hang around

/ˈhæŋəˈraʊnd//hæŋəˈraʊnd/

معنی: ور رفتن، پلکیدن، وقت را ببطالت گذاندن، ول گشتن
معانی دیگر: 1- (دور چیزی) گرد آمدن، تجمع کردن 2- (عامیانه) پرسه زدن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to spend time in a place, or near another person, for little or no apparent purpose.
مترادف: linger, loiter
مشابه: dawdle, idle

- The high school kids like to hang around at the mall with their friends.
[ترجمه Zeinab] بچه های دبیرستان دوست دارند وقت خود را با دوستانشان در مرکز خرید بگذرانند
|
[ترجمه گوگل] بچه های دبیرستانی دوست دارند با دوستانشان در مرکز خرید بگردند
[ترجمه ترگمان] بچه های دبیرستان دوست دارند با دوستانشان در مرکز خرید بایستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Why are you always hanging around? Can't I get any privacy?
[ترجمه گوگل] چرا همیشه در حال دور زدن هستید؟ آیا نمی توانم حریم خصوصی داشته باشم؟
[ترجمه ترگمان] چرا همیشه این دور و بر می گردی؟ میتونم حریم خصوصی داشته باشم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to keep company (followed by "with").
مترادف: consort with, fraternize with, pal around with
مشابه: associate with, mingle with, mix with, socialize with, travel

- I don't like you hanging around with that bully.
[ترجمه گوگل] دوست ندارم با اون قلدر سر و کله بزنی
[ترجمه ترگمان] دوست ندارم با این قلدر بازی کنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. All she did was hang around ogling the men in the factory.
[ترجمه گوگل]تنها کاری که او انجام داد این بود که به مردان کارخانه نگاه می کرد
[ترجمه ترگمان]تنها کاری که می کرد این بود که مدام به مردان در کارخانه چشم می دوخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Bored youths hang around outside looking for trouble.
[ترجمه گوگل]جوانان بی حوصله بیرون به دنبال دردسر می گردند
[ترجمه ترگمان]جوانان بی حوصله و بی حوصله در اطراف پرسه می زنند و به دنبال دردسر می گردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I thought I'd hang around for a while and see if she comes.
[ترجمه گوگل]فکر کردم یه کم سر بزنم ببینم میاد یا نه
[ترجمه ترگمان]فکر کردم یه مدتی اینجا بمونم و ببینم که اون داره میاد یا نه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He used to skip lessons and hang around the harbor with some other boys.
[ترجمه گوگل]او عادت داشت دروس را رها کند و با چند پسر دیگر در بندر می چرخید
[ترجمه ترگمان]او عادت داشت که درس هایش را رد کند و با چند پسر دیگر در اطراف بندر پرسه بزند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The people I used to hang around with were much older than me.
[ترجمه گوگل]افرادی که قبلاً با آنها رفت و آمد می کردم خیلی از من مسن تر بودند
[ترجمه ترگمان]مردمی که من باهاشون بودم خیلی از من بزرگ تر بودن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Many of the town's dropouts hang around the square.
[ترجمه گوگل]بسیاری از افراد ترک تحصیل در اطراف میدان آویزان هستند
[ترجمه ترگمان]بسیاری از the شهر در اطراف میدان آویزان می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Don't hang around here when we are busy.
[ترجمه گوگل]وقتی سرمان شلوغ است اینجا نرو
[ترجمه ترگمان]وقتی سرمون شلوغه اینجا معطل نکن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Go and pack but don't hang around - we have to go in an hour.
[ترجمه گوگل]برو و چمدان ها را جمع کن، اما سر و کله نزن - یک ساعت دیگر باید برویم
[ترجمه ترگمان]برو و گله رو جمع کن، اما این اطراف پرسه نزن ما باید تا یک ساعت دیگه بریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Don't hang around — we have a train to catch!
[ترجمه گوگل]معطل نشوید - ما قطاری برای گرفتن داریم!
[ترجمه ترگمان]معطل نکن - ما یه قطار داریم که باید بهش برسیم!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. If you hang around with colleagues all the time you just end up talking shop.
[ترجمه گوگل]اگر همیشه با همکاران خود سر و سامان می‌دهید، در نهایت با هم صحبت می‌کنید
[ترجمه ترگمان]اگر تمام وقت خود را با همکاران خود آویزان کنید، فقط یک مغازه صحبت کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Drunken youths hang around outside looking for trouble.
[ترجمه گوگل]جوانان مست در بیرون به دنبال دردسر می گردند
[ترجمه ترگمان]جوانان مست در اطراف پرسه می زنند و به دنبال دردسر می گردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. You hang around here in case he comes, and I'll go on ahead.
[ترجمه گوگل]شما اینجا بچرخید تا او بیاید، و من ادامه می دهم
[ترجمه ترگمان]اگر او بیاید اینجا بمانید و من ادامه خواهم داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. So don't hang around . . . get stuck in!
[ترجمه گوگل]پس دور و بر نباش گیر کن!
[ترجمه ترگمان]پس این اطراف معطل نکن … تو گیر افتادی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. They hang around street corners, facing the dangers of speeding traffic.
[ترجمه گوگل]آنها در گوشه و کنار خیابان ها آویزان می شوند و با خطرات ناشی از سرعت زیاد ترافیک مواجه می شوند
[ترجمه ترگمان]آن ها در گوشه و کنار خیابان آویزان می شوند و با خطرات افزایش ترافیک مواجه می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Wants to be liked and likes to hang around and curry favour with teacher.
[ترجمه گوگل]می‌خواهد مورد پسند واقع شود و دوست دارد با معلم سر و کار داشته باشد
[ترجمه ترگمان]می خواهد دوست داشته باشد و دوست دارد در اطراف و کاری کاری با معلم داشته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ور رفتن (فعل)
twiddle, toy, niggle, scamp, meddle, paddle, jauk, fribble, hang around, putter

پلکیدن (فعل)
hover, hop, hang around, scratch along

وقت را به بطالت گذراندن (فعل)
hang around

ول گشتن (فعل)
traipse, hang around, putter, slosh

به انگلیسی

• linger, pass time, loiter; spend time with

پیشنهاد کاربران

پَلَکیدن - پرسه زدن
وِل گشتن ، ولگردی،
پاتوق
و همچنین
Hang around with somebody:
به معنای وقت گذروندن با کسی میباشد
علاف شدن
معاشرت کردن، همراهی کردن، نشست و برخاست کردن
یکی از معانیش میشه : ماندن
hey dude ! you can hang around tonight
هی رفیق ! میتونی امشبو بمونی
۱ - عاطل و باطل گشتن، پلکیدن، ول گشتن، گشتن، چرخی زدن، دوری زدن
۲ - نشست و برخاست کردن

Loiter
1پلکیدن
2 ول گشتن
وقت گذراندن ( با کسی ) ؛ پرسه زدن ؛ معطل کردن

– I don't like you hanging around with him
– I got into drugs because I was hanging around with the wrong people
– Don't hang around here when we are busy
– They hang around outside looking for trouble
– Don't hang around, we are already late
– Go and pack but don't hang around, we have to go in an hour
بی هدف پرسه زدن
What do you typically do when you hang out with your friends?

I told you a bit before but usually we will get a bit to eat or go to the cinema to watch whatever is out. Sometimes go out for drinks. I know a lot of people like to go shopping with their friends but I can’t stand doing that. I feel bad if my friends are ⭐hanging around⭐ while I spend way too much time obsessing over what to buy and I don’t enjoy watching them do the same. For me, shopping is a private, boring experience, why bring someone else into that?
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما