broke

/broʊk//brəʊk/

معنی: ورشکسته، بی پول
معانی دیگر: لات و لوت، آس و پاس، فاقد پول نقد، زمان گذشته فعل: break

بررسی کلمه

( verb )
• : تعریف: past tense of break.
صفت ( adjective )
• : تعریف: without funds or means of living; bankrupt; destitute.
مشابه: bust, destitute, penniless, poor

جمله های نمونه

1. alcoholism broke his marriage
اعتیاد به الکل ازدواجش را تباه کرد.

2. ali broke the news to me
علی مرا از خبر آگاه کرد.

3. demonstrators broke through the police cordons
تظاهرکنندگان صف های پلیس را شکستند و رد شدند.

4. disease broke out
بیماری شایع شد.

5. fire broke out at several points in the city
در چند نقطه ی شهر آتش سوزی رخ داد.

6. hassan broke the glass and his father gave it to him
حسن لیوان را شکست و پدرش خوب به حسابش رسید.

7. he broke the brick with the small of his hand
با لبه ی دستش آجر را شکست.

8. he broke the cash box open with a knife
صندوق پول را با چاقو باز کرد.

9. he broke the cup himself
او خودش فنجان را شکست.

10. he broke the law and therefore went to jail
او قانون را شکست و لذا به زندان رفت.

11. he broke the record on the very first try
در همان سعی اول رکورد را شکست.

12. he broke the silence by scraping a chair on the floor
با کشیدن یک صندلی روی کف اتاق سکوت را شکست.

13. he broke the wood in half
او چوب را به دو نیم کرد.

14. he broke with his former partners
با شرکای سابقش به هم زد.

15. namjoo broke the weight lifting record
نامجو رکورد وزنه برداری را شکست.

16. riots broke out in a few parts of the city
در چند نقطه از شهر آشوب به پا شد.

17. she broke a bone and it looks like a nasty break
استخوانش شکست و شکستگی آن به نظر وخیم می آید.

18. she broke down mentally
او از نظر روانی بیمار شد.

19. she broke into singing
زد زیر آواز (خواندن).

20. they broke the neighbor's window just for the hell of it!
بیخود و بی جهت شیشه ی همسایه را شکستند!

21. flat broke
(عامیانه) بی پول،مفلس،آس و پاس

22. go broke
(عامیانه) مفلس شدن،ورشکسته شدن

23. . . . secondly, i'm broke too!
. . . ثانیا بی پول هم هستم !

24. he accidentally broke the dish
تصادفا بشقاب را شکست.

25. her voice broke
صدایش به لزره درآمد.

26. his research broke new ground in the study of child growth
پژوهش او فصل تازه ای را در مطالعه ی رشد کودکان آغاز کرد.

27. morning finally broke
بالاخره خورشید دمید.

28. our car broke down in turkey and we were marooned for one week in a little town
در ترکیه ماشین ما خراب شد و یک هفته در یک شهر کوچک سرگردان شدیم.

29. our champion broke the world record
قهرمان ما رکورد (فرداد) جهانی را شکست .

30. suddenly pandemonium broke loose
ناگهان غوغا بپا شد.

31. the branch broke and he landed on his back
شاخه شکست و او از پشت بر زمین خورد.

32. the branch broke with a crack
شاخه (ی درخت) ترقی شکست.

33. the cable broke under the strain
در اثر آن فشار شاه سیم پاره شد.

34. the car broke down twice
اتومبیل دوبار خراب شد.

35. the child broke the cup
کودک فنجان را شکست.

36. the clouds broke and the sun began to shine
ابرها باز شد و خورشید شروع به درخشیدن کرد.

37. the ice broke and ali slumped into the pool
یخ شکست و علی افتاد توی حوض.

38. the news broke in paris that kennedy had been shot
خبر تیر خوردن کندی در پاریس انتشار یافت.

39. the police broke up the scuffle
پلیس نزاع آنها را متوقف کرد.

40. the rope broke and hassan fell down
طناب پاره شد و حسن افتاد.

41. the soldiers broke ranks
سربازان آرایش صفوف را به هم زدند.

42. the spectators broke into a chant: "one more goal, one more goal!"
تماشاگران شروع کردند به خواندن: ((یه گل دیگه بزن،یه گل دیگه بزن !))

43. the troops broke camp early in the morning
لشکریان صبح زود ارودگاه را ترک کردند.

44. their car broke down and it was towed to the repair shop
اتومبیل آنها خراب شد و آن را تا تعمیرگاه بکسل کردند.

45. when i broke the cup, everyone in the house pounced on me
وقتی فنجان را شکستم همه ی اهل خانه به من پریدند.

46. all hell broke loose
یکدفعه غوغا به پا شد،ناگهان محشر شد

47. go for broke
(خودمانی) همه چیز را قمار کردن،همه چیز خود را به مخاطره انداختن

48. go for broke
همه ی انرژی یا امکانات خود را به کار گرفتن،به سیم آخر زدن

49. blank him! he broke another glass!
لعنت بر او! یک لیوان دیگر را شکست !

50. drunken soldiers who broke old dishes for laughs
سربازان مست که برای خنده و سرگرمی ظروف قدیمی را می شکستند.

51. he like to broke the window down
نزدیک بود پنجره را بشکند.

52. the (tree) branch broke
شاخه ی درخت شکست.

53. the british finally broke the german military code
انگلیس ها بالاخره رمز نظامی آلمان ها را کشف کردند.

54. the prisoner finally broke his silence
زندانی بالاخره سکوت خود را شکست.

55. the tree branch broke her fall
شاخه ی درخت،شدت سقوط او را کم کرد.

56. these grade-school devils broke my car window!
این تخم جن های دبستان شیشه ماشین مرا شکستند!

57. he fell down and broke his ivories
او افتاد و دندانش (دندان هایش) شکست.

58. he found himself utterly broke
او دریافت که یک غاز ندارد.

59. it was ali who broke the glass
(آن) علی بود که لیوان را شکست.

60. the glass fell and broke into a thousand pieces
لیوان افتاد و هزار تکه شد.

61. the glass fell and broke into slivers
لیوان افتاد و ریز ریز شد.

62. the students rioted and broke windows
دانشجویان آشوب به پا کردند و پنجره شکستند.

63. resentment that festered until it broke out in violence
خشمی که به وخامت گرایید و به صورت خشونت متجلی شد

64. she had a fall and broke her leg
افتاد و پایش شکست.

65. at five in the morning, we broke camp and started moving along the river
ساعت پنج بامداد خیمه ها را جمع کردیم و در راستای رودخانه به راه افتادیم.

66. he bumped into the sideboard and broke the dishes
به قفسه خورد و ظرف ها را شکست.

67. he jerked the drawer open and broke its handle
کشو را با تکان باز کرد و دستگیره ی آن را شکست.

68. he strained the rope until it broke
طناب را آنقدر کشید تا پاره شد.

69. he started at a walk but soon broke into a run
در آغاز راه می رفت ولی به زودی شروع کرد به دویدن.

70. we fetched the harbor before the storm broke
ما پیش از بروز توفان به بندرگاه رسیدیم.

مترادف ها

ورشکسته (صفت)
bankrupt, broke

بی پول (صفت)
poor, broke, penniless, impecunious, stone-broke, stony-broke

به انگلیسی

• poor, impoverished, having no money
broke is the past tense of break.
if you are broke, you have no money; an informal use.
if a company goes broke, it loses money and is unable to continue in business.

پیشنهاد کاربران

شکسته ( He broke his leg )
پاره شدن ( the rope often broke )
شکست
بی پول
شکستن
ترمز کرد
Hannah suddenly broke
آس و پاس
دستبرد زدن
بی پول ، ورشکسته
گذشته شکستن
دزدی
خراب شدن
1. بی پول
2. go broke ورشکسته شدن
3. go for broke دل به دریا زدن، ریسک کردن
4. if it ain't broke, don't fix it سری که درد نمی کند دستمال نبند

بی پول
آس و پاس
شکست
شکسته
ورشکسته
مفلس، آس و پاس
شکستن ، شکسته شده
گسیخت
Arydago گفتش درسته. نمیدونم کی از کجا بیخبر دیسلایک زده.
به معنی خراب شدن یا از کار افتادن هم میده.
مثل رادیویی که شکستش و دیگه کار نمیکنه. افتاد؟ ای کسی که دیسلایکش کردی؟
شکسته
هم بی پول و هم شکسته
هر دو میشه

پول نداشتن
بی پول بودن
شایدم ورشکست شدنه
برای خبر دادن هم استفاده میشه به خصوص خبر بد
Broke ( break ) the news
To be broke
آس و پاس
I'm broke
من آس و پاسم
ورشکسته
Broke=Without money=بدون پول
پست سیمپل فعل break بمعنی شکستن
broke=شکست
پاره
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما