comparison

/kəmˈperəsn̩//kəmˈpærɪsn̩/

معنی: تطبیق، مقایسه، تشبیه، مقابله، سنجش، برابری، مطابقت، هم سنجی
معانی دیگر: قیاس، همسنجش، مشابهت، تشابه، همانندی، همسانی، شباهت، (دستور زبان) تغییر صفت یا قید برای نشان دادن حالت تفضیلی و عالی (مثلا long : longer و longest و یا: slowly : more slowly و most slowly)

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the process or result of comparing or of being compared.
مشابه: analogy, contrast

- This detailed comparison of the two systems helped me understand the differences.
[ترجمه ترگمان] این مقایسه دقیق دو سیستم به من کمک کرد تا تفاوت ها را درک کنم
[ترجمه گوگل] این مقایسه دقیق دو سیستم به من کمک کرد تا تفاوت ها را درک کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a basis for comparing or revealing a likeness.
مشابه: analogy, likeness, match, parallel, resemblance, similarity

- There is no comparison between them.
[ترجمه ترگمان] هیچ مقایسه ای بین آن ها وجود ندارد
[ترجمه گوگل] هیچ مقایسه ای بین آنها وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a comparison of iran with japan
مقایسه ی ایران با ژاپن

2. a comparison of khayyam's text with the english version
مقایسه ی متن خیام با ترجمه ی انگلیسی آن

3. a comparison of slavery abolition laws in iran and america
مقایسه ی قوانین الغای بردگی در ایران و امریکا

4. limit comparison test
آزمون مقایسه ای حدی

5. by comparison
در مقایسه،در همسنجی،مقایستا،در مقام مقایسه

6. in comparison with
در مقایسه با

7. country life in comparison with city life
زندگی برون شهری در مقایسه با زندگی شهری

8. his book stands comparison with shahnameh
کتاب او با شاهنامه قابل مقایسه است.

9. there is no comparison between the two singers
بین این دو خواننده تشابهی وجود ندارد.

10. to draw a comparison
مقایسه کردن

11. stand (or bear) comparison
همانند بودن،قابل مقایسه بودن،همسنج پذیر بودن

12. there is no comparison
قابل مقایسه نیست

13. his house was very small in comparison with his brother's
خانه ی او در مقایسه با خانه ی برادرش بسیار کوچک بود.

14. his new book is interesting; by comparison his previous books seem dull
کتاب جدید او جالب است ; در مقایسه با آن،کتاب های پیشین او کسل کننده می نماید.

15. Comparison with other oil-producing countries is extremely interesting.
[ترجمه ترگمان]مقایسه با دیگر کشورهای تولید کننده نفت بسیار جالب است
[ترجمه گوگل]در مقایسه با سایر کشورهای تولید کننده نفت بسیار جالب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. I enclose the two plans for comparison.
[ترجمه ترگمان] من دو برنامه برای مقایسه رو جمع کردم
[ترجمه گوگل]من این دو برنامه را برای مقایسه مقایسه می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. He showed us a good tyre for comparison .
[ترجمه ترگمان]او برای مقایسه با ما لاستیک خوبی به ما نشان داد
[ترجمه گوگل]او یک مقایسه خوب را برای ما نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The education system bears / stands no comparison with that in many Eastern European countries .
[ترجمه ترگمان]سیستم آموزشی در بسیاری از کشورهای اروپای شرقی هیچ مقایسه ای ندارد
[ترجمه گوگل]سیستم آموزش و پرورش می تواند در مقایسه با آنچه در بسیاری از کشورهای اروپای شرقی باشد مقایسه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. My garden doesn't stand comparison with his.
[ترجمه ترگمان]باغ من قابل مقایسه با او نیست
[ترجمه گوگل]باغ من در مقایسه با او نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. There is no comparison between them.
[ترجمه ترگمان]هیچ مقایسه ای بین آن ها وجود ندارد
[ترجمه گوگل]هیچ مقایسه ای بین آنها وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. It is often useful to make a comparison between two things.
[ترجمه ترگمان]اغلب برای مقایسه بین دو چیز مفید است
[ترجمه گوگل]اغلب مفید است برای مقایسه بین دو چیز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تطبیق (اسم)
accommodation, match, adjustment, adaptation, comparison, conformation, harmony, collation, identification

مقایسه (اسم)
analogy, comparison, collation

تشبیه (اسم)
comparison, simulation, assimilation, similitude, metaphor, simile

مقابله (اسم)
comparison, verification, contrast, collation, opposition, checking, confronting, meeting face to face

سنجش (اسم)
comparison, consideration, deliberation, evaluation, measurement

برابری (اسم)
comparison, conformation, equality, parity, equalization, par, tie, homology, equation, parallelism, oneness

مطابقت (اسم)
comparison, concord, conformity, similarity, correspondence, concordance

همسنجی (اسم)
comparison, contrast

تخصصی

[حسابداری] مقایسه
[سینما] نورسنج مقایسه ای
[کامپیوتر] مقایسه
[برق و الکترونیک] مقایسه
[مهندسی گاز] مقایسه، سنجش
[صنعت] همسنجی، مقایسه، برابری
[نساجی] مقایسه - تطبیق - سنجشی
[ریاضیات] مقایسه، سنجش، مقایسه ای، همسنجی، همسنجش
[آمار] مقایسه

به انگلیسی

• pointing out of similarities and differences; similarity, likeness
when you make a comparison, you consider two or more things and discover their differences and similarities.

پیشنهاد کاربران

مقایسه ی یک به یک
مقایسه
مقایسه دقیق
1. شباهت 2. مقایسه
In comparison with/to something :
در مقایسه با چیزی
به عنوان مثال :
In comparison to other recent video games, this one isn’t very exciting.
در مقایسه با بازی های ویدیویی اخیر، این یکی خیلی مهیج نیست.

مقایسه کردن - تطبیق دادن - سنجیدن

مقایسه

to draw a comparison/a parallel/an analogy/a distinction between two events
بیان/ابراز کردن مقایسه یا تشابه یا قیاس
1. I searched for another comparison, a way that she could understand.
من به دنبال تشبیه دیگری بودم ، روشی که او بتواند آن را درک کند.
2. In the mother's eyes there could be no comparison between Vronsky and Levin.
از دیدگاه این مادر هیچ مقایسه ای بین ورونسکی و لوین وجود ندارد.
3. It is entertaining to read but seems rather trivial in comparison with its predecessor.
خواندن آن سرگرم کننده است اما در مقایسه با نسخه قبلی آن بسیار پیش پا افتاده به نظر می رسد.
4. Without uniform definitions, comparison of the various studies is difficult at best.
بدون تعاریف یکسان ، مقایسه مطالعات مختلف در بهترین حالت دشوار است.
5. Comparisons often clarify our viewpoints.
مقایسه ها اغلب نقطه نظرات ما را روشن می سازند.

Comparisons= مقایسه، تشبیه

measurement
شباهت یابی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما