صفت
🔸 معادل فارسی:
• معتبر / محترم / موردِ احترام
• دارایِ اعتبار / باارزش
• موردِ توجه و ستایش قرارگرفته
🔸 مثال های مشابه:
• "The study was published in a highly regarded medical journal. "
... [مشاهده متن کامل]
این مطالعه در یک ژورنالِ پزشکیِ بسیار معتبر منتشر شد.
• "She is a highly regarded expert on Middle Eastern affairs. "
او یک کارشناسِ بسیار محترم در امورِ خاورمیانه است.
• "The report was authored by a well - regarded team of scientists. "
این گزارش توسط یک تیمِ علمیِ معتبر نوشته شده است.
🔸 معادل فارسی:
• معتبر / محترم / موردِ احترام
• دارایِ اعتبار / باارزش
• موردِ توجه و ستایش قرارگرفته
🔸 مثال های مشابه:
... [مشاهده متن کامل]
این مطالعه در یک ژورنالِ پزشکیِ بسیار معتبر منتشر شد.
او یک کارشناسِ بسیار محترم در امورِ خاورمیانه است.
این گزارش توسط یک تیمِ علمیِ معتبر نوشته شده است.
نگرش به . . .
Ex. The way old people are regarded
نحوه ی نگرش به افراد مسن
نحوه ی نگرش به افراد مسن
شناخته می شود
متصور شده
آقای "امین علی پور"، اون retarded یا retard هست که به معنی عقب افتاده هست
به وفور یافت شدن
تلقی
در نظر گرفته شده
مورد احترام قرار گرفته
مورد توجه قرار گرفت
شناخته شده بود
قلمداد شده
وقت گذاشتن
مورد توجه، مورد احترام
Many highly regarded experts disagree with this idea.
مدنظر قرار گرفته
Psychology began to be regarded as the study of an individual's mind or mental process.
به معنی تلقی شود می باشد
برای مثال :
Employer can be regarded as coming within the actus reus
کارفرما میتواند بعنوان کسی که عنصر مادی منتسب به اوست ( تلقی شود )
برای مثال :
کارفرما میتواند بعنوان کسی که عنصر مادی منتسب به اوست ( تلقی شود )
مشهود قابل روئیت
موردنظر
قلمداد شدن
شناخته شدن
قلمداد کردن - محسوی شدن
تلقی کردن
به حساب آمدن
مرتبط با. . .
تلقی شدن
در نظر گرفتن
تعلق داشتن
عقب افتاده ( از لحاظ هوشی و جسمی )
عقب افتاده ( از احاظ جسمی و هوشی )
وقف کردن
در نظر گرفته
اختصاص دادن
جداگانه
مورد توجه قرار گرفته
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٤)