keep in hand

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• تحت کنترل داشتن، مهار کردن
• در اختیار داشتن، ذخیره داشتن ( برای مواقع ضروری )
• مدیریت کردن، از پیش برنامه ریزی کردن
🔸 مثال ها:
( کنترل جمعیت )
"The police kept the rowdy crowd in hand using riot shields. "
...
[مشاهده متن کامل]

پلیس جمعیت شورشی را با استفاده از سپرهای ضد شورش تحت کنترل داشت.
( مدیریت احساسات )
"She tried to keep her emotions in hand during the difficult meeting. "
او سعی کرد در طول آن جلسه دشوار احساساتش را تحت کنترل داشته باشد ( سرکوب کند ) .
( ذخیره برای سفر )
"We kept some snacks in hand for the long car journey. "
برای سفر طولانی ماشینی مقداری خوراکی دستمان ( همراهمان ) نگه داشتیم.
( زمان و مدیریت پروژه )
"A good project manager always keeps a buffer of time in hand for unexpected delays. "
یک مدیر پروژه خوب همیشه یک زمان ذخیره برای تأخیرهای پیش بینی نشده در نظر می گیرد ( در اختیار دارد ) .

در دست گرفتن