strand

/ˈstrænd//strænd/

معنی: مجرا، ساحل، کنار دریا، کرانه، رشته، مجرای سیم، بندرگاه، لا، لایه، کنار رود، متروک ماندن، بصخره خوردن، تنها گذاشتن، بهم بافتن و بصورت طناب دراوردن، رسیدن، گیر افتادن
معانی دیگر: (کشتی و غیره) به گل نشستن یا نشاندن، تنها و بی کس رها کردن، (در شرایط سخت کسی را) ترک کردن، زمین کنار دریا یا رودخانه، کناره، دریاکنار، رودکنار، حلقه ی مو، طره، دسته ی مو، (مجازی) اجزای متشکله، بخش سازنده، ریشه، (هریک از تارهای طناب یا ریسمان یا سیم و غیره) تار، کلاف، رودخانه، مسیر، بصخره خوردن کشتی

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: strands, stranding, stranded
(1) تعریف: to beach, or leave behind on the shore.
مشابه: beach, ground, maroon

(2) تعریف: to place or leave in a helpless or difficult position.
مشابه: maroon

- We were stranded for three days in an unfamiliar city.
[ترجمه Aboulfazl r] ما سه روز در شهر نا آشنا گیر افتاده بودیم
|
[ترجمه گوگل] ما سه روز در شهری ناآشنا سرگردان بودیم
[ترجمه ترگمان] سه روز توی یه شهر نااشنا گیر افتادیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to be run aground or left behind on the shore.

(2) تعریف: to be placed or left in a helpless or difficult position.
اسم ( noun )
مشتقات: stranded (adj.)
• : تعریف: the land at the edge of a body of water; shore.
مشابه: beach, shore
اسم ( noun )
(1) تعریف: a length of fibers, threads, filaments, wires, or hairs braided or twisted together to form yarn, rope, cable, or the like.

(2) تعریف: a single fiber or the like from such a length.
مشابه: ply

(3) تعریف: something resembling such a length.

- a strand of beads
[ترجمه گوگل] یک رشته مهره
[ترجمه ترگمان] یک رشته از مهره ها
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: an element that runs through a whole.

- one strand of a complex story
[ترجمه گوگل] یک رشته از یک داستان پیچیده
[ترجمه ترگمان] یک رشته از یک داستان پیچیده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: strands, stranding, stranded
• : تعریف: to form or produce by twisting single strands together.

جمله های نمونه

1. a strand of pearls
یک رشته مروارید

2. the strand of golden hair which hangs from kristina's forehead
دسته ی گیسوی زرین که از پیشانی کریستینا آویخته است

3. She tried to blow a gray strand of hair from her eyes.
[ترجمه Sahel] او تلاش کرد که تار موی خاکستری را با فوت از چشمانش خارج کند
|
[ترجمه گوگل]سعی کرد یک تار موی خاکستری را از چشمانش کند
[ترجمه ترگمان]سعی کرد موهایش را از چشمانش پاک کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She wore a single strand of pearls around her neck.
[ترجمه Sahel] او یک رشته از مروارید بر گردنش آویخت.
|
[ترجمه گوگل]او یک رشته مروارید را دور گردنش می انداخت
[ترجمه ترگمان]یک تار مروارید هم دور گردنش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He reached out and brushed a strand of hair away from her face.
[ترجمه گوگل]دستش را دراز کرد و تار مو را از صورتش کنار زد
[ترجمه ترگمان]دستش را دراز کرد و موهایش را از روی صورتش کنار زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She tucked a loose strand of hair behind her ears.
[ترجمه گوگل]یک تار موی شل را پشت گوشش جمع کرد
[ترجمه ترگمان]طره ای از موی پشت گوشش را جمع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The Strand is one of London's busiest and most affluent streets.
[ترجمه گوگل]استرند یکی از شلوغ ترین و مرفه ترین خیابان های لندن است
[ترجمه ترگمان]استرند یکی از شلوغ ترین و most خیابان های لندن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She absent-mindedly twisted a strand of hair around her fingers.
[ترجمه گوگل]او با غیبت یک تار مو را دور انگشتانش پیچاند
[ترجمه ترگمان]او با حواس پرتی یک رشته مو را دور انگشت هایش پیچید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The Strand is one of London's busiest thoroughfares.
[ترجمه گوگل]استرند یکی از شلوغ ترین گذرگاه های لندن است
[ترجمه ترگمان]استرند یکی از شلوغ ترین شاهراه های لندن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. A strand of coral beads hung round her neck.
[ترجمه گوگل]رشته ای از مهره های مرجانی به گردنش آویزان بود
[ترجمه ترگمان]طره ای از دانه های مرجانی دور گردن او حلقه زدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. She twirled a strand of hair round her finger.
[ترجمه گوگل]تار مو را دور انگشتش چرخاند
[ترجمه ترگمان]طره ای از موی دور انگشتش را چرخاند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Not a strand of her golden hair was out of place.
[ترجمه گوگل]یک تار از موهای طلایی اش سر جایش نبود
[ترجمه ترگمان]حتی یک تار موی طلایی او هم از جایی خارج نشده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. She brushed a strand of hair aside.
[ترجمه گوگل]یک تار مو را کنار زد
[ترجمه ترگمان]طره ای از موی را کنار زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. We heard every strand of political opinion.
[ترجمه گوگل]ما هر رشته عقاید سیاسی را شنیدیم
[ترجمه ترگمان]ما هر رشته افکار سیاسی را شنیدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The other main strand in nineteenth-century feminism accepted the idea of women as the natural guardians of the moral order.
[ترجمه گوگل]رشته اصلی دیگر در فمینیسم قرن نوزدهم، ایده زنان را به عنوان نگهبانان طبیعی نظم اخلاقی پذیرفت
[ترجمه ترگمان]رشته اصلی دیگر فمینیسم در قرن نوزدهم، ایده زنان به عنوان قیم طبیعی نظم اخلاقی را پذیرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مجرا (اسم)
runway, aqueduct, flume, duct, conduit, channel, canal, tube, gully, strand, gullet, foramen, spiracle

ساحل (اسم)
bank, ripe, shore, beach, coast, strand, brae, shore front

کنار دریا (اسم)
shore, beach, strand, waterside, foreshore

کرانه (اسم)
boundary, mete, shore, strand, littoral

رشته (اسم)
tract, connection, field, sequence, string, sphere, chain, branch, suite, system, series, line, rank, clue, strand, thread, fiber, filament, catena, tissue, ligature

مجرای سیم (اسم)
conduit, strand

بندرگاه (اسم)
harbor, harbour, haven, strand, port

لا (اسم)
strand, ply, layer, la

لایه (اسم)
stratum, leaf, riband, strand, lamella, layer, pad, substrate, padding, ribband

کنار رود (اسم)
strand

متروک ماندن (فعل)
strand

به صخره خوردن (فعل)
strand

تنها گذاشتن (فعل)
strand

بهم بافتن و به صورت طناب دراوردن (فعل)
strand

رسیدن (فعل)
accede, achieve, attain, get, arrive, come, gain, receive, land, aim, amount, maturate, pull up, strand, run up, ripen

گیر افتادن (فعل)
stick, pin, strand, tangle

تخصصی

[عمران و معماری] رشته - سیم یافته - سیم بافته شده - طناب فلزی - طناب سیمی فولادی - کابل مارپیچ - کرانه کشندی - کشندان
[برق و الکترونیک] رشته یکی از سیمهای گروهی از سیمها در سیم افشان .
[زمین شناسی] رشته، تارهای بهم تابیده - آبگذر - (رودخانه):واژه انگلیسی برای رودخانه یا جریان آبی یا یک آبراهه.
[نساجی] رشته - لا ( لایه های بهم تابیده شده طناب )
[ریاضیات] ردیف، رشته
[پلیمر] رشته تابیده
[آب و خاک] ساحل دریا

انگلیسی به انگلیسی

• fibers or filaments twisted together to form a rope (or thread, yarn, etc.); string of pearls or beads; single fiber or filament; lock of hair; shore, beach, land alongside a body of water
drive up onto the shore; be driven onto the shore; leave someone in a difficult situation; be stuck in a difficult situation
a strand of thread, wire, or hair is a single piece of it.
a strand of a situation or idea is one part of it.

پیشنهاد کاربران

1. رشته. لا 2. مو. گیس 3. ساحل. کرانه 4. ( کشتی ) به گل نشستن 5. به گل نشاندن
مثال:
he fathered a strand of applied economics
او یک رشته از علم اقتصاد کاربردی و عملی را بوجود اورد.
1رشته ، نخ ، یا طناب 2ساحل 3ترک کردن کسی در شرایط سخت به عنوان فعل 4نام خیابانی در لندن . 5 به معنی یک رشته موضوع ها و ایده ها هم میتوان به کار برد . . .
زبانشناسی ( linguistics )
جدا کردن، مجزا کردن.
مثلا حرف اضافه را جدا نکن یا مصدر را از فعل جدا نکن.
حیرون و سیرون موندن
VERB
هم بصورت Passive و هم بصورت Active کاربرد دارد
استعاری: گیر انداختن - گیر افتادن
تحت اللفظی: به گِل نشاندن - به گِل نشستن ( کشتی و غیره )
e. g.
U. S. Sanctions Strand 10 Million Barrels of Russian Crude For Weeks
...
[مشاهده متن کامل]

. . .
About 10 million barrels of Russian crude oil have been stranded off the coast of South Korea thanks to U. S. sanctions, traders and shipping data told Reuters on Friday.
⭐⭐⭐
strand/stand
ایستادن - تاب آوردن/زه - تار - رشته

رها شدهstranded
He felt very vulnerable when he was stranded in the desert
Robab was stranded penniless in a strange city
رباب در یک شهر غریب بدون یک شاهی پول رها شده بود.
Strand
تنها و بی کس رها کردن، ( در شرایط سخت کسی را ) ترک کردن
رشته مو
گرایش
new strand of librarianship
گرایشات جدید ( رشته ) کتابداری
بخش
گونه دستکاری شده
سبک
شیوه
رسته
دسته
طبقه
لایه
گیر افتادن در جایی
رگه، نسخه، ورژن
Strand = قشر
Strands = اقشار
All strands of society = همه اقشار جامعه
زیرمجموعه
Subset
Subcategory
در حالت اسم:
۱ - رشته
۲ - تار
۳ - کنار دریا
در حالت فعل:
گیر افتادن
بر اساس LONGMAN DIC
Another meaning is one of the parts of a story, idea, plan etc.
بخشی از یک داستان، ایده، طرح و غیره
strand ( مهندسی بسپار - الیاف )
واژه مصوب: تانه
تعریف: 1. نخ یک لا یا چندلا که از اجزای تشکیل دهندۀ طناب است 2. مواد نساجی به هم پیوسته و دراز
رشته ی DNA یا RNA
رها کردن
به معنای رشته هست .
همچنین ساحل و به گل نشستن هم معنی میده .

تنها و بی کس رها کردن
مثال:
When the plane left, my sister and I were stranded in China
به گِل نشستن
در زیست شناسی، به هر کدام از دو زنجیره ی مولکول DNA، یک strand اطلاق می شود ( به معنای رشته، زنجیره )

strand of hair
تار های مو
رشته ، فیلد
field
. . . . . strand of

بندر زدن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٨)

بپرس