برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

زینب زرمسلک

مترجم زبان انگلیسی و عربی، ویراستار، شاعر

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 تفاوت آشکار/ قابل ملاحظه ١٤٠٠/٠٥/٠٤
|

2 بچه نباش/نشو، خودت رو به بچگی نزن، خودت رو گول نزن ١٤٠٠/٠٥/٠٢
|

3 چک حقوقی ١٤٠٠/٠٤/٢٨
|

4 مزایا (در فیش حقوقی. بعنوان مثال شامل بیمه، ایاب و ذهاب، حق اولاد و ...) ١٤٠٠/٠٤/٢٨
|

5 flawless/ fault-free/ sound ١٤٠٠/٠٤/٢٧
|

6 حقوق خالص ١٤٠٠/٠٤/٢٧
|

7 خوش بیاری/ نورٌ علی نور/ دیگه از این بهتر نمیشه ١٤٠٠/٠٤/٢٥
|

8 به طور میانگین/ به طور متوسط/ در کل ١٤٠٠/٠٤/٢٥
|

9 از تبعات نامطلوب/ از اثرات منفی یا مخرب/ ناشی از ١٤٠٠/٠٤/٢٥
|

10 صنعت کم درآمد ١٤٠٠/٠٤/٢٥
|

11 امکان بازاریابی/ امکان عرضه در بازار ١٤٠٠/٠٤/٢٥
|

12 ضعف رقابتی (در برابر مزیت رقابتی: Competitive advantage) ١٤٠٠/٠٤/٢٤
|

13 مزیت رقابتی ١٤٠٠/٠٤/٢٤
|

14 شرکت کاریابی ١٤٠٠/٠٤/٢٣
|

15 ترک شغل، ترک خدمت ١٤٠٠/٠٣/٣٠
|

16 دردآور، دردناک، عذاب آور ١٤٠٠/٠٣/١٨
|

17 نظرسنجی ١٤٠٠/٠٣/١١
|

18 بازنده، شکست خورده، ناکام ١٤٠٠/٠٣/١٠
|

19 موقعیت سطح پایین (در نظام سلسله مراتبی) ١٤٠٠/٠٣/٠٥
|

20 پیک، پخش/ توزیع کنندگان ١٤٠٠/٠٣/٠٤
|

21 کمبود نیروی کار ١٤٠٠/٠٢/٣١
|

22 پایه حقوق

An employee's starting salary is the fixed amount of money that an employer is willing to pay a new employee to perform a particular ...
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

23 مدرک لیسانس/ کارشناسی ١٤٠٠/٠٢/٣١
|

24 مدرک فوق لیسانس/ مدرک کارشناسی ارشد
١٤٠٠/٠٢/٣١
|

25 خواهر تنی

half sister: خواهر ناتنی، ناخواهری
١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

26 برادر تنی

Half Brother: نابرادری، برادر ناتنی
١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

27 با استیصال، با اغماض ١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

28 ستیزه جو، دوستدار نزاع و درگیری، اهل جدل ١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

29 افراد با عملکرد پایین ١٤٠٠/٠٢/١٩
|

30 مشارکت در سود، تسهیم سود ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

31 امتیاز خرید یا فروش سهام ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

32 تسهیلات فرزندپروری، کمک به مراقبت از کودک ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

33 فرصت تحصیلی، فرصت مطالعاتی ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

34 مدیریت صفی: مدیریت کارکنانی که مستقیماً در تولید یا پخش کالا، خدمات درگیر هستند. به عنوان رابط بین سازمان و کارکنان آن، مدیران صفی پایین‌ترین سطح م ... ١٤٠٠/٠٢/٠٩
|

35 مدیریت ارشد

رده های مدیریت از پایین به بالا: مدیریت عملیاتی/ صفی، مدیریت میانی، مدیریت ارشد، مدیریت عالی
١٤٠٠/٠٢/٠٩
|

36 (پایین ترین رده مدیریت) مدیریت عملیاتی ١٤٠٠/٠٢/٠٩
|

37 دارایی کل ١٤٠٠/٠٢/٠٩
|

38 to be at a disadvantage in sth
در موضع ضعف بودن
١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

39 جلوتر از زمان بودن، به استقبال تغییر رفتن ١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

40 گرایش های آینده ١٤٠٠/٠٢/٠٣
|

41 (به عربی) اتجاهات المستقبل، اتجاهات المستقبلية ١٤٠٠/٠٢/٠٣
|

42 فرمان را به دست گرفتن، غالب/ چیره شدن ١٤٠٠/٠١/٢٨
|

43 قبل/ پیش از پروژه ١٤٠٠/٠١/٢٠
|

44 (علاوه بر کلیه معانی ذکر شده) راهبری ١٤٠٠/٠١/٢٠
|

45 برنامه مورد خاص/ استثنای بسته کاری ١٤٠٠/٠١/٢٠
|

46 برنامه بسته کاری ١٤٠٠/٠١/٢٠
|

47 حکم مدیر اجرایی ١٤٠٠/٠١/٢٠
|

48 برنامه مبنای بسته کاری ١٤٠٠/٠١/٢٠
|

49 برنامه مورد خاص/ استثنای مرحله ١٤٠٠/٠١/٢٠
|

50 برنامه مرحله ١٤٠٠/٠١/٢٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 outright
• an outright lie
• دروغ تابلو/ دروغ محض
١٤٠٠/٠٤/٢٦
|

2 increasingly
• He was finding it increasingly difficult to make decisions.
• او دریافت که تصمیم گیری دشوارتر می شود.
١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

3 practitioner
• She was a medical practitioner before she entered politics.
• پبش از ورود به سیاست، یک پزشک بود.
١٣٩٩/١٢/١٤
|

4 legal
• I can't understand the legal language in this document.
• زبان حقوقی این سند را متوجه نمی شوم.
١٣٩٩/١١/٠٤
|

5 routinely
• He is routinely absent from school and has poor grades.
• او معمولا در مدرسه غایب است و نمرات پایینی دارد.
١٣٩٩/١١/٠٤
|

6 adaptive
• Societies need to develop highly adaptive behavioural rules for survival.
• جوامع نیاز به تصویب قوانین بسيار انطباق پذیر برای بقا دارند.
١٣٩٩/٠٩/٠٨
|

7 communicating
• Many couples make themselves miserable by not communicating.
• بسیاری از زوج ها به دلیل عدم برقراری ارتباط، خود را بدبخت می کنند.
١٣٩٩/٠٢/٠٣
|

8 communicating
• Constantly talking isn't necessarily communicating.
• صحبت بسیار لزوما به معنی برقراری ارتباط نیست.
١٣٩٩/٠٢/٠٣
|