for a moment

انگلیسی به انگلیسی

• for a short period of time, in the blink of an eye, momentarily

پیشنهاد کاربران

برای یک لحظه
کمی
Ex. My father thought for a moment and then said. . .
پدرم کمی فکر کرد و گفت. . .
یک آن، لمحه ای.
1_ در جملات منفی به معنی اصلا و ابدا و محال است.
مانند: I don't for a moment think there'll be a divorce
ترجمه پیشنهادی: محال است فکر کنم/باور کنم طلاق بگیرند.
2_ به طور موقت، عجالتا، هم اکنون، در حال حاضر
...
[مشاهده متن کامل]

Temporarily, during the period under consideration, for now.
مانند: Jim will act as secretary for the time being.
جیم فعلا در مقام منشی مشغول به کار می شود.

( هزاره ) :
_ یک لحظه، لحظه ای
_حتی برای یک لحظه هم
قدری
چند لحظه