really

/ˈrɪli//ˈrɪəli/

معنی: واقعا، بالفعل، براستی، راستی، بخدا
معانی دیگر: (محاوره) در حقیقت، راستش را بخواهی، حقیقتا، به درستی، راستینه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

قید ( adverb )
(1) تعریف: in fact; actually.
مترادف: actually, in fact
مشابه: certainly, in reality, in truth, indeed, quite, truly

- The other man was really the child's father.
[ترجمه ترگمان] مرد دیگر واقعا پدر بچه بود
[ترجمه گوگل] مرد دیگر واقعا پدر فرزند بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- What is really happening here?
[ترجمه ealll ...] واقعاً در اینجا چه اتفاقی می افتد؟
|
[ترجمه ترگمان] واقعا اینجا چه خبره؟
[ترجمه گوگل] واقعا در اینجا اتفاق می افتد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: certainly; truly.
مترادف: certainly, truly
مشابه: indeed, just, positively, surely

- You really have a lot of nerve to say such a thing.
[ترجمه کیمیا] تو واقعا اعصابی با ظرفیت بالایی داری که می توانی چنین چیزی بگویی
|
[ترجمه ؟؟؟] تو واقعا اعصاب زیادی برای گفتن چیزی داری
|
[ترجمه ترگمان] تو واقعا اعصاب زیادی داری که همچین چیزی بگی
[ترجمه گوگل] شما واقعا عصب زیادی دارید تا چنین چیزی بگوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
حرف ندا ( interjection )
• : تعریف: used to indicate disgust, surprise, skepticism, or the like.
مترادف: god
مشابه: boy, goodness, gracious, honestly, indeed

- Really! Your behavior is shocking.
[ترجمه ترگمان] واقعا؟ رفتار تو شوکه کننده است
[ترجمه گوگل] واقعا رفتار شما تکان دهنده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a really picturesque mountain village
یک دهکده ی کوهستانی واقعا خوش منظره

2. he really knows how to live
او به راستی می داند که چگونه باید زیست.

3. i really dig chocolate
من واقعا از شکلات خوشم می آید.

4. it's really a warm day!
راستی روز گرمی است !

5. she really didn't give two hoots about what the neighbors thought
اصلا عین خیالش نبود که همسایه ها چه فکر می کنند.

6. she really sparkled at the wedding
او در عروسی واقعا جلوه کرد.

7. they really appreciated the cool air and the quietness of gamsar
آنان از هوای خنک و آرامش قمصر واقعا لذت بردند.

8. we really need a result from this match
ما واقعا نیاز داریم که در این مسابقه پیروز شویم.

9. we really need to ask ourselves why
ما واقعاباید علت را از خودمان بپرسیم.

10. well, really you shouldn't have said that!
خب راستش را بخواهی تو نباید این حرف را می زدی !

11. what really rubs me is ungratefulness
آنچه که واقعا مرا آزار می دهد نمک ناشناسی است.

12. do you really know or are you conjecturing?
آیا واقعا می دانی یا داری حدس می زنی ؟

13. he is really a mean person
او واقعا آدم پست فطرتی است.

14. he is really coining it now
این روزها کار و بارش سکه است.

15. he is really gone on that woman
او واقعا شیفته ی آن زن شده است.

16. he was really shafted on that deal
در آن معامله حسابی کلاه سرش رفت.

17. his instructions really enlightened me
تعالیم او مرا واقعا روشن کرد.

18. i am really tired of this job
من واقعا از این شغل خسته شده ام.

19. i don't really go a bundle on this kind of music
من واقعا چندان از این نوع موسیقی خوشم نمی آید.

20. i was really provoked by the way he treated us
طرز رفتار او با ما مرا واقعا بر آشفت.

21. i was really snowed by his magnificent house and rich jewerly
خانه ی مجلل و جواهرات گران قیمت او مرا واقعا تحت تاثیر قرار داد.

22. if you really decide, you will succeed
اگر واقعا اراده کنی موفق خواهی شد.

23. iraj is really a good man
ایرج واقعا مردخوبی است.

24. music that really swings
موسیقی که واقعا موزون و مهیج باشد

25. the people really lambasted the pickpocket
مردم کتک جانانه ای به جیب بر زدند.

26. their bathroom really smells
مستراح آنها واقعا بوی گند می دهد.

27. this hairstyle really dates you
این مدل مو،تو را واقعا پیر نشان می دهد.

28. what he really wanted to say remains indefinite
آنچه که واقعا می خواست بگوید مبهم باقی مانده است.

29. what is really intended by this letter ?
منظور واقعی این نامه چیست ؟

30. when he really determines to do something, he does it
وقتی واقعا اراده به انجام کاری بکند آن را انجام می دهد.

31. you will really have to knuckle down if you want to pass this exam
اگر می خواهی در این امتحان قبول شوی باید واقعا زحمت بکشی.

32. does a porcupine really shoot its spines?
آیا جوجه تیغی واقعا تیغ می پراند؟

33. her paintings are really grim
نقاشی های او واقعا گند است.

34. his face was really bunged up in the fist fight
صورتش حسابی در کتک کاری آسیب دید.

35. his speech was really lousy
سخنرانی او واقعا بد بود.

36. last winter was really nasty
زمستان گذشته واقعا بد بود.

37. russian winters were really cruel
زمستان های روسیه راستی درد بار بودند.

38. she is not really such a bad sort
آنقدرها هم آدم بدی نیست.

39. that ship was really a picture with all its sails unfurled
آن کشتی با بادبان های گسترده اش واقعا دیدنی بود.

40. the final scene really grabbed the audience
صحنه ی نهائی واقعا حضار را تحت تاثیر قرار داد.

41. the paucity of really good teachers
کمیابی معلم های واقعا خوب

42. the wedding cake really cloyed me
کیک عروسی دلم را حسابی زد.

43. their wedding was really a riot
عروسی آنها واقعا هنگامه بود.

44. this novel is really boring stuff
این رمان واقعا چیز خسته کننده ای است.

45. this school is really a paradise for children
این مدرسه واقعا برای بچه ها بهشت است.

46. this teacher has really spoiled the students
این معلم خیلی به شاگردها رو داده است.

47. this time you really got the shaft
این بار خوب کلاه سرت رفت.

48. this time you've really landed us in a big mess!
این دفعه دیگه حسابی مارو تو مخمصه انداخته ای !

49. your brother is really fun!
برادرت واقعا با حال است !

50. your party was really tremendous!
مهمانی شما واقعا معرکه بود!

51. do these opinion polls really mirror what the people are thinking?
آیا این نظرخواهی ها واقعا بازتابگر طرز فکر مردم است ؟

52. that racing car was really shifting
آن اتومبیل کورسی واقعا تند می رفت.

53. the boy's pants were really filthy
شلوار پسر بچه واقعا چرک بود.

54. as a painter he is really in a class of his own
در نقاشی واقعا همتا ندارد.

55. go slow until you feel really well again
کمتر فعالیت کن تا کاملا احساس کنی که دوباره سلامتی خود را باز یافته ای.

56. that country's media are not really free
رسانه های آن کشور واقعا آزاد نیستند.

57. that medicine made me feel really dopey
آن دارو مرا حسابی نشئه کرد.

58. the news of her illness really upset me
خبر بیماری او واقعا مرا پریشان کرد.

59. working in a mine is really rough
کار کردن در معدن واقعا طاقت فرساست.

60. his sister is cute though not really beautiful
خواهرش خیلی خوشگل نیست ولی بانمک است.

61. we mortals don't know what is really good for us
ما انسان ها نمی دانیم صلاحمان واقعا چیست.

62. give your charity to those who are really deserving
خیرات خود را به کسانی بده که واقعا مستحق باشند.

63. he is tall but his brother is really long
او بلند قد است ولی برادرش واقعا دراز است.

64. the table my sister had set was really special
سفره ای که خواهرم چیده بود واقعا مخصوص بود.

65. when i am in a library i really feel i am in my element
هنگامی که در یک کتابخانه هستم مثل این است که دنیا را به من داده اند.

66. a kind of book which in patches is really interesting
گونه ای کتاب که درپاره ای جاها واقعا جالب است.

67. at the wedding party, some of the guests really raised the devil
در جشن عروسی برخی از میهمانان حسابی بزن و بکوب راه انداختند.

68. despite their great resemblance, these two animals are really distinct from each other
با وجود شباهت بسیار،این دو جانور واقعا از هم متمایزند.

69. most of the effects of science have been really quite beneficial to people
بیشتر پیامدهای علوم واقعا برای مردم سودمند بوده است.

70. "is health better than money?" "of course! there is really no comparison!"
((آیا سلامتی از پول بهتر است ؟)) ((البته ! اصلا قابل مقایسه نیست !))

مترادف ها

واقعا (قید)
actually, really, indeed, quite, simply, verily, bodily, veritably

بالفعل (قید)
actually, really, de facto, ipso facto

براستی (قید)
really, indeed, verily, truly, certes

راستی (قید)
really

به انگلیسی

• truly, sincerely, seriously, honestly
you can use really to emphasize what you are saying.
you use really to mention the real facts about something, as opposed to something that is incorrect.
people use really in questions when they want you to answer `no'; used in speech.
you can add really to negative statements to avoid seeming impolite.
you can say `really?' to express great interest, surprise, or disbelief.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیواقعا، بالفعل، براستی، راستی، بخدامعانی متفرقه( محاوره ) در حقیقت، راستش را بخواهی، حقیق ...بررسی کلمهقید ( adverb ) • ( 1 ) تعریف: in fact; actually. • مترادف: actually, in fact • مشابه: cer ...جمله های نمونه1. a really picturesque mountain village یک دهکده ی کوهستانی واقعا خوش منظره 2. he really knows ...مترادفواقعا ( قید ) actually, really, indeed, quite, simply, verily, bodily, veritably بالفعل ( قید ) ...انگلیسی به انگلیسیtruly, sincerely, seriously, honestly you can use really to emphasize what you are saying. you use r ...
معنی really، مفهوم really، تعریف really، معرفی really، really چیست، really یعنی چی، really یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف r، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف r، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف r، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف r
کلمه بعدی: really and truly
اشتباه تایپی: قثشممغ
آوا: /ریعلی/
عکس really : در گوگل
معنی really

پیشنهاد کاربران

واقعا / جدا
واقعا
واقعا، قطعا، به درستی
واقعا . جدی . به راستی
به راستی
جدا. . واقعا. . . راستی
واقعاً. . . . جدا. . . . جدی. . . . واقعی. . . .
به راستی. . . . راستی
وقتی آدم از چیزی تعجب میکند، از این کلمه استفاده میکند
حقیقت. . . . حقیقتا. . . . درحقیقت
به جد
بخدا
Really, girls, you should tidy up a bit.
به صورتِ جدی
واقعا جدی
۲ - واقعا
۱ - در واقع
This is the shop which sells really nice cakes.
●این فروشگاهی است که کیک های بسیار خوبی را به شما می فروشد.
واقعاٌ ، حقیقاٌ
I can't believe I'm really going to meet the president
باورم نمی شه واقعا قراره رئیس جمهور رو ملاقات کنم 🍈🍈
انسانی 93 ، زبان 91 ، تجربی 88
واقعا؟
معنایی نزدیک به very
خیلی
خیلی سرد really cold

به واقع
جدا
واقعا
?Truely
یعنی واقعا _جدی_راستی_ به راستی_راست میگی
جدی ؟ واقعا؟
قید really به معنای واقعا و براستی
معادل فارسی قید really واقعا و براستی است.
- قید really در واقع برای بیان حقیقت واقعی چیزی یا امری بکار می رود. مثال:
?what do you really think about it ( واقعا چه فکری درباره آن می کنی؟ )
- برای تاکید بر حرف یا نظر و یا صفتی در جمله. مثال:
. i really like them ( من واقعا آنها را دوست دارم. )
. it's a really difficult decision ( این واقعا یک تصمیم مشکل است. )
. i'm really sorry ( من واقعا متاسفم. )
- برای بیان اشتیاق و تعجب نسبت به سخن کسی. مثال:
?apparently she's leaving. really? when ( ظاهرا دارد می رود. واقعا؟ کی؟ )

منبع: سایت بیاموز
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما