look up

/ˈlʊkˈəp//lʊkʌp/

معنی: نگاه کردن، متوسل شدن به
معانی دیگر: 1- (در لغت نامه یا فهرست و غیره) جستجو کردن 2- (عامیانه) سراغ کسی رفتن، سر زدن به 3- (عامیانه) بهتر شدن، بهبود یافتن، مراجعه، مراجعه ای

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
• : تعریف: to search for and locate (information), as in a reference book.
مشابه: hunt up, research, search for

- I looked up the mileage in the atlas.
[ترجمه ترگمان] کیلومتر شمار را در نقشه بررسی کردم
[ترجمه گوگل] من مسافت پیموده شده در اطلس را نگاه کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: in computing, the capacity to search for and locate information in an electronic database.

- This dictionary website has fast look-up.
[ترجمه ترگمان] این وب سایت فرهنگ لغت به سرعت به بالا نگاه می کند
[ترجمه گوگل] این وب سایت فرهنگ لغت جستجوی سریع دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: in computing, of or pertaining to look-up.

جمله های نمونه

1. Look up the trains to Beijing in the timetable.
[ترجمه Mehrnaz] به برنامه زمانی قطارهابه پکن نگاه کن
|
[ترجمه ترگمان]قطارها را در برنامه زمانی به پکن نگاه کنید
[ترجمه گوگل]نگاهی به قطارها در پیمایش در پکن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They all look up to their teacher.
[ترجمه هانیه] آنها همگی به معلم خود احترام میگذارند
|
[ترجمه ترگمان]آن ها همگی به معلم خود نگاه می کنند
[ترجمه گوگل]همه آنها به معلمشان نگاه می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Occasionally Alice would look up from her books.
[ترجمه حمیدرضا عرب] گاهی الیس تمایل دارد از کتاب هایش دیدن کند
|
[ترجمه ترگمان]گاهی آلیس از کتاب ها بالا را نگاه می کرد
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات آلیس از کتابهای او نگاه می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. When he came in, he didn't look up, so she surmised that he was in a bad mood.
[ترجمه امیر جی کت] وقتی وارد شد، او خوب به نظر نمیرسید، پس او تصور کرد که او در خوی بدی است
|
[ترجمه ترگمان]وقتی وارد شد، سرش را بلند نکرد، بنابراین حدس زد که حالش بد است
[ترجمه گوگل]هنگامی که او وارد شد، او نگاه نکرد، بنابراین او تصور کرد که او در خلق و خوی بد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I hope things will start to look up in the new year.
[ترجمه Mohsen68t] امیدوارم همه چیز در سال جدید بهتر شود
|
[ترجمه ترگمان]امیدوارم اوضاع در سال نو شروع شود
[ترجمه گوگل]امیدوارم همه چیز در سال جدید شروع شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Children should look up to their parents.
[ترجمه ترگمان]بچه ها باید به والدینشان نگاه کنند
[ترجمه گوگل]کودکان باید به والدین خود نگاه کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I need a boss I can look up to.
[ترجمه ترگمان]من به یه رئیس احتیاج دارم که بتونم بهش رسیدگی کنم
[ترجمه گوگل]من به یک رئیس نیاز دارم که بتوانم به آن نگاه کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Look up their number in the telephone directory.
[ترجمه Mohsen68t] شماره آنها را در راهنمای تلفن جستوجو کن
|
[ترجمه ترگمان]شماره آن ها را در راهنمای تلفن نگاه کنید
[ترجمه گوگل]شماره آنها را در دایرکتوری تلفن نگاه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Look up 'The Waste Land' in the index.
[ترجمه ترگمان]سرزمین زباله در فهرست را نگاه کنید
[ترجمه گوگل]نگاهی به 'Land Waste' در فهرست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. I look up to him.
[ترجمه ش] من به او احترام می زارم
|
[ترجمه ترگمان]به او نگاه می کنم
[ترجمه گوگل]من به او نگاه می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Look up the bus times in the local timetable.
[ترجمه ترگمان]زمان اتوبوس در جدول زمانی محلی را بررسی کنید
[ترجمه گوگل]نگاهی به دفعات اتوبوس در جدول زمانی محلی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. She didn't look up or react in any way.
[ترجمه ترگمان]او سرش را بلند نکرد و به هیچ وجه واکنشی نشان نداد
[ترجمه گوگل]او به هیچ وجه نگاه نکرد یا واکنش نشان نداد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. At last things were beginning to look up.
[ترجمه ترگمان]سرانجام همه چیز به خود آمد
[ترجمه گوگل]در آخر چیزها شروع به نگاه کردن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Look up the time of the next train in the timetable.
[ترجمه ترگمان]زمان قطار بعدی را به دقت نگاه کن
[ترجمه گوگل]زمان زمان قطار بعدی را در جدول زمانی نگاه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. I'll just look up the train times.
[ترجمه ترگمان]من فقط به قطار نگاه می کنم
[ترجمه گوگل]من فقط زمان قطار را نگاه می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Acceptable word candidates remaining after lexical look-up are stored for further analysis.
[ترجمه ترگمان]کلمات قابل قبول باقی مانده پس از جستجوی واژگانی برای تجزیه و تحلیل بیشتر ذخیره می شوند
[ترجمه گوگل]کلمات کلیدی قابل قبول باقی مانده پس از جستجوی لغوی برای تحلیل بیشتر ذخیره می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. There will also be cases when a stray candidate from the lexical look-up is rejected by the later stages of analysis.
[ترجمه ترگمان]همچنین مواردی وجود خواهد داشت که یک کاندیدای سرگردان از واژه لغوی - بالا توسط مراحل بعدی تجزیه و تحلیل رد می شود
[ترجمه گوگل]مواردی نیز وجود خواهد داشت که یک کاندید محرمانه از جستجوی لغوی توسط مراحل بعدی تجزیه و تحلیل رد شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The major problems for the recognition application are the multitude of possible syntactic representations postulated by the look-up and the computation required.
[ترجمه ترگمان]مشکلات اصلی برای به رسمیت شناختن این کاربرد، انبوه نمایش های نحوی ممکن است که با نگاه به بالا و محاسبات مورد نیاز صورت گرفته است
[ترجمه گوگل]مشکلات اصلی برای کاربرد شناختن بسیاری از نمایندگی های نحوی ممکن است توسط جستجوی و محاسبات مورد نیاز قرار می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. Lexical lookup is more demanding of storage and processing but is better at rejecting unacceptable letter strings.
[ترجمه ترگمان]جستجوی Lexical بیشتر خواستار ذخیره سازی و پردازش است، اما در رد کردن رشته های نامه غیرقابل قبول، بهتر است
[ترجمه گوگل]جستجوی Lexical بیشتر از ذخیره و پردازش نیاز دارد، اما بهتر است در رد رشته نامه های غیر قابل قبول
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. It is apparently done in quite a crude fashion, using a look-up table.
[ترجمه ترگمان]ظاهرا با استفاده از یک میز آرایش، کاملا خام انجام شده است
[ترجمه گوگل]ظاهرا با استفاده از یک جدول جستجو، به شکل کاملا خام انجام می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. Much is made in the introductory sections of the look-up tables which cross-reference information and provide the route maps to solving problems.
[ترجمه ترگمان]بخش عمده ای در بخش های مقدماتی میزه ای ظاهر ایجاد می شود که اطلاعات مرجع متقاطع را نشان می دهند و نقشه های مسیر را برای حل مشکلات فراهم می کنند
[ترجمه گوگل]در بخش مقدماتی جداول نگاهی که اطلاعات متقابل مرجع و نقشه های مسیر را برای حل مسائل فراهم می کند، در بخش های مقدماتی بسیار مورد توجه قرار گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. The lexical look-up technique is preferable to statistical methods since it does not have a built-in error rate and guarantees lexical output.
[ترجمه ترگمان]روش جستجوی واژگانی نسبت به روش های آماری ارجحیت دارد زیرا دارای نرخ خطا ساخته نشده و خروجی واژگان را تضمین می کند
[ترجمه گوگل]روش جستجوی لغوی به روش آماری ترجیح داده می شود، زیرا دارای نرخ ورودی داخلی نیست و خروجی لاتین را تضمین می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. Dictionary look-up methods give impressive error correction but require much greater storage and computation.
[ترجمه ترگمان]روش های جستجوی فرهنگ، تصحیح خطای چشمگیر را ارایه می دهند، اما نیاز به ذخیره سازی و محاسبات بیشتر دارند
[ترجمه گوگل]روش های جستجوی واژه ها باعث اصلاح خطا چشمگیر می شوند، اما ذخیره و محاسبات بسیار بیشتری را نیاز دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. Dictionary look-up techniques represent the top-down approach, and involve verifying the input word by matching it with a dictionary word.
[ترجمه ترگمان]روش های جستجوی فرهنگ لغت، رویکرد بالا به پایین را نشان می دهند و با تطبیق دادن کلمه ورودی با استفاده از لغات فرهنگ لغت، در نظر گرفته می شوند
[ترجمه گوگل]تکنیک های جستجوی واژه های نمایشی از رویکرد بالا به پایین است و شامل تایید کلمه ورود با تطبیق آن با یک واژه فرهنگ لغت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. The forward lookup zone cannot be added to the server.
[ترجمه ترگمان]منطقه جستجوی پیش رو را نمی توان به کارگزار اضافه کرد
[ترجمه گوگل]منطقه جستجوی پیش رو نمی تواند به سرور اضافه شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. This allows the entire lookup table to be loaded into memory each time a user submits a request to read or write data.
[ترجمه ترگمان]این اجازه می دهد که هر بار کاربر یک درخواست برای خواندن و یا نوشتن داده را به حافظه ارسال کند
[ترجمه گوگل]این اجازه می دهد تا تمام جدول جستجو را به هر زمانی که یک کاربر یک درخواست برای خواندن یا نوشتن داده ارسال می کند به حافظه بارگذاری شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. Dictionary lookup contests for 2 nd grade and above start today.
[ترجمه ترگمان]گشتن به دنبال فرهنگ لغت برای کلاس دوم و بالاتر از امروز آغاز می شود
[ترجمه گوگل]مسابقات جستجوی دیکشنری برای کلاس دوم و بالا شروع امروز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. The population of the lookup table was done manually.
[ترجمه ترگمان]جمعیت جدول جستجو به صورت دستی انجام شد
[ترجمه گوگل]جمعیت جدول جستجوی به صورت دستی انجام شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. The wizard helps you create a secondary forward lookup zone.
[ترجمه ترگمان]جادوگر به شما کمک می کند یک منطقه جستجوی ثانویه را ایجاد کنید
[ترجمه گوگل]جادوگر به شما کمک می کند تا یک منطقه جستجوی پیشین ثانویه ایجاد کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

نگاه کردن (فعل)
eye, regard, look, see, look up

متوسل شدن به (فعل)
look up

تخصصی

[کامپیوتر] جستجو
[ریاضیات] پیدا کردن، جستجو کردن

به انگلیسی

• search for information (i.e. in books)
search, act of instance of looking up information (i.e. in a dictionary or database)

پیشنهاد کاربران

To find a word in a book or on a computer to learn its meaning.
ردیف شدن اوضاع
admire some body
سرک کشیدن
پیدا کن
Look ( sth ) up
مراجعه کردن
برای مثال ( کلمه ای را در دیکشنری پیدا کردن )
بهبود پیدا کردن، یافتن، جستجو کردن اطلاعات ( در کتاب و . . ) ،
look up to می شه admire
look something up میشه search
look someone upمی شه احوال پرسی یا greathing
look up به تنهایی میشه progress
respect somebody
احترام گذاشتن
دقت کردن
1. Look up
بهتر شدن، پیشرفت محسوس داشتن
2. Look something up
جستجو کردن چیزی ( در اینترنت یا کتاب )
3. Look someone up
به کسی سر زدن

* اگر up مربوط به خود فعل نباشد و دقیقا بعد از look بیاید آنوقت معنی " بالا را نگاه کردن" میدهد.
در کتاب مرجع دنبال معنی گشتن
بررسی کردن
نگاه کردن . جستجو کردن . مراجعه کردن .
والا شمردن، تحسین کردن
ستایش کردن
دقیق
پیداکردن
The villagers looked up from their work
اهالی روستا از کار خود دست کشیدند
get better
for example: Business was bad, but now things are looking up
I look up my family means I admire my family. I speak highly about them and I proud of then
جست و جو کردن لغت
در رابطه با معنی احترام گذاشتن و تحسین کردن کسی
این فریزال با حرف اضافه to همراه است
Look up to sb

الگو قرار دادن
به دیده ی تحسین نگاه کردن
جستجو کردن
نگاه کردن

He ran ( = pushed ) his fingers through his hair and looked up at me
Look up به معنی پیشرفت کردن و ارتقا تو چیزی
Things look up fourthly. . .
ولی look sth up به معنی جستجو کردن و پیدا کردن. . .
I look it up in dictionary. . . .
یه سری زدن
1 - look up بهتر شدن - بهبود یافتن
2 - look ( something ) up جستجو کردن
3 - look ( someone ) up سر زدن - احوالپرسی کردن
4 - look ( someone ) up to احترام گذاشتن
بالا رو نگاه کردن
یکی از معنی هاش دنباله رو کسی بودن برای الهام یا الگو گرفتن برای مثال
who do yo look up to ?
دنباله رو چه کسی هستید
انشتین یا بیل گیتس
To search for information ( for example:he looked up the world in the dictionary
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما