easily

/ˈiːzəli//ˈiːzəli/

معنی: سبک، به اسانی، باسانی
معانی دیگر: به آسانی، به سهولت، بی دردسر، بدون شک، بی تردید، محتملا، به احتمال زیاد
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

قید ( adverb )
(1) تعریف: without difficulty, stress, or pain.
مترادف: effortlessly, facilely, handily, lightly
متضاد: hard, ill, laboriously
مشابه: easy, readily, smoothly

- I easily understood the first part of the article, but the rest was too technical.
[ترجمه ترگمان] من به راحتی قسمت اول مقاله را درک کردم، اما بقیه خیلی فنی بودند
[ترجمه گوگل] من به راحتی بخش اول مقاله را درک کردم، اما بقیه خیلی فنی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She and I work easily together.
[ترجمه ترگمان] من و اون به راحتی با هم کار می کنیم
[ترجمه گوگل] او و من به راحتی با یکدیگر کار می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The patient is moving more easily now.
[ترجمه ترگمان] بیمار حالا راحت تر حرکت می کند
[ترجمه گوگل] بیمار در حال حرکت آسان تر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: with little doubt.
مترادف: beyond question, by far, clearly, doubtless, indisputably, indubitably, no doubt, unquestionably
متضاد: barely, disputably
مشابه: certainly, likely, patently, plainly, probably

- He is easily the best dancer.
[ترجمه ترگمان] او به راحتی بهترین رقاص است
[ترجمه گوگل] او به راحتی بهترین رقصنده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. he easily jumped the brook
او به آسانی از روی جوی پرید.

2. he easily won over his opponent
به آسانی بر رقیب خود فایق شد.

3. she easily detected the real killer
او قاتل حقیقی را به آسانی شناسایی کرد.

4. apples store easily
سیب آسان انبار می شود.

5. he won't easily part with his money
او به آسانی از سرپولش نمی گذرد.

6. iron welds easily
آهن به آسانی جوشکاری می شود.

7. it may easily rain
احتمال باران زیاد است.

8. rubber stretches easily
لاستیک به آسانی کش می آید.

9. she frightens easily
او زود می ترسد.

10. she is easily the best teacher i have ever had
بدون تردید بهترین معلمی است که من داشته ام.

11. she was easily abashed
او زود خجالتی می شد.

12. sherry bruises easily
(پوست) شری زود کبود می شود.

13. the wrestler easily threw his opponent
کشتی گیر به آسانی حریف خود را به زیر آورد.

14. boiled eggs digest easily
تخم مرغ آب پز به آسانی گواریده می شود.

15. children's attention is easily distracted
توجه بچه ها زود منحرف می شود.

16. cigaret smoking can easily become a habit
سیگار کشیدن می تواند به آسانی تبدیل به اعتیاد شود.

17. cloth that wrinkles easily
پارچه ای که زود چروک می شود

18. dry wood burns easily
چوب خشک به آسانی می سوزد.

19. i get sunburned easily
من زود آفتاب زده می شوم.

20. my skin burns easily in the sun
پوست من زود در آفتاب می سوزد.

21. plants that kill easily
گیاهانی که زود می میرند.

22. soft metals bore easily
فلزات نرم را آسان می شود سوراخ کرد.

23. some babies startle easily
برخی از نوزادان زود هراسان می شوند.

24. some diseases can easily be communicated to others
برخی بیماری ها به آسانی به دیگران منتقل می شود.

25. some employees are easily corruptible
برخی کارمندان به آسانی تطمیع می شوند.

26. some plants root easily
برخی از گیاهان خوب ریشه می دوانند.

27. the sailor could easily shin up a twenty-meter rope
ملوان می توانست به آسانی از یک طناب بیست متری بالا برود.

28. these stockings run easily
این جوراب ها زود نخ کش می شوند.

29. this cake crumbles easily
این کیک زود خرد می شود.

30. this crystal chips easily
این بلور زود پریدگی پیدا می کند.

31. this glass cracks easily
این شیشه زود ترک برمی دارد.

32. this parquet shines easily
این پارکت به آسانی برق می افتد.

33. this stone flakes easily
این سنگ زود لایه لایه می شود.

34. this thread snarls easily
این ریسمان زود گره می خورد.

35. this wood cuts easily
این چوب به آسانی بریده می شود.

36. white clothes dirty easily
لباس سفید زود کثیف می شود.

37. wood that saws easily
چوبی که به آسانی اره می شود

38. zaynab doesn't shock easily
زینب به آسانی یکه نمی خورد.

39. a baby's skin chafes easily
پوست نوزاد زود آزردگی پیدا می کند.

40. a car that steers easily
اتومبیلی که راندن آن آسان است

41. a liquor that distils easily
مشروبی که به آسانی تقطیر (چکانیده) می شود

42. a watch that winds easily
ساعتی که به سهولت کوک می شود

43. gasoline not only burns easily but it is also explosive
بنزین نه تنها به راحتی می سوزد بلکه منفجر نیز می شود.

44. gold does not corrode easily
طلا به آسانی خورده نمی شود.

45. he can beat you easily
او می تواند به آسانی شما را شکست بدهد.

46. his poetry does not easily yield itself to interpretation
شعر او به آسانی قابل تفسیر نیست.

47. in football one can easily get shinned
در فوتبال قلم پای آدم به آسانی لگد می خورد.

48. narrow pipes clog up easily
لوله های باریک زود می گیرند.

49. she doesn't discourage so easily
او به این آسانی خود را نمی بازد.

50. some thoughts cannot be easily vocalized
برخی اندیشه ها را نمی توان به آسانی به صورت سخن بیان کرد.

51. the little deer scares easily
آهوی کوچک زود می ترسد.

52. this metal sheet dents easily
این صفحه ی فلزی زود غر می شود.

53. this silk material creases easily
این پارچه ی ابریشمی زود چروک می شود.

54. a bottle cap that removes easily
سر بطری که به آسانی باز می شود

55. a thin wooden shelf sags easily
تاقچه ی چوبی نازک زود شکم می دهد.

56. her disease cannot be cured easily
بیماری او به آسانی درمان نخواهد شد.

57. this kind of paper tears easily
این نوع کاغذ زود پاره می شود.

58. wet wood does not kindle easily
چوب تر به آسانی افروخته نمی شود.

59. with this camera you can easily shoot birds in flight
با این دوربین به آسانی می توانید از پرندگان در حال پرواز عکس بگیرید.

60. in a foreign city one can easily get lost
آدم در یک شهر بیگانه به آسانی گم می شود.

61. the drawers slide in and out easily
کشوها به آسانی باز و بسته می شوند.

62. this chalk is soft and powders easily
این گچ نرم است و به آسانی پودر می شود.

63. food that is too oily disgusts one easily
غذای خیلی چرب آدم را زود زده می کند.

64. the broken bones of a child unite easily
استخوان های شکسته ی یک کودک به آسانی جوش می خورند.

65. the root of some changes cannot be easily diagnosed
ریشه ی برخی دگرگونی ها را نمی توان به آسانی تشخیص داد.

66. the tables nest and can be stored easily
میزها روی هم سوار می شوند و انبار کردن آنها آسان است.

67. this seatbelt can be attached and detached easily
این کمربند ایمنی به آسانی بسته و باز می شود.

68. this stain will not rub off so easily
این لکه به این آسانی ها پاک نمی شود.

69. the windshield of a car does not shatter easily
پنجره ی جلوی اتومبیل به آسانی خرد نمی شود.

70. this is one of those ideas that can easily be perverted
این یکی از آن اندیشه هایی است که می تواند به آسانی تحریف شود

مترادف ها

سبک (قید)
quickly, easily, lightly

به اسانی (قید)
easily

باسانی (قید)
easily

به انگلیسی

• without difficulty; absolutely; without a doubt
if something can be done easily, it can be done without difficulty.
you use easily to emphasize that something is very likely to happen, or is certainly true.
you also use easily to say that something happens more quickly than normal.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیسبک، به اسانی، باسانیمعانی متفرقهبه آسانی، به سهولت، بی دردسر، بدون شک، ب ...بررسی کلمهقید ( adverb ) • ( 1 ) تعریف: without difficulty, stress, or pain. • مترادف: effortlessly, ...جمله های نمونه1. he easily jumped the brook او به آسانی از روی جوی پرید. 2. he easily won over his opponent ب ...مترادفسبک (قید) quickly, easily, lightly به اسانی (قید) easily باسانی (قید) easilyانگلیسی به انگلیسیwithout difficulty; absolutely; without a doubt if something can be done easily, it can be done with ...
معنی easily، مفهوم easily، تعریف easily، معرفی easily، easily چیست، easily یعنی چی، easily یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف e، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف e، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف e، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف e
کلمه بعدی: easily distracted
اشتباه تایپی: ثشسهمغ
آوا: /یسیلی/
عکس easily : در گوگل
معنی easily

پیشنهاد کاربران

با آسانی
به راحتی
به سادگی
بدون شک - به آرامشی
به آسانی 👌👌👌
without difficulty or effort
به راحتی، به سادگی، بی زحمت، بدون دردسر

in a relaxed manner
خیلی آرام، به آرامی

more quickly or frequently than is usual
خیلی زود

without doubt; by far
بی شک، بی تردید
فارغانه. [ رِ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی ، ق مرکب ) در حال فراغت و آسایش خاطر :
داشت از تیغ و تیغبازی دست
فارغانه به رود و باده نشست.
نظامی.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما