشته "dropped dead" به کار رفته باشد، به این صورت ترجمه می شود: یهو افتاد و مرد یه دفعه افتاد و مرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بازیگر کارآموز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تأسف بار Ex. Tragic accidents حوادث تأسف بار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

به دیدن کسی رفتن Ex. Pay me a visit به دیدنم بیا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

بی وقفه Ex. Bell still rang importunately زنگ هنوز بی وقفه می زد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زاییدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در متون مذهبی به هلاکت رسیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سخنان Maxims of Ali سخنان علی ( ع )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به خصوص از این جهت که . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مصرف ِ . . . Ex. Optimal use of water مصرف بهینه ی آب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بنا به خواست شما

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مایل مربع

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حیات مالی * توانایی کسب درآمد و ایجاد پتانسیل های درآمدی * قابلیت سرپا ماندن ( یک شرکت ) از لحاظ مالی Ex. A newspaper is usually expected to serve i ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باغ وحش پرث ( یک پارک جانور شناسی در پرث استرالیا ) Ex. The �laughing dove is a resident breeder in �Africa, the� Middle East, � South Asia, and� W ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

در اصطلاح زیر کاربرد دارد: Keep someone at arm's length با کسی خودمانی نشدن Ex. Keep David at arm's length زیاد با دیوید خودمانی نشو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تا لحظه ی . . . Ex. Up to the moment of death تا لحظه ی مرگ

پیشنهاد
٠

Ex. My parents don't approve of my friends والدینم، دوستان مرا تأیید نمی کنند [والدینم، دوستان مرا پسند نمی کنند].

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زنگهای کلیسا ناقوس های کلیسا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گرد پاک کن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دنگ دنگ کردن Ex. The church bell started clanging ناقوس کلیسا شروع کرد به دنگ دنگ کردن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

یکی از معادل های این صفت می تواند " پَرپَر/ پژمرده" باشد: Ex. Broken blossoms شکوفه های پرپر / شکوفه های پژمرده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Swinging در ترکیب زیر می تواند معنی خاصی داشته باشد: The swinging of the pendulum همانطور که مشخص است در ترجمه ی تحت اللفظی به معنی " نوسان یا رفت و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نشان می دهد که . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماندگار بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در جامعه

پیشنهاد
٠

درستی یا نادرستی یک چیز صحت و سقم یک چیز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پایه و اساس صحیح

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

توصیه نمی شود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوستان بزرگسال ( دوستانی که سنشان از شما بیشتر باشد، خصوصا زمانی که شما نوجوان باشید اما دوستانی بالغ داشته باشید ) البته به طور کلی می توان معادل " ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مسئله ای را حل کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قابل اعتماد بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از تولد تا مرگ از بدو تولد تا لحظه ی مرگ از هنگام زاده شدن تا مرگ از میلاد تا مرگ

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

محلول موضعی مثل بتادین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

یکی از این روزها، یکی از همین روزها Ex. come again one day soon یکی از این روزها دوباره بیا.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قدرت نظامی Ex. Once again germany flexed its military muscles یک بار دیگر آلمان قدرت نظامی خود را نمایش داد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Impressionistic things�: �originate from a person's impressions — their personal feelings, opinions, or instincts. You can also use this adjective to ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نقاط قوت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قسمت اعظم ِ. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عنوان یکی از فیلم های کوتاه لورل و هاردی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از این قاعده مستثنی نیست Ex. To do research is not an exception انجام دادن تحقیق از این قاعده مستثنی نیست.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خودت را گول نزن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دم در/ در آستانه ی در Ex. He greeted me at the door او دم در به من خوشامد گفت Ex. The man at the door مردی در آستانه ی در

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Definition: The quadrille is a dance that was fashionable in late 18th and 19th century Europe and its colonies

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قصه شب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یکی از معادل های این واژه می تواند "ویران" باشد. شهر ویران Ex. Broken city

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تازه کار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نی قلیون

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

☆ دقت شود که حرف اضافه ی این کالوکیشن "on" است و به همراه این حرف اضافه به صورت زیر ترجمه می شود: در مورد چیزی نظر دادن Ex. I would like to make a c ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

[به قول] عمل کردن Ex. Don't make a promise that you cannot keep قولی ندهید که نمی توانید به آن عمل کنید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قاتل سنگ دل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

همدست بودن خصوصا در ساختار be in with someone Ex. You are also in with them توهم همدست آنها هستی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

با قیافه ای کریه Ex. a withered old female pauper, hideously ugly پیرزنی فقیر با صورتی پر چین و چروک و قیافه ای کریه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

! Happy studying این اصطلاح می تواند در پایان مقدمه ی یک کتاب آورده شده باشد و به این صورت ترجمه شود: مطالعه ی لذت بخشی داشته باشید! از مطالعه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دادگاه طلاق

پیشنهاد
١

بخش زیادی از چیزی A good proportion of of my library بخش زیادی از کتابخانه ی من

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

[دادگاه] اعضای هیئت منصفه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوره ی نویسندگی

پیشنهاد
٠

جای تاسف است که . . . مایه تاسف است که . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حوزه تحقیق

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واقعا افتضاح

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آزاد منشی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

و البته ( برای تاکید آورده می شود ) [خصوصا در متون مذهبی]

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اداره کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیوارک جان پناه دیوارهای دور بام

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گروه ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گروه سنی / محدوده ی سنی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دائمی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دلایل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سرتاسر جهان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کوشیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نظام آموزشی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

To foster. . . موجب ِ . . . شدن Ex. To foster political unification موجب یکپارچگی سیاسی شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

* به شکل کامل تر ". . . a cluster of" نوشته می شود و" تعدادی. . . " ترجمه می شود: Ex. A cluster of states تعدادی کشور

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چادرنشینان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مطابق با سلیقه خودتان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

در برابر چیزی مقاومت کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

به خود آمدن Ex. 20 minutes later you come round بیست دقیقه بعد به خود می آیید.

پیشنهاد
١

چیزی را عملی کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( قید ) با شک و تردید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مزارع

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هنردرمانی ( Art therapy ) از دیدگاه فیلیپ ویلیامز: انجام فعالیت های خلاق با استفاده از مواد و روش های ( هنری - دیداری - شنیداری ) را هنردرمانی گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

انرژی درمانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جهانِ بصری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تیره و روشن

پیشنهاد
٠

در جایی کار کردن . Ex. Robin is still on the staff of his hospital رابین هنوز در بیمارستان کار می کند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خیلی زود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اغلب برای شمارش کتاب به کار می رود: A high volume of books تعداد زیادی کتاب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

برای اشیاء می تواند به معنی "جاگیر" باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چنین می نما ید که. . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رسانه های نوین

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عادات خرید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( دانشگاه/مدرسه و . . . ) نمره الف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

با کسی بدرفتاری کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برای سال های متمادی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مرد خیر انسان نیکوکار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دو ساختار insist on sth و insist upon sth موازی هستند و هر دو می توانند به این صورت ترجمه شوند: ☆ دقت شود که sth می تواند یک گروه اسمی یا اسم مصدر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اصرار نکن! دست از سرم بردار!

پیشنهاد
١

کسی را از خنده روده بُر کردن

پیشنهاد
١

پیچ و خم های روزمره ی زندگی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

با بی ادبی با وقاحت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به عنوان صفت، می توان معادل" سالخورده " را در نظر گرفت: Ex. The old man uncle عموی سالخورده

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیهوش Ex. A patient etherized upon a table بیماری بیهوش بر تخت عمل

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

باشگاه نوجوانان

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تحمل نژادی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پیش درآمدی بر. . .

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

فاصله گرفتن از چیزی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

باهوش بودن Ex. David has brains دیوید باهوش است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

به سمت جایی به راه افتادن Start for somewhere ▪︎ Ex. I started for school very late that morning آن روز صبح، خیلی دیر به سمت مدرسه به راه افتادم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

تشکیل خانواده دادن Ex. You should have the guts to start a family باید دل و جیگرشو داشته باشی که تشکیل خانواده بدی.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خیلی عصبی ام

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

صفات افراد دوستدار محیط زیست

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

فعالیت های زیست محیطی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

دمت گرم رفیق

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

میوه ی فاسد

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

یکی از معادل های فارسی برای این واژه "در آن سویِ . . . " است: Ex. Alice through the Looking Glass آلیس در آن سوی آینه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

کار دلخواه من Ex. writing is my cup of tea نگارش کار دلخواه من است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

داستان نویسی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

درخواستی ( صفت ) Ex. Sorry, we don't have your requested book متأسفیم، ما کتاب درخواستی شما را نداریم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نامه ی شکایت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

نویسنده داستان کوتاه داستان کوتاه نویس

پیشنهاد
٠

درباره ی چیزی رای دادن درمورد چیزی قضاوت کردن چیزی را نقد کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

پنداشتم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

رنگ واژه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

اقلیم جهانی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تصاویر ماهواره ای

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در مجموع Ex. Totaling up to 14 times در مجموع تا ۱۴ برابر

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

رویداد های بارشی فعالیت های بارشی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ دقت شود که در این ساختار ، کلمه ی بعد از from و to باید هم مقوله باشند مثلا اگر بعد از from از عدد استفاده شود، بعد از to نیز باید یک عدد گذاشته شو ...

پیشنهاد
٠

در شرایط مناسب / در شرایط مطلوب

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ این عبارت معمولا با فعل cost همراه می شود و به معنی زیر است: هزینه ی زیادی داشتن، خرج زیادی برداشتن Ex. It costs a pretty penny to boot بهره بردن ا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

یه جورایی دردسر داره / به نوعی دردسره

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تا حدود Ex. By as much as 10 to 20 percent تا حدود ۱۰ الی ۲۰ درصد

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

چیزی را ترتیب دادن Ex. I'm trying to get everything in order before the deadline دارم تلاش می کنم همه چیز را قبل از اتمام موعد ترتیب بدم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

مشغول کاری بودن ?Ex. What kinds of things are you working on مشغول چه جور کارهایی هستی؟

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

دیدگاه مثبتی داشتن / روحیه ی خود را حفظ کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنترل خود را بر روی کارها حفظ کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در محاوره و احوال پرسی به این صورت هم ترجمه می شود: همون کارهای همیشگی ?A ) What have you been up to lately B ) Oh, you know, the usual

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

از پسش برمیام

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١١

پرداختن به همه ی امور به صورت همزمان Ex. It's hard to juggle everything پرداخت به همه ی امور به صورت همزمان خیلی دشواره.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

☆ بعد از around یک گروه اسمی می آید و این عبارت به این صورت ترجمه می شود: با چیزی کنار آمدن Ex. I'm just trying to find my way around a busy work sch ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

☆ بعد از with یک اسم قرار می گیرد. Ex. Busy with work مشغول ِ کار

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

سلام، چطوری! ( محاوره ای / دوستانه )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

مدتهاست. . . Ex. It's been ages since we've seen each other مدتهاست که همدیگر را ندیده ایم.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

⚠️ یکی از کاربردهای present در حالت verb، استفاده از آن در ساختارهای زیر می باشد: Present someone with something Present something for someone این س ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

بدون وقفه

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیش از حد مجاز

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

رعد و برق قرمز رنگ

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

☆ بعد از with به یک اسم نیاز هست. ترجمه: چیزی را ادامه دادن Ex. If we continue with globalization as it has been managed in the past, the future wil ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سرقت از مغازه

پیشنهاد
٠

قسمت های داخلی واگن قطار

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

☆ این صفت به همراه حرف تعریف the به این صورت ترجمه می شود: The famous افراد شهیر

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کمک پزشکی * البته گاه به صورت جمع ( کمک های پزشکی ) ترجمه می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

غرور خود را کنار گذاشتن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

☆ اگر for پیش از نام یک خوراکی آمده باشد، می تواند به صورت زیر ترجمه شود: برای صرفِ . . . Ex. His mother cheered him up by taking him out for ice c ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

تک تک افراد Ex. Decisions of individuals تصمیمات تک تک افراد

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کفش های رقص باله

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مسئولین حراست

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

Escort someone - - - > کسی را مشایعت کردن Ex. I was so angry that I shouted at one of the nurses until the security guards came and escorted me out ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

حضانت انحصاری حضانت تک والدی * در این نوع از حضانت، سرپرستی کودک به یک والد سپرده می شود. * در متون حقوقی، این عبارت به همراه فعل award به کار می ر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

محدوده ی قیمت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

☆ این کلمه می تواند در ساختار زیر به کار رود: choose a major رشته ی دانشگاهی خود را انتخاب کردن Ex. My son hasn't chosen a major yet پسرم هنوز رشته ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

ناخوشی جزئی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

درد را تسکین دادن درد را کاهش دادن کاهش دادن درد Ex. If you have a minor ailment like a headache, you can take some aspirin to relieve the pain اگر ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

☆ دقت شود که برای بیان مفهوم ( در انجام کاری به کسی کمک کردن=help someone with something ) قبل از ذکر کردن نام آن عمل ( something ) ، از حرف اضافه ی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

نسبت به سن ــَم/ ــَـت/ ــَـش / ــِـمان ( مان ) / ــِـتان ( تان ) / ــِـشان ( شان ) Ex. for his age نسبت به سنش Ex in Sentence: Joe is almost 19, b ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

جلو بودن ( در مسابقه ) پیشتاز بودن مقدم بودن Ex. The biker from Australia has the lead, but the bikers from Russia and Peru are close behind دوچرخه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

☆ دقت شود وقتی این عبارت به معنی ( پیشرفت کردن در کار یا درس یا. . . ) به کار می رود، با حرف اضافه ی with همراه می شود. Ex. With just a little effor ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

صحنه آرایی نمایش، دکور

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دقت شود که در این ساختار، به جای sth یک گروه اسمی قرار می گیرد. نحوه ی ترجمه: حاوی . . . بالا * to be low in sth عبارت مخالف آن است: حاوی. . . پایین ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

یکی دیگر از معانی این کلمه ( اصول ) است: Ex. They are first taught the basic procedures for scuba diving در ابتدا به آنها اصول اولیه ی غواصی با دستگ ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

یکی از معانی این عبارت به این صورت است: تا ابد دوام آوردن Ex. No matter how advanced technology gets, it might be impossible for our bodies to go on ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مرحله ی آزمایشی/دوره ی آزمایشی Ex. Sea trial is the testing phase of a watercraft including boats, ships, and submarines کارآزمایی دریایی دوره ی آزما ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

در معرض دید مردم

پیشنهاد
٠

بیشترین بهره را از چیزی بردن Ex. A reasonable level of fitness is required if you want to get the most from this course اگر بخواهید بیشترین بهره را ...