تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

جمع بندی کردن Ex. Ok, let's summarize: خب بذارید یه جمع بندی بکنیم:

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

یه چیز خاص

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

☆ Be extremely happy سر از پا نشناختن در پوست خود نگنجیدن

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

سر از پا نشناختن در پوست خود نگنجیدن

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ Be extremely happy سر از پا نشناختن در پوست خود نگنجیدن

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

به راه افتادن

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

Ex. I have never yet been beaten. هیچ کس تا حالا نتونسته منو شکست بده.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ Have a special hostility to someone دشمنی خاصی با کسی داشتن

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

با خاک یکسان کردن

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ Ruin to the ground با خاک یکسان کردن

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ Ruin to the ground با خاک یکسان کردن

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

متحول شدن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
١

☆ Have a short look at . . . به . . . نگاهی انداختن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ Have a short look at . . . به . . . نگاهی انداختن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

به . . . نگاهی انداختن

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

[به]نفع خود Ex. It is wise to turn circumstances to good account. تغییر دادن شرایط به نفع خود کار عاقلانه ای است.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ Turn circumstances تغییر دادن شرایط Ex. It is wise to turn circumstances to good account. تغییر دادن شرایط به نفع خود کار عاقلانه ای است.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

تغییر دادن شرایط Ex. It is wise to turn circumstances to good account. تغییر دادن شرایط به نفع خود کار عاقلانه ای است.

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ It is wise to . . . [ انجام دادن فلان عمل ] کار عاقلانه ای است. Ex. It is wise to turn circumstances to good account. تغییر دادن شرایط به نفع خ ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ It is wise to . . . [ انجام دادن فلان عمل ] کار عاقلانه ای است. Ex. It is wise to turn circumstances to good account. تغییر دادن شرایط به نفع خ ...

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ was/were about to . . . نزدیک بود. . . Ex. He was about to kill her. نزدیک بود او را بکشد.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

رجز خوانی Ex. Keep your boasting till you've won. رجز خونی رو نگه دار واسه وقتی که برنده شدی.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ Watch one's movements حرکات کسی را زیر نظر گرفتن Ex. He decided to watch his movements. تصمیم گرفت حرکات او را زیر نظر بگیرد.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

حرکات کسی را زیر نظر گرفتن Ex. He decided to watch his movements. تصمیم گرفت حرکات او را زیر نظر بگیرد.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

گریه زاری راه انداختن

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ Make loud lamentations گریه زاری راه انداختن

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

هنوز . . . . [فعل جمله به صورت منفی] Ex. I never yet drank water. من هنوز آب نخورده ام.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

برابر با for me - - - > برایم Ex. In prison, milk was both food and drink to me. در زندان شیر برایم هم غذا و هم آب بود.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ اگر به طور کلی در معنای" آشامیدنی" به کار رفته است می توان معادل" آب" را در نظر گرفت👇 Food and drink آب و غذا Ex. In prison, milk was both food ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
١

آب و غذا Ex. In prison, milk was both food and drink to me. در زندان شیر برایم هم غذا و هم آب بود.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

گرسنه ماندن

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

گرسنه Ex. Well! I won't remain supperless. خب! گرسنه نمی مونم.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

از گرسنگی مردن

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

بار دیگر

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

به کسی اطمینان دادن که . . .

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

به زمین افتادن

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
١

محاوره ای - - - > حتی اگه

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

در همین زمان

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

مردک

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

کمی دورتر

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

دست یافتن به . . .

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٣

آهسته و پیوسته

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

تقریبا نزدیک

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

به زحمت و آرام آرام پیش رفتن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

شوخی جالب Ex. That's a good joke! شوخی جالبیه!

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

به خودم می نازم

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

به چیزی نازیدن

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

چون وقتی که

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

دیدار بعدی

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

دیدارهای مکرر