effectively

/əˈfektɪvli//ɪˈfektɪvli/

بطورموثریاکارگر

بررسی کلمه

قید ( adverb )
• : تعریف: in a way that produces a successful result.

- You dealt effectively with the problem.
[ترجمه نادری] به شور مفید
|
[ترجمه ترگمان] شما به طور موثر با این مشکل برخورد کردید
[ترجمه گوگل] شما به طور موثر با مشکل مواجه شدید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. he played his role most effectively
او به طور چشمگیری نقش خود را بازی کرد.

2. Tanks were deployed effectively during the long campaign.
[ترجمه ترگمان]تانک ها در طی این مبارزه طولانی به طور موثر مستقر شده اند
[ترجمه گوگل]مخازن به طور موثر در طول مبارزات طولانی مستقر شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The truth of this statement has been effectively demonstrated in Chapter
[ترجمه ترگمان]حقیقت این جمله در فصل به طور موثر نشان داده شده است
[ترجمه گوگل]حقیقت این بیانیه در فصل به طور موثری نشان داده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Non-white people are effectively excluded from certain jobs.
[ترجمه ترگمان]افراد غیر سفید به طور موثر از مشاغل خاصی حذف شده اند
[ترجمه گوگل]مردم غیر سفید به طور موثر از مشاغل خاصی حذف می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Although officially a dependent territory the island is effectively autonomous.
[ترجمه ترگمان]اگرچه این جزیره به طور رسمی وابسته به این جزیره است، اما به طور موثر خود مختار است
[ترجمه گوگل]گرچه رسما یک سرزمین وابسته به جزیره است، به طور مؤثری مستقل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. By producing an heir, the Queen effectively removed her cousin's hopes of succeeding to the throne.
[ترجمه ترگمان]ملکه با تولید یک وارث، به طور موثر امید دختر عمه اش را به جانشینی تخت از میان برد
[ترجمه گوگل]ملکه، با تولید یک وارث، عملا پسر عموی خود را برای موفقیت در تخت سلطنت برداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. This strategy effectively neutralized what the Conservatives had hoped would be a vote - winner.
[ترجمه ترگمان]این استراتژی به طور موثر چیزی را خنثی کرد که محافظه کاران امیدوار بودند برنده انتخابات باشند
[ترجمه گوگل]این استراتژی به طور موثری، آنچه که محافظهکاران امیدوار بود، برنده رای خواهند شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. This product cleans baths very effectively.
[ترجمه ترگمان]این محصول حمام را بسیار خوب تمیز می کند
[ترجمه گوگل]این محصول بسیار موثر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. This new legislation effectively prevents us from trading.
[ترجمه ترگمان]این قانون جدید به طور موثر از تجارت ما جلوگیری می کند
[ترجمه گوگل]این قوانین جدید به طور موثر از تجارت ما جلوگیری می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. You dealt with the situation very effectively.
[ترجمه ترگمان]شما با شرایط بسیار موثر برخورد کردید
[ترجمه گوگل]شما با این وضعیت به طور موثری برخورد کردید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Children have to learn to communicate effectively.
[ترجمه ترگمان]کودکان باید یاد بگیرند چگونه به طور موثر ارتباط برقرار کنند
[ترجمه گوگل]کودکان باید یاد بگیرند که به طور موثر ارتباط برقرار کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Ability to deal with personnel at all levels effectively.
[ترجمه ترگمان]توانایی تعامل با پرسنل در تمام سطوح به طور موثر
[ترجمه گوگل]توانایی برخورد با پرسنل در تمام سطوح به طور موثر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The terms of the contract were effectively imposed rather than agreed.
[ترجمه ترگمان]شرایط قرارداد به طور موثر اعمال شد تا توافق
[ترجمه گوگل]شرایط قرارداد به طور موثر تحویل داده شد، نه موافقت شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The older drugs didn't deal effectively with the malaria parasite.
[ترجمه ترگمان]داروهای قدیمی تر به طور موثر با انگل مالاریا برخورد نکردند
[ترجمه گوگل]داروهای مسن تر با انگل مالاریا مواجه نشدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. They failed to mobilize their resources effectively.
[ترجمه ترگمان]آن ها نتوانستند منابع خود را به طور موثر بسیج کنند
[ترجمه گوگل]آنها نتوانستند منابع خود را به طور موثر بسیج کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• productively, efficiently; impressively
you use effectively to indicate that what you are saying is a reasonable summary of a situation, although it is not precisely accurate.

پیشنهاد کاربران

عملاً؛ در حقیقت| در واقع
کارگشا - کارآمد
به صرفه
In a way that gives you the result you want
موثر
اساسا، اصولا، واقعا، حقیقتا
In a way that is successful and achieves what you want
به بهترین نحو، به نحو احسن
تاثیر گذار
عملا، در عمل
به طور مؤثری . . .
به نقل از هزاره:
1. به طور مؤثری، به طرز کارایی، به طور ثمربخشی
2. در واقع، عملاً، در حقیقت
به طور کار امد به طور موثر
به طور کار امد
بطور موثر
تاثیرگذاربودن
به بهترین نحو
تقریبا"، کمابیش، به دور موثر
به طور گویا
کارساز
تاثیر گزار
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما