gone

/ˈɡɒn//ɡɒn/

رنگ رفته، ضعیف، مصرف شده، گذشته، شیفته، آبستن، (اسم مفعول فعل go)، رفته، عزیمت کرده، خراب، مخروبه، از دست رفته، گمشده، مفقود، مرحوم، مرده

بررسی کلمه

( verb )
• : تعریف: past participle of go
صفت ( adjective )
عبارات: gone on
(1) تعریف: no longer at a particular place; departed.
متضاد: present
مشابه: absent

- He was here a minute ago, but now he's gone.
[ترجمه Fgsa] او همین یک دقیقه پیش اینجا بود اما حالا رفته است
|
[ترجمه درسا] او یک ثانیه پیش اینجا بود اما الان مرده است
|
[ترجمه درسا] او یک ثانیه پیش اینجا بود اما الان نیست
|
[ترجمه درسا] او چند دقیقه پیش اینجا بود اما الان او رفته است
|
[ترجمه Rose] اون یه دقیقه پیش اینجابودامالان نیست
|
[ترجمه 💪🏻M💪🏻] او یک دقیقه پیش اینجا بود اما اکنون او در اینجا نیست
|
[ترجمه گوگل] او یک دقیقه پیش اینجا بود، اما اکنون رفته است
[ترجمه ترگمان] یک دقیقه پیش اینجا بود، اما حالا رفته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: existing no longer.
مترادف: past
متضاد: present
مشابه: bygone

- The good times are gone.
[ترجمه گوگل] دوران خوب گذشت
[ترجمه ترگمان] دوران خوش از بین رفته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I used that new cleaner and now the stain is gone.
[ترجمه Rose] من اون تمیز کننده جدید رو استفاده کردم و حالا اون لکه ( قطره ) از بین رفته
|
[ترجمه گوگل] من از آن پاک کننده جدید استفاده کردم و اکنون لکه از بین رفته است
[ترجمه ترگمان] من از اون پاک کننده جدید استفاده کردم و حالا اون لکه از بین رفته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: hopeless; irrecoverable; lost.

- Our chance is gone now.
[ترجمه Rose] الان شانسمون از دست رفته
|
[ترجمه گوگل] شانس ما از بین رفته است
[ترجمه ترگمان] شانس ما الان تموم شده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: used up; finished; exhausted.

- The cookies were all gone when they thought of offering me one.
[ترجمه مجید یزدانی] زمانی به فکر افتادن که یکی بهم تعارف کنن که همه بیسکوییت ها تموم شده بود.
|
[ترجمه گوگل] وقتی به فکر پیشنهاد دادن به من افتادند، همه کوکی ها از بین رفته بودند
[ترجمه ترگمان] وقتی فکر کردن به من یکی را پیشنهاد کردند، همه شیرینی ها از بین رفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: dead or about to die.

- By the time the ambulance arrived, he was already gone.
[ترجمه گوگل] وقتی آمبولانس رسید، او دیگر رفته بود
[ترجمه ترگمان] وقتی آمبولانس رسید، اون رفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: advanced or absorbed; deeply involved.

- He's far gone in his misery.
[ترجمه حامد] او بسیار اندوهگین است
|
[ترجمه گوگل] او در بدبختی خود بسیار رفته است
[ترجمه ترگمان] او در غم و اندوه او خیلی دور است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(7) تعریف: (slang) pregnant.

- She was three months gone when she finally told him.
[ترجمه گوگل] سه ماهه بود که بالاخره به او گفت
[ترجمه ترگمان] اون سه ماه بود که رفته بود وقتی که بالاخره بهش گفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(8) تعریف: (slang) enraptured.

- He puts on the music and he's gone.
[ترجمه گوگل] او موسیقی را می گذارد و او می رود
[ترجمه ترگمان] او موزیک را می گذارد و او رفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. gone on
عاشق

2. gone to glory
به رحمت ایزدی پیوسته

3. she's gone
او رفته است.

4. far gone
از دست رفته،انجام شده،اصلاح (یا نجات و غیره) ناپذیر

5. far gone
نیم مرده

6. david has gone to football practice
دیوید رفته است تمرین فوتبال.

7. drink has gone to his head
مشروب به سرش اثر کرده است.

8. have you gone cuckoo?
مگر به سرت زده است ؟ مگر خل شده ای ؟

9. he has gone far past other poets in his experiments with language
او در تجارب خود در زبان،به مراتب از سایر شعرا فراتر نهاده است.

10. he has gone to school
به مدرسه رفته است.

11. he was gone to atlanta to cover the olympic games
او به آتلانتا رفته است تا مسابقات المپیک را گزارش کند.

12. i have gone to the infinity of the world of thought
. . . تا بیکران عالم پندار رفته ام.

13. mohsen has gone
محسن رفته است.

14. prices have gone down
قیمت ها نزول کرده اند.

15. prices have gone sky-high
قیمت ها سربه آسمان کشیده اند.

16. she has gone over to germany
او به آلمان رفته است.

17. success has gone to his head
موفقیت او را غره کرده است.

18. they are gone at last-and good riddance too
خدا را شکر که بالاخره رفتند.

19. they are gone for good
برای همیشه رفته اند.

20. they have gone out for dinner
برای شام از خانه بیرون رفته اند.

21. they haven't gone yet
هنوز نرفته اند.

22. has your father gone anywhere?
آیا پدرتان جایی رفته است ؟

23. he is really gone on that woman
او واقعا شیفته ی آن زن شده است.

24. he would have gone if he could
اگر می توانست رفته بود.

25. his face had gone doughy
صورتش رنگ پریده و پف کرده بود.

26. his skill has gone sour
مهارت او کم شده است.

27. his work has gone off lately
اخیرا کار او بد شده است.

28. if he hadn't gone to war, he wouldn't have died
اگر به جنگ نرفته بود نمرده بود (نمی مرد).

29. many years have gone by
سال های زیادی سپری شده است.

30. my feet are gone to sleep
پاهایم خواب رفته اند.

31. my foot has gone dead
پایم خواب رفته است (کرخ شده است).

32. my headache is gone
سردردم خوب شده است.

33. the milk has gone off
شیر خراب شده است.

34. the tea is gone
چای تمام شده است.

35. the word has gone around that he will resign
شایع شده است که استعفا خواهد داد.

36. those ceremonies have gone by the board
آن تشریفات دیگر مرسوم نیست.

37. today i have gone nowhere
امروز هیچ جا نرفته ام.

38. she is five months gone
آن زن پنج ماهه آبستن است.

39. sword and spear have gone into the discard
شمشیر و نیزه دیگر به فراموشی سپرده شده اند (کاربرد ندارند).

40. the cancer patient has gone into remission
بیمار سرطانی دوران بهبودی را می گذراند.

41. the country's economy has gone backward
اقتصاد کشور پس روی کرده است.

42. the oil market has gone into a tailspin
بازار نفت شدیدا افت کرده است.

43. they are long since gone
از مدت ها پیش رفته اند.

44. those living and those gone above
آنانکه زنده اند و آنانکه به جهان باقی شتافته اند

45. you ought to have gone
بایستی رفته بودی،بایستی می رفتی

46. alas, this cherished life has gone by
افسوس بر این عمر گرانمایه که بگذشت

47. by then the bus had gone
تا آن موقع اتوبوس رفته بود.

48. in computer technology, america has gone the furthest
در فن آوری رایانه،آمریکا در صدر قرار دارد.

49. the consumption of electricity has gone up by a factor of eight
مصرف برق هشت مرتبه زیادتر شده است.

50. the cost of living has gone up
هزینه ی زندگی بالا رفته است.

51. the money is all but gone
پول ما تقریبا تمام شده.

52. the price of oil has gone down
قیمت نفت پایین رفته است.

53. the price of rice has gone up
قیمت برنج بالارفته است.

54. those drunken sailors who had gone on a rampage were arrested
ملوانان مست که دست به ترکتازی زده بودند بازداشت شدند.

55. where the dickens had you gone to?
کدام گور رفته بودی ؟

56. the desolated wives whose husbands had gone to the front
زن های بی کس که شوهرانشان به جهبه رفته بودند

57. the reason why he shouldn't have gone
علت اینکه چرا نباید می رفت

58. when i arrived, he had already gone
وقتی که وارد شدم او (قبلا) رفته بود.

59. when he got there the guests had gone
وقتی که به آنجا رسید مهمانان رفته بودند.

60. smell this meat and tell me if it has gone bad or not
این گوشت را بو کن و بگو آیا خراب شده است یا نه.

61. you will come creeping back when your money is gone
وقتی پولت تمام شود با سرافکندگی بازخواهی گشت.

62. if it hadn't been for the snow, i would have gone
اگر (به واسطه ی) برف نبود رفته بودم.

63. with the unruly and magical steed of wine, i have gone to the limitless universe of thought
من با سمند سرکش و جادویی شراب تا بی کران عالم پندار رفته ام.

انگلیسی به انگلیسی

• departed, left; dead; lost; destroyed; used up, run out
gone is the past participle of go.
someone or something that is gone is no longer present or no longer exists.
if it is gone a particular time, it is later than that time; an informal use.

پیشنهاد کاربران

سویِ . . . رفتن= . . . شدن
Everybody gone bad
همه سوی بدی رفته اند. = همه بد شده اند.
What is gone is gone
رفته
مثال: By the time I arrived, he was already gone.
زمانی که من رسیدم، او قبلاً رفته بود
*آموزش زبانهای انگلیسی، ترکی استانبولی و اسپانیایی
Gone as a preposition is a British English informal expression that means later than or past a certain time. It can also imply that the speaker is surprised, annoyed, or worried by how late it is.
Gone به عنوان حرف اضافه یک عبارت غیررسمی انگلیسی بریتانیایی است که به معنای دیرتر یا گذشته از یک زمان خاص است. همچنین می تواند به این معنی باشد که گوینده از این که دیر شده متعجب، آزرده یا نگران است.
...
[مشاهده متن کامل]

“I can’t believe it’s gone midnight already. We should go to bed. ”
“He said he would be here by six, but it’s gone seven and he’s still not here. ”
“She’s nine months gone and could give birth any day now. ”

منابع• https://english.stackexchange.com/questions/458155/what-is-the-connotation-behind-the-preposition-gone
۱. مرده - فوت شده
Sweetheart that man is gone : عزیزم اون مَرده مُرده
۲. گم شده - نیست و ناپدید شده
Baby you were gone for three years : عزیزم ۳ سال بود که غیبت زده بود ( ۳ سال نبودی )
رفته/تموم شده
اسم یکی از اهنگ های رزی عضو بلک پینک
مثال: all my love is gone ( معنی: همه ی عشقم تموم شده )
مثال: now you gone ( معنی: حالا تو رفتی )
Things have gone ok
همه چیز داشت خوب پیش می رفت
گم گشته
رفته، از دست رفته، نام یکی از اهنگ های البوم سولو ( تکی ) رزی از گروه کره ای بلک پینک که در اهنگ جمله all my love is gone به تمام عشق من از دست رفته معنا میده💗
منقرض شده
از دست دادن ، از بین رفته، خراب شده
به چخ رفتن
از بین رفتن
بیهوشی
ضعیف و مخروبه یا مرحوم
گذرانده
خواستن، I'm gone say good bye من میخوام بگم خداحافظ
شکل سوم Go
Go =� went =� Gone
To become disappear
گذشته
سپری شده
adj. ended; past; no longer in existence; not part of the present
از دست رفته
مفقود شده
گم شدن. ناپدید شده.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٣)

بپرس