☆ was/were about to . . .
نزدیک بود. . .
Ex. He was about to kill her.
نزدیک بود او را بکشد.
On the point of, occurring imminently
در شُرفِ انجام کاری ، در آستانه ی انجام دادن کاری یا روی دادن اتفاقی
In my soul God is about to dig out the basis
در روح من، خداوند در شُرفِ کندن اساس و زیر بناهاست
مرررسی ممنونم عالی
ready to=on the verge of
در استانه. . . . .
در آستانه
Your life is about to incredibly change
در شرف اتفاق افتادن
I was about to call you
داشتم بهت زنگ می زدم
be about to do sth در صدد انجام چیزی بودن
در شرف
آماده چیزی بودن
مثلا ابرهای آماده ی بارش
در شرف انجام کاری بودن
چیزی نمونده که. . .
نزدیکه که. . .
برای مثال: I'm about to finish
چیزی نمونده که تموم کنم.
هر لحظه ممکن است
الانه که دیگه. . .
نزدیک به ، رو به ، در آغاز ، در شروع
در شرف یا در آستانه ی
آماده بودن
در باره ی
در آستانه ی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٠)