زینب زرمسلک

زینب زرمسلک مترجم زبان انگلیسی و عربی، ویراستار، شاعر

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



leave a ring١٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦لکه ایجاد کردن، اثر گذاشتن Do not put the cup down, it will leave a ring.گزارش
0 | 0
chippendale desk١٣:٤٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦میز زیبا و کنده کاری شده Chippendale: ( Adjective ) وابسته به سبک مبل سازی متداول در انگلیس قرن هجدهم که ویژگی آن تزئینات و کنده کاری پر جزییات و پ ... گزارش
0 | 0
faint sound١٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦صدای ضعیف/ آرامگزارش
0 | 0
faint tremor١٣:٢١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦لرزش خفیف،گزارش
0 | 0
goodwill gesture١٣:١٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦صداقت/ حسن نیت ظاهری، پیشنهاد/ برخورد به ظاهر دوستانهگزارش
0 | 0
sell someone١٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤متقاعد/ جذب کردن کسیگزارش
2 | 0
cut down on١٩:١٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤( علاوه بر معانی قید شده ) به صفر رساندنگزارش
2 | 0
twofold١٩:١٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤دو برابر، دو منظوره، دو منظر، دو جنبه، دو جانبهگزارش
2 | 0
compensation manager٢٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٨مدیر/مسئول جبران خدمات، مدیر مالیگزارش
2 | 0
wobbly chair٢٠:١٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٨صندلی لَقگزارش
2 | 0
contribution١٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠٦/٣١( علاوه بر معانی ذکر شده ) مشارکت داوطلبانهگزارش
5 | 0
you will cheapen yourself in her eye١٦:١٦ - ١٤٠٠/٠٦/١٩خود را در چشم او کوچک خواهید کرد/ می کنید.گزارش
5 | 0
spell disaster١٠:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/١١فاجعه به بار آوردنگزارش
5 | 0
look after١٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/١١( علاوه بر معانی ذکر شده ) زیر نظر گرفتنگزارش
2 | 0
AH١٠:٣١ - ١٤٠٠/٠٦/١١آه، اَ. . . ، خُب، هِی. . . ، وَه، وا برای ابراز تعجب، رضایت، همدردی، فهم مطلب، . . .گزارش
5 | 0
if only١٠:٢٢ - ١٤٠٠/٠٦/١١کاش، به فرض اینکه، گیریم. . .گزارش
5 | 0
justifiably١٧:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/٠٧قاعدتاگزارش
2 | 0
pay scale١٧:١١ - ١٤٠٠/٠٦/٠٧سیستم/ برنامه پرداخت حقوقگزارش
5 | 0
accepted as gospel٢٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩مانند وحی منزل پذیرفته شد.گزارش
2 | 0
the best defense is a good offense١٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩proverb: Proactively attacking one's opponents or enemies is the best way to protect oneself, since they will be occupied with defending themselves, ... گزارش
2 | 0
to go on the offensive١٣:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩Collins COBUILD Dictionary: If you go on the offensive, go over to the offensive, or take the offensive, you begin to take strong action against peop ... گزارش
2 | 0
non issue١٢:٤٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩بی ربط، بی اهمیت، نامربوطگزارش
2 | 0
budgetary constraints١٤:٥٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨محدودیت های بودجه ای، محدودیت بودجهگزارش
2 | 0
distinct line١٨:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤تفاوت آشکار/ قابل ملاحظهگزارش
2 | 0
don't kid yourself١٢:١٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٢بچه نباش/نشو، خودت رو به بچگی نزن، خودت رو گول نزنگزارش
2 | 0
paycheck٠٩:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨چک حقوقیگزارش
5 | 1
benefit programs٠٩:٢٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨مزایا ( در فیش حقوقی. بعنوان مثال شامل بیمه، ایاب و ذهاب، حق اولاد و . . . )گزارش
2 | 1
بی نقص١٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧flawless/ fault - free/ soundگزارش
2 | 1
straight salary١٣:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧حقوق خالصگزارش
5 | 1
icing on the cake١٧:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥خوش بیاری/ نورٌ علی نور/ دیگه از این بهتر نمیشهگزارش
9 | 1
on average١٧:١٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥به طور میانگین/ به طور متوسط/ در کلگزارش
12 | 1
an unfortunate by product١٧:٠٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥از تبعات نامطلوب/ از اثرات منفی یا مخرب/ ناشی ازگزارش
2 | 1
low paying industry١٦:٢١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥صنعت کم درآمدگزارش
2 | 1
marketability١٦:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥امکان بازاریابی/ امکان عرضه در بازارگزارش
2 | 1
competitive disadvantage١٥:٥٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤ضعف رقابتی ( در برابر مزیت رقابتی: Competitive advantage )گزارش
5 | 1
competetive advantage١٤:٢٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤مزیت رقابتیگزارش
5 | 1
executive recruiter١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣شرکت کاریابیگزارش
2 | 1
turnover٠٧:٥٢ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠ترک شغل، ترک خدمتگزارش
2 | 1
painful١٦:١٨ - ١٤٠٠/٠٣/١٨دردآور، دردناک، عذاب آورگزارش
2 | 1
also ran١٥:٣٨ - ١٤٠٠/٠٣/١٠بازنده، شکست خورده، ناکامگزارش
2 | 1
entry level position١٤:٤٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٥موقعیت سطح پایین ( در نظام سلسله مراتبی )گزارش
2 | 1
delivery people١٧:٠٦ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤پیک، پخش/ توزیع کنندگانگزارش
2 | 1
labor shortage١٥:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/٣١کمبود نیروی کارگزارش
9 | 1
starting salary١٥:١٨ - ١٤٠٠/٠٢/٣١پایه حقوق An employee's starting salary is the fixed amount of money that an employer is willing to pay a new employee to perform a particular job. ... گزارش
5 | 1
undergraduate degree١٥:٠٢ - ١٤٠٠/٠٢/٣١مدرک لیسانس/ کارشناسیگزارش
14 | 1
graduate degree١٥:٠١ - ١٤٠٠/٠٢/٣١مدرک فوق لیسانس/ مدرک کارشناسی ارشد گزارش
7 | 1
whole sister١٥:٥٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٠خواهر تنی half sister: خواهر ناتنی، ناخواهریگزارش
5 | 1
whole brother١٥:٣٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢٠برادر تنی Half Brother: نابرادری، برادر ناتنیگزارش
5 | 1
throw up one's hands١٥:٢٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٠با استیصال، با اغماضگزارش
5 | 1
quarrelsome person١٤:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٠ستیزه جو، دوستدار نزاع و درگیری، اهل جدلگزارش
5 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



review١٥:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٧
• He reviewed his accomplishments over the past ten years and felt somewhat proud.
با مرور دستاوردهای خود در ده سال گذشته احساس غرور کرد.
0 | 0
additional٠٩:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨
• We will need additional chairs for the seminar; ten will not be enough.
برای سمینار به صندلی های بیشتری نیاز داریم؛ ده عدد صندلی کافی نیست.
5 | 0
naive١٢:٢١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧
• It's naive of you to believe he'll do what he says.
ساده لوحانه است باور کنی هر چه می گوید را انجام می دهد.
0 | 1
respectively١٢:١٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٧
• The cups and saucers cost £5 and £3 respectively.
قیمت فنجان ها و نعلبکی ها به ترتیت 5 و 3 پوند است.
5 | 0
outright١٦:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦
• an outright lie
دروغ تابلو/ دروغ محض
2 | 0
bright١٦:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦
• Outside seemed so bright after being in the dark theater.
بعد از خروج از سالن تئاتر، بیرون خیلی روشن به نظر می رسید.
7 | 1
at stake١٥:٤٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦
• There's more at stake here than you can possibly imagine.
بیشتر از آنچه تصور می کنید، اینجا چیزهایی هست که در معرض خطر/نابودی است.
0 | 0
by product١٧:٠٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥
• Job losses are an unfortunate byproduct of the recession.
از دست دادن شغل، ناشی از رکود اقتصادی است.
2 | 1
by product١٦:٥٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥
• Job losses are an unfortunate byproduct of the recession.
از دست دادن شغل، از تبعات نامطلوب رکود اقتصادی است.
5 | 0
increasingly١٦:٠٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢٠
• He was finding it increasingly difficult to make decisions.
او دریافت که تصمیم گیری دشوارتر می شود.
2 | 0
practitioner٢٢:٠٦ - ١٣٩٩/١٢/١٤
• She was a medical practitioner before she entered politics.
پبش از ورود به سیاست، یک پزشک بود.
7 | 1
legal٢٠:١٢ - ١٣٩٩/١١/٠٤
• I can't understand the legal language in this document.
زبان حقوقی این سند را متوجه نمی شوم.
7 | 0
routinely١٠:٤٨ - ١٣٩٩/١١/٠٤
• He is routinely absent from school and has poor grades.
او معمولا در مدرسه غایب است و نمرات پایینی دارد.
5 | 0
adaptive١٤:٢٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨
• Societies need to develop highly adaptive behavioural rules for survival.
جوامع نیاز به تصویب قوانین بسیار انطباق پذیر برای بقا دارند.
12 | 0
communicating١٦:٢٨ - ١٣٩٩/٠٢/٠٣
• Many couples make themselves miserable by not communicating.
بسیاری از زوج ها به دلیل عدم برقراری ارتباط، خود را بدبخت می کنند.
14 | 0
communicating١٦:٢٦ - ١٣٩٩/٠٢/٠٣
• Constantly talking isn't necessarily communicating.
صحبت بسیار لزوما به معنی برقراری ارتباط نیست.
16 | 0