یکی از مهم ترین معنی هاش میشه: از کسی چیزی را بیرون کشیدن/ گرفتن ( اغلب با زور، تهدید، ترساندن و. . . )
Verb someone out of something👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
⭕cheat someone out of something
... [مشاهده متن کامل]
با تقلب و دوز و کلک چیزی را از کسی گرفتن
They cheated him out of $5, 000.
با تقلب ۵۰۰۰ دلار از او گرفتند.
He cheated old people out of their savings.
با کلاهبرداری پس انداز سالمندان را بالا کشید.
⭕hustle someone out of something
با شیره مالیدن و دوز و کلک چیزی را از کسی گرفتن ( مثل همون cheat می مونه )
He hustled school boys out of their lunch money with phony dice
با تاس های تقلبی پول نهار بچه مدرسه ای ها رو به تیغ می زد.
He hustled tourists out of their money.
از گردشگرها با حقه پول گرفت.
She hustled me out of fifty dollars.
با کلک ۵۰ دلار از من گرفت.
⭕trick someone out of something
با فریب چیزی را کش رفتن
She tricked him out of his inheritance.
با فریب ارثش را از او گرفت.
⭕scare someone out of something
با ترساندن چیزی را قاپیدن و به دست اوردن یا کسی را از انجام کاری منصرف کردن
The robbers scared him out of his wallet.
دزدها با ترساندن کیف پولش را از او گرفتند.
They scared her out of reporting the crime.
آن قدر ترساندندش که از گزارش دادن جرم منصرف شد.
⭕talk someone out of something
با حرف زدن کسی را از چیزی منصرف کردن یا باعث شیم چیزی رو از دست بده
She talked me out of buying the car.
مرا از خریدن آن ماشین منصرف کرد.
My parents talked me out of quitting school.
پدر و مادرم مرا از ترک کردن مدرسه منصرف کردند.
The salesman talked us out of our money.
فروشنده با حرف هایش پولمان را گرفت. ( اینجا دیگه منصرف کردن معنی نمی ده )
❗❗❗نکته: تقریبا در تمامی این جملات، اگر بعد از out of فعل ing دار بیاید یعنی با استفاده از آن فعل ( حرف زدن، ترساندن، شیره مالیدن و. . . ) موجب بشیم ان شخص از تصمیمش منصرف شود، در حالی که اگر بعد از out of اسم بیاید، باعث شیم که آن شخص چیزی را از دست بدهد.
مثال های بیشتر
He talked me out of $100.
با حرف هایش ۱۰۰ دلار از من گرفت. ( شیره مالید )
She talked him out of his inheritance. با زبان بازی کاری کرد ارثش را از دست بدهد.
They talked him out of quitting his job.
او را از استعفا دادن منصرف کردند.
They scared him out of going there. او را آن قدر ترساندند که از رفتن به آنجا منصرف شد.
The accident scared her out of driving at night. آن تصادف باعث شد از رانندگی شبانه دست بکشد.
The robbers scared him out of his wallet. دزدها با ترساندن کیف پولش را از او گرفتند.
تمام شده
You got 8 out of 10
هشت از ده نمره گرفتی
The bridge was fabricated out of stone
این پل از سنگ ساخته شده است.
معنی �بدون� هم میده مثال :
Roaming is to travel with out of fixed destination
پرسه زنی ( رومینگ ) ، قدم زدنی هست بدون مقصد مشخص و ثابتی.
از دل ِ. . .
Ex. Out of the night
از دل شب
از درِ
out of generosity
از درِ بخشندگی
Out of something
از جنس چیزی
I made a box out of plastic
من جعبه ای از جنس پلاستیک تولید کردم
1️⃣ Out of
📌 نقش: �حرف اضافه/ preposition�
📌 معنا: �بیرون از. . . ، خارج از. . . �
📌توضیح: این رایج ترین معنای قید مذکور است.
Example: He walked out of the room🔸 از اتاق بیرون رفت/ از اتاق خارج شد.
... [مشاهده متن کامل]
—————————————
2️⃣ Out of
📌 نقش: �حرف اضافه/ preposition�
📌 معنا: �تقریباً تمام شدنِ چیزی، تقریباً به پایان رسیدنِ چیزی؛ دیگر هیچ . . . نداشتن�
📌توضیح: یکی از معانی مهم این حرف اضافه است که مترجمان از سر بی دقتی کمتر بکار می برند.
Example: We're nearly out of petrol.
🔸 تقریباً بنزین تمام شده است.
Example: I'm out of ideas.
🔸 دیگر هیچ ایده ای ندارم.
—————————————
3️⃣ Out of
📌 نقش: �حرف اضافه/ preposition�
📌 معنا: �بر اساسِ. . . �، �از رویِ. . . ، از سرِ. . . �
📌 توضیح: یکی از مهم ترین معادل های این حرف اضافه و بسیار پرکاربرد است که خاستگاه امری را نشان می دهد.
Example: The book was written out of personal experience
🔸 این کتاب بر اساسِ تجربه ی شخصی به نگارش درآمده است.
Example: I came out of interest.
🔸 از رویِ علاقه آمدم.
—————————————
4️⃣ Out of
📌 نقش: �حرف اضافه/ preposition�
📌 معنا: �به نشانِ. . . �
📌 توضیح: محاله جایی شنیده باشید
Example: Hesam stayed with them, out of solidarity.
🔸 حسام به نشانِ همبستگی با آنها ماند.
بیرون از ( خارج از ) / حرف اضافه
He walked out of the roomاز ( جنس ) / حرف اضافه
The table is made out of woodاز میان ( تعداد ) / حرف اضافه
One out of ten people agreeتمام شدن ( نداشتن ) / حرف اضافه
... [مشاهده متن کامل]
We're out of milk
به دلیل ( از روی ) / حرف اضافه
He did it out of kindness
دور از دسترس / حرف اضافه
Put your bag out of children.
✅️ بیاین ی بار کل معانیشو مرور کنیم:
۱. بدونِ
We are kut of gas.
۲ . از، از میان
One out of three bottle is full.
۳. خارج شدن، رفتن
I'm out of here.
۴. بخاطر، از روی
She throw that glass out of anger.
بدلیل
out of dangerous situation
Out of nitrogen in the air
از نیتروژن موجود در هوا
تفاوت Out of و of:
این دو در معنی "از" باهم مترادف هستند و تنها فرقشون اینه که Out of محاوره ای تر از of هست.
out of fear: از سر ترس
out of curiosity: از سر کنجکاوی
از سمت
بیرون از. . . ، خارج از. . .
تقریباً تمام شدنِ چیزی، تقریباً به پایان رسیدنِ چیزی؛ دیگر هیچ . . . نداشتن
بر اساسِ. . . ، از رویِ. . . ، از سرِ. . .
به نشانِ. . .
outta
out of stuff
این عبارت و تو سریال ریک ومورتی دیدم فک کنم به معنای آت و آشغال و چیزای دور ریختنی باشه
It's necessary for people that made a career out of travelling such as travel vloggers and photographers.
از ( چیزی )
از منشأ چیزی
( ترجمه تحت الفظی ) برای افرادی که از سفر شغلی دارن
یا از سفر کردن شغل ایجاد کردن
از، خارج از
از
چون
برآمده از
out of sth یکی از معانیش اینه که از چیزی ساخته بشه مثلا
making house out of wood
طبق
ساخته شده از، منشا گرفتن از چیزی
Out of : because of
یعنی بخاطر اینکه . . . .
از بین . . .
Out of presents , his favorite was from his older brother
برای مثال :
three out of four
3/4
یعنی به صورت کسر می نویسیم و ترجمه می کنیم
از روی، به خاطر
I did it ou of fear
من اون کار را از روی ترس انجام دادم.
دور از
out of son
دور از خورشید
از سر
از روی
به خاطر
ناشی از
out of 48 lightning detected,
از 48 رعدوبرق شناسایی شده،
out of = از
out of ice
ساخته شده از یخ
بیرون از، سر جای خود قرار نداشتن
ten out of ten
ده از ده
از
Out of these he composed the intelligible cosmos
which served him as a model when he also completed the senseperceptible
cosmos.
به معنای خارج شد
از میانِ. . .
Out of every book you had read. . . .
دور بودن
used as a function word to indicate direction or movement from within to the outside of ( ibid )
فراتر از
به خاطرِ، بابتِ
خارج شدن
تهی از، خروج از
دربین
FROM AMONG
out of love به خاطر عشق ، از روی عشق
تمام شدن
We were running Out of gas
بنزینمون داشت تموم می شد
not have something anymore
1 - از روی، به خاطرِ
2 - خارج از
What something made from
از پی. از دنباله ی، از درونِ، توسطِ. . .
برخوردار نبودن
زیاد خودتون رو اذیت نکنید چرا که یکی از معانی پر کاربرد و آسون این کلمه /از آن/ است برای مثال:
polypropylene is what we make plastic bottles and etc out of
پلی پروپیلن همان چیزیست که/ از آن/ بطری های پلاستیکی و . . . ساخته میشه!. . . . . . . . . . . به همین سادگی!!!!!!!
بیان یک مقدار از کل یا یک عدد کسری
مثال⬇
Two out of ten : دو تا از ده تا
بیش از
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٥٩)