complex

/ˈkɑːmpleks//ˈkɒmpleks/

معنی: مجموع، مجموعه، هم تافت، عقده، گروهه، اچار، هم تافت، مجتمع، مختلط، بغرنج، مرکب از چند جزء، پیچیده
معانی دیگر: (دارای اجزای دقیق و تودرتو و وابسته به هم) هم تافته، هم پیچیده، (بسیار) پیچیده، گره ناک، (مجموعه ی ساختمان ها و راه ها و غیره که تشکیل یک واحد همبسته را بدهند) مجتمع، گروهگان، (روان شناسی) عقده، همبافت، (دارای دو یا چند بخش وابسته) مرکب، (دستور زبان) ناهمپایه، (جمله ی) مرکب، همبافته، (واژه ی) مشتق

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: having a complicated structure; not simple.
مترادف: complicated, sophisticated
متضاد: simple
مشابه: complicate, compound, convoluted, elaborate, inextricable, intricate, involved, manifold, multifaceted, multiplex, tangled

- Her early designs were simple, but now she combines many patterns, making her new designs quite complex.
[ترجمه گنج جو] سیاه مشق های اولیه اش کاملا ساده بودن ولی حالا با ترکیب تعدادی از نمونه هاطرح های بسیار پیچیده ای ارائه می دهد.
|
[ترجمه گوگل] طرح های اولیه او ساده بودند، اما اکنون او الگوهای بسیاری را با هم ترکیب کرده و طرح های جدیدش را بسیار پیچیده کرده است
[ترجمه ترگمان] طراحی های اولیه او ساده بودند، اما حالا او الگوهای بسیاری را ترکیب می کند و طراحی های جدید خود را کاملا پیچیده می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: difficult to analyze or understand because of being complicated.
مترادف: complicated, convoluted, difficult, elusive, involved
متضاد: simple
مشابه: complicate, dense, elaborate, impenetrable, inextricable, labyrinthine, sophisticated, tangled, unfathomable

- His first spy novel was so complex that I found it hard to figure out what was happening when I read it.
[ترجمه گوگل] اولین رمان جاسوسی او آنقدر پیچیده بود که وقتی آن را خواندم به سختی متوجه شدم چه اتفاقی دارد می افتد
[ترجمه ترگمان] اولین رمان جاسوسی او انقدر پیچیده بود که وقتی آن را خواندم، برایم سخت بود که بفهمم چه اتفاقی دارد می افتد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: having interconnected elements.
مترادف: complicated, intricate, involved
مشابه: interwoven, manifold, multifaceted, multifarious, multiplex, sophisticated, tangled

- They've developed a complex system of communication.
[ترجمه گوگل] آنها یک سیستم ارتباطی پیچیده ایجاد کرده اند
[ترجمه ترگمان] آن ها یک سیستم پیچیده ارتباطات را توسعه دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- A spider's web is complex and beautiful.
[ترجمه گوگل] تار عنکبوت پیچیده و زیبا است
[ترجمه ترگمان] تار عنکبوت پیچیده و زیبا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: complexly (adv.)
(1) تعریف: a structure or system having several interconnected parts.
مترادف: structure, system
مشابه: combination, conglomerate, ensemble, manifold, network, organization, process

- The city is building a housing complex on that block.
[ترجمه گوگل] شهر در حال ساخت یک مجتمع مسکونی در آن بلوک است
[ترجمه ترگمان] این شهر در حال ساخت مجتمع مسکونی در آن بلوک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a set of desires, memories, and impulses that operate together in a person's unconscious mind and cause certain patterns of feeling, thought, and action.
مشابه: delusion, fixation, id�e fixe, obsession

- the Oedipus complex
[ترجمه گوگل] عقده ادیپ
[ترجمه ترگمان] عقده ادیپ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a complex mechanism
مکانیزم پیچیده،ساز و کار هم تافته

2. a complex sentence
جمله ی مرکب

3. immune complex
همتافت ایمنی

4. inferiority complex
عقده ی حقارت،همبافت خود کم بینی

5. the complex ramifications of some tropical trees
شاخه بندی پیچیده ی برخی درختان استوایی

6. a very complex mathematical problem
مسئله ی ریاضی بسیار بغرنج

7. an industrial complex
گروهگان (مجتمع) صنعتی

8. argument of complex number
آوند عدد مختلط

9. modulus of a complex number
مدول یک عدد مختلط

10. the human brain has a complex organization
مغز انسان ساختمان پیچیده ای دارد.

11. the matter of the story is complex and thought-provoking
درون داشت (محتوای) داستان پیچیده و اندیش انگیز است.

12. the stock exchange is a large complex organism
بورس سهام سازمان بزرگ و پیچیده ای است.

13. a simple color mixed with another becomes a complex one
رنگ خالصی که بارنگی دیگر آمیخته شود تبدیل به رنگ مرکب می شود.

14. the logistics of supplying food to all the famine areas were very complex
جزئیات آذوقه رسانی به کلیه ی نواحی قحطی زده بسیار پیچیده بود.

15. In this new book, Harrison brilliantly disentangles complex debates.
[ترجمه نمی گم نا خودم هست به تو چه] در این کتاب جدید، هریسون به طرز درخشانی بحث های پیچیده را از هم جدا می کند.
|
[ترجمه گوگل]در این کتاب جدید، هریسون به طرز درخشانی بحث های پیچیده را از هم جدا می کند
[ترجمه ترگمان]در این کتاب جدید، هریسون مذاکرات پیچیده ای را مطرح کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. He was an unusually complex man.
[ترجمه گوگل]او مردی غیرعادی پیچیده بود
[ترجمه ترگمان]او مرد بسیار پیچیده ای بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. His complex anger flamed afresh, and Ruth was in terror of him.
[ترجمه گوگل]خشم پیچیده او دوباره شعله ور شد و روت از او وحشت داشت
[ترجمه ترگمان]خشم شدید او از نو زبانه کشید و روت در وحشت او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. Photosynthesis is a highly complex process.
[ترجمه گوگل]فتوسنتز یک فرآیند بسیار پیچیده است
[ترجمه ترگمان]فوتوسنتز یک فرآیند بسیار پیچیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. The task requires a good comprehension of complex instructions.
[ترجمه گوگل]این کار مستلزم درک خوب دستورالعمل های پیچیده است
[ترجمه ترگمان]این وظیفه نیازمند درک خوب دستورالعمل های پیچیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. The new sports complex is on target to open in June.
[ترجمه گوگل]مجموعه ورزشی جدید قرار است در ماه ژوئن افتتاح شود
[ترجمه ترگمان]مجموعه ورزشی جدید قرار است در ماه ژوئن افتتاح شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. The plot of the TV series is quite complex.
[ترجمه گوگل]طرح سریال تلویزیونی کاملاً پیچیده است
[ترجمه ترگمان]داستان مجموعه تلویزیونی بسیار پیچیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. Some monkeys have a very complex social hierarchy.
[ترجمه گوگل]برخی از میمون ها سلسله مراتب اجتماعی بسیار پیچیده ای دارند
[ترجمه ترگمان]بعضی از میمون ها یک سلسله مراتب اجتماعی بسیار پیچیده دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. He was studying the complex similarities and differences between humans and animals.
[ترجمه گوگل]او شباهت ها و تفاوت های پیچیده بین انسان و حیوان را مطالعه می کرد
[ترجمه ترگمان]او در حال مطالعه شباهت ها و تفاوت های پیچیده بین انسان ها و حیوانات بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مجموع (اسم)
complex, aggregate, altogether, sum, summation, sum total, totality

مجموعه (اسم)
complex, collection, scrapbook, almanac, set, anthology, chrestomathy, treasury, music book, reading book, set of series

هم تافت (اسم)
complex

عقده (اسم)
knot, complex, difficulty, nodule

گروهه (اسم)
complex, team

اچار (اسم)
complex, wrench, spanner

هم تافت (صفت)
complex

مجتمع (صفت)
complex, assembled, convened

مختلط (صفت)
complex, medley, mixed, coeducational, motley, farraginous

بغرنج (صفت)
complex, intricate, involved, involute, complicated, obscurant, intangible

مرکب از چند جزء (صفت)
complex

پیچیده (صفت)
abstruse, complex, intricate, wrapped, twisted, involved, knotty, sigmoid, indirect, crooked, rolled, obscurant, wreathy, recondite, crabby, crimpy, unintelligible, revolute, verticillate

تخصصی

[شیمی] کمپلکس ،1- (داراى اجزاى دقیق و تودرتو و وابسته به هم ) هم تافته، هم پیچیده، (بسیار) پیچیده، بغرنج، گره ناک، هم تافت 2- (داراى دو یا چند بخش وابسته ) مرکب
[عمران و معماری] پیچیده - مختلط - مرکب
[برق و الکترونیک] مختلط، پیچیده
[مهندسی گاز] پیچیده، مختلط
[زمین شناسی] کمپلکس، مختلط، همتافت، پیچیده
[بهداشت] عقده - مجموعه
[نساجی] مرکب - پیچیده - مختلط - مجموعه
[ریاضیات] مختلط
[پلیمر] کمپلکس

انگلیسی به انگلیسی

• compound, various objects that form a whole; interconnected group (of objects, buildings, etc.); obsessive feeling; repressed feelings or concepts that lead to exceptional mental condition or behavior
composite, made up of interconnected parts; complicated
complex things have many different parts and are hard to understand.
a complex is a group of many things which are connected with each other in a complicated way.
a complex is also a group of buildings used for a particular purpose.
if you have a complex, you have a mental or emotional problem caused by an unpleasant experience in the past.

پیشنهاد کاربران

complex = پیچیده ، همتافته
complexity = پیچیدگی، همتافتگی
پیچیده
مثال: Understanding the complex nature of human emotions requires empathy.
فهمیدن طبیعت پیچیده احساسات انسان نیازمند همدلی است.
پیچیده
پیچیده، مرکب از چند جزء، بغرنج، هم تافت، مختلط، مجتمع، گروهه، مجموعه، عقده، عمران: پیچیده، معماری: مختلط، قانون فقه: عقده روانی، شیمی: کمپلکس، روانشناسی: پیچیده، زیست شناسی: همتافت، علوم هوایی: مرکب
me:Creat new complex words cobinations in old Arabic that no one knews
GPT:
Certainly! Here are some new complex word combinations in Old Arabic:
جَهْلاَلَةٌ - jahlalatun ( ignorance - illumination, enlightenment )
...
[مشاهده متن کامل]

عَلْمُوشِفَاءٌ - 'ilmushifa'un ( knowledge - medicine, medical science )
حِکْمَتٌغُرْبِیَّةٌ - hikmatun ghorbiyyatun ( wisdom - western, Western philosophy )
عُشَّاقُتَشْرِیقٌ - 'ushshaqutashriqun ( lovers - oriental, Oriental mysticism )
نَقْمَیلَاَتٌ - naqmalatun ( revenge - peace, forgiveness )
حَبَّةٌعِلْمِیَّةٌ - habbatun 'ilmiyyatun ( seed - scientific, innovation )
غَرَّاءُتَّکْنُولُوجِیَّةٌ - gharratun taknolojiyyatun ( spark - technological, innovation )
صَحْوَةُمَعَرِفَةٌ - sahwatun ma'arifatun ( awakening - knowledge, enlightenment )
أُمِّیَّةُفَنَّاءٌ - ummiyyatufanna'un ( illiteracy - art, creativity )
طَبْعَمَدَنِیٌّ - taba'madanuyyun ( natural - discovery, exploration )
Please note that while Arabic is an ancient and rich language, Old Arabic
specifically refers to the Arabic language used during the pre - Islamic era. These
combinations are creative and don't necessarily exist in the actual Old Arabic vocabulary.

complex 5 ( n ) =a mental state that is not normal, e. g. to suffer from a guilt complex.
complex
complex 4 ( n ) =a group of things that are connected, e. g. This is just one of a whole complex of issues
complex
complex 3 ( n ) ( kɑmplɛks ) =a group of buildings of a similar type together in one place, e. g. an industrial complex ( a site with many factories ) .
complex
complex 2 ( adj ) e. g. In the complex sentence, “I'd like to go the beach, if it's warm enough”, “I'd like to go to the beach” is the main clause, and “if it's warm enough” is the subordinate clause.
complex
complex 1 ( adj ) ( kəmˈplɛks ) =made of many different parts that are connected, e. g. complex machinery. complexity ( n ) ( kəmˈplɛksət̮i ) =the state of being formed of many parts
complex
پیچیده، سخت، دشوار
Hard
Complicated
Severe
مجموعه، مثال: Azadi Sport Complex مجموعه ورزشی آزادی.
در خصوص مسائل و مشکلات به معنای پیچیده و بغرنج ( چیزی که درک و تشخیص و حل آن دشوار باشد )
در روانشناسی عقده
دربارۀ داده ها و اطلاعات زمانی که قصد داریم نکته ای رو بیان کنیم، دقیق و به تفصیل
تفاوت complex و complicated به عنوان صفت:
اول اینکه در انگلیسی هم خیلی اوقات به جای هم به کار میروند اما اگر دقیقش را بخواهیم:
complex یعنی چیزی که دارای اجزا و بخش های مختلف و متعدد باشد و بنابراین ساده نیست.
...
[مشاهده متن کامل]

اما complicated دقیقا به معنای پیچیده است یعنی چیزی که فهم و درک و کار کردن با آن پیچیده است.
مثال:
human body is a complex system
our problems are really complicated

اصغر جان apartment complex میشه همان مجتمع آپارتمانی که گفتی. دیگر ارتباطی به دربست بودن ندارد.
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : _
✅️ اسم ( noun ) : complexity / complex
✅️ صفت ( adjective ) : complex
✅️ قید ( adverb ) : complexly
فشرده
مطابق توضیح امیرحسین آریان پور در اثر کتاب هایی که دنیا را تغییر دادند، صفحه 313 و انتشاریافته در سال 1336، ایشان در سال 1324 چهار معادل داغ، فروبستگی، گره و عقده را برای معنی روان شناختی واژه پیشنهاد
...
[مشاهده متن کامل]
کرده اند و سپس در کتاب فرویدیسم با اشاراتی به ادبیات و عرفان به کار برده اند. اما معادل عقده مصطلح شده است.

هم تافت ، عقده
he has a complex about his nose
an abnormal worry about sth
مختلط
an emotional problem in which someone is unnecessarily anxious about something or thinks too much about something
ex:I used to have a complex about my looks.
مشکل روحی , اضطراب بی دلیل, فکر بیش از اندازه
درهم تنیده
پیچیده
تشکیلات ( اداری )
مثال:
Dredger Corp complex
rules in here are too complex
قوانین اینجا بیشتر پیچیده و دشوار هست .
برای complex پیچیده و دشوار ترجمه کردم که گفتین میتونیه درست باشه.
complex ( روان‏شناسی )
واژه مصوب: عقده
تعریف: مجموعه یا نظامی از اندیشه ها یا تکانه های مرتبط و دارای بار عاطفی مشترک که تأثیری نیرومند و معمولاً ناآگاهانه بر نگرش و رفتار دارد
مجتمع
If a problem is complex, it means that it has many components. Complexity does not evoke difficulty. On the other hand, complicated refers to a high level of difficulty. If a problem is complicated, there might be or might not be many parts but it will certainly take a lot of hard work to solve.
complex ( adj ) = intricate ( adj )
به معناهای: پیچیده، پرجزئیات، ظریف، بغرنج
سلام . بچه ها کسی می دونه معنی complex relationshipدر روابط عاطفی به چه معناست یعنی رابطه عمیق عشقی ( تکامل یافته ) منظورش هست یا رابطه پر مشکل ( بغرنج ) ؟؟
یک کل متشکل از
complex ( adj ) = elaborate ( adj )
به معناهای: پرجزئیات، پیچیده، تو در تو
مجموعه
noun: مجموعه، عقده و. . . . .
adj :پیچیده = complicated
پیچ درپیچ ، مثل دره پیچ درپیچ
Not simple, often difficult to understand
complex = complicated
many closely connected parts that are hard to understand
بازار هم معنی میده
entrap
intricate
مجتمع مسکونی
The town has one of the best leisure complexes in the country
عقده
پیچیدگی
پیچیده
مجتمع :. President Hassan Rouhani officially welcomed Prime Minister Abe at Sa'dabad Complex .
ترکیبی
چندجانبه
پیچیده ، تکامل یافته
مجموع
مختلط
هم تافت
سخت;
دشوار
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤٦)

بپرس