overwhelming

/ˌoʊvəˈwelmɪŋ//ˌəʊvəˈwelmɪŋ/

معنی: منکوب کننده
معانی دیگر: فشار آور، مقاومت ناپذیر، سخت، زیاد از سر دررونده

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: overwhelmingly (adv.)
(1) تعریف: able to overpower completely.
مترادف: crushing, debilitating, overpowering, stunning

- They used overwhelming force to overthrow the government.
[ترجمه مریم] آنها از نیرویی فوق العاده برای سرنگونی دولت استفاده کردند.
|
[ترجمه ترگمان] آن ها از نیروی سخت برای سرنگونی دولت استفاده کردند
[ترجمه گوگل] آنها از نیروی قاطع برای سرنگونی حکومت استفاده می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He was voted out of office by an overwhelming majority of the voters.
[ترجمه ترگمان] او توسط اکثریت قاطع رای دهندگان از دفتر خارج شد
[ترجمه گوگل] او توسط اکثریت رای اکثریت رای دهندگان بیرون رفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her anxieties had become overwhelming, and she sought help from her doctor.
[ترجمه ترگمان] نگرانی او سخت شده بود و به دنبال دکتر می گشت
[ترجمه گوگل] اضطراب او شدید شد و او از دکترش کمک خواست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: powerful in effect.
مترادف: awesome, impressive, striking
مشابه: potent, sweeping

- The orchestra gave an overwhelming performance last night and received a tremendous ovation.
[ترجمه ترگمان] این ارکستر در شب گذشته عملکرد شدیدی را به نمایش گذاشت و تشویق بزرگی به عمل آورد
[ترجمه گوگل] ارکستر شب گذشته عملکرد فوق العاده ای را به نمایش گذاشت و یک جوایز فوق العاده را به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. the overwhelming air superiority of the allies
برتری کوبنده ی نیروی هوایی متفقین

2. a victory against overwhelming odds
پیروزی علی رغم مشکلات فراوان

3. He has exhibited symptoms of anxiety and overwhelming worry.
[ترجمه ترگمان]او علائم اضطراب و نگرانی شدید را به نمایش گذاشته است
[ترجمه گوگل]او علائم اضطراب و اضطراب نگران است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The urge to look was almost overwhelming.
[ترجمه ترگمان]نیاز به نگاه کردن تقریبا طاقت فرسا بود
[ترجمه گوگل]تمایل به نگاه تقریبا غریب بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The heat was overwhelming and people were dropping like flies.
[ترجمه ترگمان]گرما طاقت فرسا بود و مردم مثل مگس در حال افتادن بودند
[ترجمه گوگل]گرما شدید بود و مردم مانند مگس ها را رها کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She felt an overwhelming desire to return home.
[ترجمه ترگمان]دلش می خواست به خانه باز گردد
[ترجمه گوگل]او احساس تمایل زیادی به بازگشت به خانه داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She felt an overwhelming desire to hit him.
[ترجمه ترگمان]دلش می خواست او را بزند
[ترجمه گوگل]او احساس غم انگیزی به او کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The act was adopted by an overwhelming majority.
[ترجمه ترگمان]این اقدام توسط اکثریت قاطع تصویب شد
[ترجمه گوگل]این قانون توسط اکثریت قاطع به تصویب رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The flood was overwhelming and the city was soon drowned.
[ترجمه ترگمان]سیل طاقت فرسا بود و شهر بزودی غرق شد
[ترجمه گوگل]سیل شدید بود و شهر به زودی غرق شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The company denies, in the face of overwhelming evidence, that smoking causes cancer.
[ترجمه ترگمان]این شرکت در مواجهه با شواهد کوبنده ادعا می کند که سیگار باعث سرطان می شود
[ترجمه گوگل]این شرکت، با وجود شواهد قریب الوقوع، انکار می کند که سیگار کشیدن موجب سرطان می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. You may find it somewhat overwhelming at first.
[ترجمه ترگمان]ممکن است در آغاز تا اندازه ای سخت باشد
[ترجمه گوگل]در ابتدا ممکن است آن را تا حدودی قریب الوقوع پیدا کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. She had the almost overwhelming desire to tell him the truth.
[ترجمه ترگمان]او میل شدیدی داشت که حقیقت را به او بگوید
[ترجمه گوگل]او تمایل تقریبا قریب به اتفاق او را به حقیقت گفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The figures represent such overwhelming human misery that the mind wants to shut it out.
[ترجمه ترگمان]ارقام مظهر چنین بدبختی انسانی هستند که ذهن او می خواهد آن را خاموش کند
[ترجمه گوگل]این ارقام نشان دهنده این بدبختی وحشتناک انسان است که ذهن می خواهد آن را خاموش کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. An overwhelming majority of the candidates have gone in for his policy.
[ترجمه ترگمان]اکثریت قریب به اتفاق نامزدها برای سیاست او رفته اند
[ترجمه گوگل]اکثریت قاطع از نامزدها برای سیاست خود رفته اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The general effect of the painting is overwhelming.
[ترجمه ترگمان]اثر کلی این نقاشی طاقت فرسا است
[ترجمه گوگل]اثر کلی نقاشی غلبه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

منکوب کننده (صفت)
overwhelming

به انگلیسی

• overpowering; crushing; staggering; stunning, dazing; flooding
something that is overwhelming affects you very strongly.
you can use overwhelming to emphasize that one part of something is much greater than the rest of it.
see also overwhelm.

پیشنهاد کاربران

گیج کننده ، کلافه کننده
غیر واضح - مبهم
سهمگین

سرکوب کننده
در حالت صفتی ، معنی خیلی عالی رو میده وقتی از مقدار صحبت باشه، مثلا "his party won overwhelming support" یعنی مهمانی اون شخص برنده ی عالی ترین پشتیبانی و تدارکات شد.
در حالت فعلی سه معنی میده ، یکیش به معنی احساسات قوی تاثیر پذیرفته از یک حالته ، دومیش به معنی شکست قاطعه و سومیش به معنی کشید یا تنفس چیزی توی ریه است ، برای مثال :
1 - "I was overwhelmed with guilt"
2 - the Irish side was overwhelmed 15–3 by Scotland"
3 - "floodwaters overwhelmed hundreds of houses"
طاقت فرسا، پرقدرت
به شدت تحت تاثیرقرار گرفته
غرق شده
مستغرق در چیزی
مقهور کننده
قریب به اتفاق ، نزدیک به واقعیت
غافلگیر کننده
تکان دهنده
منکوب کننده، مقهور کننده، غافلگیر کننده، بسیار شدید، تاثیرگذار، ( مجازی - به دلیل تاثیر شدید ) در خود غرق کننده
قاطع، ناگزیر، مسلم
اجتناب ناپذیر
سنگین، تحمل ناپذیر ، توان فرسا
extreme
great
overpowering in effect, number, or force
تحمیل کردن
قوی. قدرتمند
overwheliming majority اکثریت قریب به اتفاق
سرسام آور - دردسر ساز


فلج کننده
قابل تأمل
فوق العاده، عالی
شدید، زیاده از حد، اجتناب ناپذیر؛ قاطع، مسلم، چشمگیر؛ مقاومت ناپذیر، نفس گیر؛ طاقت فرسا، کشنده؛ مسرت بخش، شادی بخش؛ تاسف بار، دردناک، بسیار گرم، صمیمانه
برای این واژه چندین هم چم هست: overpowering; crushing; staggering; stunning, dazing; flooding
اکنون به گزاره زیر بنگرید:
probably as a result of ( overwhelming effect ) of minor genetic disharmony by superiority of heterozygous genotypes of the hybrids .
پس در اینجا باید از واژگان چیرش، چیرگی، تانیدن، تانش ( که برابر واژگان عربی غلبه را به کاربست.
باسپاس
overwhelming number
اینجا معنی زیاد میده
مترادف است با Fed up
کلافه کننده
( با گذاشتن تاثیر زیاد بر شما ) میخکوب کننده، مات و مبهوت کننده
متاسفانه، بعضی از این ترجمه ها کمکی به یافتن جواب نمیکنه !آخه کی پیش اومده که در محاورات ما از عبارت، من منکوب شدم یا مستغرق شدم استفاده کنیم. اینطوری هیچوقت منظور و احساس آن فرد انگلیسی زبان را نمی توانیم درک کنیم و اینکه بالاخره حالتی را که نویسنده تلاش می کنه که به نوشتار بکشه را متوجه نمی شویم.
به نظر من ترجمه ها باید معادل آن لغت و آن کلمه ای باشد که در شرایط مشابه مانیز در زبان خود بکار می بریم. به عنوان مثال در مورد overwhelming یکی از اصطلاحاتی که در زبان فارسی بکرات مورد استفاده قرار میگیرد، �داغان شدن� است و ما بارها این جمله را بکار می بریم که؛زیر فشار کار دارم داغون میشم . درک احساس واقعی نویسنده در این جمله بسیار آسانتر از این است که بگوییم منظور نویسنده این است که ، زیر فشار کار منکوب شده است!برای خود من این جمله بقدری نا آشناست که حالا تازه باید بگردم و معنی منکوب را پیدا کنم!!!
اکثرا یا کاملا
فراگیر
Brith taking به معنی نفس گیر
برعکس نظر یک دوست بعضی ترجمه های پیشنهادی خیلی خوبن - همیشه که موضوع محاوره نیست مصلا من دنبال معنی مناسب برای over whelming architecture بودم و بر اساس پیشنهاد دوستان معماری مقهور کننده به ذهنم اومد که به اونچه می خوام بگم نزدیکه - ممنون از همه
سرشار
گیج کننده. مهم تر و بزرگتر از هر چیزی
توان فرسا، توان کاه
طاقت فرسا - توان فرسا
غیرقابل تحمل
زائدالوصف
کمرشکن
پدر درآر!
از پای درآورنده
He was overwhelmed: پدرش در اومد/از پا در اومد ( عامیانه ) /از پای درآمد ( رسمی )

آقای علی افراسیابی در تاریخ 1396/08/03 نوشت"در حالت صفتی ، معنی خیلی عالی رو میده وقتی از مقدار صحبت باشه، مثلا "his party won overwhelming support" یعنی مهمانی اون شخص برنده ی عالی ترین پشتیبانی و تدارکات شد. ". به نظرم این معنا درست نباشد زیرا در این حالت کلمه معنای قاطع یابیشترین یا اکثریت مطلق را می دهد. پس ترجمه می شود حزب اکثریت مطلق هوادارن را به خود اختصاص داد.
مقهور کننده، مات ومبهوت کننده ( هم تاثیر مثبت هم منفی )
غافلگیر کننده ( ، - )
نابود کننده ( از لحاظ فکری و عاطفی )
تحت فشار

1 - توان فرسا، فشار آور، هر چیز ی و یا حسی که مقابله و سر و کله زدن با آن دشوار باشد.
2 - عظیم، بسیار زیاد، شدید.
به نظر من باید این کلمه رو با توجه به ساختار جمله ترجمه کرد و نه به صورت جدا از جمله ای در اون به کار رفته. برای مثال:

She felt an overwhelming urge/desire/need to tell someone about what had happened
او میل / نیاز شدیدی احساس می کرد که در مورد اتفاقی که افتاده بود به بقیه بگوید.
یا
برای او مشکل بود که در برابر نیاز به بازگو کردن انچه اتفاق افتاده است مقاومت کند.

مهم اینه که مفهوم منتقل بشه. یکی از مشکلات اینه که خیلی ها سعی می کنن ترجمه کلمه به کلمه ارائه بدن که خیلی وقت ها درست از آب درنمیاد.
overwhelming anxiety
ویرانگر
داغون کننده
Overwhelming عالی
Overwhelmed متاثر , شوکه و مستاصل . شکست خورده
جانکاه
■■ O V E R W H E L M I N G :
adjective

[more overwhelming; most overwhelming]
1 : very great in number, effect, or force
◀️The response was overwhelming.
◀️overwhelming [=very strong] evidence/support
◀️an overwhelming majority/success

2 — used to describe something that is so confusing, difficult, etc. , that you feel unable to do it
◀️She found the job overwhelming at first.



■■ O V E R W H E L M :
verb

[ obj]
1 : to affect ( someone ) very strongly
◀️Grief overwhelmed her. = She was overwhelmed by grief. [=she felt grief so strongly that she was unable to think or act in a normal way]
◀️[Her neighbor's kindness overwhelmed her. [=moved her deeply

2 : to cause ( someone ) to have too many things to deal with
◀️The many requests for assistance overwhelmed them. = They were overwhelmed by the many requests for assistance. [=they could not respond to the many requests for assistance Because there were too many
◀️Don't overwhelm him with facts.
◀️They were overwhelmed with work.

3 : to defeat ( someone or something ) completely
◀️The city was overwhelmed by the invading army.
◀️[She was overwhelmed at the polls. [=she was badly defeated in the election

4 : to cover over ( something ) completely with water
◀️The boat was overwhelmed [=engulfed] by a huge wave.


Overwhelming میشه :
شدید - زیاد - قوی - پر تعداد - کثیر - عظیم و پرقدرت
گیج کننده - طاقت فرسا - کلافه کننده - برهم زننده ی تجسم فکری ( یعنی باعث بشه مثل یه آدم معمولی نتونید با فکر باز تصمیم بگیرید یا فکر کنید و اون چیز به اندازه ی کافی بزرگ هست که تمرکزتون رو به هم بزنه )
طاقت فرسا
چیزی که تاثیر خیلی قوی بر کسی دارد ( منغلب کننده )

بهترین ترجمه میشه "غلبه کننده" ( حسی که روی شما خیلی تاثیر میزاره که توان و فکر شما رو میگیره )
بیش از حد
احساسات:1_overwhelming by دچار شدن. overwhelming by a feeling of homesickness او به نوعی احساس دلتنگی دچار شده بود! overwhelming with در بر گرفتن، فرا گرفتن، سرشار از، لبریز از. . The children were overwhelmed with excitement بچه ها سرشار از شور و شادی شدند. . Grief overwheled me غم و اندوه تمام وجودم را فرا گرفته بود@@@ 2_زیاد یا زیادتر از تاب و تحمل، کار زیادی سر کسی ریختن:we were overwhelmed by the number of application ما از تعداد زیاد درخواست کار غافلگیر شدیم!. . They would be overwhelmed with paperwork. کارای اداری زیادی سرشون میریزه@@@3_ سورپرایز شدن، طوری که نتونی واکنش مناسبی نشون بدی:overwhelmed by his generosity من بشدت تحت تاثیر دستو دلبازیش قرار گرفتم!!. . @@@4_غلبه کردن، شکست دادن They finally overwhelmed the armies of peru اونا آخرش بر ارتش پرو فایق شدن یا ارتش پرو را شکست دادند! @@5_غرق شدن، قوطه ور شدن در آب

YOU WILL BE REPELLED BY OUR OVERWHELMING POWER!!
تو با قدرت خیره کننده\ویرانگر ما روبرو میشی!!!
مترادف=
سرسام آور
ویرانگر
شگفت انگیز
گیج کننده
خردکننده
خیره کنند
فلج کننده
منابع• https://www.thesaurus.com/browse/overwhelming
اغراق امیز
overwhelming ( adj ) = formidable ( adj )
به معناهای : قدرتمند، نیرومند/سهمگین، هولناک، مهیب/پرابهت، پرصلابت/عظیم، هنگفت/چشمگیر، خیره کننده
کلافه کننده
اثرگذار ، مؤثر
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما