bright

/ˈbraɪt//braɪt/

معنی: درخشان، فروزان، زرنگ، تابان، روشن، با هوش، تابناک، افتابی، باکله
معانی دیگر: درخشنده، پر سو، (رنگ و صدا) زنده، نورانی، براق، نورتاب، پر جلا، رخشا، رخشنده، سرزنده، پر روح و نشاط، شاد و خرم، سریع الانتقال، زود فهم، زیرک، تیزهوش، امیدبخش، فرخنده، پر جلوه، جلوه گری، (عامیانه - جمع) نور بالا (قوی تر) چراغ های جلو اتومبیل، تازه، بکر
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: brighter, brightest
(1) تعریف: filled with, reflecting, or emitting much light; shining.
مترادف: alight, brilliant, effulgent, glittering, illuminated, incandescent, radiant, shining, shiny
متضاد: black, dark, dim, dull, murky, shadowy, shady, somber
مشابه: beamy, burning, dazzling, garish, glaring, glowing, lambent, light, luminary, lustrous, molten, resplendent, strong

- Outside seemed so bright after being in the dark theater.
[ترجمه زینب زرمسلک ] بعد از خروج از سالن تئاتر، بیرون خیلی روشن به نظر می رسید.
|
[ترجمه ترگمان] کمی بعد از اینکه در تئاتر تاریک بود، خیلی روشن به نظر می رسید
[ترجمه گوگل] خارج از آن به نظر می رسید پس از اینکه در تئاتر تاریک بود، به نظر می رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Our sun is bright, but not as bright as some other stars.
[ترجمه گلی] خورشید ما درخشان است اما نه مثل باقی ستاره ها
|
[ترجمه آ یا] خورشید روشن است ولی نه به رو شنایی بقیه ی ستاره ها
|
[ترجمه ترگمان] خورشید درخشان است، اما نه به روشنی ستارگان دیگر
[ترجمه گوگل] خورشید ما روشن است، اما نه به اندازه ستارگان دیگر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: brilliant or vivid, as in color or gloss.
مترادف: brilliant, vivid
متضاد: dim, dingy, drab, dull, dusty, neutral, soft, somber, subdued
مشابه: colorful, gay, glowing, intense, rich, strong, wild

- The house is painted a bright yellow.
[ترجمه شک دارم درسته یا نه] رنگ خانه زرد روشن است.
|
[ترجمه ترگمان] خانه زرد روشن است
[ترجمه گوگل] خانه رنگ زرد روشن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: quick to learn; intelligent.
مترادف: brainy, brilliant, intelligent, quick, smart
متضاد: dense, dull, slow
مشابه: clever, intellectual, light, quick-witted, resourceful, sharp

- She's a bright child, so she'll soon catch up to the rest of the class.
[ترجمه ترگمان] او بچه باهوشی است، به همین زودی به بقیه کلاس می رسد
[ترجمه گوگل] او یک کودک روشن است، بنابراین او به زودی به بقیه کلاس می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: marked by favorable circumstances; promising.
مترادف: favorable, promising, rosy
متضاد: dim, grim
مشابه: auspicious, encouraging, hopeful, opportune, optimistic, propitious, prosperous, rose-colored, roseate, successful

- He has a bright future ahead of him.
[ترجمه رضیه احمدی] آینده درخشانی در انتظار اوست.
|
[ترجمه ترگمان] او آینده درخشانی در پیش دارد
[ترجمه گوگل] او آینده ای روشن از او دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: marked by liveliness; cheerful.
مترادف: cheerful, happy, merry, sparkling, sunny
متضاد: grim, subdued
مشابه: gay, joyful, joyous, lively

- She livens up the place with her bright personality.
[ترجمه ترگمان] او با شخصیت درخشانی اینجا را ترک می کرد
[ترجمه گوگل] او با شخصیت روشن خود، محل را جابجا می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The bright expression on her face told us there was good news.
[ترجمه ترگمان] حالت روشن چهره او به ما گفت که خبره ای خوبی است
[ترجمه گوگل] بیان روشن در چهره او به ما گفت که خبر خوبی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
قید ( adverb )
حالات: brighter, brightest
• : تعریف: in a radiant or shining manner; brightly.
مترادف: brilliantly, radiantly

- The stars seem to shine brighter in the countryside.
[ترجمه ترگمان] به نظر می رسد که ستارگان در ییلاقات روشن تر شده اند
[ترجمه گوگل] به نظر می رسد که ستارگان در حومه شهر روشن تر می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: brightly (adv.)
• : تعریف: (pl.) the high beam of automotive vehicle headlights. (Cf. dim.)
مترادف: high beam

- You should put on your brights in this dark road.
[ترجمه ترگمان] تو باید brights رو توی این جاده تاریک بذاری
[ترجمه گوگل] شما باید در این جاده تاریک بر روی زلزله خود قرار دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. bright light affects the eyes
نور شدید بر چشم اثر می کند.

2. bright light hurts my eyes
نور درخشان چشم مرا می آزارد.

3. bright and early
صبح زود،زود و مشتاق،سحرخیز و سرحال

4. a bright fire was burning in the hearth
آتش درخشانی در اجاق می سوخت.

5. a bright light dissipated the darkness of the night
نوری درخشان تاریکی شب را برطرف کرد.

6. a bright new item on broadway
یک نمایش درخشان و تازه در برادوی

7. a bright point in the history of british letters
نقطه ی درخشانی در تاریخ ادب انگلیس

8. a bright smile
لبخندی پر نشاط

9. a bright tone of blue
آبی روشن

10. a bright vista
چشم انداز درخشان

11. the bright light literally blinded me
نور شدید تقریبا کورم کرد.

12. the bright sunshine and the variegated flowers exhilarated him
آفتاب درخشان و گل های رنگارنگ او را سرحال آورد.

13. the bright trail of a comet
دنباله ی درخشان یک ستاره ی دنباله دار

14. a bright idea
عقیده یا پیشنهاد بدیع و خوب

15. honor bright
(عامیانه) راستی !،به خدا،راست می گویم،واقعا!

16. to burn bright
سوختن و نور دادن،با نور درخشان سوختن

17. he has a bright outlook on life
بینش او نسبت به زندگی خوش بینانه است.

18. he was very bright
او بسیار باهوش و زرنگ بود.

19. her eyes were bright blue
چشمان او آبی روشن بود.

20. it was a bright sunny day
روزی روشن و آفتابی بود.

21. the future looks bright
آینده درخشان می نماید.

22. look on the bright side
جنبه های مثبت چیزی را درنظر گرفتن

23. the future is bright
آینده درخشان است

24. everything points to a bright future for the country
همه چیز آینده ی درخشانی را برای کشور مژده می دهد.

25. our country's future is bright
آینده ی کشور ما درخشان است.

26. a flock of birds crossing the bright heaven
دسته ای پرنده که از آسمان درخشان رد می شوند

27. i instinctively blinked to avoid the bright light
برای احتراز از نور شدید به طور غریزی چشم برهم زدم.

28. to jazz up the room with some bright red curtains
با پرده ی قرمز روشن اتاق را با روح کردن

29. it emerges that her past has not been so bright
چنین به نظر می رسد که گذشته ی او چندان درخشان نبوده است.

30. Wishing you a sparkling Christmas and bright happy New Year!May the season bring much pleasure to you.
[ترجمه ترگمان]* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * ممکنه این فصل خیلی برات لذت ببره
[ترجمه گوگل]به شما یک کریسمس درخشان و سال نو خوش آمدید! فصل به شما بسیار لذت بخش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

درخشان (صفت)
ablaze, bright, shining, luminous, shiny, stellar, phosphorescent, refulgent, beaming, starry, beamy, illustrious, luminescent, luminiferous, lucid, fulgent, glittery, luciferous, lightsome

فروزان (صفت)
ablaze, bright, luminous, conflagrant

زرنگ (صفت)
bright, apt, clever, smart, shrewd, nimble, dexterous, adroit, deft, habile, agile, brisk, spry, vivacious, shifty, pawky, jaunty, dapper, supersubtle

تابان (صفت)
light, bright, shining, luminous, brilliant, hot, agleam, incandescent, aglow, fulgent, perfervid

روشن (صفت)
alight, light, bright, on, alive, clean, definite, explicit, express, unequivocal, shrill, vivid, set, transparent, intelligible, sunny, limpid, lucid, clean-cut, distinct, pellucid, clear-cut, cloudless, serene, diaphanous, eidetic, elucidated, fogless, luculent, legible, lightsome, nitid, perspicuous, transpicuous

با هوش (صفت)
apprehensive, bright, clever, understanding, smart, keen, shrewd, spry, intelligent, ingenious, spiffy, knowing, sagacious, knowledgeable, precocious, swish

تابناک (صفت)
bright, shining, radiant, lucent, luminescent, luminiferous, sunny

افتابی (صفت)
bright, shiny, sunny

باکله (صفت)
bright, sharp, quick-witted

تخصصی

[سینما] نور روشن / نور زیاد
[برق و الکترونیک] روشن
[نساجی] روشن - براق - نورانی - شفاف

به انگلیسی

• in a bright manner
luminous; shiny; radiant; cheerful; intelligent, clever; clear
a bright colour is strong and noticeable, and not dark.
a bright light shines very strongly.
a place or a day that is bright has a lot of light or sunshine.
bright people are quick at learning things.
a bright idea is clever and original.
if someone looks or sounds bright, they look or sound cheerful.
if the future is bright, it is likely to be pleasant and successful.
bright and early means very early in the morning.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیدرخشان، فروزان، زرنگ، تابان، روشن، با هو ...معانی متفرقهدرخشنده، پر سو، ( رنگ و صدا ) زنده، نورانی ...بررسی کلمهصفت ( adjective ) حالات : brighter, brightest • ( 1 ) تعریف: filled with, reflecting, or em ...جمله های نمونه1. bright light affects the eyes نور شدید بر چشم اثر می کند. 2. bright light hurts my eyes نور ...مترادفدرخشان ( صفت ) ablaze, bright, shining, luminous, shiny, stellar, phosphorescent, refulgent, beami ...بررسی تخصصی[سینما] نور روشن / نور زیاد [برق و الکترونیک] روشن [نساجی] روشن - براق - نورانی - شفافانگلیسی به انگلیسیin a bright manner luminous; shiny; radiant; cheerful; intelligent, clever; clear a bright colour is ...
معنی bright، مفهوم bright، تعریف bright، معرفی bright، bright چیست، bright یعنی چی، bright یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف b، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف b، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف b، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف b
کلمه بعدی: bright and early
اشتباه تایپی: ذقهلاف
آوا: /برایت/
عکس bright : در گوگل
معنی bright

پیشنهاد کاربران

هوشمندانه
Shiny
درخشان
زرنگ
آینده دار
روشن
تـآبنآک🌙
درخشان یا درخشنده
مترادف:Shiny
معنی :درخشان، تابان

shine
روشن - آشکار - واضح - براق.
روشن
Iwore a bright red costume tothe carnival
برای رنگ به معنی بسیار براق و جیغ به کار می رود

درخشان
زرنگ
رنگاوارنگ. رنگارنک. توش چند نوع رنگ استفاده شده و مخالفش میشهsolid یعنی یکدست . یعنی فقط یه رنگه
Intelligent
درخشنده
تابان😎😎😎😎😎
زرنگ، باهوش
It has been suggested that bright children should take their exams early
clever, sharp, smart
bright ( adj ) = radiant ( adj )
به معناهای : درخشان، تابناک، تابان، پرجلا، فروزان، نورانی، منور، درخشنده، روشن/بشاش، شاد، باطراوت، سرزنده، امیدبخش/تابنده، تابشی/حرارتی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما