lamenting

پیشنهاد کاربران

Ex. Lycidas, a beautiful, sad poem lamenting the death of Edward King ( 1637، John Milton )
لیسیداس، شعری زیبا و غم انگیز در سوگواری مرگ ادوارد کینگ ( ۱۶۳۷، جان میلتون )
نوحه خوانی کردن / سوگواری کردن / اندوه شدید نشان دادن
ریشه: lament → �اندوه کردن، سوگواری کردن، ناله کردن�
lamenting → شکل حال استمراری یا وصفی: �در حال ناله و سوگواری�
مثال در جمله:
She spent the night lamenting the loss of her friend
...
[مشاهده متن کامل]

او شب را صرف نوحه خوانی و اندوه برای از دست دادن دوستش کرد.

مویه کردن
express passionate grief about.
عزاداری - سوگواری - شیون
تأسف، سوگواری، ناراحتی